نقد و بررسی
نقد بریم سراغ دخترهای انگلیسی (Let's Get Those English Girls) | 1976
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خیالِ آموزش و واقعیتِ تعطیلات «دختران انگلیسی را به ما بسپارید» ساختهٔ میشل لانگ، کمدی نوجوانانهای است که ماجرایش از یک شکست تحصیلی آغاز میشود و خیلی زود از مسیرِ درس و انضباط به سوی تعطیلات، معاشرت و خیالپردازیهای خام نوجوانانه منحرف میشود. آلن و ژانپیر پس از مردودشدن در امتحان انگلیسی، بهجای سفر دلخواهشان به کوت دازور، راهی رامسگیت میشوند تا زبان بیاموزند.
اما قرار است یادگیری در حاشیهٔ تجربهای قرار بگیرد که برای آنها جذابتر است: ساحل، مهمانی و جلب توجه دخترها. فیلم در همین فاصلهٔ میان برنامهٔ بزرگسالان و میلِ نوجوانان، زمینهٔ کمدی خود را میسازد. کمدیِ ناکامیهای کوچک طنز فیلم نه بر پایهٔ موقعیتهای پیچیده، بلکه بر تکرار تلاشهایی شکل میگیرد که به نتیجهٔ دلخواه نمیرسند.
آلن و ژانپیر میخواهند در محیطی تازه، خود را باتجربهتر و جذابتر نشان دهند، اما رفتارشان اغلب دستوپاچلفتی و خام از آب درمیآید. همین فاصله میان تصوری که از خود دارند و آنچه در عمل نشان میدهند، سرچشمهٔ بخش مهمی از شوخیهاست. این نوع کمدی، اگر با ضرباهنگی دقیق و شخصیتپردازی پرمایه همراه شود، میتواند به مشاهدهای شیرین از بلوغ بدل گردد.
« اما قرار است یادگیری در حاشیهٔ تجربهای قرار بگیرد که برای آنها جذابتر است: ساحل، مهمانی و جلب توجه دخترها. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم گاه به این هدف نزدیک میشود، اما همیشه توانِ گسترش ایدههایش را ندارد. بسیاری از موقعیتها به جای آنکه از دلِ شخصیتها به مرحلهای تازه برسند، در همان سطحِ شوخی نخست باقی میمانند. از این رو، لحظات سرگرمکننده وجود دارند، اما پیوستگی و تازگی آنها یکسان نیست. تابستان بهمثابه فضای داستان رامسگیت و ساحلهای جنوب انگلستان در فیلم فقط پسزمینه نیستند؛ فضای تابستانی، آزادی موقت و فاصله از خانه و مدرسه را مجسم میکنند.
در برابر نظمِ کلاس و انتظارات والدین، ساحل و مهمانیها قلمرویی هستند که نوجوانان میتوانند در آن نقشهای تازهای برای خود امتحان کنند. فیلم از همین تضاد بهره میگیرد: هدف سفر، آموزش است، اما تجربهٔ واقعی بیشتر به معاشرت و آزمودن استقلال شباهت دارد. مهمانیهای ساحلی به اثر نوعی سبکی میبخشند و بخشهایی از آن را از خشکیِ طرح داستانی نجات میدهند.
با این حال، این فضا همیشه به تصویرپردازی سینمایی پویایی تبدیل نمیشود. گاهی مکانها بیشتر برای فراهمکردن صحنهای مناسب برای ملاقاتها و سوءتفاهمها به کار میروند تا آنکه خودشان معنا یا کیفیت بصری مستقلی پیدا کنند. فیلم حالوهوای تعطیلات را دارد، اما کمتر میکوشد از آن بهعنوان عنصری دراماتیک بهرهای فراتر بگیرد.
« فیلم گاه به این هدف نزدیک میشود، اما همیشه توانِ گسترش ایدههایش را ندارد. »
شخصیتها و اجرا
دو پسر و مسئلهٔ بلوغ رابطهٔ آلن و ژانپیر بر همراهی و رقابتی سبک استوار است. آنها همزمان به یکدیگر تکیه میکنند و میکوشند در ماجراجوییهایشان از هم پیشی بگیرند؛ رفتاری که برای کمدی نوجوانانه آشناست و به روایت حرکت میدهد. شکستهای مشترکشان نیز نشان میدهد که تجربهٔ سفر، دستکم در ظاهر، قرار نیست صرفاً ماجرایی پیروزمندانه باشد.
با این همه، فیلم در کاوش روانشناختی این دو شخصیت چندان عمیق نمیشود. تماشاگر بیشتر با رفتارهای بیرونی و خواستههای فوریشان روبهروست تا با کشمکشهای درونیِ پیچیده. در پسِ تلاش برای جلب توجه، میتوان نیاز به تأیید و صمیمیت را دید، اما اثر این لایه را با احتیاط و گاه ناپیوستگی دنبال میکند.
بنابراین، بلوغ در اینجا بیش از آنکه به معنای دگرگونی روشن و سنجیده باشد، مجموعهای از آزمونوخطاهای پراکنده است. نگاه به دختران و محدودیتهای زمانه عنوان و طرح فیلم، نگاه دو پسر به دختران را در مرکز توجه میگذارند و همین انتخاب امروز بیش از هر چیز نیازمند نقد است. دختران در بخشهایی از روایت، نه بهعنوان شخصیتهایی با جهان مستقل، بلکه همچون موضوعِ خواستگاریها و خیالپردازیهای پسران ظاهر میشوند.
« دو پسر و مسئلهٔ بلوغ رابطهٔ آلن و ژانپیر بر همراهی و رقابتی سبک استوار است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هرچند برخی از آنها در برابر این نگاه منفعل نمیمانند، توازن میان تجربهٔ دختران و پسران بهندرت بهطور کامل برقرار میشود. شوخیهای جنسیتزده و همجنسگراهراسانه نیز بخشی از میراث فرهنگی کمدیِ آن دورهاند، اما تاریخیبودنشان از اثرشان نمیکاهد. برای تماشاگر امروز، این شوخیها میتوانند لذت تماشای موقعیتهای سبک را مختل کنند و یادآور شوند که کمدیِ مبتنی بر تحقیر یا کلیشه، بهآسانی کهنه میشود.
فیلم از این نظر سندی از نگرشهای زمانهٔ خود است، اما سندبودن را نباید با بیضرربودن اشتباه گرفت. اجراها و شیمی عاطفی بازی رمی لوران و استفان هیلل در نقش دو نوجوان، به شخصیتها انرژی لازم برای پیشبردن موقعیتهای ساده را میدهد. جذابیت اصلی این اجراها در خودنمایی فنی یا ظرافتهای بزرگ نیست، بلکه در نمایشِ دستپاچگی و اعتمادبهنفسِ اغراقآمیزِ سنوسال شخصیتهاست.
همین کیفیت، در لحظاتی که فیلم به طنزِ رفتاری تکیه میکند، کارآمد است. در سوی عاطفی، اما، رابطهها همیشه باورپذیر شکل نمیگیرند. برخی صحنههای بوسه تصنعی به نظر میرسند و میان بازیگران آن هماهنگیِ لازم دیده نمیشود. در نتیجه، لحظاتی که باید شور یا نزدیکی عاطفی ایجاد کنند، گاه بیشتر به اجزای ازپیشتعیینشدهٔ یک کمدی عاشقانه شباهت دارند.
« فیلم از این نظر سندی از نگرشهای زمانهٔ خود است، اما سندبودن را نباید با بیضرربودن اشتباه گرفت. »
قوتها و کاستیها
این ضعف، بهویژه زمانی محسوس است که فیلم میخواهد از شوخیهای سبک فراتر برود و به تجربهای صمیمانهتر نزدیک شود. ریتم و موسیقی ریتم اثر یکنواخت نیست. بخشهایی از آن با رفتوآمد میان ساحل، جمعهای نوجوانانه و تلاشهای ناکام دو قهرمان جان میگیرند، اما در قسمتهایی دیگر، تکرار موقعیتها از شتاب روایت میکاهد.
کمدی کمرمقِ برخی صحنهها باعث میشود فاصلهٔ میان ایدهٔ طنزآمیز و اجرای آن بیش از اندازه احساس شود. فیلم بهجای آنکه هر ناکامی را به مرحلهای تازه در رابطهها یا شخصیتها پیوند دهد، گاهی صرفاً موقعیتی مشابه را دوباره پیش میکشد. موسیقیِ مورت شومان به فضای فیلم رنگی ملایم و نوستالژیک میافزاید.
حضور موسیقی در کنار چشماندازهای تابستانی، حسِ دوری از مسئولیتهای روزمره را تقویت میکند؛ حسی که با بیقراری نوجوانانهٔ شخصیتها تناسب دارد. با این حال، موسیقی نمیتواند بهتنهایی ضعف ضرباهنگ یا کممایگی برخی شوخیها را جبران کند. جمعبندی «دختران انگلیسی را به ما بسپارید» کمدیای سبک دربارهٔ دو نوجوان است که سفر آموزشیشان به تجربهای آشفته و پر از خیالپردازی بدل میشود.
« کمدی کمرمقِ برخی صحنهها باعث میشود فاصلهٔ میان ایدهٔ طنزآمیز و اجرای آن بیش از اندازه احساس شود. »
جمعبندی
جذابیت فیلم در فضای تابستانی، ناکامیهای بامزه و مشاهدهٔ دستوپاچلفتیِ نوجوانانی است که میخواهند بزرگتر و پختهتر از آنچه هستند به نظر برسند. در برابر این امتیازها، ریتم کند، شوخیهای کمجان، رابطههای عاطفی تصنعی و کلیشههای جنسیتی و همجنسگراهراسانه قرار دارد. تماشای فیلم امروز بیش از آنکه با کمدیِ بیوقفه روبهرو کند، فرصتی برای دیدن تصویری از ذائقه و نگرش یک دوره فراهم میآورد؛ تصویری که لحظاتی دلنشین دارد، اما از محدودیتهای زمانهاش نیز جدا نیست.
اثر در بهترین لحظههایش گرمای تعطیلات و آشفتگیِ شیرینِ جوانی را ثبت میکند، ولی در مجموع به اندازهای که ایدهٔ مرکزیاش نوید میدهد، خلاق یا عمیق نمیشود.



ثبت دیدگاه