نقد و بررسی
نقد هفتمین سفر سندباد (The 7th Voyage of Sinbad) | 1958
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای که با تصویر جان میگیرد «هفتمین سفر سندباد» ساختهٔ ناتان جوران، ماجراجویی فانتزیای است که بیش از آنکه بر پیچیدگی روایت تکیه کند، بر نیروی تصویر، حرکت و شگفتی استوار است. سندباد و همراهانش در پی راهی برای درمان پریسا، شاهدختی که جادوی سوکوراه او را کوچک کرده، رهسپار جزیرهای خطرناک میشوند؛ سفری که هم آیندهٔ رابطهٔ دو سرزمین را تهدید میکند و هم آنان را با موجوداتی فراتر از جهان روزمره روبهرو میسازد.
فیلم از همان آغاز روشن میکند که مقصد اصلیاش نه واقعگرایی، بلکه آفرینش جهانی افسانهای است؛ جهانی که در آن جادو میتواند اندازهٔ آدمها را تغییر دهد و هیولاها چنان واقعی به نظر برسند که گویی از دل قصه بیرون آمدهاند. قصهای ساده با کارکردی روشن ساختار داستان خطی و آشناست: قهرمان با بحرانی روبهرو میشود، راهی سفری پرخطر میگردد و در مسیر با آزمونهایی تازه مواجه میشود.
این سادگی گاه به سود فیلم تمام میشود، زیرا تماشاگر بهسرعت وارد ماجرا میشود و لازم نیست در شبکهای از خردهروایتها و انگیزههای پیچیده راه خود را پیدا کند. هدف سفر روشن است و هر مرحله فرصتی برای رویارویی با تهدیدی تازه فراهم میآورد. اما همین ساختار، محدودیتهای خود را نیز دارد.
« هدف سفر روشن است و هر مرحله فرصتی برای رویارویی با تهدیدی تازه فراهم میآورد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گرهها بیشتر نقش پلی به سوی صحنهٔ بعدی را بازی میکنند تا آنکه از دل شخصیتها یا پیامدهای عاطفی تصمیمهایشان پدید آیند. برخی رخدادها چنان بهسرعت به مرحلهٔ بعدی میرسند که مجال چندانی برای تأمل یا تعلیق باقی نمیگذارند. داستان گاه بیشتر بهانهای برای نمایش موجودات و موقعیتهای خارقالعاده است تا روایتی که بهتنهایی بتواند بار کامل فیلم را حمل کند.
بااینحال، در یک ماجراجویی عامهپسند، این کمبود همیشه به معنای شکست نیست؛ فیلم بهخوبی میداند که چه نوع سرگرمیای عرضه میکند. سندباد؛ قهرمانی بیشتر کنشگر تا روانشناختی کرْوین متیوز در نقش سندباد، قهرمانی خوشچهره، جسور و آمادهٔ اقدام میسازد. او در مرکز تصویر قرار دارد و بخش بزرگی از انرژی فیلم را به حرکت درمیآورد، اما شخصیتش کمتر از آنچه در یک درام شخصیتمحور انتظار میرود، لایهلایه میشود.
سندباد بیش از آنکه با تردیدهای درونی یا تناقضهای پیچیده تعریف شود، با تواناییاش در پیشرفتن، تصمیمگرفتن و ایستادگی در برابر خطر شناخته میشود. این انتخاب با سنت قهرمانان افسانهای سازگار است؛ پهلوان قصه معمولاً قرار نیست به اندازهٔ یک شخصیت مدرن روانکاوانه بررسی شود. بااینهمه، همین فاصله باعث میشود گاه سخت باشد که وزن عاطفی خطرها را از واکنشهای او دریافت کنیم.
« برخی رخدادها چنان بهسرعت به مرحلهٔ بعدی میرسند که مجال چندانی برای تأمل یا تعلیق باقی نمیگذارند. »
شخصیتها و اجرا
شخصیتهای پیرامونی نیز بهندرت از نقشهای آشنای خود فراتر میروند: شاهدخت، جادوگر، پادشاه و همراهان، عمدتاً در خدمت حرکت داستاناند. سوکوراه، با بازی تورین تاچر، از این میان حضوری برجستهتر دارد؛ ترکیبی از وقار، تهدید و خودخواهی که به او امکان میدهد حتی در صحنههای کمتحرک نیز توجه را به خود جلب کند.
جادوی ری هریهاوزن و ماندگاری هیولاها نقطهٔ درخشان فیلم، جلوههای ویژهٔ عروسکی ری هریهاوزن است. انیمیشن حرکتبهحرکت او موجوداتی را پیش چشم تماشاگر میآورد که نه فقط برای ایجاد ترس، بلکه برای بخشیدن کیفیتی ملموس به جهان افسانهای فیلم طراحی شدهاند. سیکلوپ، پرندهٔ غولآسا، جنگجوی اسکلتی و دیگر مخلوقات، هر یک حضوری متمایز دارند؛ حرکتهایشان گاه اندکی ناپیوسته است، اما همین ویژگی امروز به بخشی از جذابیت و هویت اثر بدل شده است.
تفاوت این جلوهها با تصویرسازی دیجیتال معاصر صرفاً در قدمت فناوری نیست. در اینجا میتوان حس کرد که هر حرکت حاصل کار دستی، آزمون و دقت است. موجودات عروسکی در قاب با بازیگران زنده همنشین میشوند و فیلم از این ناهمگونی، نوعی جاذبهٔ بصری میسازد. تماشاگر گاه به یاد میآورد که هیولا عروسکی است، اما این آگاهی الزاماً افسون را از میان نمیبرد؛ برعکس، ممکن است تحسینِ مهارت و تخیل سازندگان را بیشتر کند.
« جادوی ری هریهاوزن و ماندگاری هیولاها نقطهٔ درخشان فیلم، جلوههای ویژهٔ عروسکی ری هریهاوزن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در همین نقطه به نمونهای ماندگار از هنر جلوههای عملی بدل میشود. رنگ، میزانسن و موسیقیِ سفر رنگآمیزی پرشور فیلم، با مناظر دوردست، لباسهای چشمگیر و فضای صحنهآراییشدهاش، از همان ابتدا بر افسانهبودن جهان تأکید میکند. «هفتمین سفر سندباد» نمیکوشد محیطی خاکستری و واقعنما بسازد؛ زیباییشناسی آن آگاهانه نمایشی و خیالپردازانه است.
قابها اغلب طوری تنظیم شدهاند که خطر و شکوه را همزمان به نمایش بگذارند و آدمی را در برابر عظمت محیط یا موجودات پیرامونش کوچک جلوه دهند. موسیقی برنارد هرمن نیز به این جهان نیرویی پرتحرک میبخشد. ضرباهنگ ارکسترال آن حس حرکت و تهدید را تقویت میکند و به صحنهها مقیاسی بزرگتر میدهد.
موسیقی صرفاً همراه تصویر نیست؛ در لحظاتی که قصه از نظر روایی به اندازهٔ کافی پرکشش نیست، بخشی از هیجان را بر دوش میکشد و گذار از سکون به حادثه را محسوستر میسازد. پیوند صدا، رنگ و حرکت است که فضای ماجراجویانهٔ فیلم را زنده نگه میدارد. ریتم ماجرا و محدودیتهای اجرا فیلم با ریتمی سرراست پیش میرود و کمتر درنگی طولانی دارد.
« فیلم در همین نقطه به نمونهای ماندگار از هنر جلوههای عملی بدل میشود. »
قوتها و کاستیها
این شتاب به آن کمک میکند که مخاطب همواره در انتظار تهدید یا رویارویی بعدی باشد. در عین حال، گاهی احساس میشود که داستان برای رسیدن به صحنههای هیولایی شتاب میکند و میان این لحظات، پیوندهای دراماتیک بهاندازهٔ کافی پرورده نمیشوند. اگر تماشاگر انتظار روایتی پیچیده، شخصیتهایی چندوجهی یا گفتوگوهایی سرشار از ظرافت داشته باشد، احتمالاً از فیلم فاصله میگیرد.
بازیها نیز تابع لحن نمایشی اثرند، اما این لحن همیشه یکدست از کار درنمیآید. بعضی واکنشها اغراقآمیز به نظر میرسند و دیالوگها گاه خشکی دارند که مانع شکلگیری صمیمیت یا شوخطبعی طبیعی میشود. بااینحال، بازیگران در جهانی حضور دارند که بخش بزرگی از جذابیتش از ترکیب اجرای زنده و حرکت عروسکها میآید.
از این منظر، برخی ناهماهنگیها نه فقط ضعف، بلکه بخشی از کیفیت زمانه و سبک فیلماند. جایگاه اثر در خیال سینمایی «هفتمین سفر سندباد» را میتوان بیش از آنکه بهعنوان داستانی بینقص سنجید، بهعنوان تجربهای از تخیل سینمایی تماشا کرد. اهمیتش در این است که نشان میدهد چگونه ابزارهای محدود میتوانند جهانی بزرگ و باورپذیر بسازند، مشروط بر آنکه پشت آنها تخیلی منسجم و هنرمندی صبور ایستاده باشد.
« این شتاب به آن کمک میکند که مخاطب همواره در انتظار تهدید یا رویارویی بعدی باشد. »
جمعبندی
فیلم در سال ۲۰۰۸ برای نگهداری در فهرست ملی فیلم ایالات متحده برگزیده شد؛ جایگاهی که توجه را به ارزش فرهنگی و زیباییشناختی آن جلب میکند، نه به بیعیبونقصبودن همهٔ اجزایش. برای مخاطب امروز، ممکن است برخی عناصر داستانی کهنه یا قابلپیشبینی جلوه کنند. اما کهنگیِ جلوههای ویژه در اینجا با فرسودگی یکی نیست.
هیولاهای هریهاوزن هنوز توان برانگیختن کنجکاوی و شگفتی را دارند، زیرا از جنس طراحی و دستساختاند و هرکدام نشانی از انتخاب و شخصیت هنرمند را در خود دارند. فیلم در بهترین لحظاتش نه صرفاً خاطرهای از سینمای گذشته، بلکه دعوتی به تماشای دوبارهٔ امکانهای خیال است. جمعبندی «هفتمین سفر سندباد» فیلمی است که قوت و ضعفش از یک انتخاب مشترک سرچشمه میگیرند: اولویتدادن به ماجراجویی و نمایش بر عمق روانشناختی و پیچیدگی روایت.
قصه ساده است، شخصیتپردازی محدود میماند و بازیها گاهی به اغراق نزدیک میشوند؛ اما رنگ، موسیقی و بهویژه جلوههای عروسکی هریهاوزن، به اثر شکوه و هویتی ماندگار میبخشند. این فیلم را باید با معیارهایی سنجید که خود برایش برمیگزیند: نه بهعنوان درامی ظریف و چندلایه، بلکه بهعنوان افسانهای سینمایی که هنوز میتواند تماشاگر را به سفری پرخطر و سرشار از شگفتی ببرد.
« برای مخاطب امروز، ممکن است برخی عناصر داستانی کهنه یا قابلپیشبینی جلوه کنند. »



ثبت دیدگاه