نقد و بررسی
نقد آسمان سرپناه (The Sheltering Sky) | 1990
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سفر بهمثابه فرار و مواجهه «آسمان پناهبخش» ساختهٔ برناردو برتولوچی، اقتباسی از رمان پل بولز، با سفری آغاز میشود که قرار است راهی برای رهایی باشد: پورت و کیت، زوجی آمریکایی، همراه دوستشان تانر به شمال آفریقا میروند تا از عادتهای زندگی پیشین فاصله بگیرند و شاید پیوند فرسودهشان را از نو بسازند.
اما فیلم از همان ابتدا به این امید بدگمان است. سفر، درمانی آماده برای بحران عاطفی نیست؛ گاهی تنها سکوتی را که زیر روزمرگی پنهان مانده، بلندتر و آشکارتر میکند. برتولوچی داستان را نه به شکل ماجرایی پرحادثه، بلکه همچون حرکت تدریجی به سوی بیثباتی میسازد. شخصیتها از جایی آشنا دور میشوند، اما در عوض به شناختی روشن از خود نمیرسند.
آنچه پیش رویشان قرار میگیرد، بیش از آنکه پاسخ باشد، پرسشی مداوم دربارهٔ تنهایی، گذر زمان و حدود توان انسان برای فهم دیگری است. فیلم برای تماشاگرانی که از سفر انتظار تحول روشن و قهرمانانه دارند، عمداً رضایتبخش نیست؛ گمگشتگی بخشی از تجربهٔ آن است. صحرا؛ شکوهی بیاعتنا یکی از برجستهترین دستاوردهای فیلم، تصویرکردن صحرا بهعنوان نیرویی فراتر از پسزمینه است.
« اما فیلم از همان ابتدا به این امید بدگمان است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلمبرداری ویتوریو استورارو، با قابهای گسترده و بازی نور و رنگ، چشماندازی باشکوه میآفریند؛ اما این زیبایی هرگز به معنای آسودگی نیست. پهنهٔ شنها و آسمان، هم دیدنی است و هم هراسانگیز: فضایی که به انسان اجازه نمیدهد خود را مرکز جهان تصور کند. در این جغرافیا، آدمها کوچک میشوند؛ نه فقط در مقیاس تصویری، بلکه در جایگاه وجودیشان.
صحرا برای شخصیتها هم پناهگاه است و هم نیرویی بیاعتنا به تمنای آنها. طبیعت نه دشمنی شخصی است و نه تسلیبخشی مهربان؛ حضورش بهسادگی یادآوری میکند که جهان مستقل از خواستههای فردی ادامه دارد. همین نگاه، فیلم را از روایت معمولِ سفر و کشف مقصد جدا میکند. مقصد اصلی نه شهری تازه، بلکه مواجهه با محدودیتهای درونی شخصیتهاست.
زناشویی فرسوده و دشواریِ شناخت دیگری پورت و کیت زوجی نیستند که اختلافشان در قالب یک جدال ساده و قابلحل خلاصه شود. آنها کنار هماند، اما نزدیکی جسمانی و سابقهٔ مشترکشان به معنای فهم متقابل نیست. گفتوگوهایشان گاه بیشتر نشانهٔ فاصله است تا راهی برای پرکردن آن. هرکدام دیگری را میبیند، اما از رسیدن به حقیقت تجربهٔ او بازمیماند.
« پهنهٔ شنها و آسمان، هم دیدنی است و هم هراسانگیز: فضایی که به انسان اجازه نمیدهد خود را مرکز جهان تصور کند. »
شخصیتها و اجرا
جان مالکوویچ و دبرا وینگر این فرسودگی را با بازیهایی کنترلشده و پر از تنشهای ریز منتقل میکنند. پورت در ظاهر اهل تأمل و اندیشه است، اما خردورزیاش همیشه به بینش عاطفی نمیانجامد. کیت نیز میان نیاز به همراهی و میل به استقلال در نوسان است؛ واکنشهایش گاهی برای بیننده مبهم میماند، اما همین بیثباتی با جهان ناآرام فیلم همخوانی دارد.
بازیها لزوماً ما را به شخصیتها نزدیک نمیکنند؛ گاه برعکس، ابهام و دشواری ارتباط با آنها را حفظ میکنند. این انتخاب میتواند از نظر هنری ثمربخش باشد، هرچند پیوند عاطفی با زوج را دشوارتر میسازد. نگاه غربی و برخورد فرهنگی فیلم از سفر آمریکاییهای مرفه به شمال آفریقا تصویری میسازد که با پرسشهایی دربارهٔ نگاه و جایگاه آنان همراه است.
شخصیتها خود را مسافر میدانند، نه گردشگر؛ اما تغییر نام، مسئولیت یا نیت، بهتنهایی نگاهشان را از امتیازها و پیشفرضهای فرهنگی جدا نمیکند. آنها وارد جهانی میشوند که قواعدش را بهخوبی نمیشناسند و در آن، زبان و عادتهای آشنایشان کارایی پیشین را ندارند. بااینحال، روایت عمدتاً تجربهٔ غربیها را در مرکز نگه میدارد.
« جان مالکوویچ و دبرا وینگر این فرسودگی را با بازیهایی کنترلشده و پر از تنشهای ریز منتقل میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مردم و فرهنگ محلی بیشتر از دریچهٔ حیرت، ناآشنایی و اضطراب مسافران به تصویر درمیآیند. این محدودیت، هم بخشی از مضمون بیگانگی فیلم است و هم نقطهای قابل نقد: جهان پیرامون شخصیتها گاه بیش از آنکه مستقل و چندلایه باشد، به سطحی برای بازتاب بحران آنان تبدیل میشود. در نتیجه، فیلم فضایی پرکشش میآفریند، اما همیشه از نگاه بیرونی و محدود خود فراتر نمیرود.
ریتم کند و روایت ناپیوسته «آسمان پناهبخش» به تماشاگر فرصت میدهد در فضاها مکث کند و تغییرات درونی را نه از راه توضیح، بلکه از طریق سکوت، فاصله و حرکت ببیند. این ریتم آهسته با مضمون اثر تناسب دارد: سفر زمان را کش میدهد و انتظار را به تجربهای ملموس بدل میکند. بااینحال، کندی فیلم گاهی از مکثِ معنادار به درازگویی نزدیک میشود.
بعضی بخشها چنان از حرکت روایی فاصله میگیرند که کشش عاطفی افت میکند. روایت نیز در مقاطعی پراکنده و کمرمق به نظر میرسد. دگرگونیهای شخصیتها همیشه با زمینهچینی کافی همراه نیستند و همین امر ممکن است رفتارشان را بهجای رازآمیز، نامنسجم جلوه دهد. فیلم از توضیح مستقیم میگریزد؛ اما حذف توضیح، وقتی با ضعف پیوندهای دراماتیک همراه شود، الزاماً به عمق نمیانجامد.
« مردم و فرهنگ محلی بیشتر از دریچهٔ حیرت، ناآشنایی و اضطراب مسافران به تصویر درمیآیند. »
قوتها و کاستیها
تماشاگر باید بخشی از معنا را از تصویر و حالوهوا استخراج کند، ولی گاهی مواد لازم برای این همراهی چندان فراهم نیست. اقتباس و ترجمهٔ اندیشه به تصویر اقتباس از رمانی که بخش مهمی از نیروی خود را از تأملات و لحن ادبیاش میگیرد، کاری دشوار است. برتولوچی و همکارانش میکوشند آن جهان درونی را به زبان تصویر، موسیقی و میزانسن منتقل کنند.
در بهترین لحظهها، این ترجمه موفق است: منظرهای خالی یا مکثی طولانی، چیزی را بیان میکند که گفتوگو از عهدهٔ آن برنمیآید. موسیقی ریوئیچی ساکاموتو نیز به فضای اندوهبار فیلم بُعدی شاعرانه میبخشد، بیآنکه همیشه آن را به ملودرام آشکار بدل کند. اما اقتباس در انتقال عمق شخصیتها و انسجام تأملات رمان، به یک اندازه موفق نیست.
فیلم گاه به تصویرهای چشمگیر و موقعیتهای نمادین تکیه میکند، بیآنکه پیوندی کافی میان آنها و تحول عاطفی شخصیتها بسازد. از همین رو ممکن است جهان بصری پرمایهتر از جهان دراماتیک به نظر برسد. فیلم ایدههایی مهم دربارهٔ مرگ، زمان، بیگانگی و脆فبودن پیوند انسانی دارد، اما در بعضی لحظهها بهجای آنکه آنها را از دل کنش و رابطه بیرون بکشد، به نشانههایی زیبا و سنگین بسنده میکند.
« برتولوچی و همکارانش میکوشند آن جهان درونی را به زبان تصویر، موسیقی و میزانسن منتقل کنند. »
جمعبندی
جمعبندی «آسمان پناهبخش» فیلمی است که بیش از آنکه قصهای دربارهٔ نجات یک رابطه باشد، تجربهای دربارهٔ ناکامیِ پناهجویی است. شکوه بصری صحرا، فضای رازآلود و بازیهای مالکوویچ و وینگر، اثری میسازند که پس از پایان نیز در ذهن باقی میماند؛ اما ریتم بسیار کند، روایت ناپیوسته و فاصلهٔ عاطفی با شخصیتها مانع از آن میشوند که این تجربه برای همه تماشاگران یکسان اثرگذار باشد.
قوت فیلم در پاسخدادن نیست، بلکه در ساختن پرسش است: آیا میتوان از جغرافیایی تازه برای فرار از خویشتن استفاده کرد؟ آیا سفر به سوی دیگری، الزاماً راهی به سوی فهم اوست؟ فیلم پاسخ قطعی نمیدهد و همین امتناع، هم سرچشمهٔ جذابیت آن است و هم محدودیتش. تماشاگر مشتاق سینمای تأملی و تصویرمحور احتمالاً در آن زیبایی و اضطرابی ماندگار خواهد یافت؛ کسی که انسجام روایی و نزدیکی عاطفی را در اولویت میگذارد، ممکن است بیشتر با خلأهایش روبهرو شود تا با ژرفای ادعاییاش.
« آیا سفر به سوی دیگری، الزاماً راهی به سوی فهم اوست؟ »



ثبت دیدگاه