نقد و بررسی
نقد رفقا، تقریباً یک داستان عاشقانه (Comrades, Almost a Love Story) | 1996
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عاشقانهای در حاشیهٔ شهرِ بزرگ «Comrades, Almost a Love Story» ساختهٔ Peter Chan، در ظاهر داستانی آشنا دربارهٔ دو آدمی است که به یکدیگر دل میبندند، اما زمان و شرایط پیوسته میانشان فاصله میاندازد. فیلم از همین طرح ساده، روایتی میسازد دربارهٔ مهاجرت، تنهایی و تلاش برای ساختن زندگی در شهری که فرصتهای فراوانش با بیثباتی و رقابت سخت همراه است.
Li Xiao-Jun، جوانی از سرزمین اصلی چین، با امیدِ پسانداز برای آیندهای امن به هنگکنگ میآید؛ آنجا با Li Qiao آشنا میشود، زنی باهوش و عملگرا که قواعد شهر را بهتر از او میشناسد. برخورد دو جهانبینی متفاوت، نخست زمینهٔ رفاقت را فراهم میکند و سپس، بیآنکه رابطه بهآسانی در قالبی روشن جا بگیرد، به عشقی آرام و پیچیده میانجامد.
فیلم بهجای آنکه عشق را رویدادی ناگهانی و بیمقدمه نشان دهد، بر لحظههای کوچک و روزمره تکیه میکند: گفتوگوها، سکوتها، ملاحظهکاریها و نزدیکیهایی که گاه خودِ شخصیتها هم حاضر نیستند معنای کاملشان را بپذیرند. از این رو، هستهٔ عاطفی اثر نه صرفاً «رسیدن» یا «نرسیدن»، بلکه دشواریِ فهمیدنِ خواستهٔ قلبی در میان تعهدها و آرزوهای دیگر است.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هنگکنگ؛ وعدهٔ پیشرفت و تجربهٔ بیگانگی یکی از مهمترین امتیازهای فیلم آن است که شهر را پسزمینهای خنثی برای عاشقانهٔ مرکزی نمیگیرد. هنگکنگ در این روایت، هم مقصدی پرامید است و هم مکانی که تازهواردان را با اضطرابِ جاافتادن، رقابت اقتصادی و احساس غریبگی روبهرو میکند. Xiao-Jun و Qiao از یک زبان و پیشینهٔ کلی میآیند، اما تجربهشان از شهر یکسان نیست.
او سادهدلتر و محتاطتر است؛ او زودتر میآموزد که برای دوام آوردن باید انعطاف داشت، فرصتها را شناخت و گاه فاصلهای میان چهرهٔ بیرونی و خواستههای درونی حفظ کرد. فیلم از اختلاف میان اهالی هنگکنگ و مهاجران سرزمین اصلی نیز تصویری ظریف میسازد. تفاوت لهجه و زبان، فقط مسئلهای ارتباطی نیست؛ نشان میدهد چه کسی در شهر احساس تعلق دارد و چه کسی باید برای پذیرفتهشدن خود را تغییر دهد.
در این فضا، رؤیای پیشرفت مالی با نیاز به صمیمیت گره میخورد. شخصیتها برای ساختن آیندهای بهتر به شهر آمدهاند، اما بهتدریج درمییابند که کامیابی مادی لزوماً تنهایی را درمان نمیکند. شکلگیری رابطه؛ از همراهی تا دلتنگی رابطهٔ دو شخصیت اصلی، بهخاطر تغییر تدریجیاش باورپذیر است. فیلم به تماشاگر فرصت میدهد ببیند چگونه دو نفر که در آغاز هدفهای متفاوتی دارند، به پناهی عاطفی برای یکدیگر بدل میشوند.
« Xiao-Jun و Qiao از یک زبان و پیشینهٔ کلی میآیند، اما تجربهشان از شهر یکسان نیست. »
شخصیتها و اجرا
نزدیکی آنها از دلِ تجربههای مشترک، نیازهای روزمره و شناختی که در گذر زمان شکل میگیرد، پدید میآید؛ نه از مجموعهای از اعترافهای پرشور. همین خویشتنداری، بخش مهمی از نیروی اثر است. گاهی آنچه گفته نمیشود، از هر گفتوگوی مستقیم گویاتر است. در عین حال، «دوری» در فیلم صرفاً جدایی جغرافیایی نیست.
شخصیتها بارها در موقعیتی قرار میگیرند که خواستهٔ عاطفیشان با مسئولیتها، تصمیمهای قبلی و مسیر زندگیشان تعارض پیدا میکند. این تعارض، تلخی رابطه را عمیق میکند: تماشاگر حس میکند پیوندی واقعی میان آنها وجود دارد، اما واقعیت زندگی بهآسانی به خواست قلبی پاسخ نمیدهد. فیلم این دلتنگی را با اغراقهای بزرگ نمیسازد؛ بیشتر به انباشت حسرتها و فرصتهای نیمهتمام متکی است.
بازیگری؛ ظرافت مگی چانگ Maggie Cheung در نقش Qiao Li، مرکز پرکشش فیلم است. او زنی را بازی میکند که زیر ظاهر مطمئن و حسابگرش، آسیبپذیری و اشتیاقی مهارشده پنهان است. چانگ شخصیت را به تیپی ساده از «زن زرنگ و دنیادیده» فرو نمیکاهد؛ او هم جاهطلب است و هم تنها، هم میتواند از موقعیتها بهخوبی استفاده کند و هم در برابر بعضی احساسات خود درمانده بماند.
« همین خویشتنداری، بخش مهمی از نیروی اثر است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دگرگونیهای چهره، مکثها و تغییر لحنش، گاه بیش از دیالوگها دربارهٔ آشفتگی درونی Qiao سخن میگویند. Leon Lai در نقش Xiao-Jun، تضادی لازم با او ایجاد میکند. بازیاش بر نوعی سادگی و نرمی استوار است که گاهی در برابر تندی و عملگرایی Qiao قرار میگیرد. این تفاوت به رابطهشان حرکت میدهد و سبب میشود پیوندشان نه میان دو شخصیت مشابه، بلکه میان دو شیوهٔ متفاوتِ مواجهه با جهان شکل بگیرد.
حضور Eric Tsang نیز به فضای فیلم بُعدی دیگر میافزاید و یادآور میشود که آدمهای پیرامون زوج اصلی صرفاً ابزار پیشبرد عاشقانه نیستند؛ هر یک زندگی و ملاحظات خود را دارند. موسیقی و حافظهٔ عاطفی ترانهٔ «Tian Mi Mi» و صدای Teresa Teng در سراسر فیلم نقش عنصری تزئینی ندارد؛ موسیقی به حافظهٔ مشترک و نشانهای عاطفی بدل میشود.
ترانه در کنار تصویرهای شهر، گذر زمان و تغییر حال شخصیتها، نوعی پیوند میان لحظههای پراکنده ایجاد میکند. عنوان چینی فیلم نیز به همین ترانه و حس شیرین و صمیمانهای که با آن تداعی میشود اشاره دارد. در نتیجه، موسیقی فقط بر صحنهها احساس نمیافزاید؛ خود بخشی از زبان روایت است، زبانی که دلتنگی و پیوند را بدون توضیح مستقیم منتقل میکند.
« دگرگونیهای چهره، مکثها و تغییر لحنش، گاه بیش از دیالوگها دربارهٔ آشفتگی درونی Qiao سخن میگویند. »
قوتها و کاستیها
از نظر بصری نیز فیلم، بیش از آنکه به نمایش پرزرقوبرق شهر دل ببندد، به جزئیات زندگی روزمره علاقهمند است. محیطهای شلوغ و فضاهای کاری، فشار شهر را به زندگی فردی وارد میکنند؛ اما در لحظههای خلوتتر، همین فضاها میتوانند حامل نزدیکی و خاطره شوند. این رفتوآمد میان ازدحام بیرونی و تنهایی درونی، با مضمون مهاجرت و بیقراری شخصیتها هماهنگی دارد.
سرنوشت و ملودرام؛ جایی که فیلم لغزش میکند با وجود توان عاطفی اثر، روایت گاه بیش از اندازه به تصادف و تقدیر تکیه میکند. بعضی چرخشها چنان طراحی شدهاند که انگار دست نامرئی سرنوشت شخصیتها را به سوی جدایی یا مواجههای تازه میراند. این انتخاب با حالوهوای عاشقانهٔ فیلم سازگار است، اما در لحظاتی از باورپذیری درام میکاهد؛ زیرا بهجای آنکه همهٔ پیامدها از تصمیمهای شخصیتها برخیزند، گاهی اتفاق بیرونی مسیر را تعیین میکند.
همچنین فیلم در بخشهایی به ملودرام نزدیک میشود و احساس را با تأکید پررنگتری از آنچه لازم است پیش میبرد. این گرایش برای تماشاگرانی که با لحن عاطفی آشکار همراه میشوند، میتواند بخشی از جذابیت باشد؛ اما گاه ظرافتی را که در بازی چانگ و شکلگیری آرام رابطه وجود دارد، تحتالشعاع قرار میدهد.
« از نظر بصری نیز فیلم، بیش از آنکه به نمایش پرزرقوبرق شهر دل ببندد، به جزئیات زندگی روزمره علاقهمند است. »
جمعبندی
در بخش پایانی نیز فشردگی روایت محسوس است. بعضی تغییرها و جمعبندی رابطهها مجال کافی برای رسوبکردن پیدا نمیکنند و در نتیجه، گذارها کمی ناگهانی به نظر میرسند. جمعبندی «Comrades, Almost a Love Story» عاشقانهای است که نیروی اصلیاش از شناخت شخصیتها و حسِ ازدسترفتنِ فرصتها سرچشمه میگیرد.
فیلم، در کنار رابطهٔ Xiao-Jun و Qiao، تصویری از مهاجرانی ارائه میدهد که در جستوجوی امنیت و پیشرفت، میان هویت گذشته و زندگی تازه معلق ماندهاند. بازی درخشان و ظریف Maggie Cheung، موسیقی Teresa Teng و توجه به دلتنگیِ روزمره، اثر را از یک داستان عاشقانهٔ معمولی فراتر میبرند. هرچند اتکای گاهبهگاه به تصادف، لحظههایی از احساسگرایی اغراقشده و شتاب در پایان از انسجام آن میکاهد، حاصل همچنان اثری ماندگار و تأثیرگذار است؛ فیلمی دربارهٔ نزدیکیای که همیشه به وصال فوری نمیانجامد، اما در حافظهٔ آدمها باقی میماند.
« در بخش پایانی نیز فشردگی روایت محسوس است. »



ثبت دیدگاه