نقد و بررسی
نقد نیمه تابستان (Midsommar) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ترس در روشنایی روز «میدسامر» ساختهٔ آری آستر، وحشتی را برمیگزیند که از تاریکیِ معمول ژانر نمیآید. آفتاب ممتد، دشتهای سبز، گلهای درخشان و لباسهای سپید، جهانی میسازند که در نگاه نخست آرام و حتی دلپذیر است؛ اما همین روشنی، بهتدریج ناآرامکننده میشود. فیلم بهجای آنکه سایهها را پناهگاه راز قرار دهد، همهچیز را در معرض دید میگذارد و از تماشاگر میخواهد با چشم باز نظارهگر تهدید باشد.
این انتخاب بصری فقط ترفندی برای متفاوتکردن فیلم ترسناک نیست؛ بخشی از منطق آن است. محیط زیبا و منظم، خشونت را نمیپوشاند، بلکه آن را برجستهتر میکند. تضاد میان منظرهٔ رؤیایی و رخدادهای تلخ، نوعی ناهماهنگی حسی پدید میآورد: چشم زیبایی میبیند، اما ذهن در برابر معنای آنچه روی میدهد پس میزند.
حاصل، وحشتی کمفریاد و ماندگار است؛ نه لزوماً ترسی که با یک جهش ناگهانی به اوج برسد، بلکه اضطرابی که آرامآرام در فضای فیلم رسوب میکند. اندوهی که پیش از سفر آغاز میشود در مرکز روایت، دنی قرار دارد؛ زنی که با فقدانی سنگین و اندوهی حلنشده دستوپنجه نرم میکند. سفر او و دوستانش به سوئد، در ظاهر فرصتی برای فاصلهگرفتن از زندگی روزمره است، اما از همان ابتدا روشن میشود که زخم اصلی نه در مقصد، بلکه در روابط و نیازهای عاطفی شخصیتها نهفته است.
فیلم با حوصله نشان میدهد چگونه تنهایی، سوگ و بیثباتی میتوانند ادراک آدمی را تغییر دهند و او را در برابر وعدهٔ تعلق آسیبپذیر کنند. پیوند دنی و کریستین نیز در حکم زیرمتن روانشناختی داستان عمل میکند. رابطهای که دیگر تکیهگاهی مطمئن نیست، از سکوتها، پاسخهای ناکافی و مراقبتی که گاه بیشتر از سر وظیفه به نظر میرسد شکل میگیرد.
« ترس در روشنایی روز «میدسامر» ساختهٔ آری آستر، وحشتی را برمیگزیند که از تاریکیِ معمول ژانر نمیآید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آستر این تنش را با گفتوگوهای توضیحیِ فراوان بیان نمیکند؛ آن را در مکثها، نگاهها و فاصلهٔ میان شخصیتها مینشاند. به همین سبب، سفر گروهی به جشن، فقط حرکت به سوی مکانی دورافتاده نیست؛ امتداد بحرانی است که پیشتر در زندگی خصوصی آنان آغاز شده است. بازی فلورنس پیو و بدنِ اندوهگین فلورنس پیو بار عاطفی فیلم را با اجرایی پرقدرت و دقیق بر دوش میکشد.
او دنی را به تصویری ساده از قربانی یا زنی صرفاً درمانده فرو نمیکاهد؛ شخصیتش میان نیاز به همراهی، خشم فروخورده، شرم و امیدی شکننده در نوسان است. بخش مهمی از این اجرا در واکنشهای جسمانی بازیگر دیده میشود: در نفسهای بریده، انقباض چهره و لحظههایی که رنج پیش از آنکه به کلام بدل شود، در بدن آشکار میگردد.
پیو بهویژه در نمایش سوگ، از اغراق احساساتی فاصله میگیرد و به تجربهای خام و ناآراسته نزدیک میشود. همین انتخاب سبب میشود تماشاگر نه فقط از موقعیت دنی، بلکه از شدت تنهایی او متأثر شود. بازیگران دیگر نیز در ساختن پویایی گروه نقش دارند؛ هرکدام با نوعی خودمحوری، بیتفاوتی یا کنجکاوی دانشگاهی وارد فضایی میشوند که قواعدش را نمیشناسند.
بااینحال، کانون احساسی فیلم همچنان دنی است و حضور پیو پیوند تماشاگر با جهان داستان را حفظ میکند. تصویر، رنگ و طراحی جهان فیلمبرداری پاول پوگورژلسکی و طراحی صحنه، محیط جشن را به فضایی محسوس و قاعدهمند تبدیل میکنند. رنگها پرطراوتاند، اما این سرزندگی هیچگاه کاملاً آسودهبخش نمیشود.
« بازی فلورنس پیو و بدنِ اندوهگین فلورنس پیو بار عاطفی فیلم را با اجرایی پرقدرت و دقیق بر دوش میکشد. »
شخصیتها و اجرا
نقشها، نقاشیها، آیینها و چیدمان فضا چنان دقیق در تصویر جای گرفتهاند که گویی جهان جشن پیش از ورود مهمانان نیز روایتی مستقل داشته است. بسیاری از جزئیات پسزمینه صرفاً تزئین نیستند؛ به حس پیشآگاهی و این تصور کمک میکنند که رخدادها در چارچوب نظمی از پیشساخته حرکت میکنند. روشنایی ممتد نیز کارکردی دوگانه دارد.
از یک سو، تماشاگر را از پناه تاریکی محروم میکند؛ از سوی دیگر، تشخیص مرز میان زیبایی و تهدید را دشوار میسازد. منظرهای که باید آرامشبخش باشد، بهتدریج به صحنهٔ نمایش بیرحمی بدل میشود. این تقابل، مهمترین دستاورد دیداری «میدسامر» است: فیلم بهجای تکیه بر جلوههای ناگهانی، جهان خود را چنان میسازد که حتی عناصر دلانگیز آن نیز حامل اضطراب شوند.
صدا و ریتمِ انتظار موسیقی و طراحی صدا، فضای فیلم را از سطح تصویر فراتر میبرند. آواهای جمعی، زمزمهها و صداهای محیطی در مواردی چنان با کنش شخصیتها درهم میآمیزند که تماشاگر نمیتواند بهسادگی میان آرامش و تهدید تمایز بگذارد. موسیقی بابی کرلیک نیز بهجای آنکه پیوسته خطر را اعلام کند، حالتی آیینی و گاه ناآرام دارد؛ حسی که با ظاهر منظم و جشنگونهٔ محیط ناسازگار است و همین ناسازگاری را تشدید میکند.
اما صبر روایی فیلم میتواند به نقطهضعفش نیز تبدیل شود. آستر برای ساختن انتظار، مکثهای طولانی و صحنههایی با پیشروی آهسته را برمیگزیند؛ رویکردی که در لحظههای موفق، فرصت میدهد جزئیات و اضطراب در ذهن بنشینند. در برخی بخشها، همین شیوه به کشآمدن روایت میانجامد و ضرباهنگ را کاهش میدهد.
« از یک سو، تماشاگر را از پناه تاریکی محروم میکند؛ از سوی دیگر، تشخیص مرز میان زیبایی و تهدید را دشوار میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تماشاگرانی که انتظار دارند داستان با رخدادهای پیدرپی پیش برود، ممکن است در میانهٔ فیلم احساس کنند مکثها بیش از اندازه طولانی شدهاند. آیین، تعلق و ابهام اخلاقی یکی از محورهای تأملبرانگیز فیلم، معنای تعلق است. جامعهای که دنی به آن وارد میشود، در برابر سردی و گسست رابطهٔ او نوعی همدلی جمعی عرضه میکند؛ اما این همدلی در خلأ رخ نمیدهد و با قواعدی سختگیرانه و رفتارهایی هولناک پیوند دارد.
فیلم همین دوگانگی را حفظ میکند: نیاز دنی به آنکه دیگران دردش را ببینند، واقعی است، اما پاسخ جمعی که دریافت میکند نیز از نظر اخلاقی بیمسئله نیست. در اینجا «میدسامر» از یک روایت ساده دربارهٔ برخورد مسافران با آیینی بیگانه فراتر میرود و پرسشهایی دربارهٔ قدرت جمع، مرز میان مراقبت و کنترل، و امکان بهرهبرداری از آسیبپذیری طرح میکند.
بااینحال، برخی نشانهها و مسیرهای داستانی را میتوان پیش از وقوع حدس زد. فیلم بیش از آنکه بر غافلگیریِ صرف تکیه داشته باشد، بر کیفیت مواجهه و پیامد عاطفی آن تأکید میکند؛ بنابراین پیشبینیپذیری نسبی بعضی رخدادها، همیشه از اثرگذاری کلی نمیکاهد، اما ممکن است برای دوستداران پیچشهای روایی ناامیدکننده باشد.
خشونت و حدود تحمل تماشاگر خشونت در فیلم نه حضوری گذرا و بیاهمیت دارد و نه صرفاً برای شوکهکردن به کار میرود؛ بخشی از جهانبینی تلخ آن است. بااینحال، نمایش صریح برخی صحنهها و پیوندشان با آیینهای جمعی میتواند برای مخاطبانی آزارنده باشد. فیلم از تماشاگر فاصلهٔ امنی نمیگیرد و گاهی او را وامیدارد به چیزی بنگرد که ترجیح میداد از آن روی برگرداند.
« آیین، تعلق و ابهام اخلاقی یکی از محورهای تأملبرانگیز فیلم، معنای تعلق است. »
قوتها و کاستیها
ازاینرو تجربهٔ تماشای آن میتواند همزمان تحسینبرانگیز و ناخوشایند باشد. این شدت، برای همه یکسان عمل نمیکند. عدهای ممکن است در برابر جسارت بصری و فضای نامتعارف فیلم مجذوب شوند؛ عدهای دیگر، خشونت و تلخی آن را بیش از حد سنگین بیابند. چنین واکنش دوگانهای با ماهیت اثر سازگار است: «میدسامر» سرگرمیِ آسودهخاطرانهای نیست و نمیکوشد همهٔ تماشاگران را با خود همراه کند.
جمعبندی «میدسامر» فیلمی است که زیبایی را به پوششی برای آرامش بدل نمیکند؛ آن را در کنار سوگ، بیرحمی و اضطراب قرار میدهد تا تناقضی ماندگار بسازد. اجرای فلورنس پیو، تصویرپردازی روشن و دقیق، طراحی صوتی ناآرام و تمرکز بر نیاز انسان به همدلی، از برجستهترین امتیازهای آناند. در مقابل، ریتم کند، برخی لحظههای کشدار و پیشبینیپذیری نسبی مسیر داستان میتوانند از نیروی آن بکاهند.
بااینهمه، فیلم به سبب حالوهوای ویژهاش در ذهن باقی میماند. آنچه پس از پایان تماشا دوام میآورد، تنها خاطرهٔ صحنههای هولناک نیست، بلکه پرسشی ناراحتکننده دربارهٔ این است که آدمی در اوج تنهایی تا کجا برای یافتن خانواده و تعلق پیش میرود. «میدسامر» پاسخی ساده عرضه نمیکند؛ تجربهای بصری و روانی میسازد که تماشاگر را با اندوه، زیبایی و انزجار، همزمان روبهرو میسازد.
« ازاینرو تجربهٔ تماشای آن میتواند همزمان تحسینبرانگیز و ناخوشایند باشد. »



ثبت دیدگاه