نقد و بررسی
نقد Padmaavat | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
حماسهای در هیئتِ نمایش «پادماوات» ساختهٔ سانجای لیلا بانسالی، بیش از آنکه بازسازی دقیق تاریخ باشد، حماسهای افسانهگون و پرزرقوبرق است؛ فیلمی که جهانش را با شکوه بصری، موسیقی و آیینهای درباری میسازد و شخصیتهایش را در قالبهایی بزرگ و نمادین مینشاند. داستان در راجپوتانای قرن سیزدهم میگذرد و از دلباختگیِ وسواسگونهٔ علاءالدین خلجی به پادماواتی، ملکهٔ میوار، آغاز میشود؛ دلباختگیای که به تهدیدی برای پادشاهی و مردمان آن بدل میگردد.
«پادماوات» اقتباسی از منظومهٔ ادبی «پدماوات» است؛ اثری که چند قرن پس از رویدادهای تاریخیِ مرتبط با خلجی نوشته شد و خود را افسانه میدانست. ازاینرو، فیلم را باید پیش از هر چیز روایتی سینمایی و اسطورهپردازانه دید، نه سندی تاریخی. شکوه تصویر و معماری قاب مهمترین سرمایهٔ فیلم، توانایی بانسالی در تبدیل تصویر به صحنهای تشریفاتی است.
تالارها، دژها، راهروهای بلند، پارچههای فاخر و صفوف منظم سربازان، همگی چنان طراحی شدهاند که گویی هر قاب برای یک نقاشی تاریخی مهیا شده است. دوربین غالباً به جای آنکه تنها وقایع را ثبت کند، قدرت و فاصلهٔ اجتماعی را به چشم میآورد: فرمانروا در مرکز ترکیببندی میایستد، درباریان پیرامونش آرایش مییابند و معماری عظیم، فرد را در برابر شکوه حکومت کوچک میکند.
این زیبایی در لحظات آرام و آیینی بیشترین اثر را دارد؛ جایی که لباس، حرکت و رنگ به بخشی از روایت بدل میشوند. بااینحال، فیلم گاه شیفتهٔ جلوهٔ خود میشود. قابهای باشکوه پشت سر هم میآیند، اما همیشه به کشف تازهای دربارهٔ شخصیتها یا مناسبات قدرت نمیانجامند. وقتی تصویر صرفاً بر تجمل تأکید میکند، تماشاگر ممکن است احساس کند به تماشای مجموعهای از تابلوهای زیبا نشسته است، نه درامِ در حال تحول.
« ازاینرو، فیلم را باید پیش از هر چیز روایتی سینمایی و اسطورهپردازانه دید، نه سندی تاریخی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رانویر سینگ؛ نیروی مهارناپذیر فیلم رانویر سینگ در نقش خلجی حضوری پرشور و بهیادماندنی دارد. او شخصیت را با ترکیبی از خشونت، خودنمایی و بیثباتی میسازد؛ فرمانروایی که حضورش حتی پیش از آغاز گفتوگو، فضای صحنه را متشنج میکند. حرکات تند، نگاههای خیره و تغییر ناگهانی لحن، تصویری از مردی میآفریند که میل به تسلط را با نمایش قدرت درمیآمیزد.
بازی او چنان پرانرژی است که گاهی از مرز اغراق میگذرد، اما این اغراق با لحن حماسی فیلم همخوانی دارد و به خلجی سیمایی هراسانگیز میبخشد. در برابر او، شاهد کاپور نقش رتنسینگ را با خویشتنداری و وقار پیش میبرد. این تضادِ روشن میان خونسردی پادشاه و آشوب درونی سلطان، یکی از پایههای درام است؛ هرچند شخصیت رتنسینگ بهاندازهٔ خلجی فرصت بروز فردیت نمییابد و گاه بیشتر نمایندهٔ فضیلت و شرافت است تا انسانی پیچیده با تردیدها و تناقضهای شخصی.
دپیکا پادوکن نیز پادماواتی را با متانت و اقتدار بازی میکند. او در سکوتها و مکثهایش حضوری محکم دارد و میکوشد ملکه را از یک تصویر صرفاً زیبا فراتر ببرد؛ بااینهمه، فیلمنامه همواره به او مجال نمیدهد تا به اندازهٔ ظرفیتش در تصمیمگیری و کنش، شخصیتپردازی شود. شخصیتها و کشمکش قدرت در سطح داستانی، «پادماوات» دربارهٔ میل و قدرت است: خواستِ تصاحب دیگری، فرمانروایی بر سرزمین و حفظ آبرو و استقلال.
خلجی ملکه را نه همچون انسانی مستقل، بلکه چونان آرمانی دستنیافتنی میبیند که تصاحبش میتواند به نمایش پیروزی و اقتدار او بدل شود. فیلم در این معنا، وسواس او را موتور حرکت داستان میسازد؛ اما گاهی چنان بر شرارت و تکبرش تأکید میکند که انگیزههای سیاسی و انسانیِ شخصیت زیر سایهٔ تصویرِ هیولایی او میروند.
« رانویر سینگ؛ نیروی مهارناپذیر فیلم رانویر سینگ در نقش خلجی حضوری پرشور و بهیادماندنی دارد. »
شخصیتها و اجرا
پادماواتی در برابر این نگاهِ تملکجویانه، نماد خودآیینی و وفاداری معرفی میشود. این تقابل از نظر نمایشی روشن و قابلفهم است، اما ظرافت روانشناختی چندانی ندارد: شخصیتها بیشتر حامل ارزشها و نشانهها هستند تا انسانهایی با تحول تدریجی. چنین انتخابی با قالب حماسه سازگار است، ولی درام را از پیچیدگیای محروم میکند که میتوانست کشمکش را از تقابل سادهٔ فضیلت و شر فراتر ببرد.
ریتمی که زیر بار شکوه کند میشود مدت طولانی فیلم به آن امکان میدهد آیینها و مناسبات دربار را با جزئیات به نمایش بگذارد، اما همین گسترش گاه به بهای کشدار شدن روایت تمام میشود. بخشهایی از داستان بیش از آنکه تنش را افزایش دهند، حالوهوایی مشابه را تکرار میکنند: تهدیدی اعلام میشود، دربار واکنش نشان میدهد و بار دیگر بر شکوه یا شرافت تأکید میشود.
در نتیجه، برخی صحنهها از نظر بصری گیرا هستند، اما از حیث پیشبرد پیرنگ ضرورتی همسنگِ زمان اختصاصیافته به آنها ندارند. این مسئله در فیلمی که به صحنهآراییهای طولانی و گفتوگوهای خطابی علاقه دارد، محسوستر میشود. دیالوگها بارها با زبان پرطنین و عبارتهای حماسی بیان میشوند؛ روشی که در لحظههای کلیدی اثرگذار است، ولی تکرارش از شدت تأثیر میکاهد.
«پادماوات» احتمالاً با تدوینی فشردهتر میتوانست ضرباهنگی نیرومندتر پیدا کند، بیآنکه از عظمت جهان خود چیزی کم کند. جلوههای فنی و ناهماهنگی بصری کارگردانی هنری و طراحی لباس در ساختن جهان اشرافی فیلم سهمی اساسی دارند، اما جلوههای رایانهای همیشه با آن جهان پرجزئیات همسطح نیستند.
« پادماواتی در برابر این نگاهِ تملکجویانه، نماد خودآیینی و وفاداری معرفی میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در بعضی نماهای گسترده، پسزمینهها یا لشکرها حالتی مصنوعی پیدا میکنند و تفاوت میان عناصر واقعی صحنه و تصویر دیجیتال به چشم میآید. این گسست، بهویژه هنگامی که فیلم میخواهد مقیاس جنگ و محاصره را بزرگ جلوه دهد، از باورپذیری تصویری میکاهد. ناهماهنگی نیز فقط فنی نیست. فیلم گاه میان واقعگراییِ یک صحنه و اغراقِ نمایشیِ صحنهٔ بعدی جابهجا میشود، بیآنکه همیشه پلی سبکی برای این انتقال بسازد.
از همین رو، شکوه بصریِ فیلم همزمان نقطهٔ قوت و محدودیت آن است: صحنههایی چشمنواز میآفریند، اما انتظار یکپارچگی فنیِ بیشتری را نیز ایجاد میکند. موسیقی، رقص و آیین موسیقی در «پادماوات» صرفاً همراه تصویر نیست؛ بخشی از هویت نمایشی آن است. ترانهٔ «گومار» با رقص و پوششهای رنگارنگ، آیین درباری را به لحظهای پرتحرک بدل میکند و بهخوبی نشان میدهد که بانسالی چگونه آواز و حرکت را در دل جهان داستان مینشاند.
رقص در اینجا هم نمایش زیبایی است و هم صورتبندیِ نظم اجتماعی: بدنها در هماهنگی حرکت میکنند و تشریفات، اقتدار محیط را بازتولید میکند. بااینحال، موسیقی و طراحی حرکات همیشه به یک اندازه در خاطر نمیمانند. برخی لحظههای موزیکال از نظر تصویر و اجرا تأثیرگذارند، اما دیگر قطعات بیشتر کارکردِ حفظ فضای حماسی را دارند تا آنکه به لایهای تازه از شخصیت یا مضمون بیفزایند.
موسیقی در بهترین لحظاتش، فیلم را از روایت تاریخیِ متعارف جدا میکند؛ در لحظات کماثرتر، به تزئینی دیگر در میان تزئینات بسیار بدل میشود. بازنمایی تاریخی و حساسیتهای فرهنگی یکی از دشواریهای اصلی فیلم، شیوهٔ بازنمایی دو سوی منازعه است. راجپوتها عمدتاً با نجابت، وفاداری و شرافت پیوند میخورند، درحالیکه خلجی و سپاه او بیشتر با خشونت، شهوتِ قدرت و بیرحمی تعریف میشوند.
« این گسست، بهویژه هنگامی که فیلم میخواهد مقیاس جنگ و محاصره را بزرگ جلوه دهد، از باورپذیری تصویری میکاهد. »
قوتها و کاستیها
چنین قطببندیای برای پیشبرد ملودرام ساده و مؤثر است، اما وقتی هویتهای دینی و قومی نیز در آن دخیلاند، میتواند تصویری یکسویه و آزارنده بسازد؛ بهویژه اگر رفتار یک حاکم بهگونهای عرضه شود که به داوری دربارهٔ گروهی گستردهتر تعمیمپذیر به نظر برسد. این مسئله را باید جدا از پرسشِ صحت تاریخی سنجید.
خلجی شخصیتی تاریخی بود، اما وجود پادماواتی و جزئیات روایت او محل اختلاف است و بخش مهمی از داستان از منظومهای ادبی سرچشمه میگیرد که قرنها پس از یورش خلجی به چیتور نوشته شده است. بنابراین فیلم آزادیِ افسانهپردازی دارد، اما این آزادی مسئولیتِ بازنمایی را از میان نمیبرد. اثر در ساختن اسطورهای پرهیجان موفق است؛ در فراهم آوردن نگاهی متوازن و چندصدایی به تاریخ و هویت، کامیابی کمتری دارد.
جمعبندی «پادماوات» تجربهای سینمایی استوار بر شکوه و اغراق است: فیلمی که قابهای خیرهکننده، بازی قدرتمند رانویر سینگ و فضای آیینیِ پرابهتش را بهآسانی از یاد نمیبریم، اما همزمان از طولانی شدن، ضعف بعضی جلوههای رایانهای و تصویرسازیِ بیش از اندازه دوگانه آسیب میبیند. دپیکا پادوکن و شاهد کاپور در ساختن وقارِ دربار سهم دارند، ولی نیروی نمایشی فیلم بیش از همه در بازی پرتنش سینگ متمرکز است.
اثر در لحظههایی که تصویر، موسیقی و کشمکش به یک نقطه میرسند، تأثیری تکاندهنده پیدا میکند؛ اما راه رسیدن به آن لحظهها همیشه بهاندازهٔ کافی موجز و ظریف نیست. نتیجه، حماسهای چشمگیر و بحثبرانگیز است که بیش از آنکه تاریخ را روشن کند، افسانهای را با زبانی پرزرقوبرق بازمیآفریند.
« این مسئله را باید جدا از پرسشِ صحت تاریخی سنجید. »
ثبت دیدگاه