نقد و بررسی
نقد پروتکل بارانی (Protocol: Rain) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان اندوه و رقابت «Protocol: Rain» در آغاز، قصهای دربارهٔ بازیهای ویدئویی به نظر میرسد؛ اما هستهٔ درام آن نه پیروزی در مسابقه، بلکه کوشش برای بازگشت به زندگی پس از فقدان است. شون توکینویا، دانشآموزی که در کافهٔ ورزشهای الکترونیکی فاکس وان کار میکند، پس از مرگ پدرش در سانحه، از بازیکردن دست میکشد.
بدهی کافه او را وامیدارد بار دیگر به همان جهانی قدم بگذارد که از آن رویگردان شده بود: با تشکیل تیمی برای شرکت در مسابقات زکسرین، هم در پی نجات محل کارش است و هم ناچار میشود نسبت خود را با اندوه و احساس گناه بازبسنجد. این چارچوب، کشاکشی میان وظیفه و میل شخصی میسازد؛ کشاکشی که میتوانست بهتنهایی بار عاطفی مجموعه را بر دوش بکشد، اما اثر میکوشد آن را با فضای معمایی و رقابتهای گروهی درهمآمیزد.
باران بهمثابه زبان بصری یکی از مؤثرترین انتخابهای مجموعه، پیوند دادن فضای بارانی و تیره با حال درونی شخصیتهاست. باران در اینجا تنها پسزمینهای زیبا یا نشانهای قراردادی از اندوه نیست؛ کیفیتی میسازد که گویی بر همهچیز سایه انداخته است. خیابانها، فضاهای بسته و مکثهای میان گفتوگوها در چنین اقلیمی حالتی از تعلیق مییابند؛ گویی بخشی از واقعیت هنوز آشکار نشده و شخصیتها نیز، همچون تماشاگر، باید از میان نشانههای پراکنده راه خود را پیدا کنند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب بصری، به قصه انسجام میدهد. وقتی مضمون فقدان با فضایی نمناک، سرد و کمنور همراه میشود، تنهایی شون ملموستر به نظر میرسد و بازگشت او به جمع، از صرف پیوستن به یک تیم فراتر میرود. اثر از این راه میان جهان بیرونی و آشفتگی درونی رابطه برقرار میکند؛ رابطهای که در بهترین لحظهها، بدون نیاز به توضیح مستقیم، حالوهوای شخصیت را منتقل میسازد.
معما و سازوکار تعلیق روایت تنها به مسیر معمول تمرین و مسابقه محدود نمیماند. لایهٔ معمایی آن تماشاگر را به پیگیری سرنخها فرامیخواند و سبب میشود پرسشهایی فراتر از نتیجهٔ هر رقابت در ذهن باقی بماند. این تمهید، بهویژه در قسمتهایی که فضای رازآلود با اندوه شون پیوند میخورد، به قصه نیروی پیشبرنده میدهد: تماشاگر هم میخواهد بداند تیم چگونه از پس حریفان برمیآید و هم در انتظار روشنشدن بخشهای مبهم داستان است.
بااینحال، وجود معما همیشه به معنای پرداخت کامل آن نیست. گاهی لایهٔ رازآلود بیشتر همچون محرکی برای حفظ کنجکاوی عمل میکند تا بخشی که بهطور طبیعی از تحول شخصیتها و مناسباتشان برآمده باشد. در چنین لحظههایی، تعلیق جذاب است، اما پیوند میان پرسشهای مطرحشده و درام اصلی چندان استوار احساس نمیشود.
« معما و سازوکار تعلیق روایت تنها به مسیر معمول تمرین و مسابقه محدود نمیماند. »
شخصیتها و اجرا
اثر در ساختن فضای پرسش موفقتر از آن است که همیشه پاسخها را با همان ظرافت در تار و پود شخصیتپردازی بنشاند. شخصیتها و وزن اندوه شون شخصیتی است که انگیزهاش از چند نیروی متعارض شکل میگیرد: سوگ پدر، احساس گناه، مسئولیت در قبال کافه و نیاز به بازگشت به چیزی که زمانی دوست داشته است.
همین تضادها، او را از قهرمانی که صرفاً برای پیروزی میجنگد متمایز میکند. بازی برای او هم پناهگاه است و هم یادآور زخمی که هنوز التیام نیافته؛ ازاینرو بازگشت به رقابت، تصمیمی ساده و بیهزینه نیست. بخش مهمی از جذابیت شخصیت در همین تردید نهفته است، نه در مهارت او بهتنهایی. حضور دوستان و اعضای تیم نیز امکان میدهد که قصه از انزوای شون فاصله بگیرد و به موضوع همکاری برسد.
تیم در ظاهر برای کسب جایزه شکل میگیرد، اما کارکرد دراماتیک آن گستردهتر است: هر عضو میتواند زاویهای تازه از اعتماد، مسئولیت و تعلق را پیش روی قهرمان بگذارد. مشکل آنجاست که همهٔ این رابطهها به یک اندازه مجال رشد پیدا نمیکنند. بعضی کنشها و خطهای فرعی چنان سریع وارد میشوند که اثر فرصت نمییابد انگیزهها را بهاندازهٔ کافی بپرورد؛ در نتیجه، برخی لحظههای عاطفی بیش از آنکه حاصل تحول تدریجی باشند، شبیه نقاطی از پیش تعیینشده در مسیر قصه به نظر میرسند.
« اثر در ساختن فضای پرسش موفقتر از آن است که همیشه پاسخها را با همان ظرافت در تار و پود شخصیتپردازی بنشاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ورزش الکترونیکی؛ هیجانِ کمجزئیات مسابقههای بازی، ستون بیرونی روایتاند و قرار است فشار مالی کافه و همکاری تیم را به تنش دیداری تبدیل کنند. دشواری این بخش آن است که رقابتها گاه با توضیحهایی کلی پیش میروند. وقتی تاکتیکها، انتخابها و پیامدهای هر حرکت بهاندازهٔ کافی روشن نباشند، تماشاگر ممکن است اهمیت یک تصمیم را حس کند، اما نتواند دقیقاً دریابد چرا آن تصمیم سرنوشتساز بوده است.
در نتیجه، مسابقه بهجای آنکه مجموعهای از کشمکشهای قابلفهم باشد، گاهی به تصاویری از هیجان و فشار فروکاسته میشود. این کاستی بر حس پیروزی و شکست نیز اثر میگذارد. برای آنکه یک رقابت واقعاً پرتنش شود، تنها نمایش سرعت یا واکنش کافی نیست؛ تماشاگر باید منطق رویارویی را بفهمد، خطر انتخابها را ببیند و بداند هر عضو تیم چه چیزی به میدان میآورد.
هرچه این منطق روشنتر باشد، نتیجهٔ مسابقه معنای عاطفی بیشتری پیدا میکند. «Protocol: Rain» در فضاسازی و ایجاد انتظار موفقتر از شرح جزئیات فنی رقابتهاست؛ بنابراین بخشی از ظرفیت جذاب موضوعش را به تمامی به کار نمیگیرد. ریتم، تکرار و پراکندگی ریتم مجموعه غالباً به حفظ حالوهوای پرتنش آن کمک میکند.
« دشواری این بخش آن است که رقابتها گاه با توضیحهایی کلی پیش میروند. »
قوتها و کاستیها
فضای تیره، سرنخهای معمایی و فشار ناشی از وضعیت کافه، قصه را در حرکت نگه میدارند و مانع میشوند که هر قسمت صرفاً به یک ایستگاه تمرینی تبدیل شود. بااینحال، الگوی تمرین، رویارویی و آمادهشدن برای مسابقه در مقاطعی تکراری میشود. وقتی هر مرحله ساختاری مشابه پیدا کند، حتی افزایش دشواری رقابتها نیز همیشه به معنای افزایش هیجان نیست؛ زیرا تماشاگر پیشاپیش با ضرباهنگ آن آشنا شده است.
در سوی دیگر، برخی خطهای فرعی با شتابی وارد داستان میشوند که با فضای نسبتاً تأملی اثر سازگاری کامل ندارد. این ناهماهنگی گاه تمرکز روایت را از اندوه شون و شکلگیری تیم دور میکند. مسئله لزوماً تعدد موضوعها نیست؛ بلکه میزان پیوند آنها با محورهای اصلی اهمیت دارد. اگر هر خط فرعی بتواند مضمون اعتماد، فقدان یا مسئولیت را پررنگتر کند، گستردگی قصه به غنای آن میافزاید.
اما هنگامی که این پیوند کمرنگ باشد، روایت بهجای چندلایهشدن، پراکنده به نظر میرسد. جمعبندی «Protocol: Rain» در ترکیب درام سوگ، ورزش الکترونیکی و معمایی رازآلود، ایدهای جذاب دارد. فضای بارانی و تیره به اثر هویت میبخشد؛ روایت با طرح پرسشها کنجکاوی میآفریند و کشمکش شون میان اندوه و بازگشت، پایهای انسانی برای رقابتها فراهم میکند.
« بااینحال، الگوی تمرین، رویارویی و آمادهشدن برای مسابقه در مقاطعی تکراری میشود. »
جمعبندی
در بهترین لحظهها، بازیکردن نه راهی ساده برای فرار از مشکلات، بلکه امکان دشوارِ دوباره پیوند خوردن با دیگران است. بااینهمه، سریال همیشه از ظرفیت این ایدهها بهرهٔ کامل نمیبرد. کمجزئیاتی مسابقهها از قدرت هیجان میکاهد، تکرار تمرین و رقابت گاه ریتم را فرسوده میکند و شتاب بعضی خطهای فرعی از انسجام درام میکاهد.
حاصل، اثری است با حالوهوایی متمایز و زمینهای عاطفی قابلتوجه، اما با پرداختی نابرابر: فضاسازی و تعلیق آن از شرح تاکتیکی مسابقهها و یکپارچگی برخی مسیرهای فرعی بهیادماندنیتر است.
« بااینهمه، سریال همیشه از ظرفیت این ایدهها بهرهٔ کامل نمیبرد. »



ثبت دیدگاه