نقد و بررسی
نقد پیشتازان فضا: به سوی تاریکی (Star Trek Into Darkness) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت پرهیاهو به جهان ستارگان «Star Trek Into Darkness» دنبالهای است که از همان آغاز میکوشد تماشاگر را در دل بحران بیندازد، نه آنکه آرامآرام او را با جهانش آشنا کند. تهدیدی از درون سازمانی که قرار است پاسدار نظم باشد سر برمیآورد و مأموریتی برای دستگیری یک دشمن خطرناک، خدمهٔ اینترپرایز را در مسیری آکنده از تعقیب، درگیری و تصمیمهای اخلاقی قرار میدهد.
این انتخاب روایی، فیلم را بهسرعت به حرکت درمیآورد و فرصت چندانی برای سکون باقی نمیگذارد. حاصل، اثری پرشتاب و تماشایی است؛ اما این شتاب گاه مجال نمیدهد که ایدههای داستانی به اندازهٔ کافی روشن و استوار شوند. اکشن؛ نیروی محرک و گاه جایگزین فیلم از همان دقایق نخست، زبان پرتحرک خود را آشکار میکند: بحرانهای ناگهانی، فرارهای نفسگیر و خطرهایی که پیدرپی شدت میگیرند.
کارگردانی جی. جی. آبرامز بر ضرباهنگ، حرکت و مقیاس بزرگ تکیه دارد و صحنههای اکشن را چنان طراحی میکند که تماشاگر بهندرت از جریان ماجرا جدا شود. چنین رویکردی برای یک ماجراجویی فضایی پرخرج مناسب است و بخش بزرگی از جذابیت اثر نیز از همین انرژی پیوسته میآید. بااینحال، هیجان مداوم همیشه به معنای درام نیرومندتر نیست.
فیلم گاهی با افزودن حادثهای تازه، بهجای آنکه پیامد حادثهٔ پیشین را بپروراند، توجه را به سوی خطر بعدی میبرد. در نتیجه، بعضی صحنهها بیش از آنکه از دل رشد طبیعی داستان برآیند، همچون ایستگاههایی برای حفظ سرعت عمل میکنند. این شتاب برای مخاطبی که سرگرمی بیوقفه میخواهد امتیاز است، اما ممکن است برای کسی که انتظار مکث، اکتشاف و تأمل بیشتری دارد، به حس فشردگی بینجامد.
« این انتخاب روایی، فیلم را بهسرعت به حرکت درمیآورد و فرصت چندانی برای سکون باقی نمیگذارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
چهرهها و بازیها ستون عاطفی فیلم، رابطهٔ میان جیمز کرک و اسپاک است؛ دو شخصیتی که در شیوهٔ مواجهه با مسئولیت، خطر و احساسات تفاوت دارند. کرک با جسارت و واکنشهای غریزی پیش میرود، حال آنکه اسپاک میکوشد تصمیمها را از مسیر منطق و انضباط بسنجد. این تضاد، در دل بحرانها به منبعی برای تنش و گاه طنز بدل میشود.
کریس پاین و زکری کوئینتو این ناهمسانی را زنده نگه میدارند و اجازه نمیدهند رابطهٔ دو شخصیت صرفاً به اختلافنظرهای تکراری فروکاسته شود. بندیکت کامبربچ نیز حضور چشمگیری دارد. بازی او به دشمن فیلم نوعی خونسردی حسابشده میبخشد: تهدیدش بیش از آنکه از فریاد یا نمایش آشکار خشونت برآید، از اطمینان و کنترل ناشی میشود.
این کیفیت، شخصیت را در صحنههای مشترک با دیگران برجسته میکند و به تقابلها وزن میدهد. در کنار او، کارل اربن، زویی سالدانا و سایمون پگ به گروه حالوهوایی جمعی میبخشند؛ هرچند در ازدحام ماجرا، همهٔ شخصیتها فرصت یکسانی برای گسترش پیدا نمیکنند. دوستی، فرماندهی و بهای تصمیم در زیر لایهٔ تعقیب و نبرد، فیلم پرسشی آشنا اما مؤثر را دنبال میکند: فرمانده در برابر تهدید، تا کجا میتواند به قضاوت شخصی خود تکیه کند؟
کرک با زخمی شخصی وارد ماجرا میشود و همین امر مرز میان وظیفه و انتقام را برای او ناپایدار میسازد. فیلم از این وضعیت برای آزمودن بلوغ او بهره میگیرد؛ فرماندهی تنها به معنای پیشدستی و شجاعت نیست، بلکه مستلزم سنجیدن پیامدهای تصمیم برای دیگران نیز هست. اهمیت این مضمون در آن است که خطر، تنها متوجه قهرمان نیست.
« کرک با جسارت و واکنشهای غریزی پیش میرود، حال آنکه اسپاک میکوشد تصمیمها را از مسیر منطق و انضباط بسنجد. »
شخصیتها و اجرا
خدمهٔ اینترپرایز بهتدریج به خانوادهای انتخابشده بدل میشوند؛ گروهی که پیوند میان اعضایش در فشار و اختلاف معنا پیدا میکند. دوستی در اینجا نه تزئینی عاطفی، بلکه عاملی است که تصمیمهای دشوار را سنگینتر میسازد. البته فیلم گاه این عواطف را با تأکید مستقیم عرضه میکند و در بعضی لحظهها بهجای اعتماد به بازی و موقعیت، میکوشد احساس را با شدت موسیقی و کنش نمایان برجسته کند.
جهان دیداری و طراحی صدا تصویرپردازی فیلم بر تضاد میان فضای عظیم و آدمهای گرفتار در آن تکیه دارد. ناوها، ایستگاهها و چشماندازهای سیارهای با مقیاسی باشکوه نمایش داده میشوند و جلوههای ویژه، حس حرکت و خطر را بهخوبی منتقل میکنند. در صحنههای فضایی، حجم و فاصله اهمیت مییابد؛ تماشاگر فقط انفجارها را نمیبیند، بلکه با موقعیت کشتیها و آسیبپذیری آنها نیز روبهرو میشود.
این بُعد بصری به فیلم شکوهی سینمایی میدهد که تماشای آن را بر پردهٔ بزرگ دلپذیرتر میکند. موسیقی مایکل جیاکینو نیز در حفظ شور ماجراجویانهٔ اثر نقشی مهم دارد. ضرباهنگ موسیقی در لحظههای تعقیب و رویارویی، حس شتاب را تقویت میکند و در لحظات عاطفی بر پیوند شخصیتها تأکید میگذارد. در عین حال، جلوههای فراوان و نورپردازی پرزرقوبرق گاهی چنان بر صحنه مسلط میشوند که جهان فیلم بیشتر به نمایش دیداری بدل میشود تا فضایی برای کنجکاوی و کشف.
این همان نقطهای است که سرگرمی پرزرقوبرق، بخشی از حس ماجراجویی آرامتر و تأملبرانگیز مجموعه را کنار میزند. روایتی پرکشش، اما نه همیشه روشن داستان با تهدیدی پیچیده آغاز میشود و میان بحران سازمانی، انگیزههای شخصی و تصمیمهای سیاسی رفتوآمد میکند. این چندلایگی بالقوه میتوانست به فیلم عمق ببخشد، بهویژه چون موضوعهایی چون امنیت، پاسخ به خشونت و وسوسهٔ جنگ پیشگیرانه را پیش میکشد.
« دوستی در اینجا نه تزئینی عاطفی، بلکه عاملی است که تصمیمهای دشوار را سنگینتر میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم نشان میدهد که ترس چگونه میتواند نهادهای مدعی نظم را به سوی واکنشهای خطرناک سوق دهد؛ مضمونهایی که از محدودهٔ یک نبرد فضایی فراتر میروند. اما پرداخت این ایدهها همیشه به یک اندازه منسجم نیست. اطلاعات و انگیزهها گاه با سرعتی عرضه میشوند که دنبالکردن منطق همهٔ تحولات دشوار میشود.
برخی چرخشهای روایی نیز بیش از آنکه نتیجهٔ ناگزیر شخصیتها و انتخابهایشان باشند، برای بالا بردن شوک یا نزدیکشدن به لحظهای آشنا به نظر میرسند. در اینجا فیلم میان تعلیق و باورپذیری توازن کاملی برقرار نمیکند: ممکن است صحنهای از نظر هیجانی اثرگذار باشد، اما وقتی کمی در آن درنگ کنیم، پیوندش با بخشهای دیگر چندان محکم احساس نشود.
میراث مجموعه و مسئلهٔ تازگی «Into Darkness» به میراث «پیشتازان فضا» آگاه است و پیوند با گذشته را بخشی از هویت خود میداند. برای مخاطب قدیمی، آشنایی با نشانهها و الگوهای روایی میتواند لذتبخش باشد؛ فیلم با آنها گفتوگو میکند و از حافظهٔ جمعی این جهان بهره میگیرد. ولی همین اتکا گاه به بهای استقلال داستان تمام میشود.
برخی ارجاعها بهجای آنکه معنای تازهای به گذشته بدهند، بیش از اندازه به یادآوری آن بسنده میکنند و این تصور را پدید میآورند که فیلم بهجای کشف مسیری نو، بر زمین آشنایی قدم میزند. این مسئله برای تازهواردان نیز دو رویه دارد. از یک سو، تمرکز بر شخصیتها و اکشن باعث میشود ورود به ماجرا دشوار نباشد؛ از سوی دیگر، بخشی از بار عاطفی و معنایی فیلم از شناخت پیشین این جهان میآید.
« اما پرداخت این ایدهها همیشه به یک اندازه منسجم نیست. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، اثر همزمان میخواهد دنبالهای مستقل و روایتی سرشار از پژواکهای قدیمی باشد، اما همیشه میان این دو خواسته تعادل برقرار نمیکند. جمعبندی «Star Trek Into Darkness» فیلمی پرانرژی، خوشساخت و دیدنی است که با اکشن پرشتاب، بازیهای مؤثر و جلوههای فضایی چشمنواز تماشاگر را با خود همراه میکند.
رابطهٔ کرک و اسپاک و آزمون مسئولیتپذیری، به آن هستهای انسانی میبخشد؛ هستهای که در میان انفجارها و تعقیبها از بین نمیرود. بااینهمه، روایت گاه پیچیده و شتابزده میشود، بعضی چرخشها به اندازهٔ کافی طبیعی جلوه نمیکنند و وابستگی به میراث گذشته از تازگی اثر میکاهد. در نهایت، فیلم بیش از آنکه تجربهای تازه و ژرف از جهان «پیشتازان فضا» باشد، ماجراجوییای پرهیجان با لحظههای عاطفی و دیداری نیرومند است.
تماشاگرانی که به دنبال سرگرمی علمیتخیلی پرتحرکاند، احتمالاً از آن بهره خواهند برد؛ اما کسانی که در این مجموعه بیش از هر چیز شیفتگی به ناشناختهها، ایدههای جسورانه و کاوش آرام را میجویند، ممکن است احساس کنند هیاهوی فیلم جای بخشی از آن روح اکتشافی را گرفته است.



ثبت دیدگاه