نقد و بررسی
نقد آنچه ما را نمیکشد (What Doesn't Kill Us) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای زنده در قالبی نامتعارف «آنچه ما را نمیکشد» از فرضی آشنا در سینمای زامبی فاصله میگیرد: مردگانِ بازگشته قرار نیست فقط نیرویی مهاجم باشند که بازماندگان باید از آن بگریزند. فیلم زامبیهایی را تصور میکند که توانبخشی شدهاند و میخواهند در جامعهای که از آنان میترسد، زندگی روزمرهای معمولی داشته باشند.
در این جهان، آنان ترجیح میدهند «نکروسپین» نامیده شوند؛ انتخابی زبانی که از همان ابتدا نشان میدهد نبردشان تنها بر سر امنیت و معاش نیست، بلکه بر سر شأن و حقِ تعریف خویشتن نیز هست. این چرخش، موتور اصلی طنز و درام فیلم است. زامبیِ بازپروریشده، هم موجودی غریب و مضحک است و هم عضوی از گروهی که با بدگمانی، تبعیض و محرومیت روبهرو میشود.
فیلم از فاصلهٔ میان این دو تصویر بهره میگیرد: ظاهر هولناکِ زامبیها در برابر خواستههایی ساده و انسانی چون کار، پذیرش اجتماعی و برخوردی برابر. همین تضاد، به اثر امکان میدهد از دل ژانر وحشت، به سراغ مسئلهای جدیتر برود. طنز برآمده از زندگی روزمره خندهٔ فیلم بیش از آنکه بر شوخیهای پرتحرک یا هجوِ خشن تکیه داشته باشد، از برخورد دو جهانبینی پدید میآید: مردگانی که میکوشند خود را با قواعد جامعه سازگار کنند و زندگانیای که هنوز نمیدانند چگونه باید با آنان رفتار کنند.
موقعیتهایی که در ظاهر دربارهٔ زامبیهاست، بهتدریج به آینهای از تعصبهای عادی بدل میشود؛ همان پیشداوریهایی که در گفتار روزمره، محیط کار و روابط اجتماعی پنهان میمانند. این رویکرد از فیلم انتظار ظرافت میطلبد. گاه شوخیها دقیقاً به این دلیل اثر میکنند که هراس و ابتذال را کنار هم میگذارند: زامبیای که ممکن است در تصور عمومی خطری هیولایی باشد، در عمل با همان گرفتاریهای آشنای آدمهای عادی دستوپنجه نرم میکند.
« این چرخش، موتور اصلی طنز و درام فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، تکرار بعضی موقعیتها و کشآمدن برخی شوخیها، از نیروی غافلگیری میکاهد. فیلم هرگاه بهجای ساختن موقعیتی تازه، به تکرار یک ایدهٔ بامزه بسنده میکند، از ریتم و تیزی طنزش فاصله میگیرد. مستندنمایی و حسِ واقعیت محلی انتخاب قالب مستندنما تصمیمی اساسی است، نه صرفاً تمهیدی برای کمهزینهتر جلوهدادن روایت.
حضور دوربین و شکل گزارشگونهٔ روایت، این احساس را ایجاد میکند که مخاطب به زندگی روزمرهٔ شخصیتها نزدیک شده و دارد با گروهی واقعی روبهرو میشود. در نتیجه، جهان نامحتمل فیلم نیازی ندارد همهٔ قواعدش را با توضیحهای مفصل تثبیت کند؛ کافی است دوربین با خونسردی سراغ رفتارها، مصاحبهها و موقعیتهای کوچک برود تا امر عجیب بهتدریج عادی جلوه کند.
فضای محلی نیز به این حس کمک میکند. فیلم بهجای ساختن جهانی گسترده و پرزرقوبرق، بر محیطی محدود و آشنا تکیه دارد؛ جایی که روابط اجتماعی و نگاه همسایهها اهمیت پیدا میکند. این محدودیت، به روایت صمیمیت میبخشد و آن را از ماجرای آخرالزمانیِ عظیم دور میکند. در عین حال، همان محدودیت گاهی به چشم میآید: دامنهٔ جهان داستان کوچک است و اگر موقعیتی به اندازهٔ کافی بسط پیدا نکند، فیلم نمیتواند صرفاً با اتکای به لحن مستندنما آن را زنده نگه دارد.
بازیها و شخصیتپردازی بازیها از نقاط قوت مهم اثرند، زیرا بازیگران میان دو وجه شخصیتها تعادل برقرار میکنند: وجه کمدیِ زامبیبودن و وجه جدیِ انسانی که میخواهد دیده و پذیرفته شود. اجرای صمیمی و کمتکلف، با قالب مستندنما سازگار است و کمک میکند شخصیتها بیشتر شبیه آدمهایی باشند که در برابر دوربین از تجربهٔ خود حرف میزنند، نه نقشهایی که پیوسته برای خنداندن مخاطب طراحی شدهاند.
« بااینحال، تکرار بعضی موقعیتها و کشآمدن برخی شوخیها، از نیروی غافلگیری میکاهد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم همچنین میکوشد هر شخصیت را صرفاً نمونهای از یک ایدهٔ اجتماعی نکند. تفاوت تجربهها و خواستهها، به جمعِ نکروسپینها تنوع میدهد و مانع میشود که آنان فقط در جایگاه قربانیانِ کلی و بیچهره قرار بگیرند. با این همه، فرصت شخصیتپردازی یکسان نیست؛ برخی چهرهها بیشتر در خدمت موقعیت یا شوخی باقی میمانند و عمق عاطفیشان محدودتر است.
نتیجه، گروهی باورپذیر اما نه همیشه بهتمامی پرداختشده است. تمثیل اجتماعی و خطرِ صراحت قلب فیلم تمثیلی است: نکروسپینها حامل تجربهٔ گروهیاند که برای ورود به جامعه ناچار است هم هویت خود را توضیح دهد و هم با ترسهایی مواجه شود که از پیش دربارهاش شکل گرفتهاند. فیلم بهخوبی نشان میدهد که تبعیض فقط در خشونت آشکار خلاصه نمیشود؛ گاهی در واژهای تحقیرآمیز، نگاه مشکوک یا فرضی پیشاپیش دربارهٔ توانایی و نیتِ دیگری پنهان است.
از این منظر، انتخاب واژهٔ «نکروسپین» نیز بخشی از بحث فیلم دربارهٔ قدرت نامگذاری و حقِ بازپسگیری هویت است. اما تمثیل هرجا بیش از اندازه روشن و بیواسطه بیان میشود، بخشی از پیچیدگی خود را از دست میدهد. فیلم گاه به مخاطب مجال نمیدهد که معنای موقعیت را کشف کند و پیام را مستقیم پیش روی او میگذارد.
این صراحت، فهم موضوع را آسان میکند، اما از ظرافت هنری میکاهد؛ زیرا طنز اجتماعی زمانی نافذتر است که تماشاگر هم بخندد و هم اندکی بعد دریابد چرا آن موقعیت خندهدار، در واقع نگرانکننده است. اثر در بهترین لحظاتش این فاصله را حفظ میکند و در لحظات کماثرتر، به توضیح آشکارتر پناه میبرد.
« فیلم همچنین میکوشد هر شخصیت را صرفاً نمونهای از یک ایدهٔ اجتماعی نکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کشمکش میان خنده و عاطفه «آنچه ما را نمیکشد» نمیخواهد در محدودهٔ کمدی باقی بماند. زیر شوخیهایش اندوهِ طردشدن و میل به تعلق حضور دارد؛ شخصیتها فقط موضوع طنز نیستند، بلکه با محرومیت و داوری دیگران زندگی میکنند. این لایهٔ عاطفی به ایده وزن میدهد و اجازه نمیدهد زامبیبودن صرفاً به یک تمهید خندهآور تقلیل پیدا کند.
بااینحال، قالب مستندنما همیشه با اوجگیری دراماتیک همخوان نیست. این سبک معمولاً به مشاهدهٔ خونسرد، لحظههای کوچک و فاصلهٔ ظریف میان دوربین و شخصیتها متکی است؛ در مقابل، درام عاطفی گاهی به پیوستگی و شدت بیشتری نیاز دارد. فیلم در گذار میان این دو حالت کاملاً یکدست نیست. برخی لحظات احساسی بهخوبی از دل زندگی روزمره بیرون میآیند، اما برخی دیگر چنان آشکار برای اثرگذاری چیده شدهاند که طبیعیبودنِ ساختگیِ مستندنما را کمی مخدوش میکنند.
ریتم و محدودیتهای روایت در بخشهای آغازین، تازگیِ جهان داستان و برخوردهای کمیک، فیلم را پیش میبرند. تماشاگر سرگرم کشف قواعد اجتماعی دنیای نکروسپینهاست و هر موقعیت میتواند نکتهای تازه دربارهٔ ترس، زبان یا پذیرش اجتماعی آشکار کند. اما هرچه فیلم جلوتر میرود، تکرار بعضی الگوها بیشتر به چشم میآید و ریتم، بهویژه در بخشهای پایانی، کند میشود.
این کندی فقط نتیجهٔ آرامبودن لحن نیست؛ از آنجا ناشی میشود که برخی شوخیها یا موقعیتها بیش از اندازه درنگ میکنند، بیآنکه معنای تازهای به خود بگیرند. با وجود این، کندیِ روایت با حالوهوای اثر کاملاً بیگانه نیست. فیلم قصد ندارد به تعقیبوگریزهای پرشتاب یا وحشتِ مداوم بدل شود؛ جذابیتش بیشتر در مشاهدهٔ رفتارهای کوچک و آزمودن یک ایدهٔ اجتماعی است.
« کشمکش میان خنده و عاطفه «آنچه ما را نمیکشد» نمیخواهد در محدودهٔ کمدی باقی بماند. »
قوتها و کاستیها
مسئله آن است که این شیوه به انتخاب و فشردگی نیاز دارد. هرجا فیلم از تکرار میپرهیزد و به موقعیتی تازه میرسد، جهانش جان میگیرد؛ هرجا بر شوخیای که پیشتر کار کرده بیش از حد تکیه میکند، انرژی روایت افت میکند. جمعبندی «آنچه ما را نمیکشد» فیلمی مستقل و خوشفکر است که از یک فرض ژانری نامعمول، تمثیلی دربارهٔ تبعیض، تعلق و حقِ بهرسمیتشناختهشدن میسازد.
مهمترین امتیازش، نگاه تازه به زامبیهاست: نه بهمثابه تهدیدی صرف، بلکه بهعنوان شهروندانی که میخواهند در جامعه سهمی داشته باشند. بازیهای باورپذیر، طنز صمیمی و فضای محلی نیز به این جهان کوچک و نامتعارف جذابیت میبخشند. در برابر، تکرار برخی شوخیها، کندشدن ریتم در بخشهای پایانی و صراحت بیش از اندازهٔ بعضی پیامها، از انسجام اثر میکاهد.
همچنین پیوند میان قالب مستندنما و بار عاطفی همیشه طبیعی از کار درنمیآید. بااینهمه، فیلم بهسبب جسارت ایده و صداقتی که در برخورد با شخصیتهایش دارد، اثری بهیادماندنی در محدودهٔ کمدی زامبی باقی میماند؛ اثری که بیش از ترساندن، میکوشد تماشاگر را وادارد دربارهٔ کسانی بیندیشد که جامعه هنوز حاضر نیست آنان را همردیف خود بداند.
« مسئله آن است که این شیوه به انتخاب و فشردگی نیاز دارد. »



ثبت دیدگاه