نقد و بررسی
نقد امامایکسایکس (MMXX) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان بحران و روزمرگی «MMXX» ساختهٔ کریستی پویو، فیلمی دربارهٔ سالی است که جهان ناگهان از عادتهای پیشین خود جدا شد؛ اما نه از راه بازسازی رویدادهای بزرگ یا شرح مستقیم بحران، بلکه با نزدیکشدن به زندگیهای معمولی و مکالمههایی که در نگاه نخست بیاهمیت به نظر میرسند. عنوان فیلم به سال ۲۰۲۰ اشاره دارد؛ بااینحال، آنچه در مرکز اثر قرار میگیرد خودِ همهگیری نیست، بلکه آشفتگی ادراک آدمهایی است که در جهانی ناپایدار میکوشند همچنان امور روزانه را اداره کنند.
فیلم از چهار بخش تشکیل شده که هر یک لحظهای از زندگی چند شخصیت را دنبال میکند و پیوندشان بهتدریج آشکار میشود، بیآنکه به روایتی کاملاً منسجم و توضیحدادهشده بدل شود. پویو از تماشاگر انتظار دارد با صبر و دقت نگاه کند. او بهجای آنکه اطلاعات را در قالب مقدمههای روشن و نشانههای پررنگ عرضه کند، اجازه میدهد شناخت ما از آدمها و موقعیتها از خلال مکثها، تماسهای تلفنی، سوءتفاهمها و روایتهای پراکنده شکل بگیرد.
حاصل، اثری است که بیش از آنکه داستانی متعارف تعریف کند، تجربهٔ زیستن در میان تکههای نامرتب واقعیت را بازمیسازد. روایتهای گسسته و پیوندهای ناپیدا چهار بخش فیلم از نظر فضا و شخصیتها تفاوت دارند، اما همگی به یک وضعیت مشترک اشاره میکنند: آدمها درگیر رویدادهایی هستند که از کنترلشان بیرون رفته، و درعینحال نمیتوانند از جزئیات کوچک زندگی روزمره دست بکشند.
در آغاز، جلسهٔ یک رواندرمانگر با مراجعش فضایی ظاهراً معمولی دارد؛ بااینهمه، گفتوگو بهتدریج از مسیر پیشبینیشده منحرف میشود و شخصیتها بیش از آنکه به پاسخگویی روشن برسند، لایههای بیشتری از بیقراری و خودمحوری خود را آشکار میکنند. بخشهای بعدی، روابط خانوادگی، نگرانی دربارهٔ بارداری و بیماری، و گفتوگوهای میان کارکنان درمانی و پلیس را پیش میکشند.
« پویو از تماشاگر انتظار دارد با صبر و دقت نگاه کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ساختار اپیزودیک هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم سرچشمهٔ دشواری آن. بازگشت بعضی شخصیتها و جزئیات میان بخشها، حس پیوستگی میسازد، اما پیوندها همیشه به اندازهای روشن نیستند که تماشاگر بتواند تصویری قطعی از کل شبکهٔ روابط به دست آورد. فیلم گاه عمداً اطلاعات را معلق نگه میدارد؛ گویی خودِ فهمیدن نیز بخشی از بحران است.
این رویکرد میتواند مخاطب را به مشارکتی فعال دعوت کند، اما در لحظاتی نیز به ابهامی میانجامد که از تعلیق ثمربخش فاصله میگیرد و بیشتر حس پراکندگی ایجاد میکند. واقعگرایی در بازی و گفتوگو یکی از دستاوردهای مهم «MMXX» کیفیت بازیهاست. بازیگران از نمایش آشکار احساسات پرهیز میکنند و شخصیتها را نه به شکل نمونههایی نمادین، بلکه همچون آدمهایی روزمره و گاه خسته، عصبی، بیحوصله یا خودخواه عرضه میکنند.
همین خویشتنداری، واقعگرایی فیلم را تقویت میکند: واکنشها همیشه در لحظهای که انتظار میرود بروز نمییابند و گفتوگوها ممکن است به حاشیههایی طولانی و نامرتبط کشیده شوند. دیالوگها بهجای آنکه صرفاً اطلاعات داستانی منتقل کنند، خودِ مادهٔ خام فیلماند. شخصیتها حرف میزنند، توضیح میدهند، روایت میکنند، از پاسخ مستقیم میگریزند و گاهی شنوندهٔ خود را از دست میدهند.
این پرگویی بهخوبی حس مکالمههای واقعی را بازمیتاباند؛ مکالمههایی که در زندگی بیرون از سینما نیز به ندرت به نقطهای تمیز و قاطع ختم میشوند. در عین حال، همین ویژگی ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار پیشروی سریع داستان را دارند فرساینده باشد. فیلم عمداً به سکوت یا حذف گزیدهٔ جزئیات پناه نمیبرد؛ بخش بزرگی از زمانش را صرف شنیدن میکند.
« این ساختار اپیزودیک هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم سرچشمهٔ دشواری آن. »
شخصیتها و اجرا
دوربین بهمثابه شاهد فرم بصری فیلم با جهان روایی آن هماهنگ است. نماهای طولانی و حرکتهای دوربینی که شخصیتها را در فضای محدود دنبال میکنند، تماشاگر را در موقعیت شاهد قرار میدهند، نه ناظری بیرون از ماجرا که همهچیز را از فاصلهای امن میبیند. دوربین گاهی ثابت میماند و اجازه میدهد گفتوگو در قاب جریان یابد؛ گاهی نیز همراه آدمها از اتاقی به اتاق دیگر میرود و آشفتگی محیط را با خود حمل میکند.
این انتخاب، بهویژه در صحنههای خانوادگی و مکالمههای پرتنش، اثرگذار است. چون تدوین معمولاً راه فراری از سکون یا بیقراری لحظه نمیگشاید، تماشاگر ناچار میشود در زمان واقعیِ صحنه بماند. همین ماندن، جزئیات رفتاری را برجسته میکند: مکثی که طول میکشد، نگاهی که از پاسخ طفره میرود، یا صدایی که از اتاقی دیگر میآید.
بااینحال، فرم فیلم گاهی به آزمونی برای صبر بدل میشود. وقتی صحنهای در اطلاعات یا تحول عاطفی خود پیشرفتی اندک دارد، طولانیبودن نما بهجای تعمیق تجربه، میتواند حس ایستایی را تشدید کند. طنز تلخ و ناتوانی در فهم جهان طنز «MMXX» آشکار و سرراست نیست. خنده بیشتر از شکاف میان موقعیت جدی و رفتارهای کوچک، خودخواهانه یا بیمنطق شخصیتها پدید میآید.
آدمها در شرایطی نگرانکننده قرار دارند، اما همچنان گرفتار اختلافهای پیشپاافتاده، مناسبات شخصی و صورتبندیهای ذهنی خود هستند. این برخوردِ امور بزرگ و کوچک، از جهان فیلم تصویری تلخ میسازد: فاجعه الزاماً زندگی روزمره را متوقف نمیکند؛ گاه فقط آن را آشفتهتر و مضحکتر میسازد. عنوان و فضای فیلم، همهگیری را بهعنوان پسزمینهای تاریخی حاضر نگه میدارند، اما اثر دربارهٔ تجربهٔ جمعی بحران موضعی کاملاً یکدست نمیسازد.
« دوربین بهمثابه شاهد فرم بصری فیلم با جهان روایی آن هماهنگ است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ماسکها، نگرانیهای پزشکی و محدودیتها در جهان فیلم حضور دارند، ولی بخش عمدهٔ توجه به گرفتاریهای خصوصی معطوف است. ازاینرو، ارتباط میان بحران عمومی و زندگی شخصیتها گاهی بهجای آنکه به استدلالی روشن تبدیل شود، در سطح نشانهها باقی میماند. فیلم دربارهٔ روزگاری سخن میگوید که معیارهای سابق اعتماد و فهم را متزلزل کرده، اما همیشه روشن نمیکند که این گسست دقیقاً چه معنای اجتماعی یا سیاسی دارد.
مضمونهای اجتماعی و پراکندگی معنا در میان گفتوگوهای فیلم، موضوعاتی چون قدرت، فساد، خشونت، سوءاستفاده و بیاعتنایی نهادی سر برمیآورند. حضور این مسائل، دامنهٔ جهان اثر را از مشکلات خانوادگی و فردی فراتر میبرد؛ بااینحال، فیلم هرگز همهٔ آنها را به یک خط تحلیلی واحد پیوند نمیزند.
بخشی از این پراکندگی با منطق اثر سازگار است: واقعیت اجتماعی نیز برای شخصیتها به مجموعهای از خبرها و روایتهای ناقص تبدیل شده است. اما نتیجه آن است که برخی مضمونها بیش از آنکه بسط یابند، در حاشیهٔ گفتوگوها باقی میمانند. این ابهام را میتوان بخشی از روش پویو دانست، نه لزوماً نقصی تصادفی.
او بهجای عرضهٔ نتیجهگیری اخلاقی یا توضیحی صریح، مخاطب را با روایاتی روبهرو میکند که ممکن است ناتمام بمانند یا از زاویهای نامطمئن نقل شوند. بااینهمه، میان ابهام هنری و کمپرداختگی مرزی باریک وجود دارد. در بعضی لحظات، فیلم بهجای آنکه پرسشهایش را ژرفتر کند، آنها را کنار هم میگذارد و از ادامهٔ واکاوی بازمیایستد.
« اما نتیجه آن است که برخی مضمونها بیش از آنکه بسط یابند، در حاشیهٔ گفتوگوها باقی میمانند. »
قوتها و کاستیها
ریتم و تجربهٔ تماشاگر «MMXX» فیلمی کند و متکی بر مکالمه است؛ ریتم آن از رخدادهای پرشتاب یا نقطهعطفهای پیدرپی نیرو نمیگیرد. پیشرفت بیشتر در تغییر برداشت ما از آدمها و رابطههایشان رخ میدهد. اگر تماشاگر به سینمای مشاهدهگرانه و صحنههای بلند علاقه داشته باشد، این ریتم فرصت مناسبی برای توجه به رفتار و گفتار فراهم میکند.
در غیر این صورت، طولانیشدن بعضی مکالمهها و روشننشدن کامل پیوندها ممکن است خستگی به همراه بیاورد. نکتهٔ تعیینکننده آن است که کندی فیلم همیشه معادل بیتحرکی نیست. گاه زیر سطح آرام گفتوگو، اضطرابی پیوسته جریان دارد؛ گاه نیز صحنه با جزئیاتی ظاهراً کوچک، موقعیت تازهای را آشکار میکند.
اما این دستاورد در همهٔ بخشها یکسان نیست. فیلم در لحظاتی چنان به مکث و پرگویی وفادار میماند که فرصت تمرکز بر مضمونهای اصلی کاهش مییابد. تماشاگر باید بپذیرد که همهٔ جزئیات فوراً معنا نمیدهند و برخی پرسشها بیپاسخ میمانند. جمعبندی «MMXX» اثری یکدست و بینقص نیست، اما در ثبت آشفتگی روزمره و شکنندگی فهم انسان از جهان پیرامونش صدایی متمایز دارد.
بازیهای طبیعی، گفتوگوهای زنده، دوربین صبور و طنز تلخ، تجربهای غوطهورکننده میسازند؛ تجربهای که تماشاگر را وادار میکند بیش از آنکه منتظر توضیح باشد، گوش بسپارد و از میان جزئیات پراکنده ارتباط برقرار کند. در سوی دیگر، ابهام روایت، کندی ریتم و گسترشنیافتن بعضی مضمونهای اجتماعی میتوانند اثر را نابرابر و دشوارفهم سازند.
« پیشرفت بیشتر در تغییر برداشت ما از آدمها و رابطههایشان رخ میدهد. »
جمعبندی
پویو در این فیلم بهجای آنکه بحران را به قصهای روشن و منظم تبدیل کند، آن را همچون اختلالی در ادراک و ارتباط به نمایش میگذارد. از همین رو، «MMXX» بیش از آنکه پاسخی دربارهٔ سال ۲۰۲۰ عرضه کند، تصویری از آدمهایی است که در میان تاریخ و زندگی خصوصی گرفتار شدهاند و دیگر نمیتوانند با اطمینان به معنای آنچه میشنوند و میبینند تکیه کنند.



ثبت دیدگاه