نقد و بررسی
نقد جوانمرگ (Marjaavaan) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان عاشقانه و انتقام؛ بازگشت به ملودرام پرهیاهوی بالیوود «Marjaavaan» ساختهٔ Milap Zaveri، فیلمی هندی است که از همان ابتدا خود را در قلمرو ملودرام عاشقانه و اکشنِ پرزرقوبرق قرار میدهد؛ جهانی که در آن عشق، وفاداری و خشونت نه با ظرافتی واقعگرایانه، بلکه با تأکیدهای نمایشی و احساساتی بیان میشوند.
فیلم به شیوهٔ آثار تجاریِ عامهپسند، برای برانگیختن واکنش تماشاگر به لحظههای بزرگ و پرشور تکیه دارد: نگاههای معنادار، رویاروییهای پرتنش، موسیقیِ برجسته و دیالوگهایی که میخواهند در ذهن بمانند. چنین رویکردی میتواند برای مخاطبی که به سینمای اغراقآمیز و هیجانطلب علاقه دارد جذاب باشد، اما در عین حال از فیلم میخواهد که از پسِ ساختن پیوندی عاطفی و رواییِ محکم برآید؛ جایی که «Marjaavaan» همیشه موفق نیست.
هستهٔ داستان بر زندگی راغو و زویا و ورود نیرویی تبهکار استوار است که آرامش و دنیای عاشقانهٔ آنان را دگرگون میکند. در کنار این خط، وفاداری، رقابت و کشمکش بر سر قدرت نیز جای میگیرند و مسیر فیلم را به سوی فضای انتقامجویانه میبرند. بازیگران اصلی عبارتاند از Sidharth Malhotra، Tara Sutaria و Riteish Deshmukh؛ بازیگرانی که هر یک به گونهای متفاوت در برابر لحن پرحرارت اثر قرار میگیرند.
این نقد به گرهگشاییهای داستان نمیپردازد و تمرکزش بر چگونگی روایت و اثرگذاری فیلم است. جهانی آراسته به اغراق یکی از مشخصههای اصلی فیلم، فضای پرتنش و پرزرقوبرق آن است. «Marjaavaan» میکوشد صحنهها را نه صرفاً برای پیشبرد رویدادها، بلکه برای ایجاد حسِ مواجههای بزرگ و سرنوشتساز طراحی کند.
« این نقد به گرهگشاییهای داستان نمیپردازد و تمرکزش بر چگونگی روایت و اثرگذاری فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین ظاهر پرآرایه با آمیزهٔ عاشقانه و اکشن فیلم هماهنگ است: تماشاگر کمتر با زندگی روزمرهٔ شخصیتها روبهرو میشود و بیشتر در فضایی نمایشی قرار میگیرد که احساسات در آن با صدای بلند بیان میشوند. این سبک، به خودی خود ایراد نیست؛ سینمای عامهپسند میتواند از اغراق بهعنوان بخشی از زبانش بهره بگیرد.
مسئله آنجاست که اغراق باید به شور و سرگرمی بینجامد، نه اینکه جای پرداخت دراماتیک را بگیرد. در بخشهایی، ظاهر پرهیجان فیلم بیش از آنکه از دلِ موقعیتها بجوشد، به آنها تحمیل میشود. وقتی هر لحظه میکوشد نقطهٔ اوج باشد، فرصتِ مکث و شکلگیری تدریجیِ احساسات کاهش مییابد. در نتیجه، جهان فیلم چشمگیر میماند، اما گاهی از درون تهی به نظر میرسد.
عاشقانهای با احساسِ ناتمام رابطهٔ راغو و زویا باید مرکز عاطفی فیلم باشد؛ پیوندی که مخاطب را در برابر خطرها و دگرگونیهای داستان همراه شخصیتها نگه دارد. فیلم برای این رابطه لحظههای احساسی در نظر میگیرد و میکوشد آن را سرچشمهٔ امید و لطافت در دل فضای خشن خود قرار دهد. این انتخاب، در اصل، ظرفیت دراماتیک دارد: تضاد میان عشق و جهان تهدیدآمیز پیرامون آن میتواند به رابطه عمق ببخشد.
بااینحال، عمق عاطفی تنها با شدت موسیقی یا تأکیدهای کلامی پدید نمیآید. تماشاگر باید فرصت بیابد که نزدیکی شخصیتها را در رفتار، سکوت، اعتماد و انتخابهایشان ببیند. در «Marjaavaan»، بخشهایی از رابطه بیش از آنکه حاصل شناخت تدریجی دو شخصیت باشد، به سوی بیانِ مستقیم احساسات میرود.
« این سبک، به خودی خود ایراد نیست؛ سینمای عامهپسند میتواند از اغراق بهعنوان بخشی از زبانش بهره بگیرد. »
شخصیتها و اجرا
به همین سبب، عاطفه گاه حاضر است، اما باورپذیریِ آن به همان اندازه استوار نیست. فیلم میخواهد تماشاگر را متأثر کند، ولی در برخی لحظهها هنوز زمینهٔ کافی برای آن تأثر فراهم نکرده است. شخصیتها و دشواریِ همدلی راغو در جایگاه شخصیتی قرار میگیرد که میان پیوندهای عاطفی و وفاداریهای دشوار گرفتار است.
چنین موقعیتی امکان خوبی برای شکل دادن به تعارض درونی فراهم میکند؛ تعارضی که میتوانست شخصیت را از یک قهرمانِ صرفاً پرتحرک به انسانی با تناقضها و تردیدهای ملموس بدل کند. اما هنگامی که روایت بیش از اندازه به رویدادهای بیرونی و ضرباهنگِ پرشتاب وابسته میشود، فرصت شناخت لایههای درونی او محدود میماند.
زویا نیز در طرح عاطفی فیلم جایگاهی مهم دارد، ولی حضور مؤثر در خط داستانی لزوماً به معنای برخورداری از استقلال دراماتیک نیست. برای آنکه شخصیت از حدِ معشوقه یا انگیزهٔ کنش قهرمان فراتر برود، باید خواستهها، تصمیمها و ویژگیهای فردیاش بهروشنی در روایت شکل بگیرند. فیلم در ایجاد پیوند احساسی میان او و راغو کوششی جدی دارد، اما بهندرت این پیوند را از راه جزئیات آرام و اقناعکننده گسترش میدهد.
در سوی دیگر، Riteish Deshmukh در میان بازیگران اصلی، حضوری متمایز دارد. فضای اثر به بازیهای پررنگ و نمایشی میدان میدهد و او میکوشد از این امکان برای ساختن حضوری بهیادماندنی بهره بگیرد. با این همه، بازیگران هرقدر هم با انرژی ظاهر شوند، نمیتوانند بهتنهایی کمبودهای فیلمنامه را جبران کنند.
« به همین سبب، عاطفه گاه حاضر است، اما باورپذیریِ آن به همان اندازه استوار نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلمنامه؛ میان حرکت و کلیشه ضعف برجستهٔ «Marjaavaan» در داستانپردازی آن است. فیلم از مصالح آشنای ملودرام، عشق و انتقام استفاده میکند، اما آشنایی با این مصالح زمانی به نقطهضعف تبدیل میشود که روایت نتواند آنها را با شخصیتپردازی تازه یا موقعیتهای غافلگیرکننده زنده کند. بخشی از مسیر داستان قابل پیشبینی است و همین امر از تعلیق میکاهد: مخاطب ممکن است پیش از آنکه فیلم به مقصدش برسد، مسیر کلیِ حرکت را حدس بزند.
مشکل دیگر، کمبود پیوند محکم میان لحظههای داستانی است. برخی موقعیتها بیشتر برای ایجاد تأثیر فوری یا رساندن فیلم به مرحلهٔ بعدی به نظر میرسند تا آنکه از منطق عاطفی و رفتاری شخصیتها برخاسته باشند. فیلم در چنین لحظههایی به جای آنکه بگذارد رویدادها خودبهخود شدت بگیرند، با تأکیدهای آشکار به تماشاگر یادآوری میکند که باید آنها را مهم و پرتنش تلقی کند.
حاصل، روایتی است که گاه پرجنبوجوش به نظر میرسد، اما انسجام و عمق لازم را ندارد. موسیقی، ترانه و صدای بیش از اندازه موسیقی از عناصر مهم هویت فیلم است و ترانهها در افزایش جذابیت لحظههای احساسی نقش دارند. «Tum Hi Aana» از قطعات شاخص مجموعهٔ موسیقی فیلم به شمار میآید و تکرار یا بازگشت به یک ترانهٔ پررنگ میتواند به ساختن پیوندی میان صحنهها کمک کند.
حضور ترانههای گوناگون نیز با سنت سینمای تجاری بالیوود سازگار است؛ سنتی که موسیقی را جزئی فرعی نمیبیند، بلکه آن را در تجربهٔ احساسی و سرگرمکنندهٔ فیلم دخالت میدهد. با وجود این، موسیقی و صدای فیلم همیشه به اندازهٔ لازم مهار نمیشوند. موسیقی پسزمینه و دیالوگها در لحظههایی چنان با شدت و تأکید همراهاند که فضای کافی برای بازیِ ظریف یا سکوت باقی نمیگذارند.
« فیلمنامه؛ میان حرکت و کلیشه ضعف برجستهٔ «Marjaavaan» در داستانپردازی آن است. »
قوتها و کاستیها
این شلوغی صوتی میتواند هیجان کوتاهمدت ایجاد کند، اما وقتی پیوسته ادامه یابد، اثرگذاری خود را از دست میدهد. دیالوگهای پرطمطراق نیز گاه به جای آنکه شخصیتها را از طریق زبان فردیشان آشکار کنند، همه را به یک لحنِ نمایشی نزدیک میسازند. در نتیجه، بخشهایی از فیلم بهجای آنکه در احساس فرو بروند، صرفاً احساسات را اعلام میکنند.
کارگردانی و توازنِ ازدسترفته Milap Zaveri فیلم را به سوی نمایش پرحرارت و سینمایی عامهپسند هدایت میکند؛ تصمیمی که با فضای کلی اثر همخوان است. مسئله نه انتخاب این لحن، بلکه نبودِ توازن در اجرای آن است. یک ملودرام پراغراق میتواند با شناخت دقیق از ریتم، مکث و تفاوتِ شدتِ صحنهها تماشاگر را همراه کند.
اما اگر همهچیز از ابتدا تا انتها با حداکثر هیجان عرضه شود، لحظههای واقعاً مهم فرصت برجسته شدن پیدا نمیکنند. فیلم از نظر حالوهوا میداند چه میخواهد باشد، اما در تبدیل آن حالوهوا به تجربهای منسجم گاه دچار لغزش میشود. اکشن، عاشقانه، انتقام و موسیقی هر یک برای جلب توجه میکوشند، بیآنکه همیشه در خدمت یک مرکز دراماتیک مشترک قرار گیرند.
این پراکندگی باعث میشود اثر بهجای آنکه با یک مسیر عاطفیِ پیوسته پیش برود، مجموعهای از لحظههای پررنگ به نظر برسد که برخی از آنها تأثیرگذارند و برخی دیگر صرفاً پرصدا. جمعبندی «Marjaavaan» فیلمی است که جذابیتهایش را در تصویر پرزرقوبرق، حالوهوای عاشقانه و اکشن، حضور پرانرژی بازیگران و موسیقیِ همراه با لحظههای احساسی جستوجو میکند.
« این شلوغی صوتی میتواند هیجان کوتاهمدت ایجاد کند، اما وقتی پیوسته ادامه یابد، اثرگذاری خود را از دست میدهد. »
جمعبندی
برای مخاطبی که از ملودرامهای آشکارا نمایشی و سینمای تجاریِ پرهیاهو لذت میبرد، این عناصر میتوانند تجربهای سرگرمکننده بسازند. بااینحال، داستان کلیشهای و کمغافلگیری، رابطهٔ عاطفیِ نهچندان عمیق، و گرایش موسیقی و دیالوگها به اغراق، مانع از آن میشوند که فیلم به اثری ماندگار و از نظر عاطفی کاملاً اقناعکننده بدل شود.
ارزش فیلم بیش از آنکه در تازگی روایت یا ظرافت شخصیتپردازی باشد، در جسارتش برای پذیرفتن لحنِ پرحرارت و بیپردهٔ سینمای عامهپسند است. اما این جسارت زمانی به نتیجهای کامل میرسد که شور و اغراق با ساختاری محکم همراه شوند. «Marjaavaan» گاه موفق میشود تماشاگر را وارد دنیای پرتنش خود کند؛ ولی در لحظههایی دیگر، به جای آنکه احساس را بهتدریج بسازد، آن را با صدا و تأکید به او تحمیل میکند.
« اما این جسارت زمانی به نتیجهای کامل میرسد که شور و اغراق با ساختاری محکم همراه شوند. »



ثبت دیدگاه