نقد و بررسی
نقد Mortal Engines | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی با موتورهای عظیم «موتورهای فانی» از همان آغاز با تصویری سرکش و بهیادماندنی جهان خود را معرفی میکند: شهری عظیم که بر چرخها حرکت میکند، دشتها را میپیماید و برای بقا به تعقیب و بلعیدن سکونتگاههای کوچکتر میپردازد. این ایده، هم از نظر بصری گیرایی فوری دارد و هم در دل خود استعارهای روشن نهفته است: تمدنی که برای ادامهی حیات، منابع و دیگران را مصرف میکند، سرانجام به همان منطق ویرانگری گرفتار خواهد شد که خود ساخته است.
فیلم در آیندهای دور و برآمده از فاجعهای بزرگ میگذرد؛ جهانی که در آن شهرهای متحرک در برابر سکونتگاههای ثابت و شیوههای متفاوت زیستن قرار گرفتهاند. این تقابل ظرفیت ساختن یک جهان علمیتخیلی غنی را دارد: نه فقط با ماشینهای عظیم، بلکه با تاریخ، سیاست و باورهایی که شکل تازهای از تمدن را پدید آوردهاند.
«موتورهای فانی» در طراحی این جهان بلندپرواز است و بهجای آنکه آینده را صرفاً ویرانهای بینام نشان دهد، برایش شکل و سیمایی متمایز میسازد. شکوه تصویر و معماری متحرک مهمترین دستاورد فیلم، بیگمان، طراحی بصری آن است. شهرهای چرخدار فقط وسایل نقلیهای بزرگ نیستند؛ هرکدام همچون لایهای از تاریخ و صنعت بر فراز یکدیگر ساخته شدهاند.
برجها، دودکشها، سازههای فلزی، چرخدندهها و محلههای فشرده، تصویری از جامعهای میسازند که زندگی روزمرهاش به حرکت دائمی و ماشین وابسته است. این جزئیات به فیلم هویتی میدهند که با نمونههای معمول آخرالزمانی تفاوت دارد. جلوههای ویژه نیز در نمایش مقیاس و حرکت، غالباً چشمنوازند.
« شکوه تصویر و معماری متحرک مهمترین دستاورد فیلم، بیگمان، طراحی بصری آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تماشای شهری که همچون جانوری مکانیکی از دل افق پدیدار میشود، همان لذت خام و سینماییِ تماشای امر ناممکن را فراهم میکند. فیلم در قابهای باز، از فاصله و چشمانداز بهخوبی بهره میبرد و بر عظمت محیط تأکید میگذارد. بااینحال، زیبایی بصری گاهی چنان بر روایت سایه میاندازد که تصویر بیش از آنکه در خدمت داستان باشد، خود به مقصد اصلی بدل میشود.
چشم از دیدن سیر نمیشود، اما این الزاماً به معنای درگیرشدن عاطفی با آنچه میگذرد نیست. داستانی پرشتاب، اما نه همیشه روشن روایت، در آغاز، وعدهی ماجرایی جذاب میدهد: تام نَتسوُرثی، جوانی از لندن متحرک، با هستر شاو روبهرو میشود و از آن پس مسیرش از زندگی پیشین جدا میافتد. این برخورد، دریچهای برای ورود به جهان بیرون و شناخت مناسبات آن است.
فیلم سپس لایههای دیگری از کشمکش، گذشته و توطئه را به این خط اصلی میافزاید؛ اما همین گسترش، بهتدریج به یکی از ضعفهای آن تبدیل میشود. شخصیتها و ایدههای تازه پشت سر هم وارد میشوند و داستان میکوشد در زمانی محدود، جهانسازی، ماجراجویی، درام شخصی و تعارض سیاسی را همزمان پیش ببرد.
نتیجه گاه شلوغ و پراکنده است: فیلم از یک موقعیت به موقعیتی دیگر میرود، بیآنکه همیشه فرصت کافی برای جاافتادن انگیزهها یا پیامدهای عاطفی هر رخداد فراهم کند. تماشاگر ممکن است منطق کلی ماجرا را دنبال کند، اما پیوند میان اجزای آن بهاندازهی کافی محکم نیست که همهچیز را به روایتی یکپارچه تبدیل کند.
« فیلم در قابهای باز، از فاصله و چشمانداز بهخوبی بهره میبرد و بر عظمت محیط تأکید میگذارد. »
شخصیتها و اجرا
شخصیتها و ظرفیتهای ناتمام هستر از جذابترین عناصر فیلم است. گذشتهی دردناک و ظاهر متفاوتش به او حضوری متمایز میدهد و هدف شخصیاش به داستان نیرویی فوری میبخشد. فیلم بهخوبی میفهمد که او صرفاً همراهی برای قهرمان نیست؛ هستر خود را با اراده و زخمهایش تعریف میکند و در بسیاری از لحظات، حضورش از دیگر شخصیتها پررنگتر است.
بااینحال، روایت همیشه به اندازهی ظرفیت این شخصیت درنگ نمیکند. بخشهایی از درون او بهسرعت از کنارمان میگذرند و فرصت نمییابند به تحولی عمیق و تدریجی بدل شوند. تام در جایگاهی آشناتر قرار دارد: جوانی که از محدودهی امن و شناختهشدهی خود بیرون میافتد و ناچار میشود جهان را از نو بشناسد.
او برای پیشبرد ماجرا کارکرد دارد، اما شخصیتپردازیاش چندان پیچیده نیست و در سایهی جهانسازی گسترده و حضور پرقدرتتر هستر قرار میگیرد. در سوی دیگر، شرایک حضوری غیرمعمول و اندوهبار دارد. او با پیوند میان ماشین، حافظه و احساس، رنگی تراژیک به فیلم میافزاید؛ گویی پرسشی زنده دربارهی مرز انسانبودن و بازماندن از گذشته است.
رابطهی او با هستر از معدود بخشهایی است که میتواند به داستان عمق عاطفی بدهد، هرچند فیلم گاه شتاب میکند تا به فصل بعدی ماجرا برسد. مضمونهای بزرگ در دل سرگرمی پرزرقوبرق زیر لایهی تعقیبوگریز و نمایش ماشینهای عظیم، فیلم به پرسشهایی دربارهی قدرت، مصرف و بقا نزدیک میشود. نظامی که در آن شهرهای بزرگ، سکونتگاههای کوچکتر را میبلعند، تصویری اغراقآمیز اما قابلفهم از رقابتی است که هر چیز را به منبعی برای مصرف بدل میکند.
« شخصیتها و ظرفیتهای ناتمام هستر از جذابترین عناصر فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در برابر این منطق، جوامع ثابت و شیوههای دیگر زندگی قرار میگیرند؛ تقابلی که میتوانست به بحثی غنی دربارهی پیشرفت، توسعه و بهای آن تبدیل شود. اما فیلم بیشتر به طرح این مضمونها بسنده میکند تا کاوش کامل در آنها. ایدهی «بقا به هر قیمت» در جهان داستان حضوری مرکزی دارد، ولی پیامدهای اجتماعی و اخلاقی آن اغلب زیر فشار ماجراهای پیاپی کمرنگ میشوند.
به همین دلیل، «موتورهای فانی» گاهی مانند اثری است که پرسشهای مهمی پیش میکشد، اما پیش از آنکه پاسخ یا حتی پیچیدگیهایشان را بکاود، به سوی صحنهی بعدی حرکت میکند. ریتم و اجرا ریتم فیلم یکنواخت نیست. آغاز آن با معرفی جهان و ضرباهنگ تعقیب، انرژی قابلتوجهی دارد؛ اما در ادامه، تراکم اطلاعات و تعدد مسیرهای داستانی میتواند از شتاب اولیه بکاهد.
بعضی صحنهها برای ساختن شکوه و هیجان زمان میگذارند، درحالیکه لحظههایی که به مکث عاطفی یا روشنشدن انگیزهها نیاز دارند، با عجله پشت سر گذاشته میشوند. این ناهمترازی، بهخصوص در بخشهای پایانی، ممکن است حس کشآمدن یا فرسودگی ایجاد کند؛ گویی فیلم همزمان میخواهد با نمایشهای بزرگ خود را اوج دهد و چندین رشتهی داستانی را به سرانجام برساند.
بازیها نیز از همین نابرابری تأثیر میپذیرند. هستر و شرایک بهسبب ویژگیهای روشنتر و بار عاطفی پررنگتر، در ذهن میمانند، اما بسیاری از شخصیتهای پیرامونی مجال کافی برای شکلگرفتن ندارند. در نتیجه، بخشی از بازیها بیش از آنکه از تحولی درونی حکایت کنند، در خدمت رساندن اطلاعات و پیشبردن رویدادها قرار میگیرند.
« اما فیلم بیشتر به طرح این مضمونها بسنده میکند تا کاوش کامل در آنها. »
قوتها و کاستیها
این کمبود بیش از هر چیز به فشردگی روایت مربوط است: فیلم چهرههای فراوانی را معرفی میکند، اما زمان لازم برای آشنایی عمیق با همهی آنها را ندارد. جمعبندی «موتورهای فانی» فیلمی است که بلندپروازی تصویریاش را نمیتوان نادیده گرفت. شهرهای متحرک، معماری صنعتی و جهان آخرالزمانیِ خیالانگیزش، به آن هویتی خاص میبخشند و لحظههایی از تماشای ناب سینمایی پدید میآورند.
هستر و شرایک نیز، هرچند در روایتی فشرده و گاه آشفته گرفتارند، از جذابترین اجزای آن به شمار میآیند. در مقابل، داستان از انبوه ایدهها و شخصیتهایش بهخوبی بهره نمیبرد. پراکندگی، شتاب نامتوازن و کمبود فرصت برای پرورش عاطفی، مانع میشوند که شکوه جهان به همان اندازه به استحکام روایت تبدیل شود.
حاصل، فیلمی است که ممکن است با طراحی خیرهکنندهاش تماشاگر را به وجد آورد، اما در بخشهای داستانی کمتر به همان اندازه ماندگار باشد. برای دوستداران فانتزیهای پرجزئیات و جهانهای نامتعارف، تجربهای دیدنی است؛ برای کسانی که بیش از جلوه و مقیاس به انسجام قصه و ژرفای شخصیتها اهمیت میدهند، اثری نابرابر و تا حدی ناکام خواهد بود.
« جمعبندی «موتورهای فانی» فیلمی است که بلندپروازی تصویریاش را نمیتوان نادیده گرفت. »
ثبت دیدگاه