نقد و بررسی
نقد زندگی اوهارو (The Life of Oharu) | 1952
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به گذشته، از دلِ فرسودگی «زندگی اوهارو» ساختهٔ Kenji Mizoguchi، پیش از آنکه روایتی تاریخی باشد، یادآوریِ دردناکِ زندگیای است که زیر فشار مناسبات اجتماعی شکل میگیرد و از اختیار فرد بیرون میرود. فیلم از اوهارو در سالهای پایانی زندگیاش آغاز میکند؛ زنی که گذشته، نه همچون خاطرهای آرام، بلکه همچون نیرویی زنده و سنگین بر اکنونش سایه انداخته است.
این نقطهٔ عزیمت، به قصه حالتی بازنگرانه میدهد: آنچه میبینیم صرفاً رشتهای از رویدادها نیست، بلکه مرور سرنوشتی است که هر مرحلهاش به مرحلهٔ بعد راه میبرد و امکان بازگشت را محدودتر میکند. در آغاز زندگی اوهارو، عشق ممنوعهاش به مردی فرودست و پیامدهای آن، او را از جایگاه اجتماعیاش بیرون میراند.
اما فیلم به این حادثه به چشم یک سقوط ناگهانی و استثنایی نمینگرد. اهمیت آن در این است که قواعدی را آشکار میکند که از پیش بر زندگی او حاکم بودهاند: شأن خانوادگی، اطاعت، آبرو و ارزش زن در چشم دیگران. از اینجا به بعد، هر تجربهٔ تازهٔ اوهارو صورتی دیگر از همان نابرابری را نمایان میسازد.
فیلم بدون آشکارکردن سرانجام مسیر، از همان ابتدا حس میدهد که مسئله فقط بخت بد یک فرد نیست؛ ساختاری است که بارها و بارها او را در موقعیتی بیپناه قرار میدهد. روایت اپیزودیک و منطق تکرار روایت فیلم از برشهایی پیاپی در زندگی اوهارو ساخته شده است؛ فصلهایی که هرکدام محیط و نقشی تازه پیش روی او میگذارند.
« در آغاز زندگی اوهارو، عشق ممنوعهاش به مردی فرودست و پیامدهای آن، او را از جایگاه اجتماعیاش بیرون میراند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ساختار اپیزودیک با گسترهٔ زمانی قصه تناسب دارد و به فیلم اجازه میدهد دگرگونیهای اوهارو را در مراحل گوناگون زندگی دنبال کند. هر بخش بهتنهایی موقعیتی دراماتیک دارد، اما معنای کاملش را از جایگاه خود در زنجیرهٔ تجربهها میگیرد: آنچه در یک فصل امیدی برای رهایی مینماید، ممکن است در فصل بعد به شکلی دیگر از وابستگی بدل شود.
این شیوه در عین حال محل اصلی لغزش فیلم نیز هست. تکرار بداقبالیها گاه چنان آشکار میشود که مسیر عاطفی داستان از پیش قابل پیشبینی به نظر میرسد. تماشاگر ممکن است بهجای آنکه با هر موقعیت تازه غافلگیر شود، منتظر تکرار همان چرخهٔ ستم، فقدان و محرومیت بماند. در برخی بخشها، پیوند میان اپیزودها نیز بیش از آنکه بر کشش روایی تکیه کند، بر انباشت رنج بنا شده است.
بااینهمه، این تکرار را نمیتوان صرفاً ضعف دانست: فیلم میکوشد نشان دهد که بدبیاری اوهارو اتفاقی منفرد نیست، بلکه الگویی اجتماعی است که با صورتهای تازه بازمیگردد. اوهارو؛ حضور انسانی در دل یک ساختار بزرگترین نیروی فیلم در بازی Kinuyo Tanaka نهفته است. اوهارو در بیان بیرونی، اغلب خویشتندار است و آنچه بر او میگذرد همیشه به فوران احساسی آشکار نمیانجامد.
تاناکا با تکیه بر مکث، نگاه و تغییرهای ظریف در حالت چهره، فاصلهٔ میان آنچه اوهارو ناچار است نشان دهد و آنچه در درون تجربه میکند، ملموس میسازد. در نتیجه، شخصیت به نمونهای نمادین و بیچهره از قربانیشدن تقلیل نمییابد؛ حتی هنگامی که اختیارش محدود است، جزئیات بازی، شأن و حافظهٔ عاطفی او را حفظ میکنند.
« این شیوه در عین حال محل اصلی لغزش فیلم نیز هست. »
شخصیتها و اجرا
این بازی کنترلشده به فیلم امکان میدهد از احساساتگرایی مستقیم فاصله بگیرد. رنج اوهارو بهندرت نیازمند توضیح یا تأکید اضافی است؛ اغلب همین که او در برابر موقعیتی تحقیرآمیز سکوت میکند، یا در لحظهای کوتاه از خود تسلط نشان میدهد، برای انتقال بار عاطفی صحنه کفایت میکند. بااینحال، محدودیت شخصیتپردازی نیز در همینجا نمایان میشود.
اوهارو بارها در جایگاهی قرار میگیرد که دیگران برایش تصمیم میگیرند و کنش او به تحمل پیامدها تقلیل مییابد. فیلم این انفعال را با دقتی تلخ تصویر میکند، اما همیشه فرصت نمیدهد که خواستهها و انتخابهای مستقل او به همان اندازه گسترش یابند. جهان اجتماعی و نقد مناسبات قدرت «زندگی اوهارو» جامعهٔ دورهٔ ادو را نه پسزمینهای تزئینی، بلکه شبکهای از مناسبات قدرت میسازد.
جایگاه اجتماعی افراد، پیوندهای خانوادگی و قواعد جنسیتی در تعیین سرنوشت اوهارو نقش مستقیم دارند. عشق آغازین او، بیش از آنکه فقط ماجرایی عاشقانه باشد، برخوردی میان دو طبقه است؛ و آنچه پس از آن رخ میدهد، نشان میدهد که بدن و آیندهٔ یک زن چگونه میتواند به موضوع تصمیمگیری دیگران تبدیل شود.
فیلم همچنین از تصویر سادهانگارانهای از ستم پرهیز میکند. قدرت فقط در دست یک فرد خشن یا بدخواه نیست؛ در سلسلهمراتبی حضور دارد که افراد گوناگون، آگاهانه یا ناآگاهانه، آن را بازتولید میکنند. به همین دلیل، رنج اوهارو را نمیتوان با سرزنش یک شخصیت یا یک تصمیم توضیح داد. زنانی که در موقعیتهای مختلف با او روبهرو میشوند نیز درون همان نظام جای دارند؛ گاه خود آسیبدیدهاند و گاه در حفظ نظم موجود سهم میگیرند.
« این بازی کنترلشده به فیلم امکان میدهد از احساساتگرایی مستقیم فاصله بگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این پیچیدگی، نقد اجتماعی فیلم را از موعظه دور میکند و آن را به مشاهدهای تلخ دربارهٔ محدودیت انتخاب بدل میسازد. میزانسن و زیباییشناسیِ مهارشده قدرت بصری فیلم در شکوه پرزرقوبرق یا حرکتهای نمایشی خلاصه نمیشود. Mizoguchi با قاببندیهای سنجیده، فاصلهگذاری میان شخصیتها و توجه به فضای پیرامون، احساس محدودیت را به زبان تصویر درمیآورد.
خانه، حیاط، راهرو یا فضای باز صرفاً محل وقوع ماجرا نیستند؛ شکل و عمقشان بر جایگاه اوهارو در جهان اثر میگذارند. گاه فاصلهٔ میان او و دیگران، یا قرارگرفتنش در گوشهای از قاب، بیش از گفتوگوها از تنهایی و نابرابری حکایت میکند. فضاسازی تاریخی نیز در خدمت همین نگاه است. فیلم به بازسازی دورهٔ ادو بهمثابه منظرهای زیبا و دور از دسترس بسنده نمیکند؛ جزئیات محیط و آیینهای زندگی روزمره، محدودیتهای اجتماعی را ملموس میسازند.
سیاهوسفیدی تصویر به این جهان حالتی شاعرانه میبخشد، اما این شاعرانگی رنج را نرم یا دلپذیر نمیکند. زیبایی قابها در تضاد با خشونت خاموش موقعیتها قرار میگیرد و همین تضاد است که تصاویر را در ذهن نگه میدارد. در بهترین لحظات، فرم فیلم بهجای آنکه رنج را شرح دهد، آن را در فضا، سکوت و فاصله مجسم میکند.
تلخی، مکث و فرسایش تماشاگر فیلم از تلخی خود عقبنشینی چندانی نمیکند. رخدادها و تجربههای دشوار با فاصلهای اندک از یکدیگر میآیند و فرصت آسودگیِ طولانی به تماشاگر نمیدهند. این پیوستگی، از یک سو نیروی عاطفی روایت را افزایش میدهد و حس محاصرهشدن اوهارو را به تجربهای تدریجی بدل میکند؛ از سوی دیگر، ممکن است تماشای فیلم را فرساینده سازد.
« میزانسن و زیباییشناسیِ مهارشده قدرت بصری فیلم در شکوه پرزرقوبرق یا حرکتهای نمایشی خلاصه نمیشود. »
قوتها و کاستیها
هنگامی که هر مرحلهٔ تازه بیش از آنکه افقی نو بگشاید به تأیید مصیبتی آشنا بینجامد، سنگینی اثر میتواند به یکنواختی نزدیک شود. وجود رگههایی از طنز تلخ و مشاهدهٔ اجتماعی، اندکی از این فشار میکاهد و به فیلم رنگی یکدست و سوگوار نمیدهد. این لحظهها، هرچند گسست بزرگی در فضای تراژیک ایجاد نمیکنند، یادآور میشوند که جهان فیلم فقط عرصهٔ اندوه نیست؛ گاه پوچی و نیشخند نیز در دل مناسبات روزمره رخ مینماید.
بااینحال، فیلم بیش از هر چیز بر انباشت رنج تکیه دارد و از مخاطب میخواهد با ریتمی آرام و تأملبرانگیز همراه شود، نه آنکه انتظار تعلیق یا دگرگونیهای پرشتاب داشته باشد. جایگاه فیلم در کارنامهٔ میزوگوچی «زندگی اوهارو» از آثار مهم همکاری Mizoguchi و Tanaka است؛ فیلمی که در آن، حساسیت کارگردان به سرنوشت زنان با توانایی بازیگر در ساختن شخصیتی چندلایه پیوند میخورد.
اثر از داستانهای کتاب «زندگی یک زن عاشقپیشه» نوشتهٔ Ihara Saikaku الهام گرفته، اما تجربهٔ اوهارو را با تأکید بر حضور روانی و انسانی قهرمان سامان میدهد. حاصل، نه بازگویی صرف یک روایت تاریخی، بلکه مطالعهای دربارهٔ گذر زمان، فرسایش منزلت و فاصلهٔ میان ارزش انسانی و جایگاهی است که جامعه به فرد میبخشد.
اهمیت فیلم در این است که از سرنوشت یک زن، به پرسشی گستردهتر میرسد: وقتی اختیار زندگی پیوسته میان خانواده، طبقه و نگاه مردان دستبهدست میشود، چه چیزی از فرد باقی میماند؟ پاسخ اثر نه در قالب خطابه، بلکه در چهرهٔ اوهارو و در دگرگونی آرام حضور او شکل میگیرد. همین انتخاب، فیلم را از یک ملودرام تاریخی معمول فراتر میبرد، هرچند تأکید پیوسته بر رنج و محدودماندن امکان کنشگری، ممکن است برای برخی تماشاگران کاستی مهمی باشد.
« وجود رگههایی از طنز تلخ و مشاهدهٔ اجتماعی، اندکی از این فشار میکاهد و به فیلم رنگی یکدست و سوگوار نمیدهد. »
جمعبندی
جمعبندی «زندگی اوهارو» اثری زیبا و بیرحم است؛ روایتی که با بازی درخشان Kinuyo Tanaka و قاببندیهای تأملبرانگیز، فرود تدریجی یک زن را به تصویری از ساختارهای نابرابر جامعه بدل میکند. روایت اپیزودیک و تکرار مصیبتها گاه از کشش فیلم میکاهد و تلخیِ مداوم آن میتواند طاقتفرسا باشد؛ همچنین اوهارو همیشه مجال آن را نمییابد که از جایگاه قربانی فراتر رود و سرنوشت خود را بهدست گیرد.
بااینهمه، فیلم در ثبت شأن انسانی او، در مشاهدهٔ دقیق مناسبات قدرت و در تبدیل سکوت و فضا به بیان عاطفی، اثری ماندگار است؛ تجربهای که بیش از آنکه به تماشاگر تسلی بدهد، او را به اندیشیدن دربارهٔ هزینهٔ نابرابری وادار میکند.



ثبت دیدگاه