نقد و بررسی
نقد آن (It) | 1990
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دلقکی در حاشیهی خاطره نسخهی تلویزیونی «It» محصول ۱۹۹۰، بیش از آنکه صرفاً داستانی دربارهی هیولایی دلقکپوش باشد، قصهی بازگشتِ ترسهایی است که آدمی میکوشد با بزرگشدن از یاد ببرد. هفت کودکِ طردشده در شهر دری با نیرویی باستانی مواجه میشوند؛ نیرویی که از بیمهای شخصی قربانیان تغذیه میکند و در هیئت پنوایز، دلقکی بهظاهر بازیگوش، به شکار کودکان میرود.
سه دهه بعد، بازگشت همان تهدید، دوستان قدیمی را دوباره به زادگاهشان میکشاند. اثر، اقتباسی دوپاره از رمان استیون کینگ است و تامی لی والاس آن را با بازی تیم کری در نقش پنوایز کارگردانی کرده است. ترس، پیش از آنکه هیولا پیدا شود نیرومندترین بخش روایت، پیوند دادن وحشت ماورایی به خشونتی کاملاً انسانی است.
کودکان نهتنها با موجودی ناشناخته روبهرو هستند، بلکه باید از قلدری همسالان، بیتفاوتی بزرگسالان و خانههایی که در آنها امنیت تضمینشده نیست نیز جان به در ببرند. همین همنشینی سبب میشود تهدیدِ دری به چیزی فراتر از یک دلقک مرموز بدل شود: شهر، با سکوت و انکارش، خود بخشی از کابوس است.
فیلم در نیمهی نخست این ایده را با حوصله و تأثیرگذاری میپروراند. کودکان هر یک ترسی متفاوت دارند و حضور موجود در شکلهای گوناگون، بهجای آنکه تنها رشتهای از غافلگیریها باشد، به تجربهی ذهنی و عاطفی آنان گره میخورد. ازاینرو، برخی لحظات هراسانگیز اثر نه بهخاطر نمایش آشکار خشونت، بلکه بهواسطهی انتظار و نادانی دربارهی آنچه در پیش است در خاطر میمانند.
« سه دهه بعد، بازگشت همان تهدید، دوستان قدیمی را دوباره به زادگاهشان میکشاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
باشگاه بازندگان و گرمای رفاقت رابطهی میان اعضای باشگاه بازندگان، قلب انسانی این داستان است. هر یک از بچهها با آسیبپذیری و تنهایی خود وارد گروه میشود، اما جمعِ آنها به فضایی برای شنیدهشدن و مقاومت تبدیل میشود. فیلم بهخوبی نشان میدهد که دوستی در اینجا فقط وقفهای میان صحنههای ترسناک نیست؛ خود نیرویی است که کودکان را قادر میکند با چیزی روبهرو شوند که بهتنهایی از آن گریزاناند.
این پیوند در لحظات روزمره، شوخیها و گفتوگوهای گروهی جان میگیرد. نمونهی بهیادماندنیِ قایق کاغذی نیز از همین رو اثرگذار است: عنصری ساده و کودکانه که بهتدریج با هراس پیوند میخورد و تصویری روشن از جهان فیلم میسازد؛ جهانی که در آن بازی و خطر میتوانند در یک قاب کنار هم قرار گیرند.
این فصلها هنوز از بهترین لحظات اثرند، زیرا هم تعلیق میآفرینند و هم اجازه میدهند شخصیتها پیش از آنکه با هیولا تعریف شوند، کودکانی باورپذیر باشند. تیم کری؛ حضوری که صحنه را تصاحب میکند تیم کری ستون اصلی ماندگاری فیلم است. پنوایز او میان بازیگوشیِ اغواگر و تهدیدی بیثبات حرکت میکند؛ دلقکی که بهجای آنکه صرفاً چهرهای ترسناک داشته باشد، از غیرقابلپیشبینیبودنش هراس میآفریند.
لبخند و لحن نمایشیاش میتوانند برای لحظهای فضا را خندهآور کنند، اما همان خنده خیلی زود رنگی ناخوشایند میگیرد. این دوگانگی به شخصیت نیرویی ویژه میبخشد و باعث میشود هر بار که در قاب ظاهر میشود، توجه از دیگر عناصر ربوده شود. کاریزمای کری همچنین به فیلم امکان میدهد از محدودیتهای جلوههای تصویری و تلویزیونیِ آن دوره عبور کند.
« باشگاه بازندگان و گرمای رفاقت رابطهی میان اعضای باشگاه بازندگان، قلب انسانی این داستان است. »
شخصیتها و اجرا
لازم نیست هر بار هیولا با نمایش پرجزئیات خود وحشت ایجاد کند؛ گاه مکث، نگاه و لحن بازیگر کافی است تا فضای صحنه دگرگون شود. در مقابل، همین قدرتِ بازی ممکن است توقعی بیش از اندازه بالا ببرد: پنوایز چنان ماندگار است که بخشهای دیگر روایت، بهویژه در ادامه، گاهی در سایهی او کمرنگ به نظر میرسند.
دو دورهی زمانی، دو ریتم ساختار داستان میان کودکی و بزرگسالی رفتوآمد میکند و از این راه، اثر میکوشد گذشته را همچون زخمی زنده نشان دهد. بازگشت شخصیتها به دری صرفاً بازگشت به یک مکان نیست؛ مواجهه با بخشهایی از خودشان است که تصور میکردند پشت سر گذاشتهاند. این مضمون ظرفیت دراماتیک قابلتوجهی دارد، اما اجرای دو بخش هموزن نیست.
بخش مربوط به کودکی از ریتم منسجمتری برخوردار است. گروهسازی، کشف خطر و تقابل با زورگویان، به داستان حرکتی طبیعی میدهد و تعلیقش از کنجکاوی دربارهی شخصیتها و بیمِ رویارویی بعدی نیرو میگیرد. در بخش بزرگسالی، فیلم برای گسترش خطوط روایی و جمعکردن شخصیتها زمان زیادی صرف میکند؛ نتیجه آن است که ضرباهنگ کندتر میشود و برخی صحنهها بیش از اندازه کش میآیند.
مسئله فقط طولانیبودن فیلم نیست، بلکه این است که همهی بخشهای طولانی به یک اندازه حسِ پیشروی ایجاد نمیکنند. جلوههای قدیمی و لحن ناپایدار «It» امروز آشکارا محصول دورهی خود است؛ هم در شیوهی فیلمبرداری و طراحی صحنه، هم در جلوههایی که با معیارهای امروز ممکن است ساده یا ناهماهنگ به نظر برسند.
« این مضمون ظرفیت دراماتیک قابلتوجهی دارد، اما اجرای دو بخش هموزن نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، همین کهنگی گاهی به اثر شخصیت میدهد. فضای شهر، خانهها و مکانهای روزمره، حس قصهای را میسازند که از یک خاطرهی تلویزیونی قدیمی سر برآورده است. موسیقی ریچارد بلیس نیز در شکلدادن به حالوهوای فیلم سهم دارد؛ این اثر برای موسیقیاش جایزهی امی دریافت کرد. لحن فیلم میان وحشت، شوخی و ملودرام نوسان میکند.
لحظات بامزه گاه به شخصیتها گرما میبخشند و از سنگینی فضای داستان میکاهند، اما گاهی نیز انسجام ترس را میشکنند. این ناهمواری بخشی از جذابیت نوستالژیک اثر است و همزمان یکی از محدودیتهایش: فیلم همیشه نمیتواند تصمیم بگیرد که میخواهد مخاطب را بترساند، سرگرم کند یا به خاطرهی جمعیِ کودکی بازگرداند.
پاسخ آن معمولاً ترکیبی از هر سه است، اما نسبت این عناصر در همهی لحظات یکسان و سنجیده نیست. افت تعلیق و دشواری پایانبندی هرچه روایت از جهان کودکان فاصله میگیرد، بخشی از نیروی تعلیق خود را نیز از دست میدهد. نه به این معنا که بخش بزرگسالان فاقد ایده یا احساس باشد، بلکه چون جذابیتِ اولیهی گروهی از کودکان که برای نخستینبار با تهدید روبهرو میشوند، بهسادگی تکرارشدنی نیست.
بازگشت شخصیتها به شهر، در کنار اهمیت عاطفیاش، بار روایی سنگینی بر دوش فیلم میگذارد؛ نتیجه در جاهایی به مجموعهای از مواجههها و توضیحات تبدیل میشود که کشش نیمهی نخست را ندارند. در پایانبندی نیز فاصلهای میان ترسی که فیلم ساخته و تصویری که برای رویارویی نهایی برمیگزیند، احساس میشود.
« بااینحال، همین کهنگی گاهی به اثر شخصیت میدهد. »
قوتها و کاستیها
بدون ورود به جزئیات رخدادها، میتوان گفت تصمیم بصریِ آن بخش برای همهی مخاطبان قانعکننده نیست و ممکن است در قیاس با حضور نامتعارف و کاریزماتیک پنوایز، کماثر یا ناهماهنگ جلوه کند. این لغزش، تجربهی کامل فیلم را از میان نمیبرد، اما نشان میدهد که ساختن هیولایی هراسانگیز در ذهن گاه مؤثرتر از آشکارکردن کامل آن روی پرده است.
جمعبندی «It» محصول ۱۹۹۰ اثری بینقص نیست: طول زیادش به بخشهایی از روایت سنگینی میدهد، نیمهی بزرگسالی از تعلیق نیمهی نخست فاصله میگیرد و انتخابهای دیداریِ پایان ممکن است با انتظار مخاطب جور درنیاید. بااینهمه، فیلم همچنان بهواسطهی دو عنصر زنده میماند: تصویر ماندگارِ پنوایز با بازی تیم کری و دوستی کودکانی که در برابر ترس، تنها نمیمانند.
جذابیت اثر فقط در دلقکِ هراسآورش نیست؛ در این نیز هست که برای مدتی ما را به شهری میبرد که گذشته در آن خاموش نشده و خاطره، مانند هیولا، منتظر فرصتی برای بازگشت است.



ثبت دیدگاه