نقد و بررسی
نقد نمایش آیشمن (The Eichmann Show) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان تاریخ و تصویر «The Eichmann Show» بیش از آنکه بازگویی مستقیم یک محاکمه باشد، دربارهٔ چگونگی دیدهشدن تاریخ است: چه کسی آن را ثبت میکند، چگونه به خانههای مردم راه مییابد و چه چیزی در قاب دوربین برجای میماند. فیلم با محوریت میلتون فروشتمن، تهیهکنندهای پیگیر، و لئو هورویتس، کارگردانی باتجربه که بهسبب قرارگرفتن در فهرست سیاه با موانع حرفهای روبهرو بوده، به پشتصحنهٔ تلویزیونیکردن محاکمهٔ آدولف آیشمن میرود.
همین انتخاب روایی، اثر را از بازسازی صرفِ دادگاه جدا میکند: دوربینها، گروه فنی و دشواریهای تولید، خود به بخشی از روایت تاریخ بدل میشوند. اهمیت موضوع چنان سنگین است که فیلم ناگزیر با پرسشی اخلاقی روبهرو میشود: آیا ثبت یک جنایت عظیم میتواند به فهم آن یاری رساند، یا تصویر نیز ممکن است به کالایی برای مصرف روزمره تبدیل شود؟
اثر پاسخ سادهای نمیدهد، اما تنش میان ضرورتِ نشاندادن و خطرِ تماشاگرشدن را در مرکز توجه قرار میدهد. محاکمه در اینجا فقط صحنهٔ صدور حکم نیست؛ فرصتی است برای شنیدن شهادت کسانی که تجربهٔ خشونت را از سر گذراندهاند. روایت از پشت دوربین یکی از تصمیمهای هوشمندانهٔ فیلم، دنبالکردن ماجرا از چشم سازندگان برنامه است، نه محدودشدن به شخصیت آیشمن یا بازنمایی پیدرپی دادگاه.
« اثر پاسخ سادهای نمیدهد، اما تنش میان ضرورتِ نشاندادن و خطرِ تماشاگرشدن را در مرکز توجه قرار میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فروشتمن و هورویتس در دو سوی یک همکاری دشوار قرار میگیرند: یکی باید پروژه را پیش ببرد و بر موانع عملی غلبه کند؛ دیگری میخواهد تصویری معنادار و دقیق بسازد. میان این دو، اختلاف نظر دربارهٔ شیوهٔ کار و معنای موفقیت شکل میگیرد. این اختلافها به روایت امکان میدهند که از گزارش وقایع فراتر رود و دربارهٔ مسئولیت هنرمند و رسانه پرسش کند.
در عین حال، تمرکز بر پشتصحنه گاهی سبب میشود که خطوط داستانی فرعی وزن نامتناسبی پیدا کنند. برخی موقعیتها چنان بهوضوح برای ایجاد تنش وارد روایت میشوند که پیوندشان با هستهٔ اصلی سست به نظر میرسد. فیلم میخواهد هم مسیر دشوار تولید را نشان دهد، هم واکنشهای شخصی افراد را، و هم اهمیت تاریخی پخش محاکمه را؛ این چندگانگی در بخشهایی به پراکندگی میانجامد.
شخصیتها و بازیها مارتین فریمن در نقش فروشتمن، شخصیتی عملگرا و استوار میسازد که انرژی لازم برای پیشبردن پروژه را دارد. بازی او بر نمایش اغراقآمیز قهرمانی تکیه نمیکند؛ جذابیت شخصیت بیشتر از سماجت و توانایی او در حفظ تمرکز هنگام آشفتگی میآید. فریمن با واکنشهای سنجیده و حضور آرامش، فروشتمن را به نیروی محرک روایت بدل میکند، بیآنکه او را بینقص یا دستنیافتنی نشان دهد.
« میان این دو، اختلاف نظر دربارهٔ شیوهٔ کار و معنای موفقیت شکل میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
آنتونی لاپاگلیا نیز در نقش هورویتس، وجهی متفاوت از کار خلاقه را نمایندگی میکند: وسواس در ثبت درست، حساسیت نسبت به معنای تصویر و دشواریِ فاصلهگرفتن از موضوعی که در برابر دوربین قرار دارد. کشمکش او میان وظیفهٔ حرفهای و واکنش عاطفی، به فیلم لایهای انسانی میبخشد. در کنار این دو، حضور آیشمن و شهادت بازماندگان یادآور میشود که ماجرا هرگز صرفاً جدال میان دو مرد در گروه تولید نیست.
بااینحال، شخصیتهای فرعی گاه بیشتر کارکردی روایی دارند تا آنکه فرصت یابند مستقل و کامل شکل بگیرند. تصویرهای واقعی و بازسازی مهمترین ویژگی بصری اثر، آمیختن بازسازی دراماتیک با تصاویر آرشیوی واقعی است. این ترکیب، مرز میان بازآفرینی و سند را به موضوعی زنده بدل میکند: تماشاگر همزمان در حال دیدن یک فیلم داستانی و مواجهه با ردّ تاریخیِ خود واقعه است.
تصاویر واقعی، وزن و اعتباری به صحنهها میبخشند که بازسازیِ صرف بهسختی میتوانست فراهم کند؛ در مقابل، بخشهای نمایشی به مخاطب کمک میکنند مناسبات پشت دوربین و فشارهای تولید را دنبال کند. این شیوه در بهترین لحظهها، تأثیری عمیق دارد، زیرا اجازه نمیدهد دادگاه به گذشتهای دور و انتزاعی تبدیل شود.
« کشمکش او میان وظیفهٔ حرفهای و واکنش عاطفی، به فیلم لایهای انسانی میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، تفاوت بافت میان تصاویر آرشیوی و بازسازی گاهی یادآور ساختگیبودن بخش داستانی میشود و پیوستگی بصری را کاهش میدهد. چنین شکافی الزاماً ضعف نیست؛ حتی میتوان آن را بخشی از یادآوری فیلم دانست که هر بازنمایی تاریخی انتخاب و صورتبندی دارد. اما اثر همیشه این امکان را به شکلی یکدست به کار نمیگیرد.
رسانه، حافظه و مسئولیت تماشا فیلم بهدرستی پخش تلویزیونی را صرفاً نوآوری فنی معرفی نمیکند. اهمیت کار در این بود که محاکمه میتوانست به مخاطبانی بسیار گستردهتر از حاضران در دادگاه برسد و شهادت بازماندگان را از محدودهٔ یک رویداد قضایی بیرون ببرد. از این منظر، دوربین نه فقط ابزار ثبت، بلکه واسطهای میان تجربهٔ فردی و حافظهٔ جمعی است.
تماشاگر با پرسشی روبهرو میشود که هنوز اهمیت دارد: وقتی رنج دیگران به تصویر درمیآید، مسئولیت مخاطب چیست؟ «The Eichmann Show» همچنین توجه را به رقابت خبرها جلب میکند. حتی رویدادی با چنین اهمیت تاریخی، برای بهدستآوردن توجه عمومی باید در میان انبوه خبرها و سرگرمیهای روزمره دیده شود.
« اما اثر همیشه این امکان را به شکلی یکدست به کار نمیگیرد. »
قوتها و کاستیها
فیلم از این راه، مسئلهای فراتر از گذشته را مطرح میکند: رسانهها چه چیزی را برجسته میکنند و چه چیزی در هیاهوی خبر ناپدید میشود؟ این پرسش از نقاط قوت اثر است، هرچند گاه بحث رسانه و حافظه چنان مستقیم بیان میشود که از ظرافت دراماتیک آن میکاهد. ریتم و محدودیتهای درام ریتم فیلم در بخشهایی کند میشود، بهویژه هنگامی که تکرار موانع تولید جای تحول تازهای را میگیرد.
اهمیت تاریخی ماجرا بهتنهایی برای حفظ تنش کافی نیست؛ روایت نیازمند آن است که هر صحنه رابطهٔ تازهای میان شخصیتها یا فهمی تازه از موضوع ایجاد کند. وقتی چنین تغییری رخ نمیدهد، حس کشآمدن پدید میآید. نیمهٔ دوم نیز گاه از نیروی حرکت اولیه فاصله میگیرد و پیوند برخی خطوط فرعی با مسیر اصلی کمرنگ میشود.
پایانبندی نیز ناگهانی به نظر میرسد و همهٔ مسیرهای شخصیِ گشودهشده را به یک اندازه به سرانجام نمیرساند. از سوی دیگر، پرهیز از بسط بیشازحدِ نتیجهٔ تاریخی محاکمه میتواند انتخابی سنجیده باشد: فیلم نمیخواهد موضوع را به یک پاسخ نهایی یا جمعبندی تسلیبخش تقلیل دهد. بااینهمه، پایانبندیِ فشرده در کنار چند خط روایی نیمهتمام، ممکن است این احساس را برجای بگذارد که اثر زودتر از آنچه باید صحنه را ترک میکند.
« وقتی چنین تغییری رخ نمیدهد، حس کشآمدن پدید میآید. »
جمعبندی
جمعبندی «The Eichmann Show» اثری ارزشمند دربارهٔ تاریخ، رسانه و مسئولیتِ ثبتکردن است؛ فیلمی که بهجای بازسازی فراگیر محاکمه، به دشواریِ رساندن آن به چشم و گوش جهان میپردازد. بازیهای فریمن و لاپاگلیا، آمیختگی تصاویر واقعی با بازسازی و توجه به شهادت بازماندگان، نیروی اصلی آن را میسازند.
کندی برخی بخشها، ورود نهچندان طبیعیِ بعضی مضمونها و پایان ناگهانی، مانع از آن میشود که روایت در تمام لحظات به یک اندازه استوار باشد. بااینحال، اثر در هدف بنیادی خود موفق است: گذشته را نه همچون واقعهای بسته و دور، بلکه بهمثابه مسئولیتی زنده پیش روی مخاطب میگذارد. ارزش فیلم بیش از آنکه در کاملبودن ساختار دراماتیکش باشد، در یادآوری این نکته است که شهادت باید شنیده شود و حافظه، بدون ثبت و توجه، بهآسانی در معرض فراموشی قرار میگیرد.



ثبت دیدگاه