نقد و بررسی
نقد همسر (The Wife) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
در آستانهٔ ستایش، در سایهٔ سکوت «The Wife» در ظاهر دربارهٔ سفری باشکوه به استکهلم است: جو کسلمن برای دریافت جایزهٔ نوبل ادبیات آماده میشود و همسرش، جوآن، در کنار اوست؛ زنی که سالها در حاشیهٔ موفقیت همسرش ایستاده است. اما فیلم بهتدریج نشان میدهد که این سفر فقط جابهجایی از خانه به پایتختی سرد و تشریفاتی نیست؛ فرصتی است برای بازنگری در زندگی مشترکی که عادتها، مصلحتها و ناگفتهها آن را شکل دادهاند.
جوآن در میان توجه عمومی به جو، با پرسشی خصوصی روبهرو میشود: چه سهمی از زندگیاش را به انتخاب خود ساخته و چه اندازه از آن را به سود دیگری کنار گذاشته است؟ فیلم بهجای آنکه از همان ابتدا با رویدادهای پرشتاب مخاطب را درگیر کند، فضایی آرام و سنجیده میسازد. در این فضا، نگاهها و مکثها گاه از گفتوگوها رساتر میشوند.
جشن ادبی و عنوان پرافتخار جو، تضادی چشمگیر با موقعیت جوآن پدید میآورد؛ او در جمع حضور دارد، اما بهسختی دیده میشود. همین فاصله میان دیدهشدن و حضور واقعی، یکی از محورهای اصلی اثر است. فیلم دربارهٔ این نیست که شهرت چهقدر فریبنده است، بلکه دربارهٔ آن است که چه کسی هزینهٔ حفظ تصویر عمومیِ یک مرد موفق را میپردازد.
بازی گلن کلوز؛ روایت در جزئیات نیرومندترین دستاورد فیلم، بازی گلن کلوز در نقش جوآن است. او شخصیت را با فورانهای عاطفی پیدرپی نمیسازد؛ برعکس، بخش مهمی از بازیاش در مهار احساسات و پوشاندن واکنشها شکل میگیرد. لبخندی کوتاه، نگاهِ سنجیده یا لحظهای سکوت میتواند نشان دهد که در ذهن جوآن چیزی در حال تغییر است، بیآنکه او آن را آشکارا بر زبان بیاورد.
« فیلم بهجای آنکه از همان ابتدا با رویدادهای پرشتاب مخاطب را درگیر کند، فضایی آرام و سنجیده میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این بازی به نقش عمقی میدهد که گاه فیلمنامه فقط بهطور ناقص فراهم کرده است. کلوز همچنین توانایی چشمگیری در نشاندادن دوگانگی شخصیت دارد: جوآن میتواند هم مراقب و همراه باشد و هم از همین نقش فرسوده شده باشد؛ هم با جو پیوند عاطفی داشته باشد و هم از برابرینداشتن رابطه رنج ببرد. فیلم بهسادگی او را به قربانیِ بیاراده یا زنی که ناگهان همهچیز را فهمیده است تقلیل نمیدهد.
بخش مهمی از کشش شخصیت از این واقعیت میآید که احساساتش یکدست و قابلطبقهبندی نیستند. این پیچیدگی، هرچند همیشه با ظرافت کافی در متن پرورانده نمیشود، در اجرای کلوز بهشکلی باورپذیر جان میگیرد. زندگی مشترک بهمثابه معاملهای خاموش «The Wife» زندگی زناشویی را نه صرفاً در قالب عشق یا خیانت، بلکه همچون سامانهای از بدهبستانهای پنهان بررسی میکند.
سالها همراهی میتواند هم از مهر و وابستگی ساخته شود و هم از امتیازهایی که یک طرف واگذار کرده و طرف دیگر بهتدریج طبیعی پنداشته است. فیلم با قرار دادن جوآن در کنار جو، و با نمایش تفاوت جایگاه اجتماعی و عمومی آن دو، پرسشی دربارهٔ مفهوم «حمایت» پیش میکشد: آیا همراهی با موفقیت دیگری همیشه انتخابی آزاد است، یا گاهی به شکلی از محوشدن فردی میانجامد؟
سفر استکهلم برای این بررسی زمینهای مناسب فراهم میکند. مراسم، پذیراییها و توجهی که پیرامون برندهٔ نوبل شکل میگیرد، جو را در جایگاه قهرمان قرار میدهد؛ در مقابل، جوآن باید در نقش همسرِ شایسته، آراسته و پشتیبان ظاهر شود. این تقابل، بدون آنکه به خطابهای مستقیم تبدیل شود، به سازوکارهای جنسیتیِ شهرت و اعتبار اشاره میکند.
« این بازی به نقش عمقی میدهد که گاه فیلمنامه فقط بهطور ناقص فراهم کرده است. »
شخصیتها و اجرا
فیلم بهویژه در نشاندادن این نکته موفق است که نادیدهگرفتن یک زن الزاماً با خشونت آشکار همراه نیست؛ گاهی در قالب تعارف، ادب و انتظاری اجتماعی رخ میدهد که از او میخواهد خواستههایش را به بعد موکول کند. خاطره و ساختار روایت روایت میان زمان حال و گذشته رفتوآمد میکند تا ریشههای رابطهٔ جو و جوآن را روشن سازد.
این بازگشتها قرار است به تماشاگر امکان دهند فاصلهٔ میان دختر جوانی با آرزوهای خود و زن پختهای را که اکنون کنار شوهرش ایستاده است درک کند. در بهترین لحظات، گذشته نه توضیحی ساده برای حال، بلکه آینهای برای مقایسه است: لحنها و رفتارهایی که در جوانی شکل گرفتهاند، در سالهای بعد به عادتهایی پایدار بدل میشوند.
بااینحال، این شیوه همیشه به یک اندازه مؤثر نیست. برخی از اطلاعاتی که در گذشته عرضه میشود، بیش از آنکه لایههای تازهای به شخصیتها بیفزاید، به کار توضیح مستقیم موقعیت میآید. همچنین فیلم در مدیریت راز محوری خود محتاط است، اما این احتیاط همیشه تعلیق نمیسازد. مخاطب آگاه ممکن است نسبتاً زود حدس بزند که حقیقت پنهان چه جهتی دارد؛ از این رو، نیروی درام بیش از آنکه به پرسش «چه اتفاقی افتاده؟» متکی باشد، به واکنش شخصیتها و پیامدهای اخلاقی و عاطفی آن وابسته است.
این انتخاب بالقوه میتوانست نقطهٔ قوت باشد، اما گاه روایت بیش از اندازه به پنهانکاری دربارهٔ چیزی تکیه میکند که حدسزدنش دشوار نیست. ریتم، دیالوگ و محدودیتهای فیلمنامه آرامش روایی فیلم با موضوع آن تناسب دارد، اما در بخشهای میانی به کندیِ محسوس بدل میشود. جوآن بهتدریج از وضع موجود فاصله میگیرد، ولی فیلم برای مدتی طولانی این حرکت را در نشانههایی کوچک نگه میدارد، بیآنکه همیشه به آنها لایهٔ تازهای بیفزاید.
« خاطره و ساختار روایت روایت میان زمان حال و گذشته رفتوآمد میکند تا ریشههای رابطهٔ جو و جوآن را روشن سازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، کشمکش اصلی دیر به اوج میرسد و برخی صحنهها حسِ انتظار برای رسیدن به گفتوگویی مهم را پدید میآورند، نه خودِ تجربهٔ دراماتیک را. دیالوگها نیز از نظر کیفیت یکدست نیستند. گاهی گفتوگوها با دقت، فاصله و کنایهای کنترلشده، مناسبات قدرت را آشکار میکنند؛ گاهی دیگر، شخصیتها جملههایی بر زبان میآورند که بیشتر برای بیان مضمون فیلم ساخته شدهاند تا بازتاب طبیعیِ شیوهٔ حرفزدن آنها.
همین امر ممکن است بعضی لحظات را تصنعی جلوه دهد. افزون بر این، جوآن به مدد بازی کلوز شخصیتی پیچیده و چندپهلو به نظر میرسد، اما برخی شخصیتهای پیرامونی فرصت کمتری برای رشد مییابند. آنها گاه بیش از آنکه انسانهایی مستقل با انگیزههای کامل باشند، نقشهایی در خدمت آشکارکردن تنش اصلی فیلم ایفا میکنند.
کارگردانی و فضای فیلم کارگردانی بیورن رونگه بهجای جلوهگری بصری، بر بازیگران و فضای تشریفاتی داستان تکیه دارد. این رویکرد با حالوهوای اثر سازگار است: شخصیتها در اتاقها، مهمانیها و دیدارهای رسمی بهظاهر با آرامش رفتار میکنند، اما زیر این ظاهر، نارضایتی و رقابت جریان دارد. استکهلم نیز بیش از آنکه مقصدی گردشگرانه باشد، صحنهای عمومی است که جو و جوآن را وادار میکند در برابر نگاه دیگران نقشهای آشنای خود را تکرار کنند.
باوجود این، تصویرپردازی و میزانسن همیشه آنقدر متمایز نیستند که به سکون داستان معنایی تازه ببخشند. درام عمدتاً با تکیه بر بازی دو بازیگر اصلی پیش میرود و کمتر از ظرفیت مکان، قاببندی یا ریتم تدوین برای بازتاب دگرگونی درونی جوآن بهره میگیرد. رابطهٔ میان گلن کلوز و جاناتان پرایس از همین رو اهمیت زیادی پیدا میکند: تقابل میان ظاهری آشنا و صمیمی و تنشی که زیر آن پنهان است، به بخش مهمی از نیروی فیلم بدل میشود.
« دیالوگها نیز از نظر کیفیت یکدست نیستند. »
قوتها و کاستیها
«همسر» در این زمینه بر اجراهایش تکیه میکند، و هرجا که متن یا کارگردانی کمرمق میشوند، بازی کلوز بار دیگر توجه را به سوی شخصیت اصلی بازمیگرداند. جمعبندی «The Wife» اثری تأملبرانگیز دربارهٔ زندگی مشترک، اعتبار ادبی و آرزوهایی است که ممکن است در طول سالها زیر سایهٔ نقشهای خانوادگی قرار گیرند.
ارزش اصلی آن نه در غافلگیری داستانی، بلکه در پرسشهایی است که دربارهٔ سهم پنهان زنان در موفقیت مردان و هزینهٔ عاطفیِ سکوت مطرح میکند. فیلم در پرداخت این پرسشها همیشه به یک اندازه دقیق نیست: ریتم میانی کند میشود، راز محوری بهآسانی قابلحدس است و برخی دیالوگها یا شخصیتهای فرعی عمق کافی ندارند.
بااینحال، بازی ظریف و قدرتمند گلن کلوز به جوآن حضوری زنده و متناقض میبخشد و مانع میشود که فیلم به بحثی صرفاً نظری دربارهٔ ازدواج و قربانیشدن تبدیل شود. «همسر» در نهایت اثری آرام اما ناآرامکننده است؛ فیلمی که پس از پایان، بیش از آنکه پاسخی قطعی عرضه کند، تماشاگر را با پرسشِ دشوارِ حقِ خویشتن و بهای چشمپوشی از آن تنها میگذارد.



ثبت دیدگاه