نقد و بررسی
نقد سانتای بد ۲ (Bad Santa 2) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دنبالهای در سایهٔ بابانوئلِ بد «Bad Santa 2» در همان قلمرو آشنای کمدی سیاه کریسمسی قدم میگذارد: جایی که زرقوبرق تعطیلات، نیکوکاری و تصویر آرمانی خانواده، با ولگردی، فریب و بیاخلاقی درهم میآمیزد. ویلی سوک بار دیگر در مرکز ماجراست؛ مردی که نه از نوشیدن دست میکشد و نه از نگاه تحقیرآمیزش به جهان.
او این بار همراه مارکوس در پی سرقت از مؤسسهای خیریه در شیکاگوست، اما حضور ترمن و بازگشت مادرش، سانی، نقشه را به مسیری پرتنشتر میکشاند. مارک واترز کارگردانی دنباله را بر عهده دارد و فیلم در سال ۲۰۱۶ ساخته شده است. مسئلهٔ اصلی فیلم نه تازگی موقعیت، بلکه دوام آوردن شخصیتهایی است که از پیش برای تماشاگر آشنا هستند.
دنباله میکوشد همان تضاد قسمت نخست را دوباره زنده کند: مردی خودویرانگر و بدزبان که در مجاورت کودکی سادهدل، ناخواسته با بقایای انسانیت خویش روبهرو میشود. این فرمول هنوز ظرفیت شوخی و لحظات عاطفی دارد، اما تکرار آن بهتنهایی نمیتواند حس کشف و غافلگیری نخستین تجربه را بازسازی کند.
جهان کریسمسیِ وارونه یکی از دلایل جذابیت «Bad Santa» برخورد خشن و بیپروا با نمادهای کریسمس بود؛ بابانوئلی که نه حامل بخشندگی، بلکه پوششی برای خلافکاری است. قسمت دوم نیز به همان وارونگی متکی است. فضای جشن و مؤسسهٔ خیریه در برابر طمع و نقشهٔ سرقت قرار میگیرد و فیلم از این تناقض برای ساختن کمدی بهره میبرد.
« ویلی سوک بار دیگر در مرکز ماجراست؛ مردی که نه از نوشیدن دست میکشد و نه از نگاه تحقیرآمیزش به جهان. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کریسمس در این جهان بیشتر یک صحنهٔ نمایشی است تا مناسکی معنوی؛ لبخندهای رسمی و شعارهای نیکوکارانه میتوانند کنار منفعتطلبی و دروغ قرار بگیرند. بااینحال، فیلم بهندرت این تضاد را به لایهای تازه از معنا میرساند. مؤسسهٔ خیریه بیشتر کارکردی داستانی دارد و فرصت میدهد شخصیتها در محیطی پر از نشانههای خیرخواهانه، رفتارهایی کاملاً خلاف آن نشان دهند.
این تقابل گاهی بامزه است، اما بهمرور بیشتر به پسزمینهای برای شوخیهای تند بدل میشود تا زمینهای برای نقدی دقیقتر دربارهٔ نیکوکاری، ریاکاری یا مناسبات قدرت. ویلی سوک؛ جذابیت در تداوم تناقض بیلی باب تورنتون بار دیگر با خونسردی و مهارت، ویلی را به شخصیتی بدل میکند که همزمان نفرتانگیز و تماشایی است.
او برای رنجاندن اطرافیان نیازی به انفجارهای نمایشی ندارد؛ سکوت، نگاه بیاعتنا و پاسخهای خشک او اغلب از فریاد مؤثرترند. تورنتون میفهمد که طنز ویلی از فاصلهٔ میان بیحسی ظاهری و نشانههای نادرِ آسیبپذیریاش پدید میآید. حتی هنگامی که شخصیت در رفتار خود تغییری اساسی نمیکند، بازیگر میتواند از مکثها و واکنشهای کوچک، جذابیت بسازد.
اما فیلم گاه بیش از اندازه به همین سرمایهٔ بازیگری تکیه میکند. ویلی در قسمت دوم همچنان همان مجموعهٔ آشنای عادتهای مخرب و توهینهای بیپرواست و داستان کمتر میکوشد پیچیدگی تازهای به او بیفزاید. رابطهاش با ترمن همچنان مهمترین نقطهٔ تماس او با عاطفه است، ولی این رابطه بیشتر یادآور چیزی است که در فیلم نخست شکل گرفته بود تا مرحلهای تازه در تحول شخصیت.
« بااینحال، فیلم بهندرت این تضاد را به لایهای تازه از معنا میرساند. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، تماشاگر ممکن است از حضور دوبارهٔ ویلی لذت ببرد، بیآنکه احساس کند شناخت تازهای از او یافته است. سانی، مارکوس و ترمن ورود سانی، مادر ویلی، امکان گسترش کمدی خانوادگیِ ناسالم فیلم را فراهم میکند. کتی بیتس این نقش را با جسارتی آشکار بازی میکند و از تضاد میان حضور مادرانه و رفتار بیپردهٔ شخصیت، نیروی کمیک میسازد.
سانی صرفاً نسخهٔ دیگری از ویلی نیست؛ حضور او منشأ بخشی از تلخی و خشونت عاطفیای است که در روابط خانوادگی فیلم جریان دارد. بااینهمه، شخصیتپردازیاش بیشتر بر شدت و افراط تکیه دارد تا بر تحول یا ظرافت. او خیلی زود به عاملی برای بالا بردن حجم آشوب بدل میشود. تونی کاکس در نقش مارکوس به فیلم انرژی و ریتم میدهد.
رابطهٔ او با ویلی بر پایهٔ خصومت، منفعت مشترک و آشنایی دیرینه بنا شده و همین پیوند، زمینهٔ مناسبی برای جدلهای کمیک فراهم میآورد. در مقابل، ترمن با بازی برت کلی همچنان نقش وجدان ناآرام داستان را بر عهده دارد. مهربانی و اعتماد سادهدلانهٔ او نهفقط در برابر بدبینی ویلی قرار میگیرد، بلکه میزان زوال اخلاقی دنیای اطرافش را هم آشکار میسازد.
گاه فیلم از این تضاد برای لحظهای صادقانه استفاده میکند؛ بااینحال، شوخیهای تند معمولاً چنان پرشتاباند که مجال چندانی برای ماندن در آن لحظهها باقی نمیگذارند. طنز رکیک؛ ضربهٔ نخست و فرسودگی بعدی کمدی فیلم بر شوخیهای زننده، توهینهای صریح و شکستن مداوم نزاکت استوار است. این انتخاب در آغاز میتواند مؤثر باشد، زیرا با چهرهٔ بابانوئل و مناسبات ظاهراً محترمانهٔ فصل تعطیلات برخوردی ناگهانی میسازد.
« در نتیجه، تماشاگر ممکن است از حضور دوبارهٔ ویلی لذت ببرد، بیآنکه احساس کند شناخت تازهای از او یافته است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخی شوخیها از همین بیپروایی نیرو میگیرند و تماشاگر را با ناسازگاریِ میان موقعیت و رفتار شخصیتها غافلگیر میکنند. ضعف آنجاست که فیلم اغلب همان ابزار را بارها به کار میگیرد، بیآنکه هر بار شکل یا معنای تازهای به آن بدهد. شوخی رکیک، وقتی از غافلگیری تهی شود، بهسرعت از جسارت به تکرار میرسد.
«Bad Santa 2» گاهی چنین مینماید که شدت بیشتر را با خندهٔ بیشتر اشتباه گرفته است؛ صحنهها بلندتر و بیپرواتر میشوند، اما الزاماً بامزهتر یا هوشمندانهتر نه. به همین دلیل، واکنش تماشاگر به فیلم وابستگی زیادی به میزان تحمل و علاقهاش به این نوع کمدی دارد. اگر شوخیهای کثیف و سیاه را دوست داشته باشد، احتمالاً لحظات سرگرمکنندهای خواهد یافت؛ اگر نه، تکرارشان میتواند خستهکننده شود.
تکرار قصه و محدودیت دنباله فیلمنامه بهجای آنکه بنیان قسمت نخست را دگرگون کند، بیشتر به بازآرایی عناصر آشنای آن بسنده میکند: ویلی در وضعیت خلافکارانهای تازه قرار میگیرد، مارکوس همراه اوست و ترمن دوباره امکان رویارویی شخصیت اصلی با نوعی مهر و اعتماد را فراهم میسازد. اضافه شدن سانی، دامنهٔ درگیریها را گسترش میدهد، اما بهتنهایی موتور روایی تازهای نمیسازد.
فیلم از همان ابتدا نشانههایی را پیش رو میگذارد که مخاطب آشنا با قسمت نخست میتواند مسیر کلیشان را حدس بزند. این تکرار بیش از آنکه در رویدادهای مشخص مشکلساز باشد، در برداشت کلی فیلم از شخصیتها و طنز آن احساس میشود. قسمت نخست از برخورد یک شخصیت واقعاً ناخوشایند با وضعیتی انسانی و غیرمنتظره نیرو میگرفت؛ در اینجا بخش بزرگی از جذابیت از بازگشت همان برخورد میآید.
« ضعف آنجاست که فیلم اغلب همان ابزار را بارها به کار میگیرد، بیآنکه هر بار شکل یا معنای تازهای به آن بدهد. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، دنباله بیشتر یادآور لحن فیلم قبلی است تا اثری که ضرورت مستقل و روشنی برای ساختهشدن داشته باشد. فیلم گاهی میخواهد از نمونهٔ پیشین تندتر و پرهیاهوتر باشد، اما افزایش شدت جای گسترش ایده را نمیگیرد. اجرا و ریتم مارک واترز فیلم را در قالب کمدیای پرتحرک و متکی بر شخصیتهای پررنگ پیش میبرد.
بازیها، بهویژه حضور تورنتون و بیتس، در زنده نگهداشتن صحنهها نقش مهمی دارند. گروه بازیگران بهخوبی با لحن اغراقشدهٔ اثر کنار میآیند و حتی در موقعیتهایی که متن به شوخیهای آسان متوسل میشود، حضورشان مانع از فروپاشی کامل ریتم میشود. فیلم از این نظر برای مخاطبی که در پی سرگرمی سبک و بیپرده است، لحظات قابلقبولی فراهم میکند.
بااینحال، ریتم همیشه به سود فیلم کار نمیکند. پشت سر هم آمدن موقعیتهای شوخیمحور، گاه احساس انباشت ایجاد میکند و فرصت نمیدهد رابطهها یا پیامدهای عاطفیشان تهنشین شوند. هر بار که فیلم به ترمن یا گذشتهٔ ویلی نزدیک میشود، میتوانست از کمدی فاصله بگیرد و به رابطهای انسانیتر مجال دهد؛ اما غالباً دوباره به همان الگوی آشنای شوخی و توهین بازمیگردد.
حاصل، فیلمی است که لحظات پراکندهٔ سرگرمکننده دارد، ولی پیوستگی و ماندگاری آن به اندازهٔ بهترین بخشهایش نیست. جمعبندی «Bad Santa 2» دنبالهای است که بیش از آنکه جهان تازهای بسازد، به نیروی شخصیتهای محبوب و لحن بیپروای قسمت نخست تکیه میکند. بیلی باب تورنتون همچنان در نقش ویلی گیرایی دارد، کتی بیتس به جمع بازیگران نیرویی تازه میافزاید و رابطهٔ ترمن با ویلی هنوز میتواند رگهای از گرما را در میان تلخیها زنده کند.
« در نتیجه، دنباله بیشتر یادآور لحن فیلم قبلی است تا اثری که ضرورت مستقل و روشنی برای ساختهشدن داشته باشد. »
جمعبندی
شوخیهای سیاه فیلم نیز در بعضی لحظات به هدف میرسند و فضای کریسمسیِ وارونهاش برای علاقهمندان به قسمت پیشین آشنا و دلنشین است. اما قصه حرف چندانی برای افزودن ندارد و تکرار همان الگوها، بهویژه در شوخیهای رکیک، سرانجام از اثرگذاریشان میکاهد. این فیلم نه بازآفرینی موفقی از جادوی قسمت نخست است و نه تجربهای کاملاً بیثمر؛ بیشتر سرگرمیای مناسب یک بار تماشا برای کسانی است که از جهان بینزاکت و شخصیتهای معیوبش لذت میبرند.
برای دیگران، خاطرهٔ چند لحظهٔ خندهدار احتمالاً از خود فیلم ماندگارتر خواهد بود.
« برای دیگران، خاطرهٔ چند لحظهٔ خندهدار احتمالاً از خود فیلم ماندگارتر خواهد بود. »



ثبت دیدگاه