نقد و بررسی
نقد رستم (Rustom) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی میان پرونده و ملودرام «Rustom» از همان آغاز خود را در مرز میان تریلر جنایی، درام دادگاهی و ملودرام خانوادگی قرار میدهد. بازگشت افسر نیروی دریایی به خانه، کشف رابطهٔ همسرش با تاجری بانفوذ و وقوع قتل، زمینهای فراهم میآورد که هم پرسشهای اخلاقی برانگیزد و هم تعلیق روایی بسازد.
فیلم با تکیه بر این دوگانگی پیش میرود: آنچه در نگاه نخست پروندهای روشن به نظر میرسد، بهتدریج به ماجرایی پیچیدهتر بدل میشود و انگیزههای شخصیتها را در معرض تردید قرار میدهد. نقطهٔ قوت این طرح آن است که اطلاعات را یکباره در اختیار تماشاگر نمیگذارد. بازجوییها، واکنش اطرافیان و کشمکشهای دادگاه هرکدام قطعهای تازه به تصویر میافزایند.
به این ترتیب، تماشاگر نه فقط در پی پاسخ به پرسش «چه رخ داده؟»، بلکه درگیر این پرسش نیز میشود که روایت هر شخصیت تا چه اندازه قابل اعتماد است. بااینحال، فیلم گاهی میان حفظ راز و روشنکردن موقعیتها تعادل دقیقی برقرار نمیکند؛ برخی ابهامها بیش از آنکه حاصل طراحی سنجیده باشند، بهانهای برای نگهداشتن تعلیق به نظر میرسند.
تعلیق و پیچشهای روایی «Rustom» در نیمهٔ نخست از نیروی کنجکاوی بهرهٔ خوبی میبرد. تصمیم شخصیت اصلی برای تسلیمشدن، در کنار ادعای بیگناهیاش، تناقضی جذاب میسازد: اگر ماجرا چنین آشکار به نظر میرسد، چرا او خود را بیگناه میداند؟ فیلم از همین پرسش برای پیشبردن داستان و کشاندن تماشاگر به فضای دادگاه استفاده میکند.
« نقطهٔ قوت این طرح آن است که اطلاعات را یکباره در اختیار تماشاگر نمیگذارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
افشاگریها و تغییر جهتهای روایی، پیوسته برداشت ما از پرونده را جابهجا میکنند، بیآنکه لازم باشد جزئیات تعیینکنندهٔ داستان فاش شوند. اما این تدبیر در ادامه همیشه به سود فیلم عمل نمیکند. پیچشهای متعدد، بهجای آنکه از دل شخصیتپردازی و شواهدی کاملاً قانعکننده برخیزند، گاه با تمهیدهای دراماتیک برجسته میشوند.
برخی اتفاقها چنان طراحی شدهاند که نتیجهٔ مورد نظر فیلم را به تماشاگر تحمیل کنند؛ ازاینرو، لحظههایی که باید حیرتآور باشند، ممکن است ساختگی یا بیشازحد حسابشده جلوه کنند. فیلم در ایجاد سؤال موفقتر از پاسخدادن به همهٔ آنهاست. اکشای کومار و مرکز ثقل فیلم اجرای اکشای کومار در نقش رستم، ستون اصلی فیلم است.
او شخصیت را با خویشتنداری و انضباطی متناسب با پیشینهٔ نظامیاش میسازد؛ حرکات کنترلشده، نگاههای سنجیده و گفتار کمشتابش به مردی اشاره میکنند که عادت دارد احساساتش را زیر نظمی سخت پنهان کند. همین انتخاب، در بخشهایی از داستان که شخصیت در موقعیت فشار عاطفی قرار میگیرد، به بازی او وزن میدهد.
او نه صرفاً قهرمانی پرهیاهو، بلکه مردی است که سکوتش به بخشی از تعلیق بدل میشود. بااینهمه، این تکیه بر خویشتنداری گاهی از مرز باورپذیری میگذرد. رستم در لحظههایی که باید پیچیدگی عاطفی یا آشفتگی درونیاش آشکارتر شود، بیش از اندازه یکدست باقی میماند. نتیجه آن است که شخصیت از نظر اقتدار و حضور صحنهای قانعکننده است، اما دسترسی به لایههای آسیبپذیر او محدود میماند.
« اما این تدبیر در ادامه همیشه به سود فیلم عمل نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
بازی محکم کومار مانع فروپاشی فیلم میشود، ولی فیلمنامه همیشه مادهٔ کافی برای گسترش این نقش فراهم نمیکند. شخصیتهای پیرامونی و رابطهها رابطهٔ رستم و سینتیا قرار است نقطهٔ عاطفی داستان باشد؛ رابطهای که با دوری، تنهایی و بیوفایی زخمی شده و زیر سایهٔ پروندهٔ جنایی قرار میگیرد. فیلم بهدرستی نشان میدهد که ماجرا فقط به پرسش از گناه و بیگناهی محدود نیست و پیامدهای عاطفی انتخابها نیز در زندگی شخصیتها باقی میماند.
بااینحال، سینتیا در بخشهایی از روایت بیشتر به عاملی برای پیشبرد بحران رستم تبدیل میشود تا شخصیتی مستقل با خواستهها و تناقضهای روشن. نقش او ظرفیت دراماتیک دارد، اما پرداختش به اندازهٔ محور اصلی داستان عمیق نیست. شخصیتهای اطراف پرونده نیز گاه بهجای آنکه افراد چندوجهی باشند، کارکردهایی نمایشی پیدا میکنند: یکی برای تشدید فشار، دیگری برای تغییر مسیر روایت و شخصیتی دیگر برای نمایندگی دیدگاهی اخلاقی یا سیاسی وارد میدان میشود.
این شیوه، در سینمای ملودراماتیک میتواند ریتم و هیجان بسازد، اما در این فیلم به کمرنگشدن پیچیدگی روابط میانجامد. بهخصوص وقتی موضوع داستان بر قضاوت دربارهٔ آدمها و انگیزههایشان استوار است، شخصیتپردازی محدود، تأثیر پرسشهای اخلاقی را کاهش میدهد. دادگاه و مسئلهٔ عدالت بخشهای دادگاهی باید میدان اصلی رویارویی میان حقیقت، قانون و افکار عمومی باشند.
فیلم از حضور هیئت منصفه، وکلای پرحرارت و توجه رسانهای برای ساختن فضایی پرتنش استفاده میکند. دادگاه در اینجا تنها مکانی برای شنیدن شواهد نیست؛ صحنهای است که در آن اعتبار اجتماعی، احساسات جمعی و تصویر قهرمانانهٔ یک افسر نیز بر برداشت عمومی سایه میاندازد. همین زمینه، بالقوه امکان نقدی جدی دربارهٔ عدالت و تأثیر شهرت بر داوری را فراهم میکند.
« بازی محکم کومار مانع فروپاشی فیلم میشود، ولی فیلمنامه همیشه مادهٔ کافی برای گسترش این نقش فراهم نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ولی اجرای این ایده همیشه به ظرافت لازم نمیرسد. گفتوگوها گاه بیش از آنکه طبیعی و حقوقی به نظر برسند، برای تأکید بر هیجان یا رساندن پیام فیلم نوشته شدهاند. بعضی مواجههها نیز از نظر اقناع دراماتیک بیشازحد نمایشیاند. در نتیجه، دادگاه با وجود ظرفیت بالای تعلیق، گاه به صحنهای برای خطابه و اثرگذاری فوری بدل میشود.
فیلم پرسش مهمی دربارهٔ امکان داوری بیطرفانه مطرح میکند، اما پاسخ آن را بیشتر با جهتدهی احساسی میسازد تا با واکاوی دقیق نظام قضایی. فضا، طراحی صحنه و تصویر یکی از دلنشینترین جنبههای «Rustom» بازآفرینی فضای بمبئی در دههٔ شصت است. لباسها، وسایل، چیدمان داخلی و جزئیات محیطی به فیلم هویتی دورهای میبخشند و آن را از یک ملودرام جنایی معاصر جدا میکنند.
این بازسازی گاهی بیش از آنکه به معنای تاریخی یا اجتماعی دوره بپردازد، کارکردی زیباییشناختی دارد؛ بااینحال، فضای قدیمی شهر به روایت رنگ و بافتی مشخص میدهد. نماهای کشتیها و محیط نیروی دریایی نیز از عناصر تصویری برجستهٔ فیلماند. مقیاس کشتیها، حضور منظم خدمه و چشماندازهای دریایی، با شخصیت منضبط رستم هماهنگی دارند و به بخشهایی از فیلم شکوه بصری میبخشند.
تضاد میان نظم و انضباط نظامی و آشفتگی عاطفی و قضایی داستان، در این تصاویر بهشکلی ملموس دیده میشود. کارگردانی تینو سورش دسای در ساختن این فضا موفق است، هرچند گاهی زیبایی قابها جای توسعهٔ معنایی را میگیرد و تصویر، بیش از آنکه چیزی به روایت بیفزاید، بر جذابیت ظاهری آن تکیه میکند.
« ولی اجرای این ایده همیشه به ظرافت لازم نمیرسد. »
قوتها و کاستیها
ریتم و لحن با وجود محور معمایی، فیلم برای رسیدن به مقصد خود راهی طولانی طی میکند. گسترش مکرر ماجراهای فرعی و تکرار بعضی تأکیدها، از شتاب روایت میکاهد؛ بهویژه در بخشهایی که میتوانستند با حذف یا فشردهسازی، تمرکز بیشتری بر پرونده و کشمکش شخصیتها داشته باشند. فیلم میخواهد هم تعلیق بسازد، هم روابط عاطفی را بسط دهد، هم فضای تاریخی را نشان دهد و هم بر شکوه قهرمانانهٔ شخصیت اصلی بیفزاید.
این بلندپروازی گاهی به پراکندگی میانجامد. لحن اثر نیز میان تریلر جدی و ملودرام پرزرقوبرق نوسان دارد. در لحظههایی، فیلم از تماشاگر میخواهد با تردید و احتیاط به شواهد نگاه کند؛ در لحظههایی دیگر، با موسیقی، گفتارهای پرشور و تأکید بر تصویر قهرمان، جهتگیری عاطفی خود را آشکار میسازد.
این تغییر لحن از جذابیت عامهپسند فیلم میکاهد و درعینحال به آن انرژی میدهد: «Rustom» اثری کاملاً واقعگرا نیست، بلکه در پی آمیختن تعلیق با احساسات بزرگ و نمایش پرشکوه است. جمعبندی «Rustom» تریلری دادگاهی با فضاسازی چشمنواز و نقشآفرینی مرکزی نیرومند است که از یک پروندهٔ جنجالی، معمایی سینمایی میسازد.
تعلیق روایی، بازی کنترلشدهٔ اکشای کومار و بازآفرینی بمبئی قدیم، فیلم را دیدنی میکنند؛ بهخصوص برای تماشاگرانی که درامهای جنایی و محاکمههای پرتنش را میپسندند. در برابر این امتیازها، روایت طولانی، پیچشهایی که گاه بهسختی باور میشوند، شخصیتهای پیرامونی کمپرداخته و صحنههای دادگاهی کماقناعکننده قرار دارند.
« ریتم و لحن با وجود محور معمایی، فیلم برای رسیدن به مقصد خود راهی طولانی طی میکند. »
جمعبندی
اثر در بهترین لحظاتش پرسشی ارزشمند پیش میکشد: آیا آنچه در دادگاه حقیقت شمرده میشود، همیشه از شواهد میآید، یا نگاه عمومی و تصویر قهرمانانهٔ متهم نیز در شکلدادن به داوری سهم دارند؟ بااینحال، فیلم بهجای آنکه این پرسش را با پیچیدگی و فاصلهٔ انتقادی دنبال کند، گاهی پاسخ احساسی خود را از پیش بر صحنه تحمیل میکند.
حاصل، فیلمی پرکشش اما ناهموار است؛ اثری که تماشاگر را درگیر پرونده نگه میدارد، هرچند همیشه در اقناع عقلانی او کامیاب نیست.



ثبت دیدگاه