نقد و بررسی
نقد میکلآنژ: بیپایان (Michelangelo Endless) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پرترهای میان ستایش و تفسیر «Michelangelo Endless» فیلمی دربارهٔ هنرمندی است که آثارش از دیرباز چنان در حافظهٔ فرهنگی جا گرفتهاند که تماشای دوبارهٔ آنها بهتنهایی کافی نیست؛ فیلم باید راهی برای نگریستن تازه به آنها پیدا کند. ساختهٔ Emanuele Imbucci، با حضور Enrico Lo Verso در نقش میکلآنژ و Ivano Marescotti در نقش جورجو وازاری، میان مستند هنری و بازسازی دراماتیک حرکت میکند.
بنابراین نه با مستندی صرفاً توضیحی روبهروییم و نه با زندگینامهای داستانی که هنر را به پسزمینه ببرد: اثر میکوشد زندگی و آفرینش را در یک قاب جمع کند. ساختار روایت و پیوند زندگی با هنر فیلم زندگی میکلآنژ را از مسیر مواجهه با آثارش روایت میکند؛ پیکرهها، نقاشیها و طراحیها فقط نمونههایی برای نمایش نیستند، بلکه در حکم ایستگاههایی برای نزدیکشدن به ذهن و جهان هنرمند عمل میکنند.
این انتخاب به روایت انسجام میبخشد: زندگینامه به فهرستی از تاریخها و سفارشها تبدیل نمیشود و اثر هنری نیز از زمینهٔ انسانی خود جدا نمیماند. در عوض، تماشاگر بهتدریج با هنرمندی آشنا میشود که شور، انضباط، تضادهای درونی و نگاه نافذش در ساختههایش بازتاب یافتهاند. بااینحال، این پیوند همیشه به معنای تحلیل کامل نیست.
« بااینحال، این پیوند همیشه به معنای تحلیل کامل نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم بیش از آنکه تاریخ هنر را بهصورت نقادانه واکاوی کند، تجربهای نمایشی و عاطفی از نزدیکشدن به آن فراهم میآورد. ساختار آن برای بینندهای که میخواهد با مجموعهای از آثار مهم آشنا شود، راهگشاست؛ اما کسی که انتظار دارد هر اثر در بستر سفارشدهندگان، مناسبات سیاسی و مذهبی یا تحولات هنری زمانهاش بررسی شود، ممکن است اطلاعات و تفسیرهای بیشتری بخواهد.
تصویر؛ موزهای که به سینما بدل میشود مهمترین توان فیلم در شیوهٔ نگاهکردن آن است. نماهای نزدیک و وضوح بالای تصویر، سطح سنگ، رد ابزار و جزئیات پیکرهها و نقاشیها را برجسته میکنند. آثار آشنا در این قابها از فاصلهٔ معمولِ بازدید موزهای بیرون میآیند و امکان میدهند جزئیاتی دیده شوند که در نگاه گذرا نادیده میمانند.
فیلم در بهترین لحظاتش نهفقط تصویر آثار، بلکه حس ماده و کارِ دست را منتقل میکند: سنگ پیش از آنکه پیکرهای کامل باشد، مادهای خام و مقاوم است؛ و نقاشی حاصل تصمیمهایی است که در سطح رنگ و فرم رسوب کردهاند. این رویکرد از امکانات سینما بهخوبی بهره میگیرد و تماشای آثار را به تجربهای دیداری بدل میکند.
« تصویر؛ موزهای که به سینما بدل میشود مهمترین توان فیلم در شیوهٔ نگاهکردن آن است. »
شخصیتها و اجرا
اما جلوهٔ تصویری همیشه بیطرف نیست. گاه زیبایی قاب و تأثیر فناوری چنان برجسته میشود که خودِ اثر به منظرهای باشکوه برای تماشا تقلیل مییابد. تصویر خیرهکننده میتواند دریچهای به تأمل باشد، اما جای تأمل را نمیگیرد؛ فیلم هرگاه به نمایش چشمگیر بسنده میکند، از پرسش دربارهٔ معنای اثر و جایگاه تاریخی آن فاصله میگیرد.
بازسازی دراماتیک و حضور هنرمند حضور بازیگر در نقش میکلآنژ به فیلم امکان میدهد هنرمند را نه فقط از خلال آثار، بلکه بهصورت شخصیتی زنده و متناقض عرضه کند. Enrico Lo Verso باید میان سکوت و خشم، تمرکز و آشفتگی، فروتنی و اقتدار حرکت کند؛ تصویری که با تصور رایج از هنرمندی پرشور و درگیر با آفرینش همخوان است.
استفاده از بازسازی، فاصلهٔ میان تماشاگر امروز و گذشتهٔ دور را کاهش میدهد و به روایت نوعی پیوستگی عاطفی میبخشد. در مقابل، همین انتخاب مرز مستند و نمایش را مبهم میکند. بازی و بازسازی ممکن است بهجای روشنکردن پیچیدگیهای شخصیت، تصویری پرشکوه و ازپیشآشنا از «نابغهٔ رنجکشیده» بسازند.
« گاه زیبایی قاب و تأثیر فناوری چنان برجسته میشود که خودِ اثر به منظرهای باشکوه برای تماشا تقلیل مییابد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم میکلآنژ را به شخصیتی اسطورهوار نزدیک میکند؛ این امر از نظر نمایشی مؤثر است، ولی فرصتی را هم محدود میسازد که میتوانست برای بررسی دقیقتر تناقضهای انسانی، محدودیتهای تاریخی و روابط کاری او به کار رود. صدا، فضا و حس ماده فضای فیلم در خدمت ساختن تصویری حسی از آفرینش هنری است.
تأکید بر محیط و ماده، بهویژه سنگ و پیکرهسازی، کمک میکند آفرینش نه عملی انتزاعی، بلکه کاری جسمانی و دشوار به نظر برسد. این نگاه با تصوری از میکلآنژ پیوند میخورد که در آن هنرمند تنها صاحب ایده نیست؛ او با ماده درگیر میشود و باید از دل مقاومت آن، صورت تازهای بیرون بکشد. فیلم همچنین با ترکیب تصویر و صدا میکوشد تجربهای فراتر از بازدید مجازی از آثار فراهم کند.
بااینهمه، شدت عاطفی و شکوه صحنهها گاهی به حسی از تأکید بیشازحد میانجامد. وقتی موسیقی، تصویر و بازی همزمان بر بزرگی لحظه پافشاری میکنند، تماشاگر کمتر مجال مییابد خودش به اثر نزدیک شود. فیلم در این لحظات بهجای آنکه معنا را از دل جزئیات بیرون بکشد، آن را از پیش به تماشاگر اعلام میکند.
« صدا، فضا و حس ماده فضای فیلم در خدمت ساختن تصویری حسی از آفرینش هنری است. »
قوتها و کاستیها
ستایش نبوغ و محدودیت نگاه تاریخی عنوان فیلم وعدهٔ «بیپایانی» میدهد و اثر نیز آشکارا شیفتهٔ عظمت هنری میکلآنژ است. این شیفتگی در انتخاب آثار و شیوهٔ عرضهٔ آنها نیرویی محرک است؛ تماشاگر به اهمیت هنرمند و ماندگاری میراثش واقف میشود. اما ستایشِ بیوقفه گاه فضای نقد را تنگ میکند.
پرسشهایی دربارهٔ چگونگی شکلگیری شهرت، نقش سفارشها و نهادهای قدرت، یا نسبت میان زندگی روزمره و تصویر نابغه، کمتر از خودِ عظمت آثار مجال بروز مییابند. تمرکز بر شاهکارهای شناختهشده نیز دو پیامد دارد. از یک سو، فیلم برای مخاطب عمومی دروازهای روشن و جذاب به جهان میکلآنژ میگشاید؛ از سوی دیگر، ممکن است تنوع کارنامه و جنبههای کمتر مشهور آن را در سایه بگذارد.
نتیجه، پرترهای گیرا اما گزینشی است: تصویری که بیشتر در پی برانگیختن تحسین است تا بازسنجی جایگاه هنرمند در تاریخ. جمعبندی «Michelangelo Endless» اثری دیداری و پرشور است که سینما را به ابزاری برای نزدیکشدن به هنرهای تجسمی بدل میکند. ارزش آن در نمایش جزئیات، پیوندزدن زندگی هنرمند با آثارش و فراهمکردن تجربهای حسی از آفرینش نهفته است.
« اما ستایشِ بیوقفه گاه فضای نقد را تنگ میکند. »
جمعبندی
در عین حال، ستایش پررنگ، بازسازیهای نمایشی و غلبهٔ جلوهٔ تصویری بر تحلیل تاریخی، دامنهٔ تفسیر را محدود میکنند. فیلم بیش از آنکه پژوهشی جامع و انتقادی دربارهٔ میکلآنژ باشد، دعوتی باشکوه برای تماشای دوبارهٔ آثار اوست؛ دعوتی که برای علاقهمندان هنر و سینمای هنری جذاب خواهد بود، هرچند پاسخ نهایی پرسشهای پیچیدهتر را به تماشاگر واگذار میکند.



ثبت دیدگاه