نقد و بررسی
نقد استپ آپ: همه با هم (Step Up All In) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در مجموعه «Step Up All In» فیلمی از سال ۲۰۱۴ و پنجمین قسمت مجموعهٔ «Step Up» است؛ اثری که بهجای آنکه داستانی کاملاً مستقل بنا کند، چهرهها و مسیرهای آشنای قسمتهای پیشین را در یک گردهمایی بزرگ به هم میرساند. کارگردانی فیلم را Trish Sie بر عهده دارد و Ryan Guzman، Briana Evigan و Adam Sevani در میان بازیگران اصلیاند.
همین بازگشت چهرههای آشنا، از همان ابتدا وعدهٔ تجربهای نوستالژیک و پرجنبوجوش میدهد؛ وعدهای که فیلم بیش از هر چیز از راه رقص به آن وفادار میماند. داستان با شکست گروه Sean در لسآنجلس آغاز میشود: اعضای گروه، پس از ناکامی در یافتن جایگاهی پایدار، شهر را ترک میکنند، اما Sean هنوز حاضر نیست رؤیایش را رها کند.
با یاری Moose، او گروهی تازه میسازد و برای ورود به رقابتی در لاسوگاس آماده میشود؛ رقابتی که میتواند به فرصت شغلی و مسیری تازه برای اعضایش بینجامد. این طرح، ساده و آشناست: آرزو، شکست، تمرین، همبستگی و رویارویی نهایی. فیلم نیز از همان ابتدا چندان وانمود نمیکند که قصد دارد این الگوی آشنا را دگرگون کند.
رقص؛ زبان اصلی فیلم قویترین دلیل برای تماشای فیلم، بیتردید رقص است. صحنهها انرژی بدنی بالایی دارند و ترکیب سبکها، جابهجاییهای گروهی و طراحی حرکات، تماشاگر را پیوسته به حرکت وادار میکند؛ حتی زمانی که روایت درجا میزند، بدنها بر پرده پیش میروند. اینجا رقص صرفاً تزئینی برای پرکردن فاصلهٔ میان بخشهای داستان نیست؛ مهمترین راهی است که فیلم با آن هیجان، رقابت و شخصیت گروه را بیان میکند.
« کارگردانی فیلم را Trish Sie بر عهده دارد و Ryan Guzman، Briana Evigan و Adam Sevani در میان بازیگران اصلیاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کیفیت اجراها در بخشهای گروهی برجستهتر میشود. هر رقصنده باید هم توانایی فردیاش را نشان دهد و هم خود را در نظمی جمعی جای دهد؛ کشاکشی که با مضمون شکلگیری گروه تازه تناسب دارد. دوربین و تدوین نیز در لحظههای پرتحرک میکوشند مسیر حرکات و گسترهٔ اجرا را خوانا نگه دارند، هرچند گاهی شتاب برشها بر تداوم حرکت غلبه میکند.
نقطهٔ اوج رقصی فیلم، با طراحی نمایشی و چشمانداز وسیعش، همان لحظهای است که «All In» میخواهد همهٔ برگهایش را رو کند. این اجرا نه لزوماً بهسبب پیچیدگی داستانی، بلکه بهخاطر مقیاس، شور و هماهنگیاش در ذهن میماند. بااینحال، زیبایی حرکات همیشه به معنای تازگی نیست. فیلم گاه به همان زبان تصویری آشنای موزیکویدئوهای پرزرقوبرق بسنده میکند: نورپردازی نمایشی، ضربآهنگ تند و تأکید بر لحظههای چشمگیر.
برای تماشاگر علاقهمند به رقص، این ویژگی احتمالاً بخشی از جذابیت اثر است؛ اما اگر انتظار دارید هر اجرا معنایی تازه به روایت بیفزاید، ممکن است تکرار الگوها را احساس کنید. Moose و جاذبهٔ شخصیتهای آشنا حضور Moose یکی از امتیازهای مهم فیلم است. شخصیت او در میان شور رقابتی و جدیت قهرمانانهٔ داستان، لحنی بازیگوش و سبکبال وارد میکند.
Adam Sevani با حرکات چابک و واکنشهای طنزآمیزش، به فیلم نوعی سرزندگی میبخشد که در لحظههای کمرمقتر نیز کارساز است. گاهی کافی است Moose وارد قاب شود تا صحنه از خشکی بیرون بیاید؛ نه با شوخیهای پرساختار، بلکه با حضور بدنی و ریتمی متفاوت. این جذابیت، البته، شمشیری دولبه است. فیلم چنان به محبوبیت Moose تکیه میکند که گاه این تصور پیش میآید او بیش از آنکه شخصیتی درون داستان باشد، نیرویی برای زنده نگهداشتن فیلم است.
« کیفیت اجراها در بخشهای گروهی برجستهتر میشود. »
شخصیتها و اجرا
در سوی دیگر، شخصیتهایی چون Camille فرصت کافی برای اثرگذاری و مشارکت واقعی در گروه پیدا نمیکنند. فیلم از گردهمآوردن چهرههای محبوب گذشته بهره میبرد، اما همیشه نمیداند چگونه به همهٔ آنها سهمی متناسب از روایت بدهد. نتیجه، گروهی پرشمار و تماشایی است که اعضایش در اجراها بهخوبی کنار هم قرار میگیرند، اما در داستان به یک اندازه مجال رشد ندارند.
روایت و ضرباهنگ درام ساختار داستانی فیلم روشن و بیدردسر است. هدف مشخص است، موانع بهسرعت معرفی میشوند و تمرینها و رقابتها مسیر حرکت گروه را شکل میدهند. چنین روایتی برای فیلمی که محور اصلیاش رقص است، میتواند انتخابی کارآمد باشد: داستان باید زمینه را برای اجراها فراهم کند و سپس از سر راهشان کنار برود.
مشکل از جایی آغاز میشود که فیلم، بهجای آنکه از سادگی خود آگاه باشد، میکوشد با تعارضهای عاطفی و گفتوگوهای جدیتر به آن وزن بدهد؛ وزنهایی که همیشه بهاندازهٔ کافی شکل نمیگیرند. دیالوگها بارها به عبارتهای آشنا و قابلپیشبینی پناه میبرند. شخصیتها دربارهٔ رؤیا، ایمان به خود و ضرورت ماندن کنار یکدیگر سخن میگویند، اما کمتر پیش میآید که این حرفها چیزی تازه دربارهٔ آنان آشکار کند.
نتیجه آن است که انگیزهها گاهی بیش از آنکه از رفتار شخصیتها برآیند، با جملههایی مستقیم توضیح داده میشوند. این ضعف بهخصوص در بخشهای احساسی محسوس است؛ جایی که فیلم از تماشاگر میخواهد به رابطهها اهمیت بدهد، بیآنکه همیشه زمان و ظرافت کافی برای ساختن آن اهمیت فراهم کند. در مقابل، وقتی روایت به تمرین، آمادهسازی و رقابت بازمیگردد، ضرباهنگ فیلم بهتر میشود.
« در سوی دیگر، شخصیتهایی چون Camille فرصت کافی برای اثرگذاری و مشارکت واقعی در گروه پیدا نمیکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هدف روشن است و تصویر و موسیقی کاری را انجام میدهند که دیالوگها از عهدهاش برنمیآیند: تنش میسازند، شخصیتها را در کنش نشان میدهند و تفاوت میان اعضای گروه را ملموس میکنند. فیلم در این لحظهها بیش از هر جای دیگر میفهمد به چه چیزی تکیه دارد. روابط عاطفی؛ گرهای کماقناع ضعف برجستهٔ دیگر فیلم، خط عاشقانهٔ آن است.
رابطهای که قرار است به کشش عاطفی داستان بیفزاید، بهجای آنکه از شناخت تدریجی و همنشینی شخصیتها نیرو بگیرد، تا حدی محصول چیدمان روایی به نظر میرسد. فاصلهگرفتن از زوجهای پیشین و نزدیکشدن به زوج تازه، برای بخشی از تماشاگران نه انتخابی طبیعی، بلکه جابهجاییای تحمیلی جلوه میکند.
این مسئله بهویژه برای کسانی که با رابطههای قسمتهای قبلی خو گرفتهاند، میتواند آزاردهنده باشد. مسئله فقط این نیست که شخصیتها وارد رابطهای تازه میشوند؛ فیلم در ساختن دلیل عاطفیِ قانعکننده برای این تغییر شتاب دارد. صحنههای مشترک، گاه بیش از آنکه صمیمیت واقعی بسازند، نقش علامتهایی را بازی میکنند که به تماشاگر میگویند باید انتظار نزدیکی بیشتری داشته باشد.
رابطه در نتیجه، از کشش بالقوه برخوردار است، اما آن کشش بهتمامی به عمق تبدیل نمیشود. اگر فیلم به دوستی، همکاری و اعتماد میان دو شخصیت فضای بیشتری میداد، شاید پیوند عاطفی نیز طبیعیتر از آب درمیآمد. گروه تازه و محدودیت فرصتها ایدهٔ گردآوردن رقصندگانی با پیشینهها و سبکهای متفاوت، با عنوان فیلم و موقعیت رقابتیاش تناسب دارد.
« فیلم در این لحظهها بیش از هر جای دیگر میفهمد به چه چیزی تکیه دارد. »
قوتها و کاستیها
گروه تازه قرار است از جمعِ تواناییهای فردی به نیرویی واحد تبدیل شود؛ از همین رو، بخشهای تمرینی ظرفیت دراماتیک دارند و نمایش تفاوت میان بدنها و شیوههای رقص میتواند به فیلم شخصیت بدهد. تازهواردها نیز به اجراها تنوع میبخشند و ترکیب اعضای قدیمی و جدید، حالوهوای یک گردهمایی پرشور را تقویت میکند.
با این همه، فیلم در معرفی و پرورش اعضای گروه یکدست عمل نمیکند. بعضی چهرهها بهسرعت در ذهن مینشینند، اما برخی دیگر بیشتر بهعنوان بخشی از آرایش صحنه حضور دارند تا شخصیتهایی مستقل با خواستهها و کشمکشهای روشن. این نابرابری باعث میشود مفهوم «همه در کنار هم» بیشتر در تصویر و اجرا تحقق یابد تا در روایت.
گروه در حرکت هماهنگ است، اما در گفتوگو و کشمکش، همیشه به همان اندازه یکپارچه نیست. جمعبندی «Step Up All In» بیش از آنکه فیلمی دربارهٔ پیچیدگی روابط یا تازگی درام باشد، نمایشی پرانرژی از رقص، رقابت و لذتِ تماشای اجراست. صحنههای رقص خلاقانه و پرتحرک، حضور دلپذیر Moose و فضای پرهیجان گروه تازه، آن را برای مخاطبی که در پی سرگرمی و نمایشهای تماشایی است، به تجربهای خوشتماشا بدل میکند.
در مقابل، دیالوگهای کلیشهای، شخصیتپردازی نامتوازن و رابطهٔ عاشقانهای که بهاندازهٔ کافی پرورده نمیشود، از قدرت عاطفی فیلم میکاهند. اثر در بهترین لحظههایش از ما نمیخواهد به پیچیدگی داستان بیندیشیم؛ کافی است ضربآهنگ را دنبال کنیم و تماشای بدنهایی را به خاطر بسپاریم که در هماهنگی و رقابت جان میگیرند.
« با این همه، فیلم در معرفی و پرورش اعضای گروه یکدست عمل نمیکند. »
جمعبندی
اما همین تکیه بر رقص، کاستیهای روایت را نیز آشکارتر میکند: هرگاه موسیقی خاموش و حرکت متوقف میشود، فیلم باید به گفتوگو و شخصیتها متکی باشد و آنجا کمتر میتواند همان شور را حفظ کند. نتیجه، فیلمی نامتوازن اما سرگرمکننده است؛ اثری که تماشاگر مشتاق صحنههای رقص را راضیتر از مخاطب جویای داستانی عاشقانه و محکم خواهد کرد.



ثبت دیدگاه