نقد و بررسی
نقد اِیوا (Ava) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی آشنا با ادعایی جدیتر «آوا» در ظاهر مصالح یک تریلر جاسوسیِ سرراست را کنار هم میچیند: آدمکشی حرفهای که پس از مأموریتی ناموفق، نهفقط با دشمنان بیرونی، بلکه با سازمان خود نیز روبهرو میشود. در سوی دیگر، بازگشت او به خانوادهای که سالها از آن دور بوده، قرار است به قصه بُعدی عاطفی بدهد.
این دو مسیر میتوانستند در کنار هم پرسشی جذاب بسازند: آیا کسی که زندگیاش را بر حذف دیگران بنا کرده، هنوز توان بازگشت به روابط انسانی را دارد؟ اما فیلم بیش از آنکه این پرسش را بپروراند، به نشانههای آشنای ژانر تکیه میکند. بدگمانی در تشکیلات مخفی، مأموریتی که از کنترل خارج میشود، قهرمانی که زیر نظر قرار میگیرد و گذشتهای خانوادگی که سر باز میکند، همگی ظرفیت درام دارند؛ مشکل آن است که «آوا» کمتر میکوشد این عناصر را به تجربهای تازه بدل کند.
داستان از نقطهای به نقطهٔ دیگر حرکت میکند، اما پیوند میان رخدادها اغلب بهاندازهای محکم نیست که تعلیق یا معنایی ماندگار بسازد. قهرمانی میان دو زندگی آوا شخصیتی است که فیلم میخواهد او را همزمان در دو نقش نشان دهد: یک نیروی مرگبار و کنترلشده، و انسانی آسیبپذیر که از گذشته و خانوادهاش گریخته است.
این تقابل بالقوه جذاب است، زیرا فاصلهٔ میان خشونت حرفهای و نیاز به صمیمیت میتواند سرچشمهٔ کشمکش درونی باشد. بااینحال، فیلمنامه بیشتر این دو وجه را کنار هم میگذارد تا آنکه از برخوردشان شخصیت پیچیدهای بسازد. آوا گاه بهعنوان قاتلی دقیق معرفی میشود و گاه در موقعیتهایی قرار میگیرد که تردیدها و آشفتگیهایش را آشکار میکنند، اما رابطهٔ میان این دو تصویر بهقدر کافی روشن نیست.
« در سوی دیگر، بازگشت او به خانوادهای که سالها از آن دور بوده، قرار است به قصه بُعدی عاطفی بدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گذشتهٔ خانوادگی و تلاش برای نزدیکشدن دوباره به عزیزانش نیز اغلب در حد اطلاعاتی دربارهٔ شخصیت باقی میماند؛ فیلم کمتر فرصت میدهد این روابط بهتدریج تغییر کنند یا وزن عاطفی پیدا کنند. در نتیجه، بحران هویتی آوا بیش از آنکه در انتخابها و رفتارهایش تجسم یابد، در توضیحهای داستانی حضور دارد.
بازی جسیکا چستین و گروه بازیگران جسیکا چستین مرکز ثقل فیلم است و حضورش به آوا نوعی وقار و خویشتنداری میدهد. او میکوشد شخصیت را نه صرفاً به ماشین کشتار، بلکه به زنی خسته، تنها و گرفتارِ پیامدهای تصمیمهایش تبدیل کند. در لحظههای آرامتر، این تلاش گاه به نتیجه میرسد؛ نگاهها و مکثهای او بیش از دیالوگها از فرسودگی شخصیت خبر میدهند.
بااینهمه، فیلمنامه فرصت کافی برای شکلگیری این لایهها فراهم نمیکند و بازیگر ناچار است خلأهایی را پُر کند که در نوشتار باقی ماندهاند. حضور جان مالکوویچ، کالین فارل، جینا دیویس و دیگر بازیگران نیز انتظاری فراتر از آنچه فیلم برآورده میکند به وجود میآورد. هر یک از این چهرهها میتوانستند به جهان داستان عمق یا رنگ ویژهای بدهند، اما بسیاری از شخصیتها چنان کمپرداختهاند که بازیگران مجال چندانی برای ساختن حضوری ماندگار نمییابند.
فارل در نقش سیمون گاهی با تکیه بر حضور پررنگ خود توجه جلب میکند و رابطهٔ او با شخصیتهای دیگر ظرفیت تنش دارد، اما این ظرفیت بهطور پیوسته گسترش نمییابد. حاصل، گروهی توانمند است که اغلب زیر بار محدودیتهای متن میماند. اکشن؛ میان خشونت و هیجان فیلم برای آنکه جایگاه آوا را بهعنوان آدمکشی کارآزموده باورپذیر کند، به صحنههای درگیری و تعقیب متوسل میشود؛ ولی اکشن همیشه به اندازهٔ لازم روشن، پرشتاب یا پرتنش نیست.
« در نتیجه، بحران هویتی آوا بیش از آنکه در انتخابها و رفتارهایش تجسم یابد، در توضیحهای داستانی حضور دارد. »
شخصیتها و اجرا
در برخی لحظهها، میزان خطر با واکنش شخصیتها همخوانی ندارد و پیروزیهای آوا آسانتر از آن به نظر میرسند که تعلیق واقعی ایجاد کنند. گاهی نیز تدوین و طراحی درگیریها بهجای آنکه حرکت را خوانا و ضربهها را مؤثر سازد، از نیروی صحنه میکاهد. البته فیلم کاملاً از لحظههای تصویری جذاب تهی نیست.
صحنهٔ بیرونآمدن آوا از آب، بهسبب ترکیب تصویر، حرکت و حضور بدنی بازیگر، گیرایی مستقلی دارد و از آن لحظههایی است که برای مدتی کوتاه به اثر شخصیت میبخشد. موسیقی نیز در بخشهایی به حالوهوای پرتنش کمک میکند. بااینحال، لحظههای موفق بیشتر استثنا هستند تا نشانهٔ یک زبان اکشن منسجم؛ تماشاگر ممکن است صحنهای را به یاد بسپارد، اما کمتر با زنجیرهای از اوجهای پیوسته روبهرو میشود.
فیلمنامه و ضرباهنگ ضعف محوری «آوا» در فیلمنامهای است که میان چند مسیر داستانی رفتوآمد میکند، بیآنکه همهٔ آنها را به تعادلی قانعکننده برساند. تعارض درون سازمان، رابطهٔ آوا با خانواده، گذشتهٔ شخصی او و مسئلهٔ اعتماد به یکدیگر، هرکدام میتوانند محور یک درام باشند؛ اما فیلم گاه از یکی به دیگری میپرد و پیش از آنکه زمینهٔ عاطفی یا رواییشان را کامل کند، سراغ خط بعدی میرود.
به همین دلیل، بعضی رخدادها بیشتر شبیه ایستگاههایی برای پیشبردن قصهاند تا نتیجهٔ طبیعی تصمیمهای شخصیتها. کلیشه بهخودیخود الزاماً عیب نیست؛ یک داستان آشنا میتواند با شخصیتپردازی دقیق، فضاسازی خاص یا اجرای پرانرژی جان بگیرد. مسئله این است که «آوا» در بسیاری از بخشها به همان الگوهای آشنا بسنده میکند، بیآنکه چرخشی تازه یا جزئیاتی بهیادماندنی به آنها بیفزاید.
« گاهی نیز تدوین و طراحی درگیریها بهجای آنکه حرکت را خوانا و ضربهها را مؤثر سازد، از نیروی صحنه میکاهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دیالوگها گاه اطلاعاتی را به زبان میآورند که بهتر بود در رفتار و موقعیت دیده شوند، و گاه میکوشند به بحرانهای شخصیت لحنی تأملبرانگیز بدهند، اما چون زمینهچینی کافی وجود ندارد، آن تأمل به عمق بدل نمیشود. افتوخیز ریتم نیز نتیجهٔ همین ناهماهنگی است: بخشهایی سرگرمکنندهاند و بخشهایی میان تنشهای اصلی کش میآیند.
خانواده و عاطفهٔ نیمهتمام بازگشت آوا به خانواده میتوانست وجه انسانی اثر را از قالب معمول تریلر بیرون بیاورد. فاصلهٔ طولانی، آسیبهای گذشته و دشواری اعتماد، زمینهای فراهم میکنند تا مخاطب زندگی پیشین قهرمان را نه فقط در چند اشاره، بلکه در رابطههای زنده ببیند. این خط داستانی همچنین امکان داشت خشونت بیرونی را با زخمی درونی پیوند دهد: آوا شاید بتواند از پس مأموریتهای خطرناک برآید، اما در برابر گفتوگویی ساده با نزدیکانش درمانده بماند.
فیلم این تضاد را مطرح میکند، اما کمتر به پیامدهای آن مکث میکند. رابطهها گاهی با شتاب از بیگانگی به مواجهه میرسند و گفتگوها بهاندازهای فرصت پیدا نمیکنند که معنای سکوتها و دلخوریهای قدیمی را آشکار سازند. در نتیجه، مضمون خانواده بیش از آنکه ستون عاطفی روایت باشد، رشتهای فرعی در کنار تعقیبوگریزها باقی میماند.
این انتخاب بهخودیخود ناممکن نیست، اما در فیلمی که برای شخصیتپردازی آوا به گذشتهٔ او تکیه دارد، کمجانماندن همین روابط خلأ محسوسی ایجاد میکند. لحن و جهان فیلم «آوا» میان تریلر جاسوسی، درام خانوادگی و قصهٔ بازگشت به خشونت در نوسان است. ترکیب این لحنها میتوانست به اثر هویتی ویژه بدهد، اما فیلم در تعیین اولویت خود مردد به نظر میرسد.
« افتوخیز ریتم نیز نتیجهٔ همین ناهماهنگی است: بخشهایی سرگرمکنندهاند و بخشهایی میان تنشهای اصلی کش میآیند. »
قوتها و کاستیها
لحظههایی که میخواهند جدی و تلخ باشند، گاهی در مجاورت صحنههایی قرار میگیرند که بیشتر به الگوی آشنای اکشن متکیاند؛ پیوند میان این دو، همیشه طبیعی نیست. جهان سازمان مخفی نیز با آنکه برای قصه ضروری است، جزئیات کافی پیدا نمیکند تا حس یک ساختار واقعی و تهدیدآمیز بسازد. از این رو، فیلم نه بهتمامی درام شخصیتی موفقی است و نه تریلری پرکشش که پیوسته مخاطب را درگیر نگه دارد.
گاهی سرگرمیِ گذرا فراهم میکند و گاهی با بازیگران شناختهشده و موقعیتهای پرخطر کنجکاوی برمیانگیزد، اما کمتر به حسوحالی یگانه میرسد. موسیقی و چند تصویر مؤثر، لحظههایی به آن جان میبخشند؛ ولی این عناصر نمیتوانند جای خالی انسجام روایی را پُر کنند. جمعبندی «آوا» فیلمی است با ایدهای آشنا و گروه بازیگرانی که میتوانستند آن را به تریلری پرکششتر بدل کنند.
جسیکا چستین در مرکز اثر میکوشد به قهرمانی دوپاره و خسته بُعد انسانی بدهد، و برخی لحظههای تصویری، از جمله صحنهٔ بیرونآمدن از آب، نشان میدهند فیلم گاهی توان خلق جذابیت را دارد. بااینحال، فیلمنامهٔ کلیشهای و پراکنده، اکشنهایی که همیشه هیجان نمیآفرینند، و روابطی که به اندازهٔ کافی پرورده نمیشوند، مانع شکلگیری اثری ماندگارند.
مهمترین کاستی فیلم صرفاً آشنا بودن قصه نیست؛ ناتوانی آن در بخشیدن نیروی تازه به این آشنایی است. «آوا» میان روایت زندگی حرفهای یک آدمکش و درام زخمهای خانوادگیاش سرگردان میماند و هیچیک را با عمق کافی به مقصد نمیرساند. پایانبندی نیز بهجای آنکه احساس جمعشدن مسیر داستان را ایجاد کند، ناگهانی و کماثر جلوه میکند.
« از این رو، فیلم نه بهتمامی درام شخصیتی موفقی است و نه تریلری پرکشش که پیوسته مخاطب را درگیر نگه دارد. »
جمعبندی
حاصل، فیلمی است که ممکن است در لحظههایی سرگرمکننده باشد، اما پس از پایان، کمتر تصویر یا اندیشهای در ذهن باقی میگذارد.



ثبت دیدگاه