نقد و بررسی
نقد سرهای بریده (The Severed Heads) | 1957
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای نامتعارف در قالبی کوچک «The Severed Heads» یا «La Cravate» از آن فیلمهای کوتاهی است که حتی پیش از آغاز، با عنوان و ایدهٔ مرکزیاش ذهن تماشاگر را به قلمرویی نامأنوس میبرد. فیلم، ساختهٔ آغازین Alejandro Jodorowsky، برداشت آزادی از روایت توماس مان است و داستان خود را نه با گفتوگو، بلکه با پانتومیم، حرکت و تصویر پیش میبرد.
در جهان آن، سر انسان چیزی بیش از جزئی از بدن است: میتوان آن را همچون پوشاک یا نشانهای بیرونی عوض کرد و امید داشت که با این تغییر، راهی تازه به سوی خواستهها گشوده شود. همین فرض خیالانگیز، زمینهٔ طنزی سیاه و بازیگوشانه را فراهم میکند؛ طنزی که از همان ابتدا میان مضحکه و اضطراب در نوسان است.
فیلم کوتاه و بیکلام است و ماجرای آن با فروش سرهای تازه و کوشش برای دلربایی پیوند میخورد. پانتومیم بهمثابه زبان سینما بیکلامبودن فیلم صرفاً حذف گفتوگو نیست؛ انتخابی است که تمام بار روایت را به بدن بازیگران، چهرهها، ژستها و رابطهٔ آنها با اشیا منتقل میکند. تماشاگر ناچار است بهجای دنبالکردن توضیحات لفظی، نشانهها را از حرکتها بخواند و از کنار هم گذاشتن آنها معنای صحنهها را بسازد.
« فیلم کوتاه و بیکلام است و ماجرای آن با فروش سرهای تازه و کوشش برای دلربایی پیوند میخورد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شیوه به اثر کیفیتی نزدیک به نمایش صحنهای میدهد، اما دوربین و تدوین نیز در ساختن ریتم و تأکیدهای بصری نقش دارند. نتیجه، روایتی است که بیش از آنکه خطی و توضیحگر باشد، بر تصویرهای ماندگار و موقعیتهای نمایشی تکیه میکند. این زبان، برای قصهای با چنین منطق ناممکنی مناسب است؛ زیرا گفتار شاید آن را بیش از اندازه به واقعگرایی نزدیک میکرد، حال آنکه سکوت اجازه میدهد جهان فیلم بیهیچ عذر و توضیحی قواعد عجیب خود را برقرار کند.
بدن، چهره و طنز یکی از جذابترین جنبههای فیلم، بازی بدنی آن است. حرکات ناموزون و اغراقشدهٔ شخصیت اصلی، میان وقار نمایشی و دستوپاچلفتیبودن فاصلهای خندهآور ایجاد میکند. طنز از شوخیهای کلامی نمیآید، بلکه در مکثها، چرخشها، نگاهها و شیوهٔ مواجههٔ بدن با موقعیت شکل میگیرد.
همین امر باعث میشود بازیها گاه به یک رقص کوچک و ناآرام شباهت پیدا کنند؛ رقصی که شخصیتها در آن میکوشند خود را با تصویری که دیگری میپسندد هماهنگ کنند. در عین حال، اغراق بدنی تنها برای خنداندن به کار نمیرود. بدن در این فیلم به میدان کشمکش تبدیل میشود: شخصیتها میخواهند با تغییر ظاهر، مطلوبتر یا پذیرفتنیتر شوند، اما این کوششها بهسادگی به نتیجهای روشن نمیرسند.
« نتیجه، روایتی است که بیش از آنکه خطی و توضیحگر باشد، بر تصویرهای ماندگار و موقعیتهای نمایشی تکیه میکند. »
شخصیتها و اجرا
از این منظر، کمدی فیلم رگهای از اندوه نیز دارد؛ گویی آدمها برای جلب توجه دیگران، پیوسته از خود فاصله میگیرند. فیلم این ایده را بهجای بیان مستقیم، در صورتکها و حرکات نمایشیاش میپروراند. تصویرهای سوررئال و جهان رنگی تصویرهای زنده و فضای سوررئال، مهمترین ابزار فیلم برای پذیرفتنیکردن ناممکنیاند.
سرهای انسانی، که در زندگی روزمره نشانهٔ هویت و فردیتاند، در این جهان به اجناسی قابل عرضه و تعویض بدل میشوند. همین جابهجایی میان امر هولناک و امر عادی، سرچشمهٔ بخشی از جذابیت بصری اثر است. فیلم بهجای آنکه واقعیت را بازسازی کند، جهانی میسازد که در آن منطق رؤیا بر منطق روزمره تقدم دارد؛ اما این رؤیا همیشه لطیف و آرام نیست و گاه لبهای نگرانکننده پیدا میکند.
رنگها نیز در شکلدادن به این فضا اهمیت دارند. سرزندگی بصری تصاویر با موضوعی که بالقوه میتواند تلخ یا هراسآور باشد تضادی مؤثر میسازد. این تضاد، فیلم را از بدلشدن به نمایشی صرفاً تیرهوتار بازمیدارد و به آن حالوهوایی افسانهای و بازیگوشانه میدهد. بااینحال، این سبک تصویری ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار روایت واقعگرا یا توضیحهای روشن دارند، فاصلهگذار و حتی گیجکننده باشد.
« فیلم این ایده را بهجای بیان مستقیم، در صورتکها و حرکات نمایشیاش میپروراند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اقتباس و مضمون هویت پیوند فیلم با داستان توماس مان، به آن بستری فکری میدهد که از یک شوخی تصویری فراتر میرود. جابهجایی سر و بدن، پرسشی ساده اما دشوار را پیش میکشد: هویت انسان در کدام بخش او جای دارد؛ در چهره و اندیشه، در بدن و نیروی جسمانی، یا در مجموعهای از این عناصر؟ فیلم پاسخ فلسفی منسجمی عرضه نمیکند و شاید همین خودداری با قالب کوتاه و پانتومیمی آن سازگار باشد.
در عوض، ایده را به صورتی ملموس و نمایشی درمیآورد تا تماشاگر پیامدهایش را در رفتار شخصیتها ببیند. همچنین میتوان ماجرای تغییر ظاهر را استعارهای از میل به دوستداشتهشدن دانست. شخصیتها در پی یافتن صورت یا هیئتی هستند که با انتظار دیگری جور درآید. اما این تغییرهای بیرونی، بهتنهایی تضمین نمیکنند که رابطهای پایدار یا شناختی عمیق شکل بگیرد.
فیلم با لحنی کمیک، به فشار اجتماعیِ پسندیدهبودن اشاره میکند: آدمی گاه چنان در پی اصلاح ظاهر خود است که پرسش از خواستهها و منش خویش به حاشیه میرود. این خوانش، یکی از راههای ورود به اثر است، نه معنایی قطعی که فیلم بر تماشاگر تحمیل کند. ابهام روایی و محدودیت شخصیتپردازی در برابر نیروی خیالپردازانه و تصویرهای متمایز، روایت اثر چندان استوار نیست.
« اقتباس و مضمون هویت پیوند فیلم با داستان توماس مان، به آن بستری فکری میدهد که از یک شوخی تصویری فراتر میرود. »
قوتها و کاستیها
صحنهها بیشتر با تداعی و منطق نمایشی به یکدیگر متصل میشوند تا با رابطهٔ علتومعلولی روشن. ازاینرو، دنبالکردن مسیر داستان ممکن است دشوار باشد؛ بهویژه اگر تماشاگر بخواهد انگیزهٔ هر شخصیت را بهدقت بفهمد یا از هر تصویر نتیجهای مشخص استخراج کند. ابهام گاهی بخشی از لذت تماشاست، اما همیشه به غنای معنایی نمیانجامد و در بعضی لحظهها حس پراکندگی پدید میآورد.
کوتاهی فیلم نیز مانع از آن میشود که شخصیتها بهتدریج لایههای بیشتری پیدا کنند. آنان بیش از آنکه شخصیتهایی با زندگی درونی مفصل باشند، چهرههایی در یک نمایش تمثیلیاند. این انتخاب با سبک پانتومیم همخوان است، اما بهایش محدودماندن پیوند عاطفی مخاطب با آنهاست. ریتم هم در بخشهایی کند میشود و تأکید بر ژستها و موقعیتهای تصویری، گاهی صحنه را بیش از اندازه امتداد میدهد.
بنابراین، فیلم در لحظات درخشانش بسیار گیراست، اما پیوستگی و کشش آن همواره یکسان نمیماند. اهمیت تجربهٔ نخستین «The Severed Heads» را میتوان تجربهای مقدماتی و در عین حال معنادار در مسیر هنری Jodorowsky دانست؛ اثری که علاقه به بدن، دگرگونی، نمادپردازی و تصویرهای نامتعارف را در قالبی فشرده عرضه میکند.
« صحنهها بیشتر با تداعی و منطق نمایشی به یکدیگر متصل میشوند تا با رابطهٔ علتومعلولی روشن. »
جمعبندی
فیلم بهجای آنکه همهٔ امکانات خود را به یک روایت کلاسیک معطوف کند، میآزماید که سینما چگونه میتواند از حرکت و ترکیببندی برای ساختن معنا بهره ببرد. ارزش آن بیش از هر چیز در جسارت فرم و در آمیزش طنز با امر غریب است، نه در پرداختی بینقص یا روایتی محکم. برای تماشای آن، بهتر است انتظار قصهای سرراست و شخصیتهایی روانشناختی نداشت.
این اثر بیشتر شبیه حکایتی تصویری است که تصاویرش را باید تماشا و تفسیر کرد، نه آنکه صرفاً خط داستانیاش را دنبال کرد. با چنین انتظاری، ابهامهایش کمتر به مانع بدل میشوند و بازیهای بدنی، رنگها و موقعیتهای سوررئالش مجال اثرگذاری پیدا میکنند. جمعبندی «The Severed Heads» فیلمی کوتاه، بیکلام و خیالپردازانه است که ایدهٔ عجیب تعویض سر را به کمدی سیاهی دربارهٔ ظاهر، میل و هویت بدل میکند.
پانتومیم و بازی بدنی، بهویژه حرکات اغراقشده و ناموزون، به اثر نیرویی نمایشی میبخشند؛ رنگهای زنده و تصویرهای سوررئال نیز جهان مستقل آن را میسازند. در مقابل، روایت پراکنده، ریتم گاه کشدار و شخصیتپردازی محدود، از انسجام و تأثیر عاطفی آن میکاهند. حاصل، فیلمی نابرابر اما بهیادماندنی است: تجربهای که بیش از پاسخدادن به پرسشهایش، تماشاگر را به بازی با آنها دعوت میکند.
« ارزش آن بیش از هر چیز در جسارت فرم و در آمیزش طنز با امر غریب است، نه در پرداختی بینقص یا روایتی محکم. »



ثبت دیدگاه