نقد و بررسی
نقد لارا (Lara) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پرترهای در آستانهٔ کنسرت «لارا» در محدودهٔ زمانی یک روز میماند: شصتمین سالروز تولد زنی که پسر پیانیستش همان شب قرار است کنسرتی سرنوشتساز برگزار کند. لارا در گذشته خود به پیانو دل بسته، اما رؤیای هنریاش به کامیابی نرسیده است؛ حالا در خیابانهای برلین پرسه میزند و میکوشد به پسرش نزدیک شود، در حالی که آمیزهای از غرور، حسادت و دلواپسی در وجودش میجوشد.
این طرح ساده، دستمایهٔ درامی کمحادثه اما پرتنش میشود؛ فیلم بیش از آنکه بر رویدادهای بزرگ تکیه کند، بر آنچه در سکوتها و مکثها پنهان مانده تمرکز دارد. یک روز، چندین مواجهه ساختار فیلم بر رفتوآمد لارا در شهر و برخوردهای کوتاه او با آدمهای گوناگون استوار است. این دیدارها صرفاً توقفگاههایی در مسیر رسیدن به کنسرت نیستند؛ هرکدام دریچهای کوچک به گذشته و اکنون لارا میگشایند و نشان میدهند که رابطهاش با دیگران چگونه زیر سایهٔ قضاوت، کنترل و فاصله شکل گرفته است.
روایت اطلاعات را تدریجی عرضه میکند و بهجای شرح مستقیم، از تکههای گفتوگو و واکنشها برای ساختن تصویر شخصیت بهره میبرد. این انتخاب، تنش را بیهیاهو بالا میبرد. هر بار که لارا به پسرش نزدیکتر میشود، پرسشهایی دربارهٔ نیت واقعیاش پررنگتر میشوند: آیا او برای حمایت آمده، یا میخواهد دوباره در لحظهای که پسرش باید مستقل باشد، سهمی از صحنه را به خود اختصاص دهد؟
« یک روز، چندین مواجهه ساختار فیلم بر رفتوآمد لارا در شهر و برخوردهای کوتاه او با آدمهای گوناگون استوار است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم پاسخ سادهای پیش نمیکشد و همین ابهام، کشش روانشناختی آن را حفظ میکند. لارا؛ غرور بهمثابه زخم لارا شخصیتی آسانپسند نیست. او سرد، سختگیر و گاه آزاردهنده است؛ حتی وقتی میتوان رفتار او را از سر رنج یا اضطراب فهمید، فیلم نمیکوشد آن را بهانهای برای تبرئهاش کند. این امتناع از نرمکردن شخصیت، هم از مهمترین امتیازهای فیلم است و هم میتواند فاصلهای میان او و تماشاگر بسازد.
لارا با دیگران چنان سخن میگوید که گویی پیوسته در حال سنجیدن و تصحیح آنهاست؛ اما در پس این لحن، تصویری از زنی دیده میشود که از شکستهای خودش نیز آسوده نیست. پیچیدگی او از تناقضی بنیادین میآید: میخواهد برای پسرش مهم باشد، اما راه نزدیکشدن را با رفتارهایی میبندد که او را دورتر میکنند.
علاقهاش به پسر، با میل به کنترل و نیاز به دیدهشدن درهم تنیده است. ازاینرو، حمایت مادرانه در فیلم معنایی یکدست و آرامشبخش ندارد؛ گاهی صورت دیگری از سلطه است و گاهی تلاشی ناشیانه برای جبران فاصلهای دیرپا. فیلم این گره را بدون قضاوت قطعی پیش چشم میگذارد. بازی در جزئیات بازی کورینا هارفوش ستون اصلی اثر است.
« فیلم پاسخ سادهای پیش نمیکشد و همین ابهام، کشش روانشناختی آن را حفظ میکند. »
شخصیتها و اجرا
او لارا را نه به هیولایی بیعاطفه بدل میکند و نه به قربانیای که باید بیچونوچرا دوستش داشت. قدرت بازی در جزئیات کوچک نهفته است: تغییر اندک در نگاه، مکثی پیش از پاسخ، یا حرکتی که نشان میدهد شخصیت چیزی را مهار میکند که حاضر نیست به زبان بیاورد. همین ظرافتها کمک میکنند تماشاگر، بدون آنکه لزوماً با لارا همدل شود، به درون منطق عاطفی او راه پیدا کند.
بازیگران پیرامونی نیز به جهان فیلم عمق میدهند. رابطهٔ لارا با اطرافیان، از اعضای خانواده تا کسانی که در مسیر روزانهاش میبیند، در چند صحنهٔ کوتاه ترسیم میشود؛ فیلم به آنها فرصت نمیدهد که هر یک به داستانی مستقل بدل شوند، اما حضورشان برای سنجیدن اثر رفتارهای لارا کافی است. در مقابل، پسر او بیشتر از خلال غیبت، فاصله و اضطرابی که پیرامون کنسرت شکل میگیرد به چشم میآید.
همین دوری، رابطهٔ مادر و پسر را به مرکز ثقل روایت تبدیل میکند. موسیقی؛ هم موضوع، هم داوری پیانو در «لارا» فقط نشانهٔ حرفه و گذشتهٔ شخصیتها نیست؛ زبان عاطفی فیلم نیز هست. کنسرتی که در پایان روز انتظار میرود، از همان آغاز بهصورت نقطهای پرتنش در افق روایت حضور دارد. موسیقی، در کنار گفتوگوهای محدود و سکوتهای معنادار، آنچه را شخصیتها نمیتوانند صریحاً بیان کنند منتقل میکند.
« او لارا را نه به هیولایی بیعاطفه بدل میکند و نه به قربانیای که باید بیچونوچرا دوستش داشت. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اینجا هنر هم وعدهٔ رهایی است و هم یادآور شکست: برای لارا، پیانو به گذشتهای گره خورده که هنوز تمام نشده؛ برای پسرش، امکان ورود به مسیری تازه است. موسیقی متن و فضای صوتی اثر به این دوگانگی جان میدهند. حالوهوای رازآلود فیلم از دل سازوکارهای نمایشی پرزرقوبرق بیرون نمیآید، بلکه از انتظار، مکث و حسِ چیزی ناگفته ساخته میشود.
موسیقی به جای آنکه بر احساسات صحنهها تأکید اغراقآمیز بگذارد، آنها را در فضایی ناآرام نگه میدارد؛ گویی حتی لحظههای آرام نیز در معرض ترکخوردناند. برلین بهمثابه فضای روانی برلین در فیلم صرفاً پسزمینهٔ ماجرا نیست. خیابانها، فضاهای عمومی و مسیرهای میان خانه و سالن کنسرت، حرکت بیرونی لارا را به حرکت درونی او پیوند میدهند.
شهر گسترده و زنده است، اما شخصیت در آن احساس آسودگی نمیکند؛ گویی هر دیدار و هر تغییر مسیر، او را به خاطره یا داوری تازهای دربارهٔ زندگیاش میکشاند. فیلم با پرهیز از تصویرپردازی نمایشی، شهر را در خدمت انزوای شخصیت قرار میدهد. قاببندیها و ریتم مکثدار نیز این فاصله را تقویت میکنند.
« موسیقی متن و فضای صوتی اثر به این دوگانگی جان میدهند. »
قوتها و کاستیها
دوربین شتاب نمیکند تا تماشاگر را از دشواری مواجهه با لارا عبور دهد. در عوض، او را در لحظههای روزمره نگه میدارد؛ همان لحظههایی که در سینمای پرحادثه معمولاً بهسرعت کنار گذاشته میشوند. نتیجه، فضایی است که بهتدریج سنگین میشود، بیآنکه فیلم برای ساختن تنش به حادثههای پیدرپی متوسل شود.
ریتم و محدودیتهای روایت کمحادثهبودن «لارا» انتخابی فرمی است، نه نقصی که بتوان آن را جدا از هدف فیلم سنجید. روایت میخواهد تماشاگر را در زمانِ انتظار شریک کند و با تکرار رفتوآمدها، فشار درونی شخصیت را محسوس سازد. این روش برای بینندهای که به تعلیق پرشتاب و تحولهای پیدرپی خو گرفته، ممکن است کند یا فرساینده باشد.
برخی برخوردها نیز بیش از آنکه مسیر قصه را به شکلی آشکار تغییر دهند، حالوهوای شخصیت را تکمیل میکنند؛ ازاینرو، فیلم گاهی در مرز میان ایجاز و ایستایی حرکت میکند. بااینهمه، کندی روایت در بخش بزرگی از فیلم کارکرد دارد: لارا ناچار است با زمان و با آنچه از زندگی خود ساخته مواجه شود، و تماشاگر نیز فرصت مییابد ناسازگاریهای او را ببیند.
« دوربین شتاب نمیکند تا تماشاگر را از دشواری مواجهه با لارا عبور دهد. »
جمعبندی
دشواری اصلی نه طولکشیدن صحنهها، بلکه امکان محدود همدلی با قهرمانی است که معمولاً پیش از شنیدن دیگری، او را داوری میکند. فیلم این دشواری را پنهان نمیکند و از تماشاگر نمیخواهد که دوستداشتن لارا را شرط فهمیدن او بداند. جمعبندی «لارا» درام روانشناختی دقیقی است دربارهٔ جاهطلبیِ ناکام، مادریِ آمیخته به کنترل و فاصلهای که گاه از دلِ عشق پدید میآید.
دستاورد اصلیاش نه در گرهگشاییهای پرشمار، بلکه در پرترهای است که از زنی سخت و آسیبپذیر میسازد؛ زنی که دیگران را میرنجاند، اما خود نیز از گذشتهاش رهایی نیافته است. بازی هارفوش، روایت تدریجی و نقش تعیینکنندهٔ موسیقی، این پرتره را به تجربهای ماندگار بدل میکنند. در برابر این قوتها، ریتم آهسته و شخصیت مرکزیِ ناخوشایند ممکن است بخشی از مخاطبان را پس بزند.
اما برای تماشاگرانی که به درامهای شخصیتمحور و ابهام اخلاقی علاقه دارند، فیلم پاداشی درخور دارد: فرصتی برای تأمل دربارهٔ اینکه حمایت کجا به سلطه بدل میشود، و آیا میتوان شکستهای گذشته را بیآنکه به دیگران منتقل کرد، پذیرفت. «لارا» پاسخ قطعی نمیدهد؛ ارزشش در دقتی است که با آن پرسش را زنده نگه میدارد.
« فیلم این دشواری را پنهان نمیکند و از تماشاگر نمیخواهد که دوستداشتن لارا را شرط فهمیدن او بداند. »



ثبت دیدگاه