نقد و بررسی
نقد Shrek the Musical | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینیِ جهان شرک روی صحنه نسخهٔ تصویریِ سال ۲۰۱۳ از «Shrek the Musical» بیش از آنکه صرفاً فیلمی از یک نمایش باشد، فرصتی است برای دیدن اینکه چگونه جهان آشنای شرک میتواند از قاب انیمیشن بیرون بیاید و با ابزارهای تئاتر جان بگیرد. اقتباس، مسیر کلی داستان را حفظ میکند: غولی که به خلوت مردابش خو گرفته، به فرمان حاکمی مستبد وارد ماجرایی ناخواسته میشود؛ الاغی پرحرف همراهش است و نجات شاهزادهای محبوس در برجی بلند، بهانهٔ سفر آنها.
اما صحنه به روایت مجال بیشتری میدهد تا احساسات و گذشتهٔ شخصیتها را بسط دهد؛ داستان فقط بازگوییِ ماجرای فیلم نیست، بلکه تلاشی است برای افزودن لایههایی عاطفی به افسانهای آشنا. از همان ابتدا، نمایش بر تضاد میان ظاهر و باطن تکیه میکند؛ همان مضمون محوریای که شرک را از بسیاری از قصههای پریان جدا میسازد.
اینجا قهرمانِ قصه، نه شاهزادهای بینقص است و نه پهلوانی مشتاقِ نجات جهان. او موجودی است که از قضاوت دیگران خسته شده و تنهایی را پناهی امن میداند. نمایش این ویژگی را به لطیفهای گذرا تقلیل نمیدهد و میکوشد نشان دهد پشت بدخلقی و خشونت ظاهری او، ترس از طرد شدن و میل به پذیرفتهشدن پنهان است.
وفاداری به فیلم و استقلال اقتباس هواداران فیلم، با بخش بزرگی از مسیر داستانی بیگانه نخواهند بود: شخصیتها، برخوردهای کمیک و بازی با قراردادهای قصههای پریان همچنان در مرکز روایت قرار دارند. بااینحال، اقتباس صحنهای در بعضی نقاط بهجای تکرار، گسترش میدهد. گذشتهٔ شرک و شکلگیری نگاهش به جهان، فضای بیشتری مییابد و شخصیتها فرصت پیدا میکنند خواستهها و ناامنیهایشان را در قالب ترانه بیان کنند.
« اینجا قهرمانِ قصه، نه شاهزادهای بینقص است و نه پهلوانی مشتاقِ نجات جهان. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این گسترش در بهترین لحظات، به شخصیتها عمق میدهد؛ در لحظات کماثرتر، ضرباهنگ قصه را کند میکند. آشنایی با فیلم هم مزیت است و هم چالش. از یک سو، جهان داستان و شوخیهای بنیادینش بیدرنگ قابلفهماند و نمایش میتواند سریع سراغ انرژی و شخصیتها برود. از سوی دیگر، تماشاگرانی که نسخهٔ سینمایی را بسیار دوست دارند، ممکن است ناخواسته هر ترانه یا شوخی تازه را با خاطرهٔ آن بسنجند.
نمایش زمانی موفقتر است که بهجای تقلید از لحن سینمایی، از امکانات خودِ تئاتر استفاده میکند: بدن بازیگر، طراحی صحنه، موسیقی زندهنما و اغراق اجرایی. بازیگری و نیروی شخصیتها بازیها موتور اصلی جذابیت اجرا هستند. شرک با وجود گریم و پوشش سنگین، صرفاً به هیبت غول سبز محدود نمیماند؛ بازیگر باید هم وزن جسمانی شخصیت را منتقل کند و هم آسیبپذیریاش را از زیر لایهٔ شوخی بیرون بکشد.
این دوگانگی، شرک را از تیپی خشن و بامزه به شخصیتی قابلهمدلی نزدیک میکند. لحظههایی که او میکوشد احساساتش را پنهان کند، اغلب از انفجارهای کمدی مؤثرترند. الاغ، در سوی دیگر، با شتاب کلام و اشتیاق بیوقفهاش تعادل صحنه را برهم میزند؛ و درست همین بیقراری است که حضورش را سرگرمکننده میکند.
خطر چنین نقشی آن است که پرحرفی به تکرار بدل شود، اما بازی پرانرژی و زمانبندی کمیکِ بازیگر معمولاً مانع از آن میشود که شخصیت فقط وسیلهای برای شوخی باشد. رابطهٔ او با شرک نیز از برخورد دو خلقوخوی متفاوت نیرو میگیرد: یکی خواهان فاصله و سکوت است و دیگری نزدیکی و گفتوگو را رها نمیکند.
« این گسترش در بهترین لحظات، به شخصیتها عمق میدهد؛ در لحظات کماثرتر، ضرباهنگ قصه را کند میکند. »
شخصیتها و اجرا
فارکواد از برجستهترین منابع کمدی نمایش است. اقتدار نمایشی و خودبزرگبینیاش، در کنار شیوهٔ خاصی که اجرایش میشود، تضادی دیداری و طنزآمیز میسازد. بازی او سرشار از انرژی است، اما مهمتر از اغراق ظاهری، اطمینانی است که بازیگر به شوخیها میبخشد. فیونا نیز از نقش شاهزادهای که صرفاً منتظر نجات بماند فراتر میرود: سرسختی و استقلالش بخشی از هویت اوست و ترانهها مجال میدهند لحن شوخ، جسور و عاطفیاش همزمان دیده شود.
موسیقی؛ سرگرمکننده، نه همیشه ماندگار ترانهها نقش روایی دارند و معمولاً برای توضیح خواستهها، ترسها یا تغییرات درونی شخصیتها به کار میروند. موسیقی Jeanine Tesori و کلام و کتاب David Lindsay-Abaire میکوشند هم فضای فانتزی را حفظ کنند و هم به نمایش رنگوبوی موزیکال برادوی بدهند.
نتیجه، مجموعهای متنوع از قطعات پرتحرک، لحظههای احساسی و شوخیهای آهنگین است. در بهترین بخشها، ترانه نه وقفهای در قصه، بلکه راهی برای آشکارشدن وجهی تازه از شخصیت است. بااینهمه، همهٔ آهنگها به یک اندازه در ذهن نمیمانند. بعضی قطعات پس از پایان اجرا، ملودی یا عبارتی ماندگار با خود باقی میگذارند؛ برخی دیگر بیشتر در لحظه کار میکنند و بهسرعت از یاد میروند.
این ناهمواری بهویژه برای کسانی محسوس است که به ترانههای فیلم اصلی خو گرفتهاند: موسیقی تازه همیشه نمیتواند همان پیوند نوستالژیک یا گیراییِ قطعات آشنای نسخهٔ سینمایی را بازآفرینی کند. بااینحال، انرژی گروهی و کارکرد نمایشی آهنگها، حتی وقتی ملودی بهیادماندنی نیست، اجرای صحنه را زنده نگه میدارد.
« فارکواد از برجستهترین منابع کمدی نمایش است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طراحی صحنه و زبان تئاتر یکی از امتیازهای مهم نسخهٔ صحنهای، تبدیل محدودیتهای تئاتر به بخشی از جذابیت آن است. لباسها، گریم و عناصر فانتزی بهجای آنکه ادای واقعگرایی درآورند، با اغراق و رنگآمیزی خود جهان قصه را میسازند. این سبک، بهخصوص در برخورد با شخصیتهای افسانهای و محیطهای گوناگون، حس یک کتاب قصهٔ پرجنبوجوش را ایجاد میکند.
نمایش بهجای پنهانکردن مصنوعیبودن صحنه، آن را میپذیرد و از آن برای ساختن طنز استفاده میکند. در ثبت تصویریِ ۲۰۱۳، امکان تماشای چهرهها و جزئیات اجرا از فاصلهای نزدیکتر فراهم است؛ اما این امتیاز در عین حال بخشی از تجربهٔ زندهٔ تئاتر را تغییر میدهد. دوربین میتواند حرکت و واکنش بازیگران را برجسته کند، ولی جای شور جمعی سالن و تأثیر حضور همزمان تماشاگران را نمیگیرد.
بنابراین، این نسخه هم سندی از اجراست و هم تجربهای مستقل از تماشای آن در سالن؛ نه کاملاً جایگزین تئاتر، نه صرفاً فیلمی که نمایش را ثبت کرده باشد. شوخیها و ریتم اجرا کمدی نمایش از چند سرچشمه تغذیه میکند: بازی با کلیشههای قصههای پریان، تضاد میان شخصیتها، شوخیهای بدنی و موقعیتهای عامدانه نامعقول.
بخش بزرگی از این شوخیها با شناختی که تماشاگر از شرک دارد هماهنگ است و لحن بازیگوشانهٔ جهان او را حفظ میکند. طنز زمانی بهترین اثر را دارد که از شخصیت یا موقعیت بیرون بیاید؛ زمانی کماثر میشود که اجرا برای خنداندن، بیش از اندازه بر اغراق یا تکرار تکیه کند. سرعت روایت عموماً بالاست و جابهجایی میان صحنهها و قطعات موسیقایی مانع از سکون طولانی میشود.
« طراحی صحنه و زبان تئاتر یکی از امتیازهای مهم نسخهٔ صحنهای، تبدیل محدودیتهای تئاتر به بخشی از جذابیت آن است. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، مدتزمان نسبتاً بلند اجرا میتواند در بخشهایی که ترانه یا شوخی تازهای به روایت نمیافزاید، احساس کشآمدن ایجاد کند. تماشاگرانی که از موزیکالهای مفصل لذت میبرند، احتمالاً این بسط را فرصتی برای ماندن بیشتر در جهان اثر میبینند؛ اما برای دیگران، فشردهتر بودن روایت میتوانست به حفظ نیروی کلی کمک کند.
جمعبندی «Shrek the Musical» در نسخهٔ تصویریِ ۲۰۱۳ اقتباسی سرزنده است که با حفظ روحیهٔ بازیگوش و پذیرشجویانهٔ فیلم، امکانات تئاتر را به خدمت قصه میگیرد. بازیهای پرانرژی، بهویژه در نقشهای شرک و فارکواد، و اجرای پرجنبوجوش ترانهها، آن را به سرگرمیای خوشتماشا تبدیل میکنند. در برابر این امتیازها، ناهمگونی آهنگها، بعضی شوخیهای بیشازحد اغراقآمیز و طول اجرای قابلتوجه قرار دارد.
این اثر نه در همهٔ لحظات از خاطرهٔ نسخهٔ سینمایی پیشی میگیرد و نه موسیقیاش همیشه همانقدر ماندگار است؛ اما ارزشش در بازآفرینی جهان شرک به زبانی نمایشی و در بخشیدن مجال بیشتر به عواطف شخصیتهاست. برای تماشاگرانی که از ترکیب فانتزی، کمدی و اجرای موزیکال لذت میبرند، تجربهای گرم و سرگرمکننده فراهم میکند؛ تجربهای که حتی با آشنایی قبلی با داستان، هنوز میتواند غافلگیرکننده و خندهآور باشد.
« در برابر این امتیازها، ناهمگونی آهنگها، بعضی شوخیهای بیشازحد اغراقآمیز و طول اجرای قابلتوجه قرار دارد. »
ثبت دیدگاه