نقد و بررسی
نقد فروشگاه ست بیول تازهکار (Backstreet Rookie) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه سریال و وعدهٔ آغازین «Backstreet Rookie» کمدیرمانتیکی کرهای است که از برخورد دوبارهٔ جونگ سهبیول و چوی دههیون جان میگیرد: چهار سال پس از دیداری کوتاه و نامتعارف، سهبیول برای کار پارهوقت وارد فروشگاهی میشود که دههیون آن را اداره میکند. این پیشزمینه، ساده و بیتکلف است و بهخوبی نوید میدهد که فروشگاه شبانهروزی نه صرفاً پسزمینه، بلکه محور برخورد آدمهایی با خلقوخو و گرفتاریهای گوناگون خواهد بود.
سریال با همین ایده، فضایی روزمره را به محل شکلگیری موقعیتهای عاشقانه، خانوادگی و کمدی بدل میکند. در قسمتهای آغازین، این وعده تا اندازهای محقق میشود. رابطهٔ مدیر و کارمند، رفتوآمد مشتریان و ماجراهای کوچک محیط کار، امکان شوخی و صمیمیت فراهم میکند. اما سریال از همان ابتدا میان چند لحن در رفتوآمد است: گاه کمدی سبک و پرتحرک، گاه درام خانوادگی، و گاه داستانی عاشقانه که میخواهد برای نزدیکشدن شخصیتها زمان بخرد.
این تنوع میتواند به اثر سرزندگی ببخشد، ولی وقتی اجزای آن بهخوبی با یکدیگر پیوند نمیخورند، نتیجه بیش از آنکه غنی باشد، پراکنده به نظر میرسد. فروشگاه؛ قلب تپندهٔ روایت موفقترین انتخاب سریال، تمرکز بر فضای فروشگاه است. این مکان آشنا، با کالاها، مشتریان و شیفتهای کاریاش، به بستری مناسب برای ساختن لحظههای کوچک بدل میشود؛ لحظههایی که از دلِ کار روزانه بیرون میآیند، نه از حادثههای بزرگ و تصنعی.
تعاملهای سادهٔ سهبیول و دههیون در این محیط، گاهی از خط اصلی عاشقانه جذابترند، زیرا رابطهٔ آنها را در موقعیتهای ملموس و روزمره نشان میدهند. فروشگاه همچنین میتواند نوعی میدان اجتماعی کوچک باشد: شخصیتها در آن با هم برخورد میکنند، از حال یکدیگر باخبر میشوند و بخشی از زندگی خصوصیشان ناخواسته به فضای عمومی راه مییابد.
« سریال با همین ایده، فضایی روزمره را به محل شکلگیری موقعیتهای عاشقانه، خانوادگی و کمدی بدل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ظرفیت، به سریال گرما میدهد و سبب میشود صحنههای جمعیاش اغلب دلنشین باشند. بااینحال، حضور پررنگ این محیط بهتنهایی برای انسجام روایی کافی نیست. گاهی سریال به جای آنکه از موقعیتهای فروشگاه برای پیشبرد شخصیتها استفاده کند، تنها از آنها بهعنوان سکویی برای شوخی یا کشدادن ماجرا بهره میبرد.
سهبیول و نیروی بازیگری جونگ سهبیول، با ظاهر سرکش و رفتاری پیشبینیناپذیر، شخصیتی است که به انرژی و حضور بازیگرش وابستگی زیادی دارد. اجرای کیم یو جونگ از مهمترین نقاط قوت مجموعه است: او میتواند شوخیهای بدنی، لحظههای بازیگوشانه و بخشهای آسیبپذیرتر شخصیت را با سرزندگی همراه کند.
سهبیول بهواسطهٔ همین اجرا، حتی در بخشهایی که خود فیلمنامه چندان ظریف نیست، حضوری پررنگ پیدا میکند و نگاه را به سوی خود میکشاند. معرفی بازیگر و نقش او نیز در اطلاعات مجموعه تأیید شده است. جذابیت سهبیول فقط به سرزندگیاش محدود نمیماند. پشت رفتار جسورانهٔ او، میل به ساختن زندگی بهتر و نگرانیهایی شخصی وجود دارد؛ تضادی که میتوانست به شخصیتی عمیق و چندلایه برسد.
سریال گاهی این بُعد را بهخوبی به سطح میآورد، اما گاه نیز شخصیت را در همان تصویر دختر عجیب و پرتحرک نگه میدارد. این نوسان باعث میشود تحول او پیوستگی کاملی نداشته باشد. بااینهمه، بازی پرانرژی کیم یو جونگ، یکی از دلایل اصلی تماشاییبودن مجموعه است. دههیون و شکلگیری رابطه چوی دههیون در برابر سهبیول، شخصیتی مهربان و خیرخواه است که گاهی همین خیرخواهی، او را دستوپاچلفتی و مردد نشان میدهد.
« این ظرفیت، به سریال گرما میدهد و سبب میشود صحنههای جمعیاش اغلب دلنشین باشند. »
شخصیتها و اجرا
این تضاد در بخشهای کمدی مؤثر است؛ او نه قهرمانی بینقص، بلکه آدمی معمولی است که در برابر موقعیتهای ناگهانی سردرگم میشود. جی چانگ ووک نیز با لحنی سبک و بازیای کمادعا، به این وجه از شخصیت جان میدهد. بااینحال، دههیون در بخش عاشقانه همیشه به اندازهٔ سهبیول روشن و گیرا نیست و تصمیمها و تردیدهایش گاه روایت را متوقف میکنند.
رابطهٔ این دو از یک آشنایی قدیمی و یک همکاری روزانه تغذیه میکند، اما روند نزدیکشدنشان کندتر از آن است که کشش عاطفی داستان در سراسر مجموعه پایدار بماند. مخاطب مدتی طولانی منتظر میماند تا احساسات و انتخابهای شخصیتها به مرحلهای روشنتر برسد. این تأخیر میتوانست به ساختن تدریجی صمیمیت کمک کند، اما چون پیشرفت رابطه در بعضی بخشها محدود است، انتظار گاه به ایستایی بدل میشود.
مثلث عاطفی و حضور آدمهای دیگر در پیرامون این زوج نیز ظرفیت تنش دارد، ولی همیشه به روایتی متوازن و تازه منجر نمیشود. کمدی و مسئلهٔ سلیقه کمدی «Backstreet Rookie» بیش از آنکه بر ظرافت کلامی یا شوخیهای مبتنی بر شخصیت تکیه کند، به اغراق، واکنشهای بزرگ و موقعیتهای ناگهانی گرایش دارد.
بخشی از این شوخیها بهخاطر سرعت اجرا و بازیهای پرتحرک جواب میدهند؛ برخی لحظهها واقعاً سبک و سرگرمکنندهاند و از خشکی احتمالی داستان میکاهند. اما همین شیوه در همهجا به یک اندازه کار نمیکند. شوخیای که در یک موقعیت بامزه است، ممکن است در موقعیتی دیگر تصنعی یا آزاردهنده جلوه کند.
« جی چانگ ووک نیز با لحنی سبک و بازیای کمادعا، به این وجه از شخصیت جان میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بهویژه برخوردهای خشونتآمیز و موقعیتهایی که با خشونت شوخی میکنند، ممکن است برای بعضی مخاطبان ناخوشایند باشند. مسئله تنها تندبودن شوخی نیست؛ اهمیت دارد که سریال چه رفتاری را بهعنوان امر خندهدار عرضه میکند و آیا به پیامد آن توجه دارد یا نه. در اینجا، لحن کمدی همیشه با حساسیت یکدستی همراه نیست.
در نتیجه، مخاطب ممکن است در یک قسمت با لحظهای واقعاً دلنشین روبهرو شود و کمی بعد، از شوخیای فاصله بگیرد که نه به شخصیتپردازی کمک میکند و نه به روایت. ریتم و انسجام فیلمنامه بزرگترین ضعف مجموعه، ناهماهنگی ریتم آن است. آغاز کار از تازگیِ موقعیت و انرژی شخصیتها سود میبرد، اما پس از چند قسمت، برخی خطهای روایی بیش از اندازه امتداد مییابند و حس پیشرفت کاهش پیدا میکند.
تکرار سوءتفاهمها و تعویق در تعیین تکلیف رابطهٔ مرکزی، بار داستان را سنگین میکند. در چنین لحظههایی، حتی صحنههای سرگرمکننده نیز نمیتوانند بهتنهایی از افت توجه جلوگیری کنند. این مشکل از پراکندگی فیلمنامه هم جدا نیست. سریال میان عاشقانه، کمدی موقعیت، مسائل خانوادگی و بخشهایی پرتحرک جابهجا میشود، اما همیشه روشن نیست کدام خط باید مرکز ثقل روایت باشد.
بعضی داستانکها رنگوبوی دلنشینی به جهان مجموعه میدهند، ولی برخی دیگر در امتداد کلی روایت ضرورت کافی پیدا نمیکنند. بازگشت گاهبهگاه انرژی در بخشهای پایانی، برای مخاطبی که در میانهٔ راه با کندی روبهرو شده، ممکن است خوشایند باشد؛ اما همهٔ افتهای پیشین را جبران نمیکند. پایانبندی و تجربهٔ کلی بدون ورود به جزئیات روایی، میتوان گفت پایانبندی از شتابی رنج میبرد که با ریتم کندتر بخشهایی از سریال در تضاد است.
« در اینجا، لحن کمدی همیشه با حساسیت یکدستی همراه نیست. »
قوتها و کاستیها
مجموعه برای برخی تغییرها و جمعبندیهای عاطفی فرصت کافی فراهم نمیکند و در نتیجه، پایان ممکن است ناگهانیتر از آنچه انتظار میرود احساس شود. این نابرابری میان میانهٔ کشدار و جمعبندی سریع، یکی از نشانههای ناتوازنبودن ساختار کلی اثر است. «Backstreet Rookie» در بهترین لحظههایش مجموعهای گرم و سبکسر است که از شیمی بازیگران، شوخیهای موفق و جذابیت محیط فروشگاه نیرو میگیرد.
در لحظههای ضعیفتر، به کلیشهها، رفتارهای اغراقشده و تکرار روایی متکی میشود. تماشای آن بیشتر برای کسانی مناسب است که از حضور کیم یو جونگ و جی چانگ ووک لذت میبرند و با کمدی پراغراق و عاشقانهٔ کند کنار میآیند؛ اما انتظار داستانی منسجم و رابطهای با پیشرفت پیوسته ممکن است به ناامیدی بینجامد.
جمعبندی «Backstreet Rookie» اثری یکدست نیست، اما لحظههای دوستداشتنیاش واقعیاند: فروشگاهی که به محل برخورد شخصیتها بدل میشود، انرژی کیم یو جونگ و چند موقعیت کمدی که بیتکلف لبخند میآورند. در سوی دیگر، کشآمدن روایت، کندی شکلگیری عاشقانه، شوخیهای گاه ناخوشایند و پایان شتابزده، مانع میشوند این لحظهها به تجربهای منسجم تبدیل شوند.
حاصل، سریالی با جذابیتهای پراکنده است؛ اثری که تماشای یکبارهاش میتواند سرگرمکننده باشد، اما قوت بازیگران و فضای دلنشینش را فیلمنامه به تمامی به کار نمیگیرد.
« این نابرابری میان میانهٔ کشدار و جمعبندی سریع، یکی از نشانههای ناتوازنبودن ساختار کلی اثر است. »



ثبت دیدگاه