نقد و بررسی
نقد مگس (The Fly) | 1958
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آغاز با یک اعتراف «مگس» با تصویر یک جنایت آغاز میشود، اما از همان ابتدا روشن است که پرسش اصلی فقط این نیست که چه کسی مرتکب قتل شده است. فرانسوا دلامبر با ورود به ماجرا درمییابد که هلن، همسر برادرش، حقیقتی را پنهان میکند؛ حقیقتی که پیوندی میان یک آزمایش علمی و مرگی هولناک دارد.
فیلم در این نقطه، تماشاگر را به فضای معمایی میکشاند و سپس آرامآرام دریچهای به قلمرو علمیتخیلی و وحشت میگشاید. این جابهجایی ژانری، یکی از هوشمندانهترین تمهیدهای اثر است: داستان پیش از آنکه هیولایی را نشان دهد، کنجکاوی ما را درباره منشأ فاجعه برمیانگیزد. علمیتخیلی در خدمت تراژدی ایده مرکزی فیلم—دستگاهی برای انتقال ماده و آزمایشی که از کنترل خارج میشود—در ظاهر به سنت داستانهای دانشمند جاهطلب تعلق دارد.
بااینحال، «مگس» بیش از آنکه به نمایش فناوری و سازوکارهای علمی علاقهمند باشد، به پیامد انسانی دستکاری در طبیعت میپردازد. پرسش فیلم این نیست که آیا چنین اختراعی در جهان واقعی ممکن است، بلکه این است که اگر انسان از مرزهای دانستههایش فراتر برود، چه بهایی ممکن است بپردازد. فیلمنامه جیمز کلاول بر پایه داستان کوتاه جورج لانگلین ساخته شده و کارگردانی کورت نویمان، ایده را در چارچوبی خانگی و ملموس پیش میبرد.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین نزدیکی به زندگی روزمره، هراس را مؤثرتر میکند: فاجعه از آزمایشگاهی دورافتاده یا جهانی خیالی نمیآید، بلکه به خانه، خانواده و رابطهای زناشویی راه پیدا میکند. معماری تعلیق و معمای قتل ساختار روایت از دو بخش متمایز بهره میبرد. ابتدا با رفتار رازآلود هلن و تحقیق فرانسوا، فیلم حالوهوای یک معمای جنایی میگیرد.
سپس روایت به گذشته بازمیگردد تا آنچه را که به مرگ انجامیده، مرحلهبهمرحله بازسازی کند. این قاببندی، برای داستانی که بخش مهمی از جذابیتش در افشای تدریجی اطلاعات نهفته است، انتخابی کارآمد به شمار میآید. بااینهمه، فیلم همیشه در نگهداشتن تعادل میان راز و توضیح موفق نیست. هنگامی که مخاطب چارچوب کلی ماجرا را درمییابد، بخشی از کشش معمایی کاهش پیدا میکند و روایت ناچار میشود وزن بیشتری بر پیامدهای روانی و عاطفی بگذارد.
این انتخاب الزاماً ضعف نیست؛ اما اگر تماشاگر انتظار داشته باشد فیلم تا لحظات پایانی همه اطلاعات را پنهان نگه دارد، ممکن است از آشکارشدن زودهنگام بخشی از راز ناخرسند شود. تحلیل این نکته را میتوان بیآنکه جزئیات سرنوشت شخصیتها را فاش کرد، در ساختار خود فیلم دید. شخصیتها و بازیها هلن بهسبب موقعیت دشواری که در آن قرار گرفته، مرکز عاطفی روایت است.
« معماری تعلیق و معمای قتل ساختار روایت از دو بخش متمایز بهره میبرد. »
شخصیتها و اجرا
سکوت و رفتار نامتعارف او را میتوان هم نشانهای از پنهانکاری دانست و هم واکنشی به ضربهای که هنوز مجال درککردنش را نیافته است. پاتریشیا اوونز این دوگانگی را با خویشتنداری بازی میکند؛ اجرایش بیش از آنکه بر نمایش آشکار اندوه تکیه کند، از مکثها و تغییرات ظریف رفتار نیرو میگیرد.
دیوید هدیسون در نقش آندره دلامبر، دانشمندی را مجسم میکند که شور کشف در او با اعتمادبهنفس حرفهای درآمیخته است. وینسنت پرایس در نقش فرانسوا حضوری متعادل و آرام دارد؛ او میاننده ماجراست و به مخاطب امکان میدهد از مسیر نگاهش وارد فضای رازآلود داستان شود. هربرت مارشال نیز در نقش بازرس، لحن تحقیقی فیلم را تقویت میکند.
در مجموع، بازیها باورپذیرند و بهجای آنکه ایده غریب فیلم را به نمایشی صرفاً هراسآور تقلیل دهند، به آن بُعدی انسانی میبخشند. ترس، بدن و اثر ویژه وحشت «مگس» بیش از آنکه بر تعقیبوگریز یا شوکهای پیدرپی متکی باشد، از تصور دگرگونی و ازدسترفتن کنترل سرچشمه میگیرد. بدن در اینجا صرفاً ابزار کنش نیست؛ خود به میدان وقوع فاجعه تبدیل میشود.
« هربرت مارشال نیز در نقش بازرس، لحن تحقیقی فیلم را تقویت میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ترسِ اصلی نه فقط از چیزی بیرونی، بلکه از امکان تغییر در چیزی برمیخیزد که شخصیت آن را بنیادیترین بخش هویت خود میپندارد. از منظر امروز، جلوههای فیلم گاه آشکارا محصول زمانه خویشاند؛ بااینحال، طراحی چهره و عناصر بصریِ مرتبط با دگرگونی، هنوز نیرویی ناخوشایند دارند. فیلم همهچیز را با نمایش مستقیم توضیح نمیدهد و گاهی فاصله، سایه یا واکنش شخصیتها را به خدمت میگیرد.
این محدودیتِ نمایش، بهجای آنکه همیشه نقص باشد، به تخیل تماشاگر مجال میدهد تا خود تصویر هولناک را کامل کند. حاصل، ترسی است که بیش از خشونت عریان، به تصور و انتظار وابسته است. ریتم و لحن ریتم فیلم سنجیده و نسبتاً آرام است. این کندی در بخشهایی به نفع اثر تمام میشود: فرصت میدهد فضای خانه و روابط شخصیتها جا بیفتد و تهدید بهتدریج از حاشیه به مرکز بیاید.
اما گاهی صحنهها بیش از اندازه امتداد مییابند و اطلاعاتی را که پیشتر دریافت کردهایم دوباره برجسته میکنند. در نتیجه، تنش همیشه پیوسته بالا نمیرود و میان لحظات پرکشش، مکثهایی دیده میشود که ممکن است برای مخاطب امروزی طولانی به نظر برسد. لحن فیلم نیز میان وحشت، ملودرام و معمای جنایی در رفتوآمد است.
« فیلم همهچیز را با نمایش مستقیم توضیح نمیدهد و گاهی فاصله، سایه یا واکنش شخصیتها را به خدمت میگیرد. »
قوتها و کاستیها
گاه همین آمیزش به تراژدی داستان عمق میدهد؛ گاه نیز تأکید احساسی صحنهها به سوی اغراق میل میکند. پایان فیلم را میتوان از همین منظر سنجید: تأثیر عاطفی آن برای برخی تماشاگران نیرومند است، اما برای برخی دیگر ممکن است اندکی تصنعی یا بیش از حد ملودراماتیک جلوه کند. این واکنش دوگانه، از تفاوت حساسیت مخاطبان به شیوه بیان احساسی فیلم ناشی میشود.
جایگاه اثر در زمانه خود «مگس» محصول ۱۹۵۸ و نمونهای شاخص از پیوند علمیتخیلی و وحشت در سینمای استودیویی آن دوره است. فیلم بهجای آنکه صرفاً موجودی عجیب را به نمایش بگذارد، از آزمایش علمی بهعنوان سرچشمهای برای تأمل درباره غرور، مسئولیت و شکنندگی زندگی استفاده میکند. این مضامین به اثر امکان میدهند از محدوده یک داستان هیولایی فراتر رود، هرچند روایت همچنان به قواعد سرگرمیساز ژانر وفادار میماند.
مقایسه آن با بازسازی سال ۱۹۸۶، به کارگردانی دیوید کراننبرگ، وسوسهبرانگیز است؛ اما بهتر است دو فیلم را نه نسخههایی با هدف واحد، بلکه برداشتهایی متعلق به دورهها و رویکردهای متفاوت بدانیم. فیلم ۱۹۵۸ بیش از هر چیز بر معمای خانوادگی و فاجعهای علمی تمرکز دارد، در حالی که ارزش مستقل آن را باید در شیوه موجزتر و کلاسیکتر روایتش جستوجو کرد.
« گاه همین آمیزش به تراژدی داستان عمق میدهد؛ گاه نیز تأکید احساسی صحنهها به سوی اغراق میل میکند. »
جمعبندی
جمعبندی «مگس» اثری است که جذابیتش را از ترکیب معما، علمیتخیلی و وحشت انسانی به دست میآورد. ایده مرکزی آن همچنان گیراست و بازیهای باورپذیر، فاجعهای نامحتمل را به تجربهای عاطفی نزدیک میکنند. در برابر این امتیازها، ریتم نامتوازن، آشکارشدن نسبتاً زودهنگام بخشی از راز و لحظاتی با بار ملودراماتیک پررنگ قرار دارند.
بااینحال، فیلم در تبدیل یک آزمایش علمی به داستانی درباره آسیبپذیری انسان و پیامدهای بلندپروازی، موفق و ماندگار است. اگرچه امروز برخی جلوههایش حالوهوای دوره خود را آشکار میکنند، هسته تراژیک و تصویرهای ناآرامکنندهاش هنوز توان اثرگذاری دارند.
« جمعبندی «مگس» اثری است که جذابیتش را از ترکیب معما، علمیتخیلی و وحشت انسانی به دست میآورد. »



ثبت دیدگاه