نقد و بررسی
نقد ساخت ایتالیا (Made in Italy) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی دربارهٔ خانه و خاطره «Made in Italy» به کارگردانی و نویسندگی James D’Arcy، در ظاهر قصهای دربارهٔ تعمیر ویلایی فرسوده در توسکانی است؛ اما خانه در این فیلم بیش از آنکه ملکی برای فروش باشد، انباری از خاطرات و سکوتهای خانوادگی است. رابرت، هنرمندی نامتعارف و پدری دورافتاده، همراه پسرش جک به ایتالیا میرود تا برای فروش خانهای که از همسر درگذشتهاش به ارث بردهاند آمادهاش کند.
فرسودگی بنا خیلی زود این برنامهٔ ساده را به کاری مشترک بدل میکند؛ کاری که ناگزیر، گذشتهٔ مشترک آن دو را نیز از زیر لایههای غبار بیرون میکشد. فیلم از همان ابتدا مسیر آشنایی را برمیگزیند: سفر به مکانی دور از زندگی روزمره، مواجهه با خانهای متروک و تلاش برای بازسازی آن. این آشنایی، هم میتواند آرامشی دلپذیر بسازد و هم خطر قابلپیشبینیشدن را در خود دارد.
«Made in Italy» بیش از آنکه در پی غافلگیری باشد، میخواهد تماشاگر را در فضایی آرام نگه دارد؛ فضایی که در آن تعمیر یک دیوار یا جابهجایی وسایل، بهانهای برای نزدیکشدن دوبارهٔ پدر و پسر میشود. توسکانی؛ زیباییای که روایت را پناه میدهد یکی از آشکارترین امتیازهای فیلم، محیط آن است.
« این آشنایی، هم میتواند آرامشی دلپذیر بسازد و هم خطر قابلپیشبینیشدن را در خود دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تپههای توسکانی، کوچههای روستا و ویلای قدیمی، تنها پسزمینههایی دلپذیر نیستند؛ آنها به فیلم کیفیتی رؤیایی و دور از هیاهوی شهر میبخشند. دوربین از این فضا برای ایجاد مکث بهره میگیرد و گاه اجازه میدهد منظره، پیش از آنکه دیالوگی توضیحی از راه برسد، حالوهوای صحنه را منتقل کند. خانه نیز با دیوارهای فرسوده و اتاقهای خاموشش، تصویری بیرونی از رابطهای است که سالها از توجه و گفتوگو محروم مانده است.
این زیبایی، البته دو لبه دارد. از یک سو، گرما و جذابیت بصری فیلم را حفظ میکند و به آن حالوهوایی مناسب برای تماشای آسوده میدهد. از سوی دیگر، گاهی چشماندازها چنان دلربا میشوند که خود به هدف اصلی صحنه بدل میگردند و درام پشت آنها کمرنگ میشود. فیلم بهندرت میکوشد از مکان به معنایی پیچیدهتر برسد؛ توسکانی بیشتر پناهگاهی آرام برای شخصیتها و تماشاگر است تا نیرویی فعال که انتخابها و رفتار آدمها را دگرگون کند.
رابطهٔ پدر و پسر؛ قلب عاطفی فیلم محور اصلی اثر، رابطهٔ رابرت و جک است؛ رابطهای که با بیگانگی و گفتوگوهای ناتمام تعریف میشود. این دو بهسادگی قادر نیستند دربارهٔ فقدان و اندوه حرف بزنند، و فیلم بهدرستی نشان میدهد که فاصلهٔ عاطفی همیشه با دشمنی آشکار همراه نیست. گاهی سکوت، شوخیهای نابهنگام یا عوضکردن موضوع، همان چیزی است که مانع نزدیکشدن میشود.
« از یک سو، گرما و جذابیت بصری فیلم را حفظ میکند و به آن حالوهوایی مناسب برای تماشای آسوده میدهد. »
شخصیتها و اجرا
بازسازی خانه فرصتی فراهم میآورد تا پدر و پسر در کنار هم کاری ملموس انجام دهند؛ گویی دستبهکارشدن دربارهٔ دیوارها، گفتوگو دربارهٔ زخمهای قدیمی را اندکی آسانتر میکند. در بهترین لحظههایش، فیلم به احساسات اجازه میدهد از رفتارهای کوچک سر برآورند. نزدیکی میان آن دو یکباره و با خطابهای بلند پدید نمیآید؛ بیشتر در توجهی کوتاه، مکثی معنادار یا لحظهای از همراهی دیده میشود.
بااینحال، مسیر آشتی چنان آشنا و سرراست است که گاهی بهجای آنکه حاصل تجربهٔ منحصربهفرد این شخصیتها به نظر برسد، شبیه مرحلهای از یک الگوی ازپیشآشنا میشود. فیلم احساس را عرضه میکند، اما کمتر میکوشد شکل تازهای به آن بدهد. بازیها و سایهٔ زندگی واقعی Liam Neeson در نقش رابرت حضوری سنجیده دارد.
او در لحظههای آرام، خستگی و اندوه مردی را منتقل میکند که سالهاست بخشی از وجودش را از دسترس دیگران دور نگه داشته است. رابرت در عین تلخی، وجهی شوخطبع و نامتعارف دارد، هرچند شوخیهای مربوط به این ویژگی همیشه طبیعی از کار درنمیآیند. بازی Neeson بیش از آنکه بر نمایش پرقدرت احساس تکیه کند، به حضور و لحن متکی است؛ و همین، در بخشهای دراماتیک، به فیلم ثبات میبخشد.
« در بهترین لحظههایش، فیلم به احساسات اجازه میدهد از رفتارهای کوچک سر برآورند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
Micheál Richardson در نقش جک، شخصیتی حساستر و درونگرا را به تصویر میکشد. شباهت و پیوند واقعی او با Neeson به رابطهٔ پدر و پسر لایهای ویژه میافزاید و بیتردید بر دریافت تماشاگر اثر میگذارد. بااینحال، جک گاهی در حد واکنشی عاطفی به بحرانها باقی میماند و شخصیتپردازیاش به اندازهٔ کافی پیچیده نمیشود.
بازیگران مکمل، از جمله Lindsay Duncan در نقش زنی سختگیر و Valeria Bilello در نقشی گرم و صمیمی، به فضای فیلم رنگ میدهند، اما برخی از شخصیتهای فرعی بیشتر کارکرد روایی دارند تا زندگی مستقل. پیوند احتمالی میان اندوه فیلم و تجربهٔ شخصی بازیگران نیز ممکن است برای مخاطب قابلتوجه باشد، اما اثر زمانی موفقتر است که به خود صحنهها تکیه میکند، نه به آگاهی بیرونی تماشاگر از زندگی واقعی بازیگران.
این پسزمینه میتواند بر احساس مخاطب بیفزاید، ولی جای پرداخت دقیقتر شخصیتها و گفتوگوها را نمیگیرد. ریتم آرام و کمدی نابرابر «Made in Italy» ریتمی آرام دارد؛ ریتمی که با فضای روستایی و رویکرد شخصی اثر همخوان است، اما همیشه به خلق تمرکز یا تأمل نمیانجامد. بخشهایی از فیلم بیش از اندازه مکث میکنند، بیآنکه مکث به کشف تازهای دربارهٔ شخصیتها یا رابطهشان برسد.
« Micheál Richardson در نقش جک، شخصیتی حساستر و درونگرا را به تصویر میکشد. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، تماشاگرانی که انتظار پیشرفت پرشتابتر یا کشمکش پررنگتری دارند، ممکن است احساس کنند قصه درجا میزند. کمدی فیلم نیز کیفیت یکدستی ندارد. شوخیهای کلامی و موقعیتهای روزمره گاهی لطافتی خوشایند دارند، اما برخی دیگر بهزور در صحنه جا گرفتهاند و بهجای خنده، حس معذببودن ایجاد میکنند.
این نابرابری از آنجا ناشی میشود که اثر میان دو لحن در رفتوآمد است: درام سوگ و آشتی از یک سو، و کمدی سبک و گاه بازیگوشانه از سوی دیگر. ترکیب این دو ذاتاً ناممکن نیست، اما فیلم همیشه گذار میانشان را بهاندازهٔ کافی نرم نمیکند. فیلمنامه و محدودیتهای آشنایی فیلمنامه بر مصالحی آشنا بنا شده است: پدری که از گذشته گریخته، پسری که با فقدان و بحران زندگی روبهروست، خانهای که باید تعمیر شود و مکانی تازه که امکان شروع دوباره را نوید میدهد.
چنین طرحی ظرفیت عاطفی دارد، اما فیلم بهندرت از آن فراتر میرود. برخی گرهها بیش از آنکه از تصمیمهای پیچیدهٔ شخصیتها برخیزند، برای حرکتدادن داستان به نقطهٔ بعدی چیده شدهاند. همچنین، زنان و شخصیتهای فرعی گاه بهصورت راهنما یا محرک تغییر عمل میکنند، نه افرادی با خواستهها و تناقضهای کامل.
« در نتیجه، تماشاگرانی که انتظار پیشرفت پرشتابتر یا کشمکش پررنگتری دارند، ممکن است احساس کنند قصه درجا میزند. »
جمعبندی
این انتخاب، تمرکز روایت را بر پدر و پسر نگه میدارد، ولی در عوض جهان فیلم را محدود میسازد. نتیجه اثری است که پیام عاطفیاش روشن و قابلدریافت است، اما جزئیات داستانیاش آنقدر متمایز نیستند که بهآسانی در حافظه بمانند. جمعبندی «Made in Italy» فیلمی گرم، آرام و خوشمنظره است که نیروی اصلیاش را از رابطهٔ پدر و پسر و از حس اندوهی میگیرد که زیر سطح قصه جریان دارد.
بازی Liam Neeson، فضای توسکانی و چند لحظهٔ صمیمی، آن را به تماشایی مناسب برای کسانی بدل میکند که درامهای خانوادگی کمتنش و احساسی را دوست دارند. بااینحال، ریتم کند، شوخیهای نابرابر و فیلمنامهای فرمولی اجازه نمیدهند فیلم از چارچوب داستانی آشنایش فراتر برود. حاصل، اثری خوشقلب و دلنشین است که میتواند برای مدتی کوتاه آرامشبخش باشد، اما احتمالاً بیش از آنکه بهسبب قصهاش در ذهن بماند، بهخاطر منظرهها و لحظههای عاطفیاش به یاد آورده خواهد شد.
« این انتخاب، تمرکز روایت را بر پدر و پسر نگه میدارد، ولی در عوض جهان فیلم را محدود میسازد. »



ثبت دیدگاه