نقد و بررسی
نقد تار (TÁR) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پرترهای از اقتدار در آستانهٔ فروپاشی «تار» تماشاگر را به جهانی میبرد که در آن هنر نه فقط دستاوردی زیباشناختی، بلکه نظامی از منزلت، نفوذ و فرمانبری است. لیدیا تار، رهبر ارکستر نامدار، در اوج اعتبار حرفهای خود قرار دارد و برای اجرای سمفونیای سرنوشتساز آماده میشود؛ اما هرچه به این هدف نزدیکتر میشود، شکافهای زندگی شخصی و حرفهایاش آشکارتر میگردند.
فیلم از همین نقطه، بهجای روایت سقوطی ساده و خطی، پرسشی دشوارتر پیش میکشد: وقتی یک هنرمند بزرگ از قدرتی که به دست آورده برای شکلدادن به جهان پیرامونش بهره میگیرد، مرز میان نبوغ، خودفریبی و سوءاستفاده کجاست؟ شخصیت اصلی؛ کاریزما و خشونت پنهان لیدیا شخصیتی است که بهسادگی نمیتوان دوستش داشت یا محکومش کرد.
او باهوش، منضبط و بهطرزی انکارناپذیر مسلط بر هنر خویش است؛ اما همین تسلط، در روابطش به میل برای کنترل دیگران بدل میشود. او در برابر موسیقی، هم فروتن مینماید و هم مدعی مالکیت؛ در برابر اطرافیان، گاه سخاوتمند و الهامبخش است و گاه سرد، تحقیرگر و حسابگر. فیلم این دوگانگی را با توضیحهای مستقیم حلوفصل نمیکند.
« شخصیت اصلی؛ کاریزما و خشونت پنهان لیدیا شخصیتی است که بهسادگی نمیتوان دوستش داشت یا محکومش کرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بهجای آن، اجازه میدهد رفتارهای کوچک و روزمره معنای بزرگتری پیدا کنند: مکثی در گفتوگو، لحنی آمرانه، یا تصمیمی که در ظاهر حرفهای است اما پیامدی شخصی دارد. همین جزئیات، تماشاگر را در موقعیتی ناآرام قرار میدهند؛ باید مدام میان تحسین تواناییهای لیدیا و داوری دربارهٔ اعمالش رفتوآمد کند.
بازی کیت بلانشت؛ ساختن حضور، نه نمایش مهارت کیت بلانشت نقش را با چنان دقتی ایفا میکند که تسلط لیدیا بر فضا، پیش از آنکه در کلامش آشکار شود، از بدن و نگاهش احساس میشود. او حرکات یک رهبر ارکستر را به نمایش بدل نمیکند؛ بلکه اقتدار را در نحوهٔ ایستادن، شنیدن و نگاهکردن به دیگران جای میدهد.
صدای حسابشده و بیان سنجیدهاش نیز به شخصیت کمک میکند تا هر جمله را همچون فرمانی بالقوه ادا کند. قدرت این بازی در آن است که لیدیا را به هیولایی یکبعدی فرو نمیکاهد. بلانشت غرور و آسیبپذیری او را همزمان زنده نگه میدارد؛ چنانکه حتی لحظات آشکارا ناخوشایند شخصیت نیز از پیچیدگی انسانیاش جدا نمیشوند.
« صدای حسابشده و بیان سنجیدهاش نیز به شخصیت کمک میکند تا هر جمله را همچون فرمانی بالقوه ادا کند. »
شخصیتها و اجرا
تماشاگر ممکن است از تصمیمهای لیدیا برنجد، اما بهندرت میتواند حضور او را نادیده بگیرد. این جاذبه، خود بخشی از مسئلهٔ فیلم است: کاریزما چگونه میتواند رفتار نادرست را برای مدتی قابلتحمل، یا حتی نادیدنی، جلوه دهد؟ قدرت، هنر و مسئولیت جهان موسیقی کلاسیک در فیلم، پسزمینهای تزیینی نیست؛ ساختار سلسلهمراتبی آن با موضوع اصلی اثر پیوند دارد.
رهبر ارکستر باید گروهی بزرگ را به صدایی واحد بدل کند، اما این هماهنگی به فرماندادن، اطاعت و پذیرش اقتدار وابسته است. فیلم از این سازوکار هنری پلی میسازد به روابط انسانی: آیا کسی که میتواند موسیقیدانان را به سوی اجرایی درخشان هدایت کند، مجاز است زندگی و آیندهٔ افراد را نیز به سود خواست خود سامان دهد؟
«تار» پاسخ آمادهای عرضه نمیکند و این امتناع، به غنای اثر میافزاید. فیلم نه نبوغ را بهانهای برای تبرئه میپذیرد و نه هنر را از اخلاق جدا میسازد. در عین حال، نشان میدهد که قضاوت دربارهٔ یک هنرمند چگونه میتواند با شیفتگی به آثارش، شهرتش و جایگاه فرهنگیاش درآمیزد. مسئله فقط رفتار یک فرد نیست؛ پرسش دربارهٔ نهادهایی هم هست که اقتدار را میسازند، حفظ میکنند و گاه در برابر پیامدهایش سکوت میکنند.
« تماشاگر ممکن است از تصمیمهای لیدیا برنجد، اما بهندرت میتواند حضور او را نادیده بگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روایت؛ سکوتها، نشانهها و تعلیق روایت تاد فیلد بیش از آنکه بر حادثههای پیدرپی تکیه کند، بر انباشتهشدن نشانهها استوار است. فیلم از همان آغاز فضایی میسازد که در آن هر گفتوگو ممکن است معنایی فراتر از ظاهرش داشته باشد. برخی رخدادها فقط پس از گذشت زمان اهمیت خود را آشکار میکنند و بعضی صحنهها بهجای آنکه چیزی را توضیح دهند، پرسش تازهای پیش میکشند.
تماشاگر ناچار میشود به جزئیات گوش بسپارد و قطعات پراکنده را در ذهن کنار هم بگذارد. این روش، تعلیقی کمصدا اما پیوسته میسازد. تنش از خطر آشکار یا حادثهٔ ناگهانی نمیآید؛ از احساسِ نزدیکشدن چیزی میآید که شخصیت اصلی نمیتواند کاملاً مهارش کند. همین کیفیت، با جهان فیلم همخوان است: لیدیا به نظم، برنامهریزی و کنترل باور دارد، اما واقعیت بهتدریج از چارچوبی که برای آن ساخته بیرون میزند.
اجرا، صدا و تصویر صحنههای تمرین و اجرا از بخشهای درخشان فیلماند، زیرا موسیقی در آنها صرفاً همراه تصویر نیست. صدا به نیرویی بدل میشود که نظم، اختلاف و کشمکش را در یک لحظه به هم پیوند میدهد. فیلم به تماشاگر فرصت میدهد فرایند شکلگیری موسیقی را ببیند: تکرار، مکث، اصلاح و تلاش برای یافتن معنایی مشترک.
« فیلم از همان آغاز فضایی میسازد که در آن هر گفتوگو ممکن است معنایی فراتر از ظاهرش داشته باشد. »
قوتها و کاستیها
این تأکید بر تمرین، با تصویر لیدیا نیز ارتباط دارد؛ او میخواهد نهفقط اجرا را هدایت کند، بلکه خودِ معنای آن را تعیین کند. تصویربرداری و طراحی فضا نیز به این حسِ کنترلشده کمک میکنند. اتاقها، راهروها و سالنهای بزرگ با ترکیبی از شکوه و سردی قاب گرفته میشوند؛ جهان لیدیا زیباست، اما همیشه آسوده و صمیمی نیست.
گاه سکوتهای طولانی و ترکیببندیهای دقیق، احساس محاصرهشدن را تشدید میکنند. فیلم بهجای آنکه تنش را با تدوین پرشتاب تحمیل کند، آن را در فضا و زمان میگستراند. ریتم و مخاطب کندی فیلم انتخابی آگاهانه است، اما انتخابی نیست که برای همه کار کند. بخشهایی از «تار» طولانی و پرگفتوگو هستند و حوصلهٔ تماشاگر را بهشدت میآزمایند.
اگر انتظار روایتی پرحادثه یا مسیری روشن با پاسخهای قطعی وجود داشته باشد، فیلم ممکن است پراکنده یا کمکشش به نظر برسد. بعضی دیالوگها نیز با انباشت اطلاعات و اصطلاحات، فاصلهای میان اثر و مخاطبی ایجاد میکنند که با جهان موسیقی کلاسیک آشنایی چندانی ندارد. بااینحال، همین مکثها برای ساختن شخصیت و فضای روانی فیلم ضروریاند.
« تصویربرداری و طراحی فضا نیز به این حسِ کنترلشده کمک میکنند. »
جمعبندی
«تار» نمیخواهد فقط داستانی دربارهٔ یک بحران را تعریف کند؛ میخواهد تماشاگر را درون ذهنیتی قرار دهد که در آن هر نشانه، هر سکوت و هر تغییر کوچک اهمیت پیدا میکند. مسئله آن است که فیلم گاه بیش از اندازه به این روش وفادار میماند و برخی صحنهها میتوانستند فشردهتر باشند، بیآنکه از پیچیدگی اثر کاسته شود.
جمعبندی «تار» فیلمی است دربارهٔ هنرمندی که میکوشد جهان را همچون ارکستری تحت فرمان خود درآورد، اما با پیامدهایی روبهرو میشود که از کنترلش میگریزند. نیروی اصلی اثر در بازی خیرهکنندهٔ کیت بلانشت، شخصیتپردازی چندپهلو و فضای پرتنشی نهفته است که میان ستایش و بدگمانی تعادل برقرار میکند.
در مقابل، ریتم کند، گفتوگوهای متراکم و روایت کمشتاب ممکن است برای بخشی از مخاطبان خستهکننده باشد. بااینهمه، فیلم پس از پایان نیز در ذهن ادامه مییابد؛ نه به این دلیل که همهچیز را روشن کرده، بلکه چون پرسشهایش را بیپاسخ و زنده باقی میگذارد. «تار» از تماشاگر نمیخواهد تنها دربارهٔ خوب یا بد بودن لیدیا حکم صادر کند؛ از او میپرسد چرا چنین شخصیتی را میستاییم، چه زمانی از او روی میگردانیم و چگونه قدرت میتواند در پوشش هنر، سلیقه و نبوغ خود را پنهان کند.
« در مقابل، ریتم کند، گفتوگوهای متراکم و روایت کمشتاب ممکن است برای بخشی از مخاطبان خستهکننده باشد. »



ثبت دیدگاه