نقد و بررسی
نقد آنا نیکول (Anna Nicole) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زندگی در ویترین فیلم تلویزیونی «آنا نیکول» به کارگردانی مری هارون، زندگی آنا نیکول اسمیت را همچون رشتهای از تصویرهای خیرهکننده و بحرانهای پیاپی پیش میبرد: از دختری برخاسته از شهری کوچک تا چهرهای مشهور در جهان مدلینگ، زنی که ازدواجش با میلیونری سالخورده به موضوع توجه عمومی بدل میشود و سپس در برابر فشار شهرت، سوگ و اعتیاد آسیبپذیرتر میگردد.
این مسیر بهخودیخود مواد دراماتیک فراوانی دارد؛ اما فیلم بیش از آنکه در پی فهم عمیق شخصیت باشد، شیفتهٔ نمایش فراز و فرودهای بیرونی زندگی اوست. نتیجه اثری است که تماشایش میتواند کنجکاویبرانگیز باشد، ولی از تبدیل زندگی پرحادثه به تصویری پیچیده و بهیادماندنی بازمیماند. آنا؛ میان فرد و تصویر عمومی یکی از ظرفیتهای مهم داستان، فاصلهٔ میان خود آنا و تصویری است که دیگران از او میسازند.
بدن، زیبایی، میل به شهرت و انتخابهای شخصی او همواره در معرض نگاه عمومی قرار دارند؛ اما فیلم بهندرت این نگاه را به موضوعی جدی برای واکاوی بدل میکند. آنا بیشتر در موقعیتهایی دیده میشود که دیگران دربارهاش داوری میکنند یا او را به هیاهوی رسانهای پیوند میزنند. در نتیجه، تماشاگر با زنی روبهروست که زندگیاش پر از رخداد است، اما صدای درونیاش چندان مجال بروز نمییابد.
این کاستی به معنای بیتوجهی کامل فیلم به آسیبپذیری او نیست. اثر میکوشد نشان دهد پشت جلوهٔ پرزرقوبرق شهرت، انسانی گرفتار تنهایی، فشار و ناپایداری عاطفی قرار دارد. بااینحال، کوشش برای ایجاد همدلی اغلب از مسیرهای آشنا و ساده میگذرد و به لایههای متناقض شخصیت نفوذ نمیکند. آنا در یک لحظه میتواند زنی آسیبدیده و نیازمند محبت باشد و در لحظهای دیگر چهرهای تکبعدی از زیادهروی و رفتارهای جنجالی پیدا کند؛ پیوند میان این دو تصویر بهقدر کافی ساخته نمیشود.
« در نتیجه، تماشاگر با زنی روبهروست که زندگیاش پر از رخداد است، اما صدای درونیاش چندان مجال بروز نمییابد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازی آگنس بروکنر مهمترین تکیهگاه فیلم، بازی آگنس بروکنر در نقش آنا نیکول است. او میکوشد در کنار بازآفرینی ظاهر و حرکات شناختهشدهٔ شخصیت، فراز و فرودهای عاطفیاش را نیز قابلباور سازد. بروکنر در لحظههای آسیبپذیری، اندوه یا فرسودگی، ظرافتی نشان میدهد که از سطح تقلید صرف فراتر میرود و به شخصیت اندکی پیچیدگی میبخشد.
بازی او بهویژه زمانی مؤثر است که آنا از نمایش بیرونی فاصله میگیرد و برای لحظهای با شکست یا تنهایی خود روبهرو میشود. بااینحال، توانایی بازیگر همیشه با کیفیت مواد نمایشی همراه نیست. وقتی فیلمنامه شخصیت را به واکنشهای اغراقشده یا موقعیتهای جنجالی محدود میکند، بروکنر نیز فرصت چندانی برای ساختن تحولی تدریجی نمییابد.
او بار اصلی همدلی با قهرمان را بر دوش میکشد، اما روایت کمتر به او اجازه میدهد انگیزهها و تناقضهای آنا را از درون روشن کند. بازی خوب، ضعف شخصیتپردازی را پنهان نمیکند؛ بیشتر آن را آشکار میسازد. روایتی شتابزده از سالهای پرحادثه زندگی آنا نیکول اسمیت سرشار از دگرگونیهایی است که هرکدام میتوانند نقطهٔ عزیمت یک درام مستقل باشند.
فیلم میکوشد در زمانی محدود از دورههای گوناگون زندگی او عبور کند؛ اما این فشردگی گاه به بهای پیوستگی تمام میشود. پرشهای زمانی ناگهانی و کنارگذاشتن سالهای مهم، میان رخدادها فاصلهای میاندازد که تماشاگر باید خودش آن را پر کند. بعضی تغییرات در زندگی آنا بیشتر اعلام میشوند تا آنکه بهتدریج شکل بگیرند.
« بازی آگنس بروکنر مهمترین تکیهگاه فیلم، بازی آگنس بروکنر در نقش آنا نیکول است. »
شخصیتها و اجرا
این شیوه به ریتمی پرشتاب میانجامد که در ظاهر برای داستانی پرماجرا مناسب است، ولی در عمل هر مرحله را کمعمق میگذارد. شهرت، روابط، سوگ و وابستگی به الکل و قرصها به اجزای یک زنجیرهٔ روایی بدل میشوند، بیآنکه همیشه روشن باشد چگونه تجربهای به تجربهٔ بعدی منتهی شده است. فیلم از حادثهای به حادثهٔ دیگر حرکت میکند، اما کمتر مکث میکند تا پیامدهای روانی و انسانی آنها را بپروراند.
از همین رو، حس تراژدی گاه بهجای آنکه از دل شخصیت و انتخابهایش برآید، محصول فهرستکردن مصیبتها به نظر میرسد. شهرت و نگاه تماشاگر اثر در بخشهایی بهجای نقد سازوکار شهرت، در دام همان نگاه تماشاگرانهای میافتد که زندگی آنا را به نمایش تبدیل کرده بود. داستان ظرفیت آن را دارد که دربارهٔ بهرهکشی از بدن زن، تبدیل رنج خصوصی به سرگرمی عمومی و مرز باریک میان توجه و تحقیر پرسشهایی جدی مطرح کند.
اما فیلم این پرسشها را اغلب در حاشیه نگه میدارد و به صحنههای جنجالی یا لحظههای پرهیاهو بسنده میکند. در چنین رویکردی، تماشاگر ممکن است بهجای فهم شرایطی که آنا را در برابر نگاه رسانهای بیدفاع میکند، صرفاً به تماشای رفتارهای افراطی او بنشیند. فیلم گاه میخواهد همزمان او را موضوع ترحم و سوژهٔ سرگرمی قرار دهد و از این دوگانگی نتیجهای روشن به دست نمیآورد.
این تناقض میتوانست به نقطهٔ قوت اثر تبدیل شود، اگر فیلم آشکارا آن را به چالش میکشید؛ اما روایت معمولاً از کنار پرسشهای دشوار میگذرد. طنز، زبان و لحن زبان تند و ناسزا در فیلم قرار است به خلق لحظههای طنزآمیز و انتقال بیپروایی شخصیتها کمک کند. در آغاز، این انتخاب میتواند ضرباهنگی سرزنده به صحنهها ببخشد و بخشی از آشفتگی جهان روایت را بازتاب دهد.
« فیلم از حادثهای به حادثهٔ دیگر حرکت میکند، اما کمتر مکث میکند تا پیامدهای روانی و انسانی آنها را بپروراند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مشکل آنجاست که تکیه بر این شیوه بیش از اندازه تکرار میشود. ناسزاگویی بهجای آنکه از ویژگیهای خاص هر شخصیت یا موقعیت سرچشمه بگیرد، گاهی جایگزین شوخی دقیق و مشاهدهٔ اجتماعی میشود؛ در نتیجه اثرش زود کاهش مییابد. طنز فیلم نیز میان طعنه به فرهنگ شهرت و خندیدن به رفتار آنا در نوسان است.
این مرز ظریف بهخوبی مدیریت نمیشود و لحن اثر گاهی نسبت به شخصیت مرکزی خود بیثبات به نظر میرسد. اگر فیلم قصد دارد آنا را انسانی پیچیده و آسیبپذیر نشان دهد، شوخیهایش باید از همان فهم پیچیدگی برخیزند؛ در غیر این صورت، طنز ممکن است به تحقیر نزدیک شود، بیآنکه فیلم مسئولیت این نگاه را بپذیرد.
شخصیتهای پیرامونی و ظرفیتهای هدررفته بازیگران مکمل، بهویژه مارتین لانداو، ویرجینیا مدسن و آدام گلدبرگ، به جهان فیلم وزن و حضور میبخشند. آنان میتوانند در لحظههایی کوتاه مناسبات قدرت، وابستگی و کشمکش را ملموس کنند؛ بااینحال، شخصیتهای پیرامونی نیز غالباً به کارکرد روایی محدود میمانند.
بسیاری از آنها برای توضیح مرحلهای از زندگی آنا یا ایجاد مانعی در مسیر او وارد داستان میشوند، اما کمتر به شخصیتهایی مستقل با انگیزهها و دگرگونیهای قابلپیگیری بدل میگردند. این محدودیت به مسئلهای بزرگتر اشاره دارد: فیلم زندگی آنا را روایت میکند، اما کمتر جهان اجتماعی پیرامون او را میسازد.
« مشکل آنجاست که تکیه بر این شیوه بیش از اندازه تکرار میشود. »
قوتها و کاستیها
روابط خانوادگی، پیوندهای عاطفی و مناسبات کاری، هرکدام میتوانستند راهی برای فهم انتخابهای او باشند. بااینحال، شتاب روایت باعث میشود بسیاری از این رابطهها فقط در حد نشانه باقی بمانند. بنابراین، آنا در مرکز قاب قرار دارد، اما جهان پیرامونش آنقدر پرجزئیات نیست که فشارهای وارد بر او را بهطور کامل توضیح دهد.
جمعبندی «آنا نیکول» اثری دیدنی و پرحادثه دربارهٔ زنی است که زندگیاش زیر فشار شهرت، میل به دیدهشدن و آسیبپذیریهای شخصی شکل میگیرد. جذابیت داستان واقعی، بازی پرظرافت آگنس بروکنر و حضور بازیگران باتجربه، فیلم را از بیجاذبگی نجات میدهند. بااینهمه، شتاب روایی، پرشهای زمانی، شخصیتپردازی سطحی و تکیهٔ بیش از اندازه بر ناسزا و جنجال، مانع از آن میشود که اثر به تحلیلی ژرف دربارهٔ آنا یا سازوکار شهرت بدل شود.
فیلم بیش از آنکه پاسخی روشن دربارهٔ زنی پیچیده ارائه کند، تصویری ناتمام از زندگی او پیش چشم میگذارد. این ناتمامی گاه با موضوع اثر تناسب دارد؛ زیرا آنا نیز در روایت عمومی به مجموعهای از تصویرهای پراکنده فروکاسته شده بود. اما فیلم بهندرت این پراکندگی را آگاهانه به نقد میکشد. حاصل، درامی با لحظههای مؤثر و بازی مرکزی قابلتوجه است که ظرفیت سوژهاش را میشناسد، ولی برای کاوش کامل آن مجال یا انسجام کافی پیدا نمیکند.
« روابط خانوادگی، پیوندهای عاطفی و مناسبات کاری، هرکدام میتوانستند راهی برای فهم انتخابهای او باشند. »



ثبت دیدگاه