نقد و بررسی
نقد زن پرتغالی (The Portuguese Woman) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان افسانه و تاریخ «زن پرتغالی» ساختهٔ ریتا آزودو گومش، بر پایهٔ داستان کوتاهی از روبرت موزیل، اثری تاریخی است که بیش از آنکه به بازسازی پرحادثهٔ گذشته علاقهمند باشد، در پی کشف تجربهٔ زیستهٔ زنی در حاشیهٔ قدرت است. داستان در اروپای سدهٔ شانزدهم میگذرد: بانویی از پرتغال با فون کتن، اشرافزادهای از شمال ایتالیا، ازدواج میکند و به قلعهای دورافتاده قدم میگذارد؛ اما شوهرش بارها راهی جنگ میشود و غیبت طولانی او، زندگی زن را به انتظار و سازگاری بدل میکند.
فیلم از این موقعیت ساده، تأملی دربارهٔ تنهایی، هویت، جنگ و معنای خانه میسازد. اثر از همان آغاز روشن میکند که نباید از آن انتظار یک درام تاریخی مرسوم را داشت؛ درامی که با رخدادهای پیدرپی، کشمکشهای آشکار و توضیحهای سرراست پیش برود. تاریخ در اینجا بیشتر همچون زمینهای برای تأمل حضور دارد: جنگ و پیمان، قدرت کلیسا و اشراف، و فاصلهٔ میان سرزمین مادری و خانهٔ تازه، همگی بر زندگی شخصیتها سایه میاندازند، اما مرکز تجربه همچنان زن پرتغالی است و روزهایی که در غیاب دیگران میگذراند.
زنی در قلعهای بیگانه نام نداشتن شخصیت اصلی، نکتهای معنادار در شکلگیری نگاه فیلم است. او را عمدتاً با نسبتش به سرزمین مبدأ میشناسیم: «زن پرتغالی». چنین نامگذاریای میتواند در نگاه نخست نشانهٔ محوشدن فردیت او به نظر برسد، اما فیلم از همین بینامی پرسشی دربارهٔ هویت پیش میکشد.
زن نه کاملاً به خانهٔ تازه تعلق دارد و نه میتواند گذشته و زادگاهش را کنار بگذارد. او در فضایی زندگی میکند که از بیرون به او واگذار شده، اما باید درون آن برای خود معنایی بسازد. قلعه، خانهای امن و گرم نیست؛ بنایی دورافتاده و سنگین است که میتواند هم پناهگاه باشد و هم زندان. غیبت فون کتن، این دوگانگی را تشدید میکند.
« فیلم از این موقعیت ساده، تأملی دربارهٔ تنهایی، هویت، جنگ و معنای خانه میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
زن در جهانی میماند که مناسباتش را مردان و جنگ تعیین کردهاند، ولی حضور روزمره و تداوم زندگی به او وابسته است. او با اطرافیان رابطه برقرار میکند، به فعالیتهای هنری و آیینی میپردازد و تلاش میکند از محدودهٔ انتظار صرف فراتر رود. بنابراین کنش او لزوماً در تصمیمهای بزرگ و پرهیاهو خلاصه نمیشود؛ گاه خودِ ادامهدادن زندگی، شکلی از ایستادگی است.
جنگ در دوردست و سیاستِ انتظار در بسیاری از روایتهای جنگی، میدان نبرد مرکز تصویر است و کسانی که در خانه ماندهاند، به حاشیه رانده میشوند. این فیلم جایگاه معمول را تغییر میدهد: جنگ بیش از آنکه نمایش داده شود، از طریق پیامدهایش احساس میشود؛ از راه غیبت، ناامنی، خبرها و شکلگیری زندگیای که باید بدون حضور مرد جنگاور ادامه یابد.
این انتخاب، به اثر امکان میدهد دربارهٔ قدرت و جنسیت سخن بگوید، بیآنکه ناچار باشد نبردها را به نمایشهای پرزرقوبرق بدل کند. در این چارچوب، جنگ تنها برخوردی نظامی میان دو طرف نیست؛ نوعی نظام ارزشگذاری است که مردان را به کنشگرانی صاحب اختیار تبدیل میکند و زنان را به کسانی که باید پیامدهای تصمیمها را تحمل کنند.
بااینحال، فیلم زن را صرفاً قربانی منفعل این نظم نمیسازد. او در قلمرو محدود خود اختیارهایی به دست میآورد و شیوهٔ خاصی برای حضور پیدا میکند. همین فاصله میان قدرت رسمی و توانایی واقعی، از مهمترین تنشهای درونی فیلم است: چه کسی صاحب سرزمین است؛ آنکه برای آن میجنگد یا آنکه در نبود دیگران آن را به مکانی برای زیستن بدل میکند؟
« زن در جهانی میماند که مناسباتش را مردان و جنگ تعیین کردهاند، ولی حضور روزمره و تداوم زندگی به او وابسته است. »
شخصیتها و اجرا
تصویرهایی چون پردههای نقاشی نیرومندترین وجه فیلم، زبان بصری آن است. قابها با دقتی چشمگیر چیده شدهاند و ترکیب رنگ، لباس، معماری و جایگیری بدنها، حالوهوایی نزدیک به نقاشی و نمایش صحنهای پدید میآورد. قلعه و محیط پیرامونش فقط پسزمینه نیستند؛ خودشان در ساخت معنا مشارکت میکنند.
سنگ، دیوار، اتاق و منظره گویی کیفیتی مستقل دارند و شخصیتها درون آنها نه همیشه همچون قهرمانان یک ماجرای پرتحرک، بلکه همچون پیکرههایی قرارگرفته در یک تصویر ظاهر میشوند. این صورتبندی دیداری با درونمایهٔ انتظار تناسب دارد. قاب ثابت اجازه میدهد گذر زمان را نه فقط از راه رخداد، بلکه از طریق سکون و دوام فضا حس کنیم.
گاهی تصویر پیش از آنکه اطلاعات تازهای دربارهٔ داستان بدهد، فرصت میدهد تا به فاصلهٔ میان آدمها، شکل اشیا یا سنگینی سکوت توجه کنیم. در نتیجه، زیبایی فیلم تزئینی صرف نیست؛ شیوهای برای تجربهکردن زمان و انزواست. بااینحال، این تأکید بر ترکیببندی در همهٔ لحظهها به سود روایت عمل نمیکند.
گاه تصویر چنان کامل و خودبسنده به نظر میرسد که تماشاگر بیش از آنکه با سرنوشت شخصیتها درگیر شود، سرگرم رمزگشایی از سطح بصری قاب میماند. بازیگری، گفتار و فاصلهٔ عاطفی بازیها سنجیدهاند و از نمایش احساسات به شیوهای آشکار و پراغراق پرهیز میکنند. کلارا ریدنشتاین در نقش زن پرتغالی، حضوری آرام اما چندلایه دارد؛ بازی او بر تفاوت میان ظاهر مهارشده و زندگی درونی شخصیت تکیه میکند.
« تصویرهایی چون پردههای نقاشی نیرومندترین وجه فیلم، زبان بصری آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این خویشتنداری برای فیلمی که به سکوت و انتظار اهمیت میدهد مناسب است، زیرا احساس را به رفتارهای کوچک، مکثها و تغییرهای ظریف چهره منتقل میکند. در سوی دیگر، فون کتن نیز نه صرفاً چهرهای نمادین از جنگ، بلکه مردی گرفتار در منطق ویرانگر همان نظامی است که آن را ادامه میدهد. گفتوگوها و شیوهٔ بیان شخصیتها، با واقعگرایی روزمره فاصله دارند.
زبان فیلم گاه حالتی ادبی و آیینی پیدا میکند و همین انتخاب به جهان اثر کیفیتی غیرزمانی میدهد؛ گویی ما با بازسازی دقیق یک دوره روبهرو نیستیم، بلکه در فضایی میان گذشتهٔ تاریخی و رؤیا قرار گرفتهایم. بخشهایی که موسیقی و آواز به روایت راه مییابند نیز این فاصله را بیشتر میکنند و بر جنبهٔ نمایشی فیلم میافزایند.
اما این زبان نامتعارف همیشه به روشنی داستان کمک نمیکند. بعضی گفتوگوها به جای گشودن انگیزهها، فاصلهای تازه میان شخصیت و تماشاگر ایجاد میکنند و پیگیری کشمکشها را دشوارتر میسازند. کندی بهمثابه انتخاب و آزمون ریتم «زن پرتغالی» کند است و نماهای ثابت طولانی در شکلدادن به تجربهٔ تماشا نقش اصلی دارند.
این کندی را نمیتوان صرفاً نقص فنی یا بیمیلی فیلم به روایت دانست؛ بخشی از پروژهٔ زیباییشناختی اثر است. فیلم میخواهد تماشاگر را در وضعیتی نزدیک به وضع شخصیت اصلی قرار دهد: انتظار، خلوت و زمانی که بهآسانی به لحظههای دراماتیک تقسیم نمیشود. اگر مخاطب این منطق را بپذیرد، سکون قابها میتواند به فرصتی برای مشاهده و تأمل تبدیل شود.
« گفتوگوها و شیوهٔ بیان شخصیتها، با واقعگرایی روزمره فاصله دارند. »
قوتها و کاستیها
اما این انتخاب مخاطب را نیز میآزماید. در بعضی بخشها، کندی آنقدر بر تجربه مسلط میشود که حس تعلیق یا کنجکاوی روایی کاهش مییابد. چون رخدادها محدودند و گفتوگوها همواره راهنمای روشنی به دست نمیدهند، تماشاگر ممکن است در یافتن جهت داستان احساس سرگردانی کند. این دشواری برای همه نقصی یکسان نیست: برخی آن را بهای آزادی اثر از قراردادهای متعارف میدانند؛ برخی دیگر، آن را فاصلهای میبینند که مانع شکلگیری پیوند عاطفی با شخصیتها میشود.
حقیقت این است که فیلم میان این دو قطب حرکت میکند و همیشه تعادل کاملی نمییابد. جمعبندی «زن پرتغالی» بیش از آنکه قصهای دربارهٔ جنگ و مصالحه باشد، فیلمی دربارهٔ آن چیزی است که در حاشیهٔ این رخدادها دوام میآورد: زندگی روزمره، تنهایی و تلاش برای ساختن خانه در سرزمینی بیگانه. اثر با تصویرهای آراسته، بازیهای مهارشده و توجه ویژه به سکون، تجربهای متمایز از درام تاریخی ارائه میکند و از جایگاه زنی میگوید که در نظمی مردسالارانه برای خود قلمرو و معنایی میسازد.
بااینهمه، زیبایی قابها و ظرافت میزانسن گاهی بر وضوح روایت و نزدیکی عاطفی سایه میاندازند. ریتم بسیار آهسته و زبان نامتعارف ممکن است برای مخاطبی که به قصهگویی پرتحرک خو گرفته است، خستهکننده باشد. فیلم در عوض به تماشاگرانی پاداش میدهد که حاضرند به تصویرها زمان بدهند و از سکوت، فاصله و تکرار معنا بیرون بکشند.
حاصل، اثری آرام، چشمنواز و اندیشمندانه است که بیش از پاسخدادن، پرسشی را در ذهن باقی میگذارد: آیا تعلق به یک مکان از راه پیوندهای رسمی به دست میآید، یا از راه سالهایی که در آن دوام آوردهایم و زندگی ساختهایم؟
« در بعضی بخشها، کندی آنقدر بر تجربه مسلط میشود که حس تعلیق یا کنجکاوی روایی کاهش مییابد. »



ثبت دیدگاه