نقد و بررسی
نقد زمان من (Me Time) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان مسئولیت و رهایی «Me Time» کمدیای است که از پرسشی آشنا آغاز میشود: آیا کسی که سالها خود را وقف خانواده کرده، حق دارد زمانی را فقط برای خودش بخواهد؟ سانی، پدری خانهدار و مراقب، زندگیاش را با نیازهای همسر و فرزندانش تنظیم کرده است. وقتی خانوادهاش برای مدتی از خانه دور میشوند، فرصتی پیدا میکند تا از نقش همیشگیاش فاصله بگیرد و به یاد بیاورد پیش از آنکه پدر و همسر باشد، فردی با خواستهها و رفاقتهای خودش بوده است.
دعوت دوست قدیمیاش هاک به ماجرایی پرهیاهو، این مکث ساده را به کمدیای از افراط، دردسر و بازنگری در اولویتها بدل میکند. فیلم را John Hamburg نوشته و کارگردانی کرده و Kevin Hart، Mark Wahlberg و Regina Hall در نقشهای اصلی ظاهر شدهاند. ایده مرکزی ظرفیت خوبی دارد: «وقت شخصی» قرار نیست صرفاً تعطیلاتی خوشگذرانه باشد، بلکه میتواند به فرصتی برای سنجیدن نسبت میان وظیفه و هویت بدل شود.
بااینحال، فیلم بیشتر به دنبال سرگرمکردن از راه آشوبهای جسمانی، موقعیتهای اغراقآمیز و شوخیهای پرصداست تا کاوش جدی در این تناقض. حاصل، اثری است که گاه به پرسش خود نزدیک میشود و گاه آن را زیر انبوهی از شوخیها و ماجراهای فرعی دفن میکند. سانی؛ پدری که فراموش کرده مرزی هم دارد شخصیت سانی وقتی جذابتر میشود که فیلم او را نه پدری گرفتار و ناراضی، بلکه کسی نشان میدهد که واقعاً از مراقبت از فرزندانش لذت میبرد و در این نقش توانمند است.
« سانی، پدری خانهدار و مراقب، زندگیاش را با نیازهای همسر و فرزندانش تنظیم کرده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب، وجهی انسانی به داستان میدهد: مسئله این نیست که مسئولیت خانوادگی ذاتاً زندان است؛ مسئله آن است که فرد ممکن است در میان مسئولیتهایش، نیازهای شخصی خود را به کلی نادیده بگیرد. اجرای کوین هارت با انرژی آشنای او همراه است. واکنشهای سریع، اضطراب و درماندگی کمیکش در چند صحنه واقعاً جواب میدهد و به سانی حالوهوایی زنده میبخشد.
اما همین انرژی گاهی به زیادهروی میرسد. فریاد، دستپاچگی و تأکید مداوم بر شوخی، جای ظرافت را میگیرد و موقعیتهایی را که میتوانستند خندهآور باشند، به نمایشهایی بیش از اندازه بلند و پرتحرک تبدیل میکند. بازی هارت در بهترین لحظات از تفاوت میان پدر دقیق و محتاط و مردی که میخواهد دوباره بیمحابا رفتار کند نیرو میگیرد؛ در لحظات ضعیفتر، همان الگوی تکراری واکنشهای اغراقشده را بازتولید میکند.
هاک و رفاقتی میان دو قطب هاک، با بازی مارک والبرگ، نقطه مقابل سانی است: خوشگذران، اهل خطر و مشتاق آنکه هر جمعی را به ماجرایی بیقاعده تبدیل کند. کنار هم قرارگرفتن این دو شخصیت، از نظر کمدی امکانهایی روشن دارد؛ یکی میخواهد همهچیز را کنترل کند و دیگری از کنترلگری میگریزد. گاهی همین تضاد به گفتوگوها و موقعیتهای مفرحی میانجامد و رفاقت قدیمیشان را، دستکم در لحظههایی کوتاه، باورپذیر میکند.
« اجرای کوین هارت با انرژی آشنای او همراه است. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، فیلم بیش از آنکه دوستی را با جزئیات و خاطرات مشترک بسازد، بر تقابل کلیشهایِ «مرد محتاط» و «رفیق بیپروا» تکیه میکند. هاک در بخشهایی از فیلم بیشتر وسیلهای برای بهراهانداختن دردسر است تا شخصیتی که انگیزهها و آسیبپذیریهایش بهقدر کافی روشن شده باشند. بازی والبرگ گاهی به شوخیها گرما میدهد، اما شخصیتپردازی محدود او باعث میشود پرجنبوجوشبودنش پس از مدتی به لوسبازی نزدیک شود.
فیلم میخواهد همزمان رفاقت آن دو را جشن بگیرد و از بیمسئولیتی هاک بخندد؛ این دو هدف همیشه بهخوبی با یکدیگر جمع نمیشوند. کمدی پرهیاهو و شوخیهایی نابرابر «Me Time» در ساختن لحظههای کمیک به غافلگیری و اغراق وابستگی زیادی دارد. بخشهایی از ماجرا بهدلیل بازی بازیگران یا تضاد میان انتظار و نتیجه خندهدار میشوند؛ اما تعداد زیادی از شوخیها پیش از آنکه به نقطه اثرگذاری برسند، بیش از اندازه کش پیدا میکنند.
فیلم ظاهراً از هر فرصت برای افزودن واکنش، حادثه یا اغراق تازه استفاده میکند، ولی انباشت این عناصر همیشه به خنده بیشتر نمیانجامد. گاه فقط ریتم را شلوغتر میکند. این نابرابری، تجربه تماشای فیلم را به سلیقه مخاطب وابسته میسازد. اگر کسی با کمدی پرتحرک و موقعیتهای بیپروا همراه باشد، احتمالاً چند لحظه سرگرمکننده پیدا میکند؛ اگر انتظار شوخیهای هوشمندانهتر یا ریتمی منسجمتر داشته باشد، احتمال دارد بخشهایی از فیلم برایش زورکی جلوه کند.
« کمدی پرهیاهو و شوخیهایی نابرابر «Me Time» در ساختن لحظههای کمیک به غافلگیری و اغراق وابستگی زیادی دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حتی در لحظههایی که ایده یک شوخی خوب است، اجرا یا تکرار بیش از حد میتواند اثر آن را کمرنگ کند. فیلم گاهی بهجای اعتماد به موقعیت و بازی بازیگر، با تأکید مکرر به مخاطب یادآوری میکند که باید بخندد. خانواده، صمیمیت و لحظهای که میماند قلب عاطفی فیلم در پیوند سانی با فرزندانش قرار دارد؛ پیوندی که زیر سطح ماجراجوییهای پرسروصدا گاه فرصت پیدا میکند خودش را نشان دهد.
صحنهای که سانی برای پیداکردن آنتن میکوشد با بچههایش تماس بگیرد، از همین دست است. لحظهای ساده اما مؤثر که نشان میدهد فاصلهگرفتن از مسئولیتها برای او به معنای بیاعتنایی به خانواده نیست. این بخش، بیآنکه نیازمند اغراق یا شوخی باشد، عاطفهای طبیعی وارد فیلم میکند و از بهترین لحظات آن به شمار میآید.
در مقابل، رابطه سانی با همسرش، مایا، مجال چندانی برای عمقگرفتن پیدا نمیکند. فیلم در برخی جنبهها از تصویرهای کلیشهای فاصله میگیرد و زندگی خانوادگی را صرفاً بر پایه نقشهای مرسوم بازنمایی نمیکند؛ بااینحال، این ظرفیت در حد زمینه باقی میماند و به تعارضی پیچیده و ماندگار تبدیل نمیشود.
« حتی در لحظههایی که ایده یک شوخی خوب است، اجرا یا تکرار بیش از حد میتواند اثر آن را کمرنگ کند. »
قوتها و کاستیها
از همین رو، سویه خانوادگی اثر در بخشهایی دلنشین است، اما پیوند آن با کمدیِ بیمحابا همیشه روان نیست. گذار از آشوبهای پیاپی به تأکید بر ارزش خانواده گاهی شتابزده به نظر میرسد؛ انگار پیام عاطفی فیلم دیرتر از خود ماجرا به یادش میآید. ریتم و ساختار؛ ماجرایی که کش میآید فیلم با ایدهای سرراست شروع میکند، اما برای پیشبردن آن به ماجراهای جانبی و شخصیتهای متعدد پناه میبرد.
این پراکندگی سبب میشود خط اصلی گاهی از مرکز توجه کنار برود و بعضی لحظات، بهجای آنکه مسیر سانی را روشنتر کنند، فقط به شلوغی روایت بیفزایند. در نتیجه، فیلم با وجود آنکه بر پایه کمدی ماجراجویانه ساخته شده، همیشه ضرباهنگی چابک ندارد. بعضی صحنهها بیش از کارکردشان ادامه پیدا میکنند و بعضی تغییرهای عاطفی آنقدر سریع رخ میدهند که فرصت باورپذیرشدن پیدا نمیکنند.
پایانبندی را نیز میتوان در همین چارچوب دید: فیلم میخواهد از ماجراجوییهایش به نتیجهای خانوادگی برسد، اما زمینهسازی عاطفی همیشه بهاندازه کافی پیوسته نیست. این مسئله الزاماً تمام لحظات صمیمی اثر را بیاعتبار نمیکند، اما باعث میشود جمعبندی آن برای بخشی از مخاطبان ناگهانی یا چسباندهشده به نظر برسد.
« از همین رو، سویه خانوادگی اثر در بخشهایی دلنشین است، اما پیوند آن با کمدیِ بیمحابا همیشه روان نیست. »
جمعبندی
آنچه میتوانست حاصل تحول تدریجی شخصیت باشد، گاهی بیشتر شبیه یادآوری شتابزده پیام فیلم است. جمعبندی «Me Time» کمدیای پرستاره با ایدهای قابللمس است که میان سرگرمی سبک و داستانی درباره هویت فردی و مسئولیت خانوادگی سرگردان میماند. کوین هارت در چند لحظه از ظرفیت کمیک خود بهره میگیرد، رفاقت او و والبرگ گاه فضای شاد و پرتحرکی میسازد و تلاش سانی برای تماس با فرزندانش صمیمیتی واقعی به فیلم میبخشد.
اما شوخیهای نابرابر، شخصیتپردازی کمعمق، روایت کشدار و گذارهای عاطفی شتابزده مانع از آن میشوند که ایده اصلی به تجربهای منسجم تبدیل شود. اثر برای تماشاگرانی که به دنبال کمدیای سبک و کمتوقعاند ممکن است لحظاتی خوشایند داشته باشد؛ اما انتظار یک کمدی دقیق، تازه و خوشساخت را بهتمامی برآورده نمیکند.
جذابترین نکتهاش نه آشوبهای بزرگ، بلکه همان مکثهای کوتاهی است که سانی را در نقش پدری دوستداشتنی و انسانی نیازمند خلوت نشان میدهد؛ لحظههایی که فیلم برای چند دقیقه از هیاهو فاصله میگیرد و به معنای واقعی «وقت برای خود» نزدیک میشود.
« آنچه میتوانست حاصل تحول تدریجی شخصیت باشد، گاهی بیشتر شبیه یادآوری شتابزده پیام فیلم است. »



ثبت دیدگاه