نقد و بررسی
نقد همیشه یک جادوگر (Always a Witch) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جادوگری میان دو قرن «همیشه جادوگر» از ایدهای سرراست اما پربار آغاز میکند: کارمن، جادوگر جوانی که در قرن هفدهم و در جامعهای گرفتار بردهداری و تفتیش عقاید زندگی میکند، به کارتاخنای معاصر پرتاب میشود. او در جهانی بیدار میشود که از نظر فناوری، عادتهای اجتماعی و تصور انسانها از آزادی با گذشتهاش تفاوتی بنیادی دارد.
در ظاهر، این برخورد میان جادو و زندگی مدرن سرچشمهٔ ماجراجویی و طنز است؛ اما در لایهٔ عمیقتر، سریال فرصتی دارد تا دربارهٔ حافظهٔ تاریخی، قدرت و معنای رهایی پرسشهایی جدی طرح کند. نام اسپانیایی اثر، «سیِمپره بروخا»، بر هویت جادوگرانهٔ قهرمان تأکید میکند؛ عنوان انگلیسی نیز همان معنا را در قالبی ساده و تبلیغپسند منتقل میسازد.
با این همه، ظرفیت داستان از یک خیالپردازی سرگرمکننده فراتر میرود. این ظرفیت در بعضی لحظهها شکوفا میشود و در لحظههایی دیگر، زیر بار شتاب روایت و انتخابهای بحثبرانگیز شخصیتها، نیمهتمام میماند. برخورد با جهان مدرن یکی از جذابترین عناصر سریال، تماشای مواجههٔ کارمن با زمانهای است که قواعدش را نمیشناسد.
تلفن همراه، دانشگاه، روابط آزادتر و شکل تازهٔ دوستی و معاشرت میتوانند برای او همچون جادوهایی بینام جلوه کنند؛ در سوی دیگر، قدرتهای جادوییاش در جهانی که بسیاری از مردم به آن باور ندارند، هم پناهگاهاند و هم سرچشمهٔ خطر. این وارونگی، امکان شوخی و هیجان میآفریند و سریال بهخوبی از آن برای به حرکت درآوردن ماجراها بهره میگیرد.
« با این همه، ظرفیت داستان از یک خیالپردازی سرگرمکننده فراتر میرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این حال، سازگاری کارمن با زمان حاضر گاه بیش از اندازه آسان به نظر میرسد. انتظار میرود فاصلهٔ چندصدساله، نه فقط در برخورد با ابزارهای تازه، بلکه در زبان، نگاه به آزادی، مناسبات جنسیتی و حتی تصور از آیندهٔ شخصی او آشکار شود. اما سریال همیشه مجال کافی برای این دگرگونی نمیگذارد.
در نتیجه، سفر در زمان گاهی بیشتر دستگاهی برای راهاندازی ماجراست تا تجربهای که شخصیت را از درون دگرگون کند. کارتاخنا؛ پسزمینهای زنده و رنگین فضای کارتاخنا از نقاط قوت دیداری اثر است. رنگهای درخشان، خیابانهای تاریخی و حالوهوای گرم شهر، به سریال هویتی میبخشند که آن را از بسیاری از روایتهای فانتزیِ بیمکان جدا میکند.
جغرافیای داستان صرفاً قاب زیبایی برای رخدادها نیست؛ تضاد میان شهر تاریخی و زندگی امروزی، خود به مضمون گذر زمان و ماندگاری گذشته کمک میکند. فضای پرتحرک و جوانانهٔ سریال نیز با این بستر پیوند میخورد. گردهماییها، دوستیها و رفتوآمد میان محیطهای مختلف، جهان داستان را سرزنده نگه میدارند.
با این حال، تصویر چشمنواز گاهی جای پرداخت بیشتر به شهر و تاریخ آن را میگیرد. کارتاخنا در بسیاری از لحظهها حضوری جذاب دارد، اما کمتر به نیرویی بدل میشود که مسیر شخصیتها یا معنای رخدادها را عمیقاً شکل دهد. کارمن و مسئلهٔ رابطهٔ عاشقانه محوریترین و مناقشهبرانگیزترین انتخاب سریال، رابطهٔ کارمن با کریستوبال است؛ مردی از خانوادهای که او را به بردگی گرفته است.
« با این حال، سازگاری کارمن با زمان حاضر گاه بیش از اندازه آسان به نظر میرسد. »
شخصیتها و اجرا
این رابطه قرار است در قالب عشقی ممنوع و پرمانع، بار عاطفی داستان را افزایش دهد، اما جایگاه اجتماعی دو شخصیت چنان نابرابر است که نمیتوان آن را صرفاً با زبان عشق و فداکاری توضیح داد. مسئله فقط تفاوت طبقاتی یا مخالفت خانواده نیست؛ یکی از آن دو در نظامی مالکیتمحور به بند کشیده شده و دیگری به خانوادهای تعلق دارد که از همان نظام سود میبرد.
سریال میکوشد رابطه را عاطفی و رمانتیک جلوه دهد، اما کمتر به اندازهٔ لازم مکث میکند تا اثر این نابرابری را بر اختیار، امنیت و خواست کارمن بررسی کند. همین خلأ سبب میشود که روایت، گاه ناخواسته، سلطهٔ تاریخی را به مانعی عاشقانه تقلیل دهد؛ گویی مسئلهٔ اصلی، رسیدن دو دلداده به یکدیگر است، نه ساختاری که آزادی یکی از آنها را سلب کرده است.
از این رو، رابطهٔ کارمن و کریستوبال نه فقط یک خط عاشقانه، بلکه معیاری برای سنجش حساسیت تاریخی و اخلاقی سریال است. دوستی، گروه و ضرباهنگ ماجرا در کنار رابطهٔ عاشقانه، دوستیهای کارمن با شخصیتهای معاصر به سریال گرما و تحرک میبخشند. گروه اطراف او، با تفاوتهای شخصیتی و واکنشهای گاه متضادشان، موقعیتهایی برای شوخی، همراهی و همکاری میسازند.
این روابط در بهترین لحظهها به کارمن امکان میدهند تا جهان تازه را نه بهعنوان غریبهای تنها، بلکه از مسیر پیوندهایی انسانی تجربه کند. روایت همچنین با خطرهای جادویی، رازها و کشمکشهای میان شخصیتها، ریتمی تند و سرگرمکننده دارد. این شتاب برای مخاطبی که در پی ماجرایی سبک و پرحادثه است، امتیاز محسوب میشود؛ اما گاهی به قیمت از دست رفتن پیوندهای علّی و عاطفی تمام میشود.
« گروه اطراف او، با تفاوتهای شخصیتی و واکنشهای گاه متضادشان، موقعیتهایی برای شوخی، همراهی و همکاری میسازند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصمیمهایی که باید حاصل تردید، شناخت یا رشد باشند، ناگهان گرفته میشوند و شخصیتها در موقعیتهایی قرار میگیرند که منطقشان به اندازهٔ کافی روشن نیست. همین شتاب، ظرفیت برخی تعارضها را کاهش میدهد و اجازه نمیدهد پیامد انتخابها وزن لازم را پیدا کند. بازیها و لحن روایی بازی Angely Gaviria در نقش کارمن، مرکز عاطفی سریال است.
او به شخصیت سرزندگی و اراده میبخشد و حضورش کمک میکند قهرمان داستان در میان مجموعهای از موقعیتهای فانتزی، قابلپیگیری باقی بماند. بازیهای گروه جوان نیز با لحن پرجنبوجوش اثر هماهنگاند، هرچند نوسان میان شوخی، ملودرام و خطر فراطبیعی گاه باعث میشود واکنشها تصنعی یا بیش از حد نمایشی به نظر برسند.
این مسئله تا اندازهای به جنس اثر مربوط است: «همیشه جادوگر» میخواهد هم ماجرایی سرگرمکننده باشد، هم قصهای عاشقانه، هم داستانی دربارهٔ دوستی و هم روایتی دربارهٔ گذشتهای خشن. چنین ترکیبی میتواند رنگوبویی جذاب بسازد، اما بدون کنترل دقیق لحن، به ناهمگونی میانجامد. سریال در لحظههایی از جدیت تاریخی فاصله میگیرد و در لحظههایی دیگر، ناگهان از مخاطب انتظار دارد که پیامدهای جدی همان تاریخ را در نظر بگیرد.
فانتزی، تاریخ و مسئولیت روایت جادو در این مجموعه ابزاری برای رهایی از محدودیتهای واقعگرایانه و گشودن مسیرهای تازه است. حضور نیروهای تاریک و خطرهای فراطبیعی، کشمکش بیرونی میسازد و سفر زمانی امکان رفتوآمد میان گذشته و حال را فراهم میکند. اما جذابیت این سازوکارها به این وابسته است که در کنار هیجان، معنایی نیز به همراه داشته باشند.
« همین شتاب، ظرفیت برخی تعارضها را کاهش میدهد و اجازه نمیدهد پیامد انتخابها وزن لازم را پیدا کند. »
قوتها و کاستیها
مهمترین پرسش سریال این است که آیا میتوان گذشته را پشت سر گذاشت، وقتی آثار آن هنوز در زندگی آدمها حضور دارند؟ پاسخ اثر همیشه به یک اندازه سنجیده نیست. روایت گاهی از کنار تجربهٔ بردگی و پیامدهای روانی و اجتماعی آن میگذرد تا به خط عاشقانه یا ماجرای بعدی برسد. این شتاب، بهویژه هنگامی نگرانکننده میشود که آزادی در زمان حال تقریباً همچون امکانی بدیهی عرضه میشود، بیآنکه فاصلهٔ عمیق میان وضعیت کارمن در گذشته و جهان تازه بهدرستی کاویده شود.
در نتیجه، فانتزی که میتوانست تاریخ را با تخیل بازخوانی کند، بعضی وقتها آن را به پسزمینهای برای ماجراجویی تقلیل میدهد. جمعبندی «همیشه جادوگر» سریالی رنگارنگ و پرتحرک است که ایدهٔ سفر زمانی، جادو و زندگی مدرن را در بستری دیدنی به هم پیوند میدهد. فضای کارتاخنا، انرژی شخصیتها و دوستیهای میان آنان، تماشای اثر را آسان و سرگرمکننده میکند؛ بازی Angely Gaviria نیز به کارمن حضوری جذاب میبخشد.
اما ضعف انسجام روایی، تصمیمهای گاه ناموجه و لحن ناپایدار، مانع از آن میشوند که ایدهٔ مرکزی با تمام ظرفیتش به ثمر برسد. مهمتر از همه، رابطهٔ عاشقانهٔ کارمن و کریستوبال پرسشی اخلاقی و تاریخی بر جای میگذارد که سریال بهاندازهٔ کافی به آن پاسخ نمیدهد. اثر میتوانست با پرداختی دقیقتر، از دل فانتزی خود دربارهٔ قدرت، اختیار و آزادی سخن بگوید؛ اما اغلب راه سادهترِ ماجراجویی و رمانس را برمیگزیند.
حاصل، مجموعهای است که برای مخاطب علاقهمند به خیالپردازی جوانانه و داستانهای پرحادثه جذاب خواهد بود، اما در برخورد با مهمترین مضمون تاریخیاش، ناتمام و بحثبرانگیز باقی میماند.
« پاسخ اثر همیشه به یک اندازه سنجیده نیست. »



ثبت دیدگاه