نقد و بررسی
نقد Shin Kamen Rider | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینیِ قهرمان نقابدار «Shin Kamen Rider» فیلمی از هیدهآکی آنو است که بهجای آنکه اسطورهٔ ابرقهرمانی را با زرقوبرق امروزی و منطق یکدست بازسازی کند، آگاهانه به ریشههای تلویزیونی و توکوساتسوی آن بازمیگردد: قهرمانی با نقابی شاخص، دشمنانی با پیکرهای دگرگونشده و جهانی که میان هراس و نمایشگری معلق است.
تاکشی هونگو، مردی که شوکر او را به موجودی نیرومند بدل کرده، در کنار روریکو میدوریکاوا از تعقیب و نبردی پیدرپی میگریزد. اما فیلم بهتدریج روشن میکند که این فرار فقط از دشمنان نیست؛ هونگو باید با پیامدهای دگرگونی خود روبهرو شود و روریکو نیز امکان اعتماد و پیوند عاطفی را دوباره بیازماید.
آنو این بازخوانی را نه همچون ادای دینی بیخطر به گذشته، بلکه بهصورت تجربهای ناهموار و پرتنش پیش میبرد. فیلم گاه شیفتهٔ خودِ افسانه است و گاه در برابر آن مکث میکند تا بپرسد قهرمان بودن چه بهایی دارد. حاصل، اثری است که ممکن است همزمان گیجکننده، خشن، صمیمی و غریب به نظر برسد؛ فیلمی که بیشتر از آنکه بکوشد همهچیز را برای تماشاگر هموار کند، او را به درون ضرباهنگ خاص خود میکشد.
انسانیت در کالبد یک سلاح هستهٔ عاطفی فیلم در کشمکش هونگو با نیرویی است که در اختیار دارد. قدرت او نه موهبتی پاک و بیهزینه، بلکه نتیجهٔ مداخلهای خشونتآمیز در بدن و هویت اوست. از همین رو، پرسش اصلی دربارهٔ تواناییهای قهرمانانهاش نیست؛ مسئله این است که آیا میتواند در برابر تبدیلشدن به ابزارِ صرفِ خشونت مقاومت کند.
« آنو این بازخوانی را نه همچون ادای دینی بیخطر به گذشته، بلکه بهصورت تجربهای ناهموار و پرتنش پیش میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هونگو در ظاهر جنگجویی زبده است، اما در باطن شخصیتی متأمل و اندوهگین دارد. فاصلهٔ میان قدرت جسمانی و شکنندگی درونی او، به نقشآفرینی سوسوکه ایکهماتسو عمق میبخشد. فیلم برای بیان این تنش به توضیحهای طولانی یا روانشناسیِ پرجزئیات متکی نیست. گاه یک مکث، نگاه یا عقبنشینی در میانهٔ درگیری، بیش از دیالوگها نشان میدهد که خشونت برای هونگو چه معنایی دارد.
او در پی آن است که از نیروی ویرانگرش برای حمایت از دیگران استفاده کند، بیآنکه بپذیرد همان نیرو تمام وجودش را تعریف کند. این جدال، فیلم را از یک سلسله نبرد ساده فراتر میبرد و به آن بُعدی اخلاقی میدهد: قهرمانی نه با پیروزی در میدان، بلکه با انتخابی که در برابر قدرت انجام میدهد سنجیده میشود.
روریکو؛ از بیاعتمادی تا پیوند روریکو در آغاز شخصیتی سرد، محتاط و کماعتماد به جهان پیرامون است. او از دل تشکیلاتی بیرون آمده که وعدهٔ رهایی و خوشبختی را با کنترل و خشونت درهم آمیخته است؛ بنابراین، امید برایش نه حقیقتی بدیهی، بلکه چیزی مشکوک و شکننده است. مسیر او بهتدریج از کنشگرِ کارآمدی که صرفاً مأموریت را پیش میبرد، به شخصیتی بدل میشود که امکان نزدیکی و همدلی را دوباره میپذیرد.
مینامی هامابه این تحول را با ظرافتی کنترلشده بازی میکند. روریکو ناگهان به شخصیتی احساساتی یا مطمئن تبدیل نمیشود؛ تغییرش در جزئیات رفتاری و در لحظههایی آرام پدیدار میشود که فیلم میان تعقیبها و نبردها برایشان جا باز میکند. این لحظات، بهویژه در کنار خشونت پرشتاب فیلم، اهمیت دارند: آنها یادآوری میکنند که آزادی فقط رهایی از یک سازمان نیست، بلکه تواناییِ انتخاب پیوند با دیگران نیز هست.
« هونگو در ظاهر جنگجویی زبده است، اما در باطن شخصیتی متأمل و اندوهگین دارد. »
شخصیتها و اجرا
رابطهٔ روریکو و هونگو از همین مسیر معنا پیدا میکند؛ نه بر پایهٔ صمیمیتی فوری، بلکه در شکل اعتماد دشواری که در دل خطر ساخته میشود. شوکر و پرسشِ خوشبختی شوکر در فیلم تنها سازمانی شرور با مأمورانی عجیبپیکر نیست؛ سازوکاری است که میکوشد برای رنج انسان پاسخی قطعی و تحمیلی عرضه کند.
اندیشهٔ «خوشبختی» در این دستگاه، از آزادی فردی جدا شده و به توجیهی برای سلطه بدل میشود. فیلم با قرار دادن این وعده در کنار رنج واقعی شخصیتها، پرسشی قدیمی را احیا میکند: آیا حذف درد بهخودیخود به معنای رهایی است، یا گاهی پذیرش آسیبپذیری و امکان سوگواری بخشی از زندگی انسانی است؟
این مضمون در برخورد میان هونگو، روریکو و نیروهای شوکر شکل میگیرد، اما همیشه با شفافیت کامل پیش نمیرود. توضیحهای مربوط به انگیزهها و جهان فکری شخصیتها گاهی فشرده و پراکندهاند؛ برخی دشمنان بیش از آنکه فرصت یابند به شخصیتهایی مستقل بدل شوند، به ایستگاههایی در مسیر نبرد تبدیل میشوند.
بااینحال، همین ناتمامی در بعضی جاها با فضای آشفتهٔ فیلم تناسب دارد: جهانی که در آن شرارت نه همواره چهرهای ساده و قابلفهم دارد، نه عدالت پاسخی بیابهام عرضه میکند. فیلم پرسشهایش را طرح میکند، اما همیشه آنها را به نتیجهای منظم و قطعی نمیرساند. اکشن، طراحی و زبان تصویر صحنههای نبرد از مهمترین سرچشمههای انرژی فیلماند.
« اندیشهٔ «خوشبختی» در این دستگاه، از آزادی فردی جدا شده و به توجیهی برای سلطه بدل میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مبارزهها خشن، پرضرب و گاه عامدانه زمختاند؛ نه از آن جنس اکشن صیقلیای که همهٔ حرکتها را به نمایشی بیاصطکاک بدل میکند. لباسها، نقابها و طراحی چهرهٔ دشمنان حضوری برجسته دارند و به هر برخورد، حالوهوایی متمایز میبخشند. موتیفهای حشرهوار و ترکیب انسان با جانور، در عین پیوند با سنت مجموعه، به دنیای فیلم کیفیتی کابوسوار میدهند.
موسیقی تاکو ایواساگی نیز به این هیجان و بیقراری نیرو میبخشد و گاه حس یک ماجرای قهرمانیِ کلاسیک را به صحنهها بازمیگرداند. اما زبان تدوین همیشه به سود اکشن عمل نمیکند. برشهای سریع و گسسته در بعضی درگیریها، پیوستگی حرکت و جایگاه شخصیتها را مبهم میسازد؛ بهجای آنکه ضرباهنگ را تشدید کند، ممکن است تماشاگر را از خودِ مبارزه جدا کند.
این انتخاب را میتوان بخشی از زیباییشناسی فیلم دانست: نمایشهایی کوتاه و پرقدرت که بیش از روانی حرکت، بر تصویرهای شاخص و لحظههای ضربهآور تکیه دارند. بااینحال، نیت سبکی همیشه مانع دشواری تماشا نمیشود. گاهی طراحی صحنه و لباس چشمگیر است، اما تدوین اجازه نمیدهد ظرفیت کامل آنها را در قاب دنبال کنیم.
زیباییشناسیِ کهنه و عامدانه فیلم با ظاهر و لحن قدیمی خود رابطهای دوگانه دارد. برخی انتخابها یادآور سریالهای قهرمانی دهههای پیشیناند: شرورانی با ظاهر اغراقشده، دیالوگهایی که گاه رنگوبوی نمایشی دارند و لحظههایی که از منطق واقعگرایانه فاصله میگیرند. این عناصر میتوانند برای تماشاگر ناآشنا با سنت کمانرایدر غریب یا حتی تصنعی جلوه کنند.
« لباسها، نقابها و طراحی چهرهٔ دشمنان حضوری برجسته دارند و به هر برخورد، حالوهوایی متمایز میبخشند. »
قوتها و کاستیها
فیلم نیز چندان نمیکوشد آنها را با زبانی مدرن و یکدست نرم کند؛ برعکس، بخش مهمی از جذابیتش را از همین اصطکاک میان نوستالژی و آشوب میگیرد. همین رویکرد سبب میشود اثر گاهی بیشتر به تجربهای تبدار شباهت پیدا کند تا روایتی خوشتراش و منظم. گذار میان مأموریتها و شخصیتها ممکن است ناگهانی باشد و لحن فیلم از شوخی و اغراق به اندوهی صریح تغییر کند.
این نوسان، برای برخی مخاطبان نشانهٔ جسارت و امضای شخصی آنو خواهد بود؛ برای برخی دیگر، نشانهٔ فقدان انسجام. فیلم در بهترین لحظههایش از این بیثباتی برای ساختن جهانی یگانه بهره میبرد، اما در لحظههای ضعیفتر، انرژی خود را در پراکندگی از دست میدهد. بازیگری و پیوندهای انسانی ایکهماتسو و هامابه، با سبک بازی متفاوت، مرکز ثقل عاطفی فیلم را شکل میدهند.
هونگو بیشتر با سکوت و تردید شناخته میشود؛ روریکو با احتیاط و فاصلهای که آرامآرام ترک برمیدارد. حضور بازیگران مکمل و شخصیتهای فرعی نیز به جهان اثر رنگ میدهد، هرچند فیلم فرصت یکسانی برای پرداختن به همهٔ آنها فراهم نمیکند. بعضی چهرهها در همان مدت کوتاه حضوری پررنگ مییابند، در حالی که انگیزههای برخی دیگر سطحیتر باقی میماند.
پیوندهای انسانی، در نهایت، نیرویی هستند که فیلم را از غرقشدن کامل در نمایش خشونت نجات میدهند. درگیریها بهخودیخود ممکن است تماشایی باشند، اما آنچه به آنها وزن میدهد این است که شخصیتها چرا میجنگند و چه چیزی را میکوشند در برابر نیرویی بزرگتر حفظ کنند. لحظات آرام فیلم به همین دلیل ضروریاند: آنها اجازه میدهند رابطهها از دل کنش بیرون بیایند و به داستان معنایی فراتر از تعقیب و گریز بدهند.
« همین رویکرد سبب میشود اثر گاهی بیشتر به تجربهای تبدار شباهت پیدا کند تا روایتی خوشتراش و منظم. »
جمعبندی
جمعبندی «Shin Kamen Rider» بازآفرینیای است پرشور، ناهنجار و گاه آشفته که از تقلید بیخطر گذشته پرهیز میکند. بهترین دستاوردش پیوند دادن اسطورهٔ قهرمان نقابدار با پرسشهایی دربارهٔ انسانیت، اختیار، اندوه و معنای خوشبختی است؛ پیوندی که در کشمکش درونی هونگو و تحول تدریجی روریکو بیش از هر جا جان میگیرد.
طراحی لباس، موسیقی و نبردهای خشن به فیلم هویتی دیداری و شنیداری میبخشند، هرچند تدوین گسسته، آشفتگی روایت و حالوهوای عامدانهٔ کهنه ممکن است فاصلهای میان اثر و بخشی از تماشاگران ایجاد کند. این فیلم بیش از آنکه تجربهای بینقص یا بیوقفه روان باشد، تجربهای شخصی و پرحرارت است؛ اثری که گاه از کنترل خارج میشود، اما بهندرت بیجان میماند.
تماشاگرانی که با لحن اغراقشده و ضرباهنگ نامتعارفش همراه شوند، در آن هم ادای احترامی پرانرژی به سنت کمانرایدر مییابند و هم داستانی صمیمی دربارهٔ کسانی که میکوشند در میانهٔ خشونت، امکان انتخاب و پیوند را از دست ندهند.
« جمعبندی «Shin Kamen Rider» بازآفرینیای است پرشور، ناهنجار و گاه آشفته که از تقلید بیخطر گذشته پرهیز میکند. »
ثبت دیدگاه