نقد و بررسی
نقد آتلانتیک (Atlantics) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای که از دل فقدان سر برمیآورد «آتلانتیکها» ساختهٔ ماتی دیوپ، با یک داستان عاشقانه آغاز میشود، اما خیلی زود روشن میکند که عشق در این جهان از نیروهای بزرگتری جدا نیست: فقر، نابرابری، مهاجرت و مناسباتی که اختیار زندگی را از آدمها میگیرند. آدا، دختر جوانی که به ازدواج مردی ثروتمند وعده داده شده، دلبستهٔ سلیمان است؛ کارگری که ماهها دستمزد نگرفته و همراه دیگر کارگران راهی سفری دریایی میشود.
آنچه برای آدا باقی میماند، فقدان و انتظار است؛ و فیلم همین خلأ را به نقطهٔ عزیمت روایتی رازآلود بدل میکند. دیوپ از همان ابتدا میان امر خصوصی و امر اجتماعی مرزی نمیکشد. جدایی دو دلداده فقط ناکامی یک رابطه نیست؛ نتیجهٔ جهانی است که در آن کار بیمزد میماند، آیندهای روشن در دسترس نیست و مهاجرت به سفری پرخطر تبدیل میشود.
در این زمینه، اقیانوس هم فاصلهای میان آدمهاست و هم نیرویی که سرنوشتشان را به حرکت درمیآورد. راز فیلم از دل این واقعیتها میجوشد، نه بیرون از آنها. عشق در سایهٔ اجبار رابطهٔ آدا و سلیمان با دیالوگهای پرشمار شرح داده نمیشود. فیلم بیشتر به نگاهها، مکثها و نزدیکیهای کوتاه تکیه دارد تا تماشاگر خود فاصلهٔ میان عشق آن دو و سرنوشتی را که برای آدا نوشتهاند حس کند.
ازدواج با عمر، مردی ثروتمند که میتواند زندگی مرفهی فراهم کند، در برابر پیوند عاطفی آدا و سلیمان قرار میگیرد؛ اما این تقابل به دوگانهای ساده میان «عشق پاک» و «مرد بد» فروکاسته نمیشود. مسئله آن است که آسایش مادی، وقتی با اجبار و بیمیلی همراه باشد، نمیتواند جای انتخاب آزادانه را بگیرد.
« آنچه برای آدا باقی میماند، فقدان و انتظار است؛ و فیلم همین خلأ را به نقطهٔ عزیمت روایتی رازآلود بدل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم همچنین نشان میدهد فشار اجتماعی بر زنان چگونه در جزئیات روزمره و انتظارات خانوادگی و زناشویی رسوخ میکند. آدا صرفاً دختری دلشکسته نیست که باید برای معشوقش سوگواری کند؛ او در محیطی زندگی میکند که بدن، آبرو و آیندهاش موضوع داوری دیگران است. این وجه، داستان عاشقانه را به روایتی دربارهٔ اختیار و مقاومت تبدیل میکند.
از واقعگرایی به وهم نقطهٔ قوت اصلی فیلم در نحوهٔ آمیختن واقعیت اجتماعی با عناصر فراطبیعی است. «آتلانتیکها» برای مدتی شبیه درامی واقعگرا دربارهٔ کارگران و مهاجرت به نظر میرسد، اما با پیشروی داستان، حالوهوایی شبحگون بر آن سایه میاندازد. تغییر لحن ناگهانی نیست؛ فیلم از آغاز با غیبت، سکوت و انتظار، زمینهٔ ورود امر ناممکن را فراهم میکند.
ارواح در اینجا صرفاً عنصری برای ترساندن تماشاگر نیستند؛ حضورشان بار عاطفی و اخلاقی دارد و به فقدانهایی جان میدهد که جامعه ترجیح میدهد نادیده بگیرد. با این حال، این انتخاب روایی برای همهٔ مخاطبان به یک اندازه کارساز نخواهد بود. فیلم قواعد راز خود را بهروشنی توضیح نمیدهد و از تماشاگر میخواهد با ابهام کنار بیاید.
برخی دگرگونیها ممکن است پراکنده یا گیجکننده به نظر برسند؛ گویی روایت از یک شخصیت یا مسئله به دیگری میلغزد، بیآنکه همیشه پیوند میانشان را آشکار سازد. این گسست تا حدی با منطق رؤیایی اثر سازگار است، اما گاهی انسجام دراماتیک را کمرنگ میکند. داکار، شهرِ تضادها فضای داکار در فیلم صرفاً پسزمینهای زیبا برای ماجرا نیست.
« فیلم همچنین نشان میدهد فشار اجتماعی بر زنان چگونه در جزئیات روزمره و انتظارات خانوادگی و زناشویی رسوخ میکند. »
شخصیتها و اجرا
شهر، با خیابانهای زنده و برج بلند و آیندهنگرانهای که بر چشماندازش مسلط است، تصویری فشرده از تضادهای اثر به دست میدهد: وعدهٔ پیشرفت در کنار نیروی کارِ بیحقوق؛ میل به زندگی بهتر در کنار فقدان فرصت؛ و مدرنیتهای باشکوه که بر رنج آدمهای عادی بنا شده است. برج، بیش از آنکه نشانهای خنثی از توسعه باشد، یادآور فاصلهٔ میان کسانی است که از ثمرهٔ پیشرفت بهره میبرند و کسانی که هزینهاش را میپردازند.
این نگاه اجتماعی به خطابه تبدیل نمیشود. دیوپ بیشتر از آنکه پیام خود را با توضیح مستقیم بیان کند، آن را در فضاها و تقابلهای تصویری جا میدهد. همین روش به فیلم ظرافت میبخشد، هرچند ممکن است تماشاگرانی را که انتظار روایت پرشتاب و توضیح روشن دارند، از خود دور کند. تصویر، صدا و حضور اقیانوس تصویربرداری کلر ماتون و موسیقی فاطیما القادری سهم مهمی در ساختن جهان فیلم دارند.
اقیانوس در تصاویر، هم منظرهای باشکوه است و هم حضوری تهدیدکننده؛ آرامش سطح آب نمیتواند خطر نهفته در آن را پنهان کند. باد، تاریکی و صدای موج بهتدریج نوعی ناآرامی میسازند که حتی در لحظههای کمحادثه نیز باقی میماند. فیلم گاه بیش از آنکه با کنش پیش برود، از راه حسی که تصویر و صدا در تماشاگر ایجاد میکنند اثر میگذارد.
موسیقی الکترونیک و فضای صوتی نیز به این کیفیت دوگانه کمک میکنند. آنها نه صرفاً همراهیکنندهٔ صحنهها، بلکه بخشی از بافت وهمآلود فیلماند؛ گویی چیزی نادیدنی در محیط حضور دارد. در نتیجه، لحظههای آرام هم میتوانند حامل اضطراب باشند. این ویژگی از ماندگارترین جنبههای اثر است، بهویژه برای مخاطبی که با سینمای متکی بر فضا و حس ارتباط برقرار میکند.
« این نگاه اجتماعی به خطابه تبدیل نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیها و شخصیتپردازی مامه بینتا سانه در نقش آدا، حضوری کنترلشده و درونی دارد. بازی او بر نمایش آشکار اندوه تکیه نمیکند؛ حالت چهره و سکوتهایش بار عاطفی شخصیت را منتقل میکنند. آدا در عین آسیبپذیری، منفعل نیست و فیلم بهتدریج اراده و پیچیدگی او را نمایان میسازد. ابراهیما ترائوره نیز با حضوری محدودتر، تصویری از سلیمان میسازد که میان عشق، خشم از بیعدالتی و میل به فرار گرفتار است.
آمادو امبو در نقش بازرس، وجهی دیگر از داستان را نمایندگی میکند: تلاش برای فهمیدن رویدادهایی که از چارچوب معمول تحقیق و منطق فراتر میروند. بازیها بهجای نمایشهای پرهیاهو، با لحن کلی فیلم هماهنگاند؛ آرام، کمگفتار و متکی بر حضور. همین انتخاب به باورپذیری فضای اثر کمک میکند، اما گاه فاصلهٔ عاطفی میان تماشاگر و شخصیتها را نیز بیشتر میسازد.
وقتی روایت اطلاعات را قطرهچکانی میدهد و شخصیتها نیز احساساتشان را بهصراحت بیان نمیکنند، پیوند گرفتن با همهٔ آنها ممکن است دشوار شود. ریتم و ابهام؛ بهای انتخاب فرمی کندی فیلم صرفاً نتیجهٔ کمبود رویداد نیست؛ بخشی از شیوهٔ روایت آن است. دیوپ به تماشاگر فرصت میدهد در انتظار بماند و فضای شهر و دریا را جذب کند.
این مکثها میتوانند به تعلیق و اندوه اثر عمق ببخشند، اما هرجا تصویر یا صدا معنای تازهای به انتظار نمیافزاید، همان کندی ممکن است به سکون تبدیل شود. تماشاگرانی که به پیشروی سریع داستان عادت دارند، احتمالاً بخشهایی را کشدار خواهند یافت. ابهام پایانی نیز از همین رویکرد برمیآید: فیلم همهٔ رشتههای روایی را به توضیحی قطعی گره نمیزند و بخشی از معنا را به برداشت مخاطب واگذار میکند.
« بازیها و شخصیتپردازی مامه بینتا سانه در نقش آدا، حضوری کنترلشده و درونی دارد. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب با فضای اسطورهای و رازآلود اثر تناسب دارد، اما ممکن است برای کسانی که انتظار پاسخهای روشن دارند، رضایتبخش نباشد. مهمتر آنکه ابهام در بعضی لحظهها از ظرفیت شاعرانهٔ خود فراتر میرود و خطر پیچیدهنمایی پیدا میکند. جمعبندی «آتلانتیکها» اثری است که در آن عاشقانه، درام اجتماعی و قصهٔ ارواح در کنار هم قرار میگیرند، بیآنکه کاملاً در یک قالب جا شوند.
همین امتزاج، سرچشمهٔ جذابیت و دشواری فیلم است: از یک سو تصویری زنده و اندوهناک از مهاجرت، نابرابری و محدودیت زنان میسازد؛ از سوی دیگر با ریتمی آرام، روایتهایی گاه پراکنده و پایانی گشوده، صبر و مشارکت ذهنی تماشاگر را طلب میکند. تصاویر اقیانوس، موسیقی وهمآلود و حضور محوری آدا، فیلم را در حافظه نگه میدارند، حتی اگر همهٔ بخشهای روایت به یک اندازه روشن یا منسجم نباشند.
این فیلم بیش از آنکه معمایی برای حلکردن باشد، تجربهای حسی و تلخ دربارهٔ فقدان، بیعدالتی و میل به رهایی است.
« مهمتر آنکه ابهام در بعضی لحظهها از ظرفیت شاعرانهٔ خود فراتر میرود و خطر پیچیدهنمایی پیدا میکند. »



ثبت دیدگاه