نقد و بررسی
نقد The Adventures of Buckaroo Banzai Across the 8th Dimension | 1984
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی که از همان آغاز قواعد خود را میسازد «ماجراهای باکورو بانزای در بُعد هشتم» از آن فیلمهایی است که نه میکوشد مخاطب را آرامآرام به جهانش راه دهد و نه برای آشنایی با قهرمانش مقدمهای متعارف میچیند. باکورو بانزای، همزمان ماجراجو، جراح مغز، دانشمند، خلبان آزمایشی و موسیقیدان راک است؛ شخصیتی که گویی چند قهرمان از ژانرهای گوناگون در وجود یک نفر جمع شدهاند.
در کنار او، گروه «شوالیههای هنگکنگ» قرار دارند؛ جمعی از دوستان و همکاران که حضورشان بیش از آنکه صرفاً نیروی کمکی باشد، بخشی از هویت و حالوهوای فیلم را میسازد. فیلم با همین تراکم و بیپروایی اعلام میکند که قرار نیست به واقعگرایی یا روایت سرراست وفادار بماند. درِ ماجرا از همان ابتدا به روی علمیتخیلی، اکشن، کمدی و ماجراجویی باز است و اثر بیآنکه میان این عناصر مرزی دقیق بکشد، از یکی به دیگری میجهد.
این شیوه ممکن است برای برخی تماشاگران گیجکننده باشد، اما در بهترین لحظات، به فیلم شخصیتی میدهد که بهسختی میتوان آن را با نمونهای دیگر اشتباه گرفت. جهانی که گویی پیش از فیلم وجود داشته است یکی از جذابترین ویژگیهای اثر، حسِ زندگیِ پیشین جهان آن است. فیلم گاهی چنان رفتار میکند که انگار مخاطب از داستانها، شخصیتها و اصطلاحاتی خبر دارد که پیشتر در مجموعهای طولانی دیده یا خوانده است.
این احساس، در نگاه نخست میتواند نوعی سردرگمی ایجاد کند: ما به رویدادهایی وارد میشویم که گویی از میانهٔ یک ماجرای بزرگتر آغاز شدهاند. اما همین ناتمامبودنِ عمدی، به جهان فیلم بُعدی اسطورهای و خیالانگیز میبخشد. باکورو در این جهان تنها قهرمان یک مأموریت نیست؛ چهرهای شناختهشده است که دیگران دربارهاش حرف میزنند، از او انتظار دارند و در موقعیتهای مختلف به او تکیه میکنند.
« فیلم با همین تراکم و بیپروایی اعلام میکند که قرار نیست به واقعگرایی یا روایت سرراست وفادار بماند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گروهش نیز صرفاً برای پرکردن قاب یا همراهی با قهرمان ساخته نشده است. هر یک از اعضا، بخشی از فضای اجتماعی و عاطفی فیلم را شکل میدهند. این شیوهٔ جهانسازی، بهجای آنکه همهچیز را توضیح دهد، تماشاگر را به کنجکاوی وامیدارد؛ گویی پشت هر نگاه و اشاره، داستان دیگری پنهان است. روایت پرپیچوخم و لذتِ گمشدن خط اصلی ماجرا با تلاش مهاجمان بیگانه از بُعد هشتم برای دستیابی به فناوری باکورو گره میخورد؛ فناوریای که امکان عبور از مادهٔ جامد و دسترسی به ابعادی دیگر را فراهم میکند.
در سوی دیگر، گروه قهرمانان باید نقشهٔ مهاجمان را خنثی کند و از زمین دفاع کند. این طرح، بهتنهایی برای ساختن یک ماجراجویی علمیتخیلی کافی است، اما فیلم به آن بسنده نمیکند و پیوسته شخصیتها، خردهماجراها و جزئیات تازهای را وارد صحنه میسازد. نتیجه، روایتی است که همیشه با وضوح و انسجام پیش نمیرود.
گاهی اطلاعات با شتابی بیش از اندازه عرضه میشوند؛ گاهی شوخی یا شخصیتی تازه پیش از آنکه جای خود را در داستان پیدا کند، ظاهر میشود؛ و گاهی تماشاگر ممکن است احساس کند از فیلمی دیگر به میان این فیلم پرت شده است. این آشفتگی صرفاً نقصی تصادفی نیست و تا حدی با لحن بازیگوشانهٔ اثر تناسب دارد، اما همیشه هم به سود آن عمل نمیکند.
بعضی گرهها بهاندازهٔ کافی جا نمیافتند و برخی گذارها بیشتر شبیه پرشاند تا پیوندی طبیعی میان دو موقعیت. بااینحال، فیلم از بیقاعدگی خود نوعی سرگرمی میسازد. تماشاگر میتواند بهجای آنکه هر لحظه در پی ساماندادن همهٔ اطلاعات باشد، از برخورد ایدههای نامتجانس لذت ببرد. برای کسانی که روایتهای مرتب و توضیحگر را ترجیح میدهند، این تجربه احتمالاً فرساینده خواهد بود؛ اما مخاطبی که با ابهام و شگفتی کنار میآید، ممکن است خودِ گمشدن در این جهان را بخشی از جذابیت آن بیابد.
« گروهش نیز صرفاً برای پرکردن قاب یا همراهی با قهرمان ساخته نشده است. »
شخصیتها و اجرا
باکورو بانزای و گروهی که قلب فیلماند باکورو شخصیتی است که خطر دارد به مجموعهای از ویژگیهای خارقالعاده فروکاسته شود؛ مردی که در هر زمینهای توانمند است و تقریباً همیشه آرامش خود را حفظ میکند. بااینحال، فیلم با سپردن بخش مهمی از انرژی خود به گروه همراهانش، از تبدیل او به قهرمانی منزوی جلوگیری میکند.
شوالیههای هنگکنگ با شوخیها، واکنشها و هماهنگی گروهیشان، به داستان گرما میدهند. رابطهٔ میان آنان بیشتر از جنس رفاقتی قدیمی و بیتکلف است تا همراهیهایی که تنها برای پیشبرد مأموریت کنار هم قرار گرفته باشند. همین جمعبودنِ قهرمانان است که از نقاط قوت اصلی فیلم به شمار میآید. حضور هر یک از اعضا در کنار دیگران، تصویری از گروهی میسازد که انگار بیرون از محدودهٔ داستان نیز زندگی و خاطره دارد.
این حس، در برابر آشفتگی روایی نقشی جبرانی ایفا میکند: ممکن است همیشه ندانیم هر اتفاق دقیقاً چگونه به اتفاق قبلی متصل شده، اما میدانیم از تماشای همراهی این گروه لذت میبریم. فیلم بهخوبی درمییابد که گاهی تماشاگر نه فقط برای دانستن سرانجام مأموریت، بلکه برای گذراندن وقت با شخصیتها به تماشای یک ماجراجویی بازمیگردد.
جان لیتگو و لذتِ اغراق جان لیتگو در نقش دکتر امیلیو لیزاردو، نیرویی انفجاری به فیلم میبخشد. بازی او بر پایهٔ اغراق، تغییر ناگهانی لحن و نوعی بیقراری نمایشی شکل گرفته است؛ گویی شخصیتش همواره در آستانهٔ آن است که از کنترل خارج شود. این اجرا بهویژه در تقابل با خونسردی باکورو کارکرد دارد: قهرمان با آرامش و اطمینان پیش میرود، درحالیکه لیزاردو صحنه را با انرژی مهارنشدنی خود تصاحب میکند.
« بااینحال، فیلم با سپردن بخش مهمی از انرژی خود به گروه همراهانش، از تبدیل او به قهرمانی منزوی جلوگیری میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازی لیتگو فقط به ساختن شروری پرهیاهو محدود نمیشود. او به شخصیتش ترکیبی از هراس، کمدی و بیثباتی میدهد و همین ترکیب، حضورش را ماندگار میکند. هر بار که در قاب ظاهر میشود، فضای فیلم اندکی تغییر میکند؛ انگار نیرویی نامتعادل وارد جهان نسبتاً منظم باکورو شده است. در کنار او، بازی پیتر ولر در نقش باکورو تعمداً مهارشدهتر است.
این تضاد میان دو شیوهٔ بازی، به فیلم ضرباهنگی نمایشی میبخشد و از یکدستشدن انرژی آن جلوگیری میکند. لحن، طنز و زیباییشناسی خیالپردازانه طنز فیلم همیشه بر پایهٔ شوخیهای آشکار و punchlineهای منظم بنا نشده است. بخشی از خنده از جدیت شخصیتها در برابر موقعیتهای عجیب میآید؛ از اینکه رویدادهایی بسیار نامحتمل، با لحنی چنان عادی پیش میروند که گویی از امور روزمرهاند.
فیلم بهجای توضیحدادنِ هر بیقاعدگی، اغلب با اعتمادبهنفس از کنار آن عبور میکند. این شیوه به اثر کیفیتی کمیک و نامتعارف میدهد، اما ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار شوخیهای روشن و پیوسته دارند، چندان مؤثر نباشد. از نظر بصری و حالوهوا نیز فیلم بهجای واقعنمایی سرد، به سمت رنگ، اغراق و طراحیای میرود که یادآور ماجراجوییهای علمیتخیلیِ خیالپردازانه است.
عناصر آیندهنگرانهاش گاه امروز قدیمی به نظر میرسند، اما این کهنگی بخشی از جذابیت اثر است؛ جهان آن نه فقط یک صحنهٔ روایی، بلکه محصولی از تخیل زمانهٔ خود است. موسیقی راک و حضور گروه قهرمانان نیز به این فضا کمک میکند تا فیلم از یک ماجرای بیگانگان فراتر رود و به تجربهای فرهنگی و بازیگوشانه بدل شود.
« بازی لیتگو فقط به ساختن شروری پرهیاهو محدود نمیشود. »
قوتها و کاستیها
ریتم و مرز میان آشوب و فرسودگی آزادی فرمی فیلم همیشه با ریتمی موفق همراه نیست. برخی بخشها چنان پرشتاباند که مجال هضم اطلاعات را از تماشاگر میگیرند؛ در مقابل، بعضی لحظات مکث میکنند بیآنکه تنش یا معنای تازهای به داستان بیفزایند. این نوسان میتواند اثر را ناهموار کند و باعث شود شور و شوق فیلم در بخشهایی فروکش کند.
بهویژه اگر تماشاگر هنوز با قواعد جهان آن خو نگرفته باشد، کندی برخی صحنهها ممکن است بهجای فرصتی برای تأمل، به حسی از توقف بینجامد. بااینهمه، همین ناهمواری بخشی از شخصیت فیلم است. «باکورو بانزای» محصولی صیقلی و بینقص نیست که همهچیز را با دقتی مهندسیشده کنار هم بچیند؛ بیشتر شبیه انفجاری از ایدههاست که گاه به هدف میخورد و گاه از مسیر منحرف میشود.
ارزش آن را باید نه فقط در انسجام پیرنگ، بلکه در جسارتِ ترکیب ژانرها، لحن و شخصیتهایی جستوجو کرد که در ذهن میمانند. جمعبندی «ماجراهای باکورو بانزای در بُعد هشتم» فیلمی برای همهٔ سلیقهها نیست. داستان پراکنده، انبوه ایدههای عجیب و ریتم نامتوازن آن میتوانند تماشاگر را سردرگم یا خسته کنند؛ اما همین ویژگیها در کنار گروهی دوستداشتنی، فضای پرجنبوجوش و بازی درخشان جان لیتگو، اثری با هویت مستقل پدید آوردهاند.
فیلم بهجای آنکه صرفاً ماجرایی دربارهٔ نجات زمین باشد، دعوتی است به جهانی که منطقش را در حال حرکت میسازد و از مخاطب میخواهد اندکی تسلیم آشوب خلاقانهٔ آن شود. تماشای نخست ممکن است بیش از آنکه به فهم کامل بینجامد، پرسش بر جا بگذارد؛ اما بازگشت به فیلم میتواند جزئیات و پیوندهایی را آشکار کند که در بار اول از نظر پنهان ماندهاند.
« ریتم و مرز میان آشوب و فرسودگی آزادی فرمی فیلم همیشه با ریتمی موفق همراه نیست. »
جمعبندی
جذابیت اصلی اثر نه در کمال روایی، بلکه در طراوت و بیپرواییاش نهفته است: فیلمی عجیب، نامتعارف و گاه آشفته که دقیقاً به سبب همین بیقاعدگی، همچنان سرگرمکننده و بهیادماندنی میماند.
ثبت دیدگاه