نقد و بررسی
نقد جامعهٔ افتخاری (Honor Society) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رقابت بر سر آینده در «Honor Society»، آینده نه افقی دوردست، بلکه هدفی نزدیک و ملموس است: پذیرش در دانشگاه هاروارد. آنر رز، دانشآموز سال آخر دبیرستان، برای رسیدن به این هدف برنامهای دقیق دارد؛ نمرههای خوب، فعالیتهای فوقبرنامه و جلب نظر مشاور مدرسه، آقای کالوین. اما توصیهنامهای که میتواند مسیرش را هموار کند، به دانشآموز دیگری هم تعلق میگیرد.
رقابت بر سر آن، قصه را از یک کمدی دبیرستانی معمولی به بازیای از نقشهکشی، فرصتطلبی و تغییرِ ناخواستهٔ احساسات بدل میکند. فیلم را اوران زگمن کارگردانی کرده و دیوید ای. گودمن فیلمنامهاش را نوشته است؛ آنجوری رایس، گیتن ماتارازو و کریستوفر مینتسپلاسه نیز در نقشهای اصلی حضور دارند.
آنر؛ قهرمانی با محاسبات روشن جذابیت اصلی فیلم در آن است که آنر از همان ابتدا خود را قهرمانی بیعیبونقص معرفی نمیکند. او جاهطلب، حسابگر و گاه بیرحم است؛ اما فیلم بهجای آنکه این ویژگیها را صرفاً نشانهٔ شرارت بداند، آنها را با اضطرابِ دختری پیوند میدهد که میخواهد کنترل آیندهاش را به دست بگیرد.
برای آنر، موفقیت فقط یک آرزو نیست، بلکه راهی برای گریختن از زندگیای است که آن را کوچکتر از خواستههای خود میبیند. این چشمانداز، شخصیت را از قالب آشنای «دانشآموز نمونه» بیرون میآورد. او همزمان هم میتواند نقشهریز باشد و هم از پیامدهای نقشههایش غافل بماند. فاصلهٔ میان تصویری که از خودش میسازد و آنچه رفتارهایش دربارهٔ او آشکار میکنند، یکی از منابع طنز و کشمکش فیلم است.
« اما توصیهنامهای که میتواند مسیرش را هموار کند، به دانشآموز دیگری هم تعلق میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گاهی این فاصله به خودآگاهی بامزهای میانجامد و گاهی نیز شخصیت را در برابر محدودیتهای نقشهاش قرار میدهد. بازی با قواعد روایت فیلم با سرعتی سرزنده پیش میرود و تماشاگر را در جریان منطق ذهنی آنر میگذارد. نقشهها و تصمیمها بهجای آنکه صرفاً در پسزمینه بمانند، بخش فعالی از روایت میشوند؛ گویی بیننده همدست موقت قهرمان است و میتواند حرکت بعدی او را دنبال کند.
این شیوه، به داستان حالوهوایی شبیه یک عملیات کوچک میدهد: هدف مشخص است، موانع شناخته شدهاند و هر نقشه قرار است راه را هموار کند. البته همین صراحت روایی گاهی از ظرافت میکاهد. وقتی فیلم بیش از اندازه به برنامهریزی آنر تکیه میکند، بعضی موقعیتها بیشتر به قطعاتی برای پیشبردن طرح شباهت پیدا میکنند تا رخدادهایی که از دل زندگی روزمرهٔ دبیرستان برآمده باشند.
با این همه، روایت چنان پرتحرک است که کمتر اجازه میدهد داستان در مکثهای طولانی فرو برود. ریتم تند، جابهجایی میان موقعیتها و پیچوخمهای سرگرمکننده، تماشای فیلم را آسان و خوشتماشا میکند. بازیگران و روابط متقاطع آنجوری رایس ستون اصلی فیلم است. او در نقش آنر، ترکیبی از اعتمادبهنفس، زیرکی و آسیبپذیری را به نمایش میگذارد؛ بهویژه در لحظههایی که قهرمان میکوشد هر احساس یا رابطهای را به بخشی از برنامهٔ بزرگترش تبدیل کند.
رایس میتواند کاری کند که تماشاگر هم از نقشههای آنر سرگرم شود و هم نسبت به پیامدهای آنها تردید داشته باشد. این دوگانگی برای فیلم ضروری است: اگر آنر فقط دوستداشتنی بود، نقشههایش بیخطر جلوه میکردند؛ اگر فقط منفور بود، دیگر همراهی با مسیر او دشوار میشد. گیتن ماتارازو نیز مایکل را به رقیبی فراتر از یک مانع ساده بدل میکند.
« گاهی این فاصله به خودآگاهی بامزهای میانجامد و گاهی نیز شخصیت را در برابر محدودیتهای نقشهاش قرار میدهد. »
شخصیتها و اجرا
حضور او در قصه، رقابت را از سطح امتیاز و توصیهنامه به مسئلهای شخصیتر میبرد، بیآنکه جزئیات مسیر رابطه را لازم باشد آشکار کرد. بازیگران دیگر هم به جهان دبیرستان تنوع میبخشند و انرژی گروهی اثر را بالا میبرند. در مقابل، آقای کالوین شخصیتی است که رفتارهای نامناسبش میتواند لحنی ناخوشایند وارد فیلم کند؛ اثری که گاهی میان طنز و جدیت در پرداختن به این رفتارها تعادل کاملی پیدا نمیکند.
طنز؛ پرتحرک، اما نه همیشه خندهآور «Honor Society» بیش از آنکه کمدیای متکی بر شوخیهای پیاپی و خندهٔ بلند باشد، فیلمی است که از موقعیتهای رقابتی و واکنشهای شخصیتها انرژی میگیرد. شوخیهای کلامی و بازیهای اجتماعی، ریتم را زنده نگه میدارند، اما کیفیت طنز یکدست نیست. بعضی لحظهها بهسبب تضاد میان ظاهر موقر مدرسه و نقشههای زیرکانهٔ آنر بهخوبی کار میکنند؛ بعضی دیگر بیش از آنکه خندهآور باشند، فقط مسیر داستان را پر میکنند.
این نوسان، مهمترین محدودیت فیلم در مقام کمدی است. اثر میخواهد هم لحن تند و بذلهگویانه داشته باشد و هم به دغدغههایی چون فشار موفقیت، جاهطلبی و روابط نوجوانان بپردازد. گاه این دو وجه بهخوبی کنار هم مینشینند و گاه یکی مانع دیگری میشود. با وجود این، حتی شوخیهای کماثر نیز معمولاً فیلم را از حرکت بازنمیدارند؛ سرزندگی اجراها و سرعت روایت، بخشی از کمبودها را جبران میکند.
جاهطلبی و معنای موفقیت در زیر لایهٔ سرگرمکنندهٔ فیلم، پرسشی ساده اما مهم جریان دارد: وقتی تمام هویت خود را به رسیدن به یک هدف گره میزنیم، چه چیزهایی را در راه آن نادیده میگیریم؟ آنر موفقیت را در قالب پذیرش دانشگاهی تصور میکند و به همین دلیل، آدمهای اطرافش را گاه نه بهعنوان انسانهایی مستقل، بلکه همچون موانع یا ابزارهایی در مسیر خود میبیند.
« بازیگران دیگر هم به جهان دبیرستان تنوع میبخشند و انرژی گروهی اثر را بالا میبرند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این نگاه، موتور اصلی کمدی و تعارض است؛ اما همزمان نقطهٔ عزیمت تحول او نیز به شمار میرود. فیلم دربارهٔ فشار رقابت آموزشی تحلیل اجتماعی عمیقی عرضه نمیکند و سازوکارهای نابرابر یا اضطرابهای نهادی را چندان نمیکاود. تمرکز آن بیشتر بر تجربهٔ شخصی یک نوجوان است که میکوشد همهچیز را از پیش تعیین کند.
از همین رو، اثر را نباید رسالهای دربارهٔ آموزش یا طبقهٔ اجتماعی دانست؛ اهمیتش در طرح پرسشی عاطفیتر است: آیا آیندهای که با حذف دیگران به دست میآید، همان آیندهای است که واقعاً میخواهیم؟ فیلم این پرسش را در دل ماجرا میپروراند، بیآنکه لحن سبک و سرگرمکنندهاش را کاملاً کنار بگذارد.
پایانبندی و حدومرزهای فیلم نقطهضعف ساختاری اثر در جمعکردن خطوط داستانی نمایان میشود. پس از آنکه فیلم برای شخصیتها پیچیدگی و اصطکاک میسازد، پایانبندی تمایل دارد گرهها را مرتب و خوشایند باز کند. این انتخاب با حالوهوای یک کمدی نوجوانانه سازگار است، اما بخشی از غافلگیریها و پرسشهایی را که روایت پیشتر برانگیخته، کماثر میکند.
در نتیجه، سرانجام داستان بیش از آنکه تجربهای نامنتظر باشد، به مسیری آشنا نزدیک میشود؛ بیآنکه نیازی به شرح رویدادهای پایانی باشد. این محافظهکاری همچنین کمی از تیزی ایدهٔ مرکزی میکاهد. فیلمی که با قهرمانی چنین حسابگر آغاز میشود، ظرفیت آن را دارد که پیامدهای اخلاقی انتخابهایش را بیپردهتر دنبال کند.
« این نگاه، موتور اصلی کمدی و تعارض است؛ اما همزمان نقطهٔ عزیمت تحول او نیز به شمار میرود. »
قوتها و کاستیها
اما اثر ترجیح میدهد از تلخی فاصله بگیرد و به نتیجهای دلپذیرتر برسد. این تصمیم برای بخشی از مخاطبان رضایتبخش خواهد بود و برای برخی دیگر، نشانهٔ فرصتی از دسترفته. جمعبندی «Honor Society» کمدی دبیرستانی پرانرژی و خوشریتمی است که نقطهٔ قوتش را در قهرمان نامتعارف، بازیهای سرزنده و ایدهٔ رقابتی سرگرمکننده پیدا میکند.
آنجوری رایس به آنر چنان حضور و جذابیتی میبخشد که حتی رفتارهای حسابگرانهٔ او نیز تماشاگر را از همراهی با داستان منصرف نمیکند؛ گیتن ماتارازو و گروه بازیگران هم به فضای اثر شور میدهند. در سوی دیگر، شوخیها همیشه به هدف نمیرسند و پایانبندی، با مرتبکردن بیش از اندازهٔ اوضاع، از جسارت بالقوهٔ روایت میکاهد.
حاصل، فیلمی دلپذیر و تماشایی است که بیشتر بهواسطهٔ شخصیت محوری و ریتمش در خاطر میماند تا عمق کمدی یا پیچیدگی پایانش.
« اما اثر ترجیح میدهد از تلخی فاصله بگیرد و به نتیجهای دلپذیرتر برسد. »



ثبت دیدگاه