نقد و بررسی
نقد رد گم کردن (Backtrack) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به گذشته، بازگشت به زخم «Backtrack» فیلمی در قلمرو دلهرهٔ روانشناختی و فراطبیعی است که از همان آغاز، گذشته را نه خاطرهای آرام و دور، بلکه نیرویی فعال و مزاحم تصویر میکند. پیتر باورز، رواندرمانگری سوگوار و آشفته، با کابوسها و رؤیاهایی روبهروست که مرز میان ادراک شخصی و واقعیت بیرونی را متزلزل میکنند.
وقتی درمییابد بیمارانش به رازی مشترک پیوند خوردهاند، ناچار میشود به زادگاهش بازگردد؛ شهری که از آن گریخته و خاطراتش را پشت سر گذاشته است. فیلم این مسیر را بهصورت جستوجویی همزمان برای کشف حقیقت و مواجهه با اندوه میسازد، بیآنکه از ابتدا روشن کند کدامیک بر دیگری چیره خواهد شد.
ساختار معما و سازوکار تعلیق مایکل پترونی، نویسنده و کارگردان فیلم، داستان را بر پایهٔ نشانههایی کوچک و بازگشت تدریجی اطلاعات بنا میکند. هر بیمار، هر تصویر گذرا و هر مکث در گفتوگو میتواند معنایی فراتر از ظاهر خود داشته باشد؛ از همین رو، تماشاگر مانند پیتر پیوسته در حال بازبینی برداشتهایش است.
این شگرد در آغاز کارکردی مؤثر دارد: پرسشهای تازه پیش میکشد و فضای روایت را از قطعیت دور نگه میدارد. اما فیلم گاه به جای آنکه معما را از دل شخصیتها و روابطشان پرورش دهد، با افزودن رازها و چرخشهای پیدرپی بر شدت غافلگیری تکیه میکند. در نتیجه، برخی پیچشها به اندازهای که باید زمینهچینی نمیشوند و بیشتر شبیه راهحلهایی ناگهانی به نظر میرسند.
« این شگرد در آغاز کارکردی مؤثر دارد: پرسشهای تازه پیش میکشد و فضای روایت را از قطعیت دور نگه میدارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تعلیق همچنان مخاطب را پیش میبرد، اما انباشت افشاگریها بهتدریج از وزن عاطفی هر کشف میکاهد. تماشاگر فرصت چندانی نمییابد تا معنای یک سرنخ را هضم کند، زیرا روایت شتابان سراغ پرسش بعدی میرود. فضاسازی: تاریکی بهمثابه زبان یکی از امتیازهای روشن فیلم، طراحی فضای بصری آن است. سایههای سنگین، قابهای کمنور و محیطهای خلوت، به جهانی شکل میدهند که در آن امنیت و آرامش کمیاباند.
تاریکی صرفاً پوششی برای پنهانکردن چهرهها یا آمادهکردن لحظههای ترسناک نیست؛ با وضعیت روانی پیتر نیز تناسب دارد. او در سوگ و احساس گناه گرفتار است و جهان اطرافش، گویی از درون همان اندوه رنگ گرفته است. این انتخاب، حالوهوایی گوتیک و اندوهناک ایجاد میکند و به فیلم هویتی دیداری میبخشد.
بااینحال، اتکای مداوم به تیرگی گاهی یکنواخت میشود. وقتی تقریباً همهچیز در یک تونالیتهٔ سرد و تیره قرار میگیرد، تفاوت میان لحظهٔ تأمل، تنش و وحشت کمتر به چشم میآید. فضاسازی در بهترین لحظات، اضطراب را بیآنکه توضیح دهد منتقل میکند؛ در لحظات ضعیفتر، جای تنوع عاطفی و بصری را میگیرد.
آدرین برودی و مرکز عاطفی فیلم آدرین برودی نقش پیتر را با بازیای درونگرا و پرتنش پیش میبرد. شخصیت او مردی است که میکوشد در مقام درمانگر برای دیگران نظمی روانی بسازد، اما خود از تحمل فقدان و مواجهه با گذشته ناتوان مانده است. برودی این تضاد را بیشتر با سکوت، نگاههای نگران و واکنشهای مهارشده نشان میدهد تا با بیانهای پرشور.
« تعلیق همچنان مخاطب را پیش میبرد، اما انباشت افشاگریها بهتدریج از وزن عاطفی هر کشف میکاهد. »
شخصیتها و اجرا
نتیجه، شخصیتی است که آشفتگیاش را باورپذیر میکند، بیآنکه همواره آن را به نمایش بگذارد. با وجود این، فیلم به پیتر بیش از دیگر شخصیتها مجال میدهد و بسیاری از نقشهای پیرامونی در حد کارکرد روایی باقی میمانند. همسر او، بیمارانش و کسانی که در زادگاهش با آنها روبهرو میشود، ظرفیتهای دراماتیکی دارند، اما کمتر از آنچه لازم است به زندگی درونیشان نزدیک میشویم.
این کمعمقی باعث میشود بعضی روابط بیش از آنکه تجربههایی انسانی باشند، قطعاتی برای پیشبرد معما به نظر برسند. بازیگران مکمل، از جمله سم نیل، حضوری مؤثر دارند، اما فیلمنامه همیشه فرصت کافی برای پرورش نقشهایشان فراهم نمیکند. سوگ، خاطره و گذشتهٔ سرکوبشده زیر لایهٔ ترس و راز، فیلم با سوگ و احساس گناه سروکار دارد.
مرگ دختر پیتر زندگی خانوادگی او را از تعادل خارج کرده و فاصلهای سنگین میان او و همسرش پدید آورده است. از این منظر، بازگشت به زادگاه فقط سفری برای حل یک معما نیست؛ بازگشتی است به بخشی از زندگی که پیتر کوشیده از آن بگریزد. فیلم ایدهٔ آشنای «گذشتهای که رها نمیکند» را با عناصر فراطبیعی پیوند میزند و از آن برای تجسم آشفتگی روانی بهره میگیرد.
این پیوند در سطح مضمونی جذاب است، اما اجرای آن همیشه به یک اندازه منسجم نیست. گاهی فیلم میخواهد همزمان داستانی دربارهٔ اندوه خانوادگی، رازهای نوجوانی و مواجهه با ارواح باشد، بیآنکه همهٔ این خطوط را با پیوندی طبیعی به هم بدوزد. بنابراین، موضوعات عاطفی عمیقتر از آناند که فیلم مجال پرداخت کاملشان را بدهد.
« نتیجه، شخصیتی است که آشفتگیاش را باورپذیر میکند، بیآنکه همواره آن را به نمایش بگذارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
سوگ در مرکز شخصیت پیتر حضور دارد، اما در برخی بخشها بیشتر به انگیزهای برای حرکت داستان تبدیل میشود تا تجربهای که روایت با صبر و دقت در آن مکث کند. وحشت فراطبیعی و محدودیت اجرا فیلم از صداهای ناگهانی، حضورهای مرموز و تصویرهای ناآرامکننده برای خلق ترس استفاده میکند. بعضی لحظات، بهویژه زمانی که شخصیتها در فضاهای خالی و ناآشنا قرار میگیرند، تعلیق خوبی میسازند؛ تماشاگر پیش از دیدن تهدید، انتظار آن را حس میکند.
در اینجا، خودِ مکث و انتظار از نمایش مستقیم هراس مؤثرتر است. در مقابل، جلوههای مربوط به ارواح همیشه قانعکننده نیستند و گاه از حالوهوای جدی و غمزدهٔ فیلم فاصله میگیرند. عناصر معمایی و فراطبیعی نیز در همهٔ لحظات بهخوبی به هم جوش نمیخورند؛ نتیجه، روایتی است که بعضی وقتها میان تریلر رازآلود و داستان ارواح سرگردان میماند.
هرگاه فیلم به ابهام و فضاسازی تکیه میکند، تأثیرگذارتر است؛ هرگاه برای توضیح یا نمایش مستقیم شتاب میکند، بخشی از نیروی وهمآلودش را از دست میدهد. ریتم و پرداخت داستان بخش آغازین با معرفی آشفتگی پیتر و نشانههای نامعمول، کنجکاوی برمیانگیزد. حرکت او به سوی گذشته نیز به داستان جهت مشخصی میدهد.
بااینحال، در میانهٔ فیلم، روایت اندکی کمرمق میشود. پیتر سرنخها را دنبال میکند، اما نه همیشه با پیشرفتی محسوس؛ در همین فاصله، تکرار موقعیتهای مشابه و تأکید بر رازهای تازه میتواند از کشش داستان بکاهد. در بخشهای پایانی، ریتم دوباره شتاب میگیرد و فیلم میکوشد رشتههای پراکنده را به هم پیوند دهد.
« در اینجا، خودِ مکث و انتظار از نمایش مستقیم هراس مؤثرتر است. »
قوتها و کاستیها
این شتاب از یک سو به حفظ هیجان کمک میکند و از سوی دیگر، فرصت کافی برای باورپذیرشدن بعضی چرخشها باقی نمیگذارد. پایانبندی را میتوان از نظر سازوکار غافلگیری مؤثر دانست، اما انباشتهشدن پیچشها ممکن است از اثر عاطفی آن بکاهد؛ زیرا شگفتیِ روایی جای بخشی از تأملی را میگیرد که مضمون سوگ و بخشایش طلب میکند.
جمعبندی «Backtrack» تریلری فراطبیعی با فضاسازی گیرا و بازی محوری قابلتوجه از آدرین برودی است. فیلم در ساختن جهان تاریک و ناآرام خود تواناست و معمایی فراهم میکند که مخاطب را به دنبالکردن نشانهها ترغیب میسازد. در بهترین لحظات، گذشته و اندوه به حضوری ملموس بدل میشوند؛ حضوری که نه فقط پیتر، بلکه ساختار تمام روایت را زیر فشار میگذارد.
بااینحال، داستان از تعدد پیچشها، کمعمقی برخی شخصیتهای فرعی و نوسان ریتم آسیب میبیند. جلوههای فراطبیعی نیز همواره با کیفیت فضاسازی همسطح نیستند. حاصل، فیلمی است که ایدهها و لحظات مؤثر کم ندارد، اما در پیوند دادن آنها به تجربهای کاملاً یکپارچه موفق نمیشود. برای علاقهمندان به معماهای روانشناختی و وحشت کمصدا، تماشایی قابلتوجه است؛ هرچند اثرگذاری نهاییاش به اندازهٔ فضای وعدهدادهشدهاش پایدار نمیماند.
« جمعبندی «Backtrack» تریلری فراطبیعی با فضاسازی گیرا و بازی محوری قابلتوجه از آدرین برودی است. »



ثبت دیدگاه