نقد و بررسی
نقد مرتد (The Apostate) | 1987
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای علمی با پرسشی انسانی «The Apostate» که در سال ۱۹۸۷ به کارگردانی Valery Rubinchik ساخته شد، از فرضی علمی آغاز میکند که بهسرعت از قلمرو اختراع و فناوری بیرون میآید و به پرسشی اخلاقی و وجودی بدل میشود: اگر بتوان انسانی را شبیهسازی کرد، آن نسخه تا چه اندازه «انسان» است و چه کسی حق دارد دربارهٔ سرنوشتش تصمیم بگیرد؟
دانشمندی به نام میلر دستگاهی میسازد که انسانها را شبیهسازی میکند؛ اما با آگاهی دولت از این امکان، اختراع او به موضوعی سیاسی و نظامی تبدیل میشود. فیلم از همین تقابل، میان پژوهش علمی و قدرت حکومتی، بستری برای واکاوی مسئولیت، اختیار و ارزش یگانگی فرد فراهم میکند. این اثر بر پایهٔ رمانی با عنوان «Five Presidents» نوشتهٔ Pavel Bagryak ساخته شده است.
شبیهسازی بهمثابه مسئلهٔ اخلاقی جذابیت بنیادی فیلم در این است که شبیهسازی را صرفاً ترفندی برای ساختن موقعیتهای هیجانانگیز نمیداند. فناوری داستان، امکان بازتولید بدن و خاطرات را پیش میکشد، اما پرسش دشوارتر به تفاوت تجربهها مربوط میشود: آیا دو موجود با گذشتهای مشترک، ناگزیر به یک سرنوشت میرسند؟
« این اثر بر پایهٔ رمانی با عنوان «Five Presidents» نوشتهٔ Pavel Bagryak ساخته شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
یا انتخابها و برخوردهای تازه میتوانند آنها را به شخصیتهایی مستقل بدل کنند؟ میلر در برابر نسخههای خود، نه فقط با رقیبانی بیرونی، بلکه با امکانهای دیگری از خویشتن روبهروست؛ امکانهایی که در شرایطی متفاوت میتوانستند به زندگی او شکل دهند. فیلم در پرداخت این پرسشها، به توضیحهای صرفاً نظری بسنده نمیکند و اختلاف مسیر نسخهها را به مرکز درام میآورد.
همین انتخاب به داستان عمق میدهد: همزادها از نظر منشأ به هم پیوند دارند، اما شباهت آغازینشان تضمینکنندهٔ همسانی اخلاقی یا عاطفی نیست. بااینحال، اثر گاه بیش از آنکه این ایده را در کنشهای پرشتاب داستانی بپروراند، به گفتوگو و تأمل تکیه میکند. نتیجه، فیلمی است که پرسشهایش اغلب از پاسخهای قطعی مهمترند، اما ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار روایت سرراستتری دارند، صبورانه و حتی سنگین جلوه کند.
دولت، دانش و تصاحب انسان ورود دولت به ماجرا، مضمون شبیهسازی را از آزمایشگاهی خصوصی به مسئلهای عمومی و سیاسی گسترش میدهد. دستگاه میلر دیگر فقط محصول کنجکاوی علمی نیست؛ به ابزاری بدل میشود که قدرت میخواهد آن را در خدمت مقاصد خود قرار دهد. در اینجا فیلم پرسشی آشنا، اما همچنان مهم، مطرح میکند: آیا دستاورد علمی را میتوان از شیوهٔ استفاده از آن جدا کرد؟
« یا انتخابها و برخوردهای تازه میتوانند آنها را به شخصیتهایی مستقل بدل کنند؟ »
شخصیتها و اجرا
مسئولیت سازنده تا کجاست و در برابر نهادی که فناوری را به ابزار سلطه تبدیل میکند، چه امکانی برای مقاومت باقی میماند؟ با وجود این ظرفیت، پرداخت شخصیتهای حکومتی و برخی افراد پیرامونی همیشه به اندازهٔ ایدهٔ مرکزی قانعکننده نیست. انگیزهها در بخشهایی روشن و مفصل نمیشوند و بعضی شخصیتها بیش از آنکه زندگی مستقل داشته باشند، کارکردی در پیشبرد بحث دربارهٔ قدرت یا فناوری پیدا میکنند.
این محدودیت، پیچیدگی سیاسی فیلم را کاهش میدهد؛ زیرا تقابل میلر با نظامی که اختراعش را میخواهد، گاهی از رهگذر شخصیتهایی کمپرداختشده بیان میشود. بازی دوگانه و مرزهای هویت مهمترین نیروی دراماتیک فیلم در برخورد میلر با همزادهای او شکل میگیرد. وقتی یک بازیگر نقش نسخههای گوناگون شخصیت را بر عهده میگیرد، خطر آن وجود دارد که تفاوتها صرفاً به آرایش یا شیوهٔ ادای دیالوگ محدود شوند.
بااینحال، فیلم با تغییرات ظریف در ظاهر و میزانسن میکوشد فاصلهگرفتن نسخهها از یکدیگر را بصری کند. تفاوتهای ظاهری بهتدریج نشانهای از زندگیهایی میشوند که دیگر بر یک مسیر واحد حرکت نمیکنند. این بازی دوگانه در بهترین لحظههایش، ایدهٔ فیلم را بیواسطه و دیدنی میکند. تماشاگر تنها با دو چهرهٔ مشابه روبهرو نیست؛ با دو سرگذشت مواجه است که از نقطهای مشترک آغاز شدهاند، اما اکنون نگاه و انتخاب متفاوتی دارند.
« با وجود این ظرفیت، پرداخت شخصیتهای حکومتی و برخی افراد پیرامونی همیشه به اندازهٔ ایدهٔ مرکزی قانعکننده نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ظرافت اجرایی این تقابل به باورپذیری رابطه کمک میکند، هرچند محدودیتهای ساختاری فیلم گاه اجازه نمیدهد همهٔ نسخهها به شخصیتهایی مستقل و بهیادماندنی بدل شوند. از همین رو، مضمون هویت از نظر مفهومی گستردهتر از آن چیزی است که در برخی خطوط داستانی مجال بروز پیدا میکند. تصویر، فضا و موسیقی زبان تصویری فیلم از مهمترین ابزارهایش برای ساختن حالوهوایی تأملبرانگیز است.
حرکت روان دوربین و نماهای گسترده از فضاها و مناظر، در کنار موسیقی کلاسیک، به اثر کیفیتی مراقبهوار میبخشد. این لحظههای تصویری صرفاً فاصلهای میان بخشهای داستانی نیستند؛ آنها فضایی برای مکث میسازند و به تماشاگر فرصت میدهند پیامدهای ایدهٔ مرکزی را در ذهن دنبال کند. گاه تصویرِ طبیعت و وسعت محیط، در برابر ساختارهای انسانی و دستگاههای قدرت قرار میگیرد و معنایی فراتر از گفتوگوها پیدا میکند.
در عین حال، همین انتخاب فرمی یکی از سرچشمههای ناهمواری فیلم است. صحنههای نسبتاً مستقل و میانپردههای تصویری و موسیقایی، پیوستگی روایت را سست میکنند. این گسست ممکن است برای بعضی تماشاگران به تجربهای شاعرانه و اندیشهبرانگیز بینجامد، اما برای برخی دیگر راه را بر سردرگمی باز میکند.
« از همین رو، مضمون هویت از نظر مفهومی گستردهتر از آن چیزی است که در برخی خطوط داستانی مجال بروز پیدا میکند. »
قوتها و کاستیها
تصویر در بخشهایی از داستان جلوتر از روایت حرکت میکند، بیآنکه همیشه پیوند میان تأملات بصری و کشمکش اصلی بهروشنی آشکار شود. ریتم و محدودیتهای روایی «The Apostate» فیلمی بلند و آهستهپیشرونده است و برای گسترش مضمون خود زمان زیادی صرف میکند. این کندی گاهی کارکرد دارد: ایدهٔ نسخههای همزاد و واگرایی مسیرهایشان به فرصتی برای تأمل نیاز دارد و شتاب بیش از اندازه میتوانست آن را به تمهیدی صرفاً داستانی تقلیل دهد.
اما در بخشهایی، مکثها و گفتوگوها چنان طولانی میشوند که احساس پیشروی کمرنگ میشود. برخی صحنهها بیشتر به طرح دوبارهٔ پرسشها میپردازند تا ایجاد تحول تازه در موقعیت یا شخصیت. ساختار فیلم نیز همواره انسجام یک روایت کلاسیک را ندارد. جابهجایی میان موقعیتها و ورود میانپردههای طولانی، گاه پیگیری خط اصلی را دشوار میکند.
این پراکندگی میتواند با موضوع چندپارگی هویت تناسب داشته باشد، اما تناسب مضمونی بهتنهایی برای ایجاد ریتم مؤثر کافی نیست. افزون بر این، ناپختگی فنی و نابرابری اجرای بعضی بخشها، از شدت تأثیر صحنههایی میکاهد که از نظر ایده ظرفیت بالایی دارند. جمعبندی «The Apostate» اثری علمیتخیلی است که بیش از آنکه بر تعلیق پیوسته یا نمایش فناوری تکیه کند، به پیامدهای انسانی و سیاسی شبیهسازی علاقهمند است.
« اما در بخشهایی، مکثها و گفتوگوها چنان طولانی میشوند که احساس پیشروی کمرنگ میشود. »
جمعبندی
تقابل میلر با نسخههای خود، پرسشهایی دربارهٔ اختیار، هویت و مسئولیت اخلاقی پیش میکشد؛ بازی دوگانه و پرداخت تصویری آن تقابل نیز از برجستهترین امتیازهای فیلم است. فیلمبرداری سیال، نماهای گسترده و موسیقی کلاسیک، فضایی برای تأمل میسازند که با مضمون اثر همخوانی دارد. در برابر این دستاوردها، روایت کند و گاه گسسته، شخصیتپردازی محدود و اجرای نابرابر قرار میگیرد.
فیلم همیشه نمیتواند ایدههایش را به درامی منسجم تبدیل کند و بخشی از ظرفیت شخصیتهای فرعی بیاستفاده میماند. بااینهمه، ارزش اثر را باید در سماجتش برای طرح پرسشهایی دید که به فناوری محدود نمیشوند: اگر یک انسان تکثیر شود، چه چیزی او را یگانه میکند و چه کسی حق دارد آیندهٔ نسخههایش را تعیین کند؟
«The Apostate» پاسخ نهایی نمیدهد؛ قوتش در آن است که این پرسش را پس از پایان تماشا نیز زنده نگه میدارد.
« فیلمبرداری سیال، نماهای گسترده و موسیقی کلاسیک، فضایی برای تأمل میسازند که با مضمون اثر همخوانی دارد. »



ثبت دیدگاه