نقد و بررسی
نقد افراد دیگر (The Other People) | 2025
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانهای که دیگر پناهگاه نیست «The Other People» از همان تصور ساده اما ناآرامکنندهای نیرو میگیرد که خانه، امنترین قلمرو زندگی روزمره، شاید آنقدرها هم در اختیار ساکنانش نباشد. در شهری گرفتار مرگهای ناگهانی و ناپدیدشدن آدمها، Abby هشتساله از پسری میگوید که در سایهها زندگی میکند؛ ادعایی که برای بزرگسالان میتواند خیالپردازی کودکی آشفته باشد، اما برای تماشاگر به سرچشمهای از تردید بدل میشود.
فیلم بهجای آنکه از ابتدا روشن کند با چه نوع تهدیدی روبهرو هستیم، میان امر واقعی و تصورشده فاصلهای لغزان میسازد. این ابهام، هم مهمترین امتیاز اثر است و هم زمینهساز بخشی از نارساییهای آن. فیلم که به کارگردانی Chad McClarnon ساخته شده، قصهاش را بر رابطهی میان Abby، پدرش William و نامادری تازهاش Rachel بنا میکند.
در این خانواده، فقدان و تغییر هنوز رسوب کردهاند و هرکس به شیوهای متفاوت با آنها کنار میآید. بنابراین، مسئله فقط این نیست که آیا پسری در تاریکی حضور دارد یا نه؛ پرسش اصلی این است که چه کسی حق دارد واقعیت را تعریف کند و صدای کدام عضو خانواده جدی گرفته میشود. چنین نقطهی آغازی، فیلم را از یک روایت صرفاً مبتنی بر غافلگیری فراتر میبرد و امکان میدهد ترس با بیاعتمادی و تنش خانوادگی گره بخورد.
داستان و شخصیتهای اصلی در اطلاعات معرفیشدهی فیلم نیز همین محور را برجسته میکنند. ابهامی که هم میسازد و هم میگسلد روایت در بخشهایی از مسیر، آگاهانه از توضیح روشن پرهیز میکند. تماشاگر باید جزئیات را کنار هم بگذارد، به نشانههای گذرا توجه کند و احتمالهای مختلف را در ذهن نگه دارد.
« این ابهام، هم مهمترین امتیاز اثر است و هم زمینهساز بخشی از نارساییهای آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شیوه با فضای فیلم تناسب دارد: وقتی شخصیتها مطمئن نیستند چه دیدهاند، مخاطب نیز قرار نیست آسوده و مسلط بر موقعیت باشد. در بهترین لحظهها، ابهام همچون مهی بر صحنه مینشیند و هر تصویر را مشکوک میکند. اما ابهام زمانی اثرگذار است که زیر آن نظمی پنهان احساس شود. «The Other People» گاهی میان رازآلودبودن و نامفهومبودن مرز روشنی نمیگذارد.
پیوند بعضی صحنهها و جایگاه برخی شخصیتها دیرتر از آنچه باید روشن میشود؛ در نتیجه، مخاطب بهجای آنکه از معما لذت ببرد، ممکن است از دنبالکردن آن بازبماند. این سردرگمی نه همیشه به اضطراب سازنده میانجامد و نه در همهی موارد پرسشهایش را به اندازهی کافی بارور میکند. فیلم به تماشاگر اعتماد میکند، اما گاه بیش از آنچه روایت تاب میآورد، از او انتظار صبر و حدسزدن دارد.
سایهها بهمثابه زبان سینمایی کار با تاریکی در این فیلم صرفاً پوشاندن موجودات یا پنهانکردن اطلاعات نیست؛ تاریکی به زبانی تصویری تبدیل میشود که دربارهی آسیبپذیری و نادیدهگرفتهشدن حرف میزند. قابها به تماشاگر یادآوری میکنند که ممکن است گوشهای از تصویر چیزی حضور داشته باشد که شخصیتها هنوز متوجه آن نشدهاند.
همین فاصله میان آنچه چشم میبیند و آنچه ذهن باور میکند، از مؤثرترین سرچشمههای دلهرهی فیلم است. اثر بهجای آنکه پیوسته بر نمایش مستقیم و پرزرقوبرق تکیه کند، در لحظههایی از حضورهای گذرا، سکوت و فضای خارج از مرکز قاب بهره میگیرد. نتیجه همیشه یکسان نیست، اما هنگامی که فیلم به این روش وفادار میماند، ترس شکل ملموستری پیدا میکند: نه هیولایی که با وضوح مقابل دوربین ظاهر شود، بلکه این گمان که امنیت خانه از پیش ترک برداشته است.
« در بهترین لحظهها، ابهام همچون مهی بر صحنه مینشیند و هر تصویر را مشکوک میکند. »
شخصیتها و اجرا
طراحی بصری و استفاده از سایهها، ظرفیت مهمی برای تعلیق فراهم میکنند؛ هرچند تکرار برخی تمهیدها گاهی از تازگی آنها میکاهد. بازیها و زخمهای خانوادگی محور انسانی فیلم، تردید Rachel در برابر تجربهی Abby است. او ناچار است میان عادیدانستن رفتار یک کودک و جدیگرفتن ترسی که نمیتواند بهآسانی توضیحش دهد، راهی پیدا کند.
رابطهی این دو به فیلم امکان میدهد تهدید بیرونی را با مسئلهای عاطفی پیوند بزند: کودکی که احساس میکند کسی حرفش را باور نمیکند، و بزرگسالی که باید میان مراقبت، تردید و مسئولیت تصمیم بگیرد. Lyndie Greenwood به Rachel حضوری سنجیده میبخشد؛ شخصیتی که نه از ابتدا پاسخ همهچیز را میداند و نه صرفاً برای پیشبردن قصه در صحنه حاضر است.
Valentina Lucido نیز در نقش Abby اضطراب و آشفتگی را بدون تبدیلکردن شخصیت به مجموعهای از واکنشهای اغراقشده منتقل میکند. Bryce Johnson در نقش William بخشی از کشاکش میان انکار و نگرانی را به نمایش میگذارد، هرچند پرداخت درونی او همیشه به اندازهی کافی بسط نمییابد. بهطور کلی، بازیها بیش از آنکه خلأهای روایی را پر کنند، به فضای ناپایدار و بیقرار فیلم خدمت میکنند.
ریتم، خردهداستانها و فرسایش تعلیق فیلم با شتابی حسابشده پیش نمیرود و ترجیح میدهد فضای تهدید را بهآرامی گسترش دهد. این انتخاب در آغاز میتواند به ساخت تعلیق کمک کند؛ زیرا ترس از دل مکثها، عادتهای روزمره و چیزهایی که اندکی جابهجا شدهاند شکل میگیرد. بااینحال، ریتم کند همیشه با افزایش معنا همراه نیست.
« بازیها و زخمهای خانوادگی محور انسانی فیلم، تردید Rachel در برابر تجربهی Abby است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بعضی بخشها بیش از اندازه در وضعیت انتظار میمانند و برخی خردهداستانها چنان مطرح میشوند که گویی قرار است در ساختار کلی نقشی تعیینکننده داشته باشند، اما سرانجام اثر روشنی بر مسیر اصلی نمیگذارند. در نتیجه، روایت گاهی همزمان پراکنده و کمتحرک به نظر میرسد: اطلاعات بهصورت نامنظم توزیع میشوند، اما فاصلهی میان گرههای اصلی نیز کش میآید.
این ناهماهنگی بهویژه برای فیلمی که بر کشف تدریجی بنا شده، مسئلهساز است. معما باید بهاندازهای سرنخ بدهد که کنجکاوی زنده بماند و بهاندازهای مکث کند که اضطراب مجال رشد پیدا کند؛ «The Other People» در بعضی صحنهها این تعادل را مییابد و در بعضی دیگر از آن دور میشود. ترس از دیدهشدن و دیدهنشدن لایهی تأملبرانگیز فیلم در خود عنوانش نیز پژواک دارد: «دیگران» چه کسانیاند و چرا حضورشان از چشم ساکنان خانه دور میماند؟
فیلم از این پرسش برای ساختن تقابلی میان مشاهده و باور استفاده میکند. دیدن بهتنهایی برای قانعشدن کافی نیست، و ندیدن نیز الزاماً به معنای نبودن نیست. از این منظر، ترس Abby فقط هراس از موجودی در تاریکی نیست؛ ترس از آن است که تجربهاش در چشم دیگران اعتباری نداشته باشد. این مضمون وقتی تأثیر میگذارد که فیلم آن را در رفتارهای کوچک خانوادگی نگه میدارد، نه آنکه برایش توضیحی مستقیم و فراگیر فراهم کند.
در سوی مقابل، هرجا روایت بیش از حد دربارهی سازوکار تهدید توضیح میدهد، بخشی از نیروی خیالسازش را از دست میدهد. تهدید مبهم، تا زمانی که در حاشیهی ادراک باقی میماند، میتواند از هر تصویر صریحی هراسانگیزتر باشد؛ توضیحگوییِ افزونتر، گاه آن را از تجربهای ناآرام به مسئلهای تشریحشده تبدیل میکند.
« این ناهماهنگی بهویژه برای فیلمی که بر کشف تدریجی بنا شده، مسئلهساز است. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «The Other People» فیلمی بینقص و یکدست نیست، اما ایدهی مرکزیاش بهاندازهای نامعمول و فضای بصریاش بهاندازهای مؤثر است که در ذهن باقی بماند. سایهها، خانهی ناامن، تردید نسبت به آنچه دیده میشود و رنج کودکی که در آغاز باور نمیشود، مصالح خوبی برای یک اثر ترسناک فراهم میکنند.
فیلم در لحظههای موفق خود، از پنهانکردن و نیمهنشاندادن بهره میگیرد تا مخاطب را در وضعیت مراقبت دائمی قرار دهد. در برابر این امتیازها، روایت پراکنده، ضرباهنگ کند و سرانجامی که با توضیحدادن بیش از اندازه از بخشی از نیروی تهدید میکاهد، مانع از آن میشوند که همهی ظرفیت فیلم به نتیجه برسد.
بااینهمه، اثر برای تماشاگرانی که از ترسهای آرام، رازهای ناتمام و فضاهای روانی ناپایدار استقبال میکنند، تجربهای قابلتأمل است؛ نه به سبب آنکه همهچیز را بیابهام حل میکند، بلکه به این دلیل که مدتی پس از پایان تماشا، پرسشهایش همچنان در تاریکی باقی میمانند.



ثبت دیدگاه