نقد و بررسی
نقد حلقه هشتم (Circle of Eight) | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی که با یک ساختمان آغاز میشود «Circle of Eight» از موقعیتی ساده اما پُرظرفیت بهره میگیرد: جسیکا به واحدی در طبقهٔ هشتم ساختمان دانته در لسآنجلس نقل مکان میکند و در نخستین برخوردها، همسایهها را افرادی پذیرا و حتی صمیمی میبیند. اما این معاشرتهای معمولی بهتدریج رنگی ناخوشایند میگیرند؛ مرگهای هولناک رخ میدهند و رفتار ساکنان، بهجای روشنکردن ماجرا، پرسشهای تازهای میسازد.
جسیکا با ایوان همراه میشود تا راز ساختمان و نسبت خودش با آن را دریابد؛ مسیری که فیلم در ژانر وحشت، معما و علمیتخیلی پیش میبرد. نقطهٔ قوت این طرح، خود ساختمان است: فضایی محدود که میتواند هم پناهگاه باشد و هم زندان، و همسایههایی که هرکدام چهرهای آشنا اما اندکی نامتعارف دارند.
از همان آغاز، فیلم وعدهٔ کشف تدریجی یک نظم پنهان را میدهد. ایدهٔ حلقهٔ تکراری نیز این امکان را فراهم میکند که رویدادهای ظاهراً پراکنده معنایی تازه پیدا کنند. این وعده، مخاطب را به تماشای دقیقتر جزئیات دعوت میکند؛ اما فیلم در نهایت باید میان رازآلودگی و آشفتگی مرزی روشن نگه دارد، مرزی که همیشه از آن با موفقیت عبور نمیکند.
« از همان آغاز، فیلم وعدهٔ کشف تدریجی یک نظم پنهان را میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ساختمان دانته؛ صحنهای برای بدگمانی ساختمان دانته فقط محل وقوع حوادث نیست؛ در بهترین لحظات، به نیرویی فعال در شکلدادن به حالوهوای فیلم تبدیل میشود. راهروها، واحدها و فضاهای مشترک بهگونهای به نظر میرسند که هر گوشهشان ممکن است شاهد چیزی ناگفته بوده باشد. حس آشناییِ خانه با تهدیدی پنهان درهم میآمیزد: جسیکا بهجای آنکه در خانه احساس امنیت کند، مدام با محیطی روبهروست که انگار از او چیزی میداند.
همسایهها نیز در ساختن این فضای مشکوک نقش دارند. مهربانیشان گاه بیش از اندازه حسابشده به نظر میرسد و حضورشان بهجای آنکه آرامشبخش باشد، پرسشبرانگیز است. فیلم در آغاز از همین تضاد سود میبرد: آدمهایی که ظاهراً عادیاند، اما گفتار و رفتارشان با موقعیت جور درنمیآید. فضای رازآمیز، در این بخشها، بهدرستی حس تماشای جهانی را ایجاد میکند که قواعدش هنوز برای جسیکا و مخاطب روشن نشده است.
حلقهٔ تکرار و وعدهٔ معما حلقهٔ تکراری، موتور اصلی کنجکاوی فیلم است. این ایده پرسشی دراماتیک و بالقوه نیرومند پیش میکشد: اگر رویدادها بازمیگردند، شخصیتها تا چه اندازه از آن آگاهاند و چه چیزی میتواند چرخه را دگرگون کند؟ چنین پرسشی میتواند هم تعلیق بسازد و هم بُعدی روانشناختی به وحشت ببخشد؛ زیرا تکرار، صرفاً بازگشت حادثه نیست، بلکه تجربهٔ گرفتارشدن در وضعیتی است که راه خروجش معلوم نیست.
« راهروها، واحدها و فضاهای مشترک بهگونهای به نظر میرسند که هر گوشهشان ممکن است شاهد چیزی ناگفته بوده باشد. »
شخصیتها و اجرا
مشکل آن است که فیلم همیشه به اندازهٔ کافی نشانههایش را سامان نمیدهد. برخی رخدادها بیشتر شبیه قطعاتی از معما به نظر میرسند که کنار هم قرار گرفتنشان دشوار است، نه سرنخهایی که با دقت در روایتی واحد گسترش یافته باشند. در نتیجه، مخاطب ممکن است بهجای آنکه از بازنگری در دانستههایش لذت ببرد، احساس کند اطلاعات لازم را دریافت نکرده است.
تفاوت مهمی میان ابهامِ هنرمندانه و توضیحندادنِ بیثمر وجود دارد؛ این اثر گاهی به سوی دومی متمایل میشود. جسیکا و مسئلهٔ باورپذیری جسیکا در جایگاه شخصیت محوری، باید مسیر ماجرا را برای مخاطب قابلپیگیری کند. او تازهوارد ساختمان است و طبیعتاً نگاهش میتواند نمایندهٔ نگاه تماشاگر باشد: هر رفتار غریب، هر مرگ و هر تناقضی باید بر میزان بدگمانی او بیفزاید.
بااینحال، تصمیمهایش همیشه از دل موقعیت بیرون نمیآیند و برخی واکنشها بیش از آنکه حاصل شخصیتپردازی باشند، به نیاز فیلمنامه برای پیشبردن صحنه شباهت دارند. این ناهماهنگی اهمیت دارد، زیرا فیلم از مخاطب میخواهد راز را از خلال تجربهٔ جسیکا دنبال کند. هرگاه رفتار او نامعقول به نظر برسد، تعلیق نیز آسیب میبیند: بهجای نگرانی برای او، ممکن است تماشاگر از انتخابهایش فاصله بگیرد یا از او خشمگین شود.
« مشکل آن است که فیلم همیشه به اندازهٔ کافی نشانههایش را سامان نمیدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همراهی ایوان با او میتوانست توازنی روایی فراهم کند، اما رابطهٔ میان این دو نیز به عمقی که ظرفیت موقعیت اقتضا میکند نمیرسد. ازاینرو، پیوند عاطفی لازم برای تقویت خطر و همدلی، گاه کمرنگ میماند. ریتم و انسجام روایت فیلم در شروع، با معرفی یک محیط غیرعادی و آدمهایی که چیزی را پنهان میکنند، کنجکاوی برمیانگیزد.
با پیشروی داستان، اما این کشش همیشه حفظ نمیشود. صحنههایی که باید به افزایش اضطراب یا گسترش معما کمک کنند، گاهی طولانیتر از کارکرد دراماتیک خود ادامه مییابند. حاصل، ریتمی است که در بخشهایی کند و کشدار میشود؛ نه آنقدر آرام و حسابشده که به تعلیق بدل شود و نه آنقدر پرشتاب که مخاطب را پیوسته درگیر نگه دارد.
ایراد ریتم با مسئلهٔ انسجام پیوند دارد. وقتی جزئیات متعدد مطرح میشوند، لازم است هرکدام یا در شخصیتپردازی سهم داشته باشند یا در ساختن فضای تهدید و روشنکردن تدریجی معما. اگر بعضی عناصر فقط ظاهر عجیب داشته باشند و در شبکهٔ معنایی روایت جای مشخصی پیدا نکنند، نتیجه ممکن است به پراکندگی بینجامد.
« ازاینرو، پیوند عاطفی لازم برای تقویت خطر و همدلی، گاه کمرنگ میماند. »
قوتها و کاستیها
واکنشهای تماشاگران نیز بازتابی از همین دوگانگی است: برخی ایدهٔ اولیه و فضای ساختمان را جذاب دانستهاند، اما گروهی دیگر روایت را گیجکننده، طولانی یا ناتمام ارزیابی کردهاند. بازیها و جزئیات ماندگار از میان بازیگران، دیجی کوآلز یکی از چهرههایی است که حضورش به فیلم طراوت میدهد.
شخصیت او با فضای نامتعارف ساختمان سازگار است و بازیاش میتواند لحظههایی از خشکی و جدیت روایت را تعدیل کند. اهمیت این حضور تنها به جلب توجه آشناهای بازیگر محدود نیست؛ او به فیلم رنگی شخصی میبخشد و یادآوری میکند که همسایهها میتوانستند، با پرداختی دقیقتر، به مجموعهای از شخصیتهای متمایز و بهیادماندنی بدل شوند.
در کنار بازیها، برخی جزئیات دیداری و اشیای عجیب نیز در ذهن میمانند؛ از جمله نوشیدنی سبز و نورانی که حالتی غریب و تقریباً نامنتظر دارد. چنین لحظههایی میتوانند به فیلم هویت بدهند، اما وقتی لحن کلی اثر یکپارچه نباشد، همین جزئیات ممکن است بیشتر به حاشیهای نامتجانس شبیه شوند تا بخشی از دنیای داستان.
« بازیها و جزئیات ماندگار از میان بازیگران، دیجی کوآلز یکی از چهرههایی است که حضورش به فیلم طراوت میدهد. »
جمعبندی
فیلم گاه میان وحشت جدی، معمای روانشناختی و لحظههای غریب نوسان میکند، بیآنکه همیشه روشن کند این تغییر لحن انتخابی سنجیده است یا پیامد ناهماهنگی. جمعبندی «Circle of Eight» بر پایهٔ ایدهای کنجکاویبرانگیز بنا شده است: ساختمانی با ساکنانی مرموز، مرگهایی هولناک و چرخهای که میتواند معنای رویدادها را تغییر دهد.
این عناصر، همراه با فضای بستهٔ دانته و حضور قابلتوجه دیجی کوآلز، ظرفیت ساختن یک فیلم وحشت رازآلود و مؤثر را دارند. بااینحال، روایت در نظمدادن به سرنخها و توضیحپذیرکردن تحولات خود بهاندازهٔ کافی استوار نیست. ریتم کشدار، تصمیمهای نهچندان باورپذیر جسیکا و ابهامهایی که گاه به سردرگمی بدل میشوند، از اثرگذاری نهایی فیلم میکاهند.
تماشاگرانی که از معماهای مبهم و فضای آپارتمانیِ غریب لذت میبرند، احتمالاً در آغاز با فیلم همراه خواهند شد؛ اما اثر برای حفظ این همراهی به فیلمنامهای منسجمتر نیاز داشت. حاصل، فیلمی است با هستهای جذاب و لحظههایی بهیادماندنی، اما با اجرایی نابرابر که نمیتواند همهٔ ظرفیت ایدهٔ مرکزی خود را به تجربهای کاملاً رضایتبخش تبدیل کند.
« بااینحال، روایت در نظمدادن به سرنخها و توضیحپذیرکردن تحولات خود بهاندازهٔ کافی استوار نیست. »



ثبت دیدگاه