نقد و بررسی
نقد شش در پاریس (Six in Paris) | 1965
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پاریس بهمثابه شش نگاه «شش در پاریس» یا «پاریس از نگاهِ…» مجموعهای از شش فیلم کوتاه است که هرکدام به محلهای از پاریس میروند و از دل یک موقعیت روزمره، تصویری متفاوت از شهر بیرون میکشند. اریک رومر، ژانلوک گدار، ژان روش، کلود شابرول، ژان دوشه و ژاندانیل پوله هر یک بخشی از این اثر را ساختهاند؛ باربت شرودر نیز تهیهکنندگی پروژه را بر عهده داشته است.
حاصل، نه روایتی پیوسته با شخصیتها و پیرنگی واحد، بلکه مجموعهای از برخوردها، سوءتفاهمها، رابطهها و لحظههای کوتاه است؛ تصویری چندپاره که وحدتش را از خود پاریس میگیرد. شهر، نه پسزمینه که نیروی محرک در بسیاری از فیلمها، شهر تنها بستری برای رخدادهاست؛ اما اینجا محلهها بخشی از معنا هستند.
خیابان، ایستگاه، میدان و خانه، تنها مکان وقوع قصه نیستند: هرکدام شیوهای از زیستن و نسبتداشتن با دیگران را پیش چشم میگذارند. شخصیتها در شهر حرکت میکنند، اما شهر نیز با صداها، رفتوآمدها و فاصلههایش در زندگی آنان مداخله میکند. عنوان فرانسوی اثر، «پاریس از نگاهِ…»، این ایده را روشنتر بیان میکند: آنچه میبینیم حقیقتی نهایی درباره پاریس نیست، بلکه برداشتهایی شخصی و محدود از آن است.
« شخصیتها در شهر حرکت میکنند، اما شهر نیز با صداها، رفتوآمدها و فاصلههایش در زندگی آنان مداخله میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این نگاهِ محلهبهمحله سبب میشود فیلم، بیآنکه به راهنمای گردشگری بدل شود، حالوهوای مکانی زندهای پیدا کند. پاریس از پشت پنجرهها، در گذرهای روزانه و میان گفتوگوهای کوتاه دیده میشود؛ نه فقط از منظر بناهای باشکوه یا منظرههای آشنا. فیلم در همین جزئیات کوچک، زندگی روزمره را ثبت میکند و به آن کیفیتی تماشایی میبخشد.
شش قصه، شش ریتم بخش سنژرمندِپره، با حضور دختری آمریکایی، از آن قصههایی است که جذابیتش را از مشاهده تدریجی آدمها و مقاصدشان میگیرد. موقعیت ساده است، اما نگاه تازهوارد شخصیت اصلی به محیط، فاصلهای طنزآمیز میان ظاهر و واقعیت میسازد. همین لحن سبک و بازیگوش، این بخش را دلنشین میکند؛ بیآنکه لازم باشد داستان بیش از اندازه پیچیده شود.
«ایستگاه شمالی» به شیوهای دیگر پیش میرود. ژان روش، که در این بخش به مستندسازی نزدیک میشود، از حرکت و حضور خیابان بهره میگیرد تا برخوردی اتفاقی را به تجربهای پرتنش بدل کند. طولانیبودن برداشت و حسِ همراهی با شخصیت، تماشاگر را در دل موقعیت نگه میدارد. اختلافی خانگی و دلزدگیای انباشتهشده، در برابر امکانِ ناگهانیِ گریز از زندگی عادی قرار میگیرند.
« این نگاهِ محلهبهمحله سبب میشود فیلم، بیآنکه به راهنمای گردشگری بدل شود، حالوهوای مکانی زندهای پیدا کند. »
شخصیتها و اجرا
این بخش از برجستهترین نمونههای فیلم است، هرچند باورپذیری تصمیمها و گفتوگوهایش ممکن است برای برخی تماشاگران محل تردید باشد. در «خیابان سندنی»، فضای قصه بهسوی طنز و رابطهای نامتعارف میرود؛ برخورد میان مردی کمتجربه و زنی جهاندیده، فرصت شوخی با تصورات رمانتیک و مناسبات قدرت را فراهم میکند.
«میدان اِتوال» نیز از موقعیتی شهری و سوءبرداشتی نگرانکننده، کمدیای تیره میسازد. در «مونپارناس و لوالوآ»، گدار ماجرای نامههایی را پیش میکشد که میان دو رابطه عاطفی سرگرداناند؛ روایت بهجای حرکت در مسیر درام متعارف، از گیجی و تدبیرهای لحظهای انرژی میگیرد. سرانجام، «لا موئِت» در خانهای بورژوایی میگذرد و با ایده گوشگیرها، هم نزاع خانوادگی را به کمدی بدل میکند و هم با صدای فیلم بازی میکند.
این شش بخش از حیث مضمون و لحن یکسان نیستند، اما همین ناهمسانی بخش مهمی از جذابیت اثر است. تفاوت امضاها؛ فرصت و دردسر دیدن این فیلم، فرصتی است برای مقایسه شش شیوه فیلمسازی در قالبی فشرده. هر کارگردان با زمان محدود روبهروست و باید خیلی زود شخصیت، موقعیت و لحن خود را جا بیندازد. برخی از بخشها با حرکت دوربین و حس بداههپردازی پیش میروند؛ برخی دیگر بر طراحی موقعیت یا طنز گفتوگومحور تکیه دارند.
« میدان اِتوال» نیز از موقعیتی شهری و سوءبرداشتی نگرانکننده، کمدیای تیره میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلمبرداری شانزدهمیلیمتری، صدای زنده و برداشتهای کمتکلف نیز به اثر حالتی صمیمی و گاه ناصاف میدهد؛ گویی تماشاگر بهجای یک محصول صیقلی، در حال مشاهده تکههایی از زندگی است که بهسرعت ثبت شدهاند. البته گردآوردن چند نگاه مستقل، بیهزینه نیست. تفاوت کیفیت و میزان پرداخت داستانها، فیلم را گاه ناهموار میکند.
بعضی روایتها طرحی جذاب دارند، اما فرصت نمییابند از مرحله ایده فراتر بروند؛ برخی نیز با پایانبندی یا رفتار شخصیتها چنان موجز برخورد میکنند که ممکن است بیشتر طرحی برای یک فیلم کامل به نظر برسند تا اثری خودبسنده. این ناهمگونی را نمیتوان فقط نقص دانست، زیرا بخشی از منطق پروژه است؛ بااینحال، برای تماشاگرانی که پیوستگی لحن و عمق شخصیتپردازی را ترجیح میدهند، میتواند مانع شکلگیری تجربهای کاملاً یکپارچه شود.
طنز، عشق و تنهاییهای کوچک زیر ظاهر سبک و روزمره فیلم، دغدغههایی جدیتر حضور دارند: دلزدگی از زندگی مشترک، میل به فرار، نیاز به تأیید، سوءظن و ناتوانی در فهم مقصود دیگری. این موضوعها معمولاً با موعظه یا توضیح مستقیم عرضه نمیشوند. در عوض، یک گفتوگوی معمولی، یک برخورد خیابانی یا یک سوءتفاهم کوچک، فشار پنهان رابطهها را آشکار میکند.
« البته گردآوردن چند نگاه مستقل، بیهزینه نیست. »
قوتها و کاستیها
فیلم به تماشاگر مجال میدهد که میان آنچه شخصیتها میگویند و آنچه از رفتارشان برمیآید فاصله بگذارد. طنز نیز از همین شکافها شکل میگیرد. خنده در اینجا اغلب حاصل اغراق بزرگ یا شوخی پرسروصدا نیست، بلکه از درماندگی آدمها در برابر موقعیتهای خودساخته میآید. شخصیتها میکوشند بر زندگیشان مسلط باشند، اما گفتوگوها، انتخابها و تصادفهای شهر پیوسته نقشههایشان را برهم میزند.
این نگاه، هم مهربان است و هم اندکی طعنهآمیز. ارزش تاریخی و فاصله تماشاگر امروز «شش در پاریس» از دل سینمای موج نوی فرانسه بیرون آمده و نشانههای آن دوره را آشکارا در خود دارد: علاقه به خیابان و مکان واقعی، روایتهای کوچک، شخصیتهای جوان و بیقرار و نوعی آزادی در شکل و لحن. اهمیتش فقط در حضور چند فیلمساز شناختهشده نیست؛ خودِ قالب پروژه نیز جذاب است، زیرا تفاوت نگاهها را بهجای پنهانکردن، به نمایش میگذارد.
تماشاگر میتواند ببیند چگونه یک شهر مشترک، زیر نگاههای متفاوت به شش فضای روایی تبدیل میشود. بااینهمه، کهنگی برخی شیوههای بازی، گفتوگو یا جنس طنز ممکن است برای مخاطب امروز فاصله ایجاد کند. حتی آثاری که زمانی تازه و جسورانه بودهاند، با گذر زمان ناگزیر در زمینه تاریخی خود نیز دیده میشوند.
« فیلم به تماشاگر مجال میدهد که میان آنچه شخصیتها میگویند و آنچه از رفتارشان برمیآید فاصله بگذارد. »
جمعبندی
اگر انتظار درامی پرکشش و کاملاً پرداختشده داشته باشیم، فیلم شاید رضایتبخش نباشد؛ اما اگر آن را بهمنزله دفترچهای از آزمونها و مشاهدههای سینمایی ببینیم، ناصافیهایش نیز بخشی از لذت تماشا خواهند بود. جمعبندی «شش در پاریس» مجموعهای خوشریتم و تماشایی از روایتهای کوتاه است که هرکدام گوشهای از زندگی شهری را با لحنی مستقل ثبت میکنند.
امتیاز اصلیاش، تنوع ایدهها و تبدیل محلههای پاریس به بخشی فعال از داستانهاست؛ از قصه دلنشین دختر آمریکایی تا مواجهه پرتنش ایستگاه شمالی و طنز خانوادگی «لا موئِت». در برابر، تفاوت سطح بخشها و پرداخت گاه ناتمام بعضی روایتها، مانع از آن میشود که فیلم همیشه یک کل هموار و یکدست باشد.
با وجود این، همین پراکندگی به آن شخصیت میدهد: اثری که بیش از آنکه قصهای واحد تعریف کند، شش بار مکث میکند تا ببیند آدمها در شهر چگونه عاشق میشوند، سوءتفاهم میسازند و در زندگی روزمره راه خود را پیدا میکنند.



ثبت دیدگاه