نقد و بررسی
نقد روز سیزدهم (The 13th Day) | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به فاطیما «The 13th Day» روایت خود را از خاطره و یادآوری میسازد: سالها پس از وقایع، لوسیا به گذشته بازمیگردد و رخدادهایی را به یاد میآورد که زندگی او و دو کودک دیگر را دگرگون کردهاند. این انتخاب، فیلم را از یک بازسازی تاریخیِ صرف دور میکند و به آن حالوهوای اعتراف، تأمل و رؤیا میبخشد.
روایت از ماه مه تا اکتبر ۱۹۱۷ در فاطیمای پرتغال میگذرد؛ جایی که سه کودک چوپان مدعی میشوند بانویی آسمانی را دیدهاند و برای بازگشت به همان مکان در روز سیزدهم هر ماه فراخوانده میشوند. جهانی که فیلم ترسیم میکند، هم روستایی و ملموس است و هم زیر سایه رخدادهایی بزرگتر، از جنگ جهانی اول تا تحولات سیاسی، قرار دارد.
بدینترتیب، تجربه خصوصی کودکان در بستری تاریخی و پرآشوب معنا پیدا میکند. فیلم در برخورد با این داستان، میان دو خواسته حرکت میکند: وفاداری به روایتی مقدس برای مؤمنان و ساختن درامی سینمایی برای مخاطبی که ممکن است با پیشزمینه ماجرا آشنا نباشد. این دو هدف همیشه بهسادگی با یکدیگر سازگار نمیشوند.
هرچه روایت به شرح پیامها و واکنشهای پیرامون کودکان نزدیکتر میشود، وجه توضیحی آن پررنگتر میگردد؛ اما هرگاه به سکوت، نگاه یا مکثی بسنده میکند، امکان مییابد تجربهای حسی و سینمایی بیافریند. نقطه قوت اثر در لحظههایی است که بهجای توضیح دادن معنای واقعه، اجازه میدهد تماشاگر با ابهام، بیم و شگفتی آن روبهرو شود.
« این انتخاب، فیلم را از یک بازسازی تاریخیِ صرف دور میکند و به آن حالوهوای اعتراف، تأمل و رؤیا میبخشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تصویر میان واقعیت و رؤیا مهمترین انتخاب فرمی فیلم، تصویر سیاهوسفید آن است که گاه با جلوههایی رنگی شکسته میشود. این تضاد صرفاً آرایهای زیباشناختی نیست؛ بهتدریج به زبان بصری اثر بدل میشود. زندگی روزمره کودکان با بافتی خاکی، ساده و کمزرقوبرق نمایش داده میشود، درحالیکه رنگ در لحظاتی خاص همچون نشانهای از ورود امر نامتعارف به جهان عادی پدیدار میشود.
نتیجه، فضایی است که نه واقعگرایی کامل را دنبال میکند و نه به خیالپردازی بیقیدوشرط تن میدهد. تصویرها در منطقهای میان این دو حرکت میکنند: همانقدر زمینی که روستای فاطیما باورپذیر بماند، و همانقدر رؤیایی که ادعای کودکان از نظر بصری وزن پیدا کند. ترکیب نور، سایه و قاببندیهای سنجیده، به فیلم کیفیتی آیینی میبخشد.
گاه شخصیتها در فضایی تیره و محصور قرار میگیرند و اندکی بعد، منظرهای گشوده یا نوری ناگهانی کانون توجه را تغییر میدهد. این شیوه، بیننده را برای دریافت رخدادی فراطبیعی آماده میکند، بیآنکه ناچار باشد همه چیز را به نمایش مستقیم و پرجزئیات بسپارد. البته کاربرد رنگ در بعضی صحنهها میتواند آشکارا نمادین به نظر برسد؛ در چنین لحظههایی، معنای تصویر پیش از آنکه از دل درام بیرون بیاید، به تماشاگر اعلام میشود.
بااینهمه، جسارت بصری فیلم و پیوند آن با فضای داستان، از ماندگارترین وجوه اثر است. ایمان، ترس و فشار اجتماعی «The 13th Day» ماجرای فاطیما را تنها به تجربهای شخصی یا خلوت میان سه کودک و امر قدسی محدود نمیکند. ادعاهای آنان، خانوادهها، مقامهای محلی و اطرافیان را درگیر میکند و هر واکنش، امکان تازهای برای تنش دراماتیک فراهم میآورد.
« این تضاد صرفاً آرایهای زیباشناختی نیست؛ بهتدریج به زبان بصری اثر بدل میشود. »
شخصیتها و اجرا
فیلم بهخوبی نشان میدهد که چگونه چیزی که برای کودکان حقیقتی روشن و تجربهشده است، برای بزرگسالان میتواند مایه نگرانی، سوءظن یا خشم باشد. از این رهگذر، ایمان در خلأ شکل نمیگیرد؛ باید در برابر تردید، فشار اجتماعی و پیامدهای عملی ایستادگی کند. این وجه اجتماعی به داستان نیرویی قابلفهم برای مخاطب امروز میدهد.
موضوع فقط آن نیست که آیا کسی تجربهای خارقالعاده داشته است یا نه؛ پرسش مهمتر این است که جامعه با کسانی که مدعی چنین تجربهایاند چگونه رفتار میکند. فیلم در ترسیم این کشمکش، گاه بر شدت فضای تهدیدآمیز میافزاید و شخصیتهای مخالف را به چهرههایی آشکارا خصمانه نزدیک میکند. در نتیجه، تعارض روشن و اثرگذار میشود، اما پیچیدگی برخی موضعگیریها نیز کاهش مییابد.
مخاطب کمتر فرصت مییابد انگیزههای چندلایه مخالفان را بشناسد و بیشتر با تقابل میان ایمان و سرکوب روبهرو میشود. این انتخاب با لحن جدی و معنوی فیلم سازگار است، هرچند همیشه به سود ظرافت درام نیست. کودکان در کانون روایت سه کودک، مرکز عاطفی فیلماند و ماجرا از دریچه تجربه و آسیبپذیری آنان جان میگیرد.
این زاویه دید سبب میشود رخدادها بهجای آنکه صرفاً مجموعهای از اطلاعات تاریخی باشند، به تجربهای پرمخاطره تبدیل شوند: کودکانی که باید چیزی را روایت کنند که بزرگسالان ممکن است نپذیرند، و درعینحال با مسئولیتی روبهرو میشوند که از سنوسالشان فراتر میرود. بازیها در مجموع در خدمت همین کیفیتاند؛ سادگی و جدیتی که برای جهان داستان لازم است، در بسیاری از صحنهها حفظ میشود.
« از این رهگذر، ایمان در خلأ شکل نمیگیرد؛ باید در برابر تردید، فشار اجتماعی و پیامدهای عملی ایستادگی کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، تمرکز فیلم بر لوسیا گاهی او را بیش از اندازه درونگرا و کمحرف تصویر میکند. این صورتبندی در منطق دراماتیک اثر قابلدرک است: سکوت او به رازآلودگی روایت کمک میکند و فاصلهاش با اطرافیان را برجسته میسازد. اما همین انتخاب ممکن است شخصیتی را که در روایتهای تاریخی با سیمایی اجتماعیتر و سرزندهتر توصیف شده، به تصویری یکدستتر فروبکاهد.
رابطه لوسیا با پدرش نیز از همین جهت بحثبرانگیز است؛ نحوه واکنش او در فیلم با برخی روایتهای شناختهشده تاریخی همخوانی کامل ندارد. این تفاوت لزوماً فیلم را از ارزش دراماتیک تهی نمیکند، اما یادآور میشود که با بازسازیای روبهرو هستیم که برای انسجام نمایشی، دست به تفسیر شخصیتها زده است.
ریتم و شیوه روایت فیلم در بخشهایی با شتابی آرام پیش میرود. این مکثها با لحن مراقبهوار اثر تناسب دارند و فرصت میدهند تماشاگر سنگینی انتظار و تکرار روز سیزدهم را احساس کند. بازگشت ماهانه کودکان به محل دیدار، بهخودیخود ساختاری تکرارشونده دارد و فیلم میکوشد هر بازگشت را مرحلهای تازه در افزایش فشار روانی و اجتماعی جلوه دهد.
چنین ساختاری اگر با جزئیات رفتاری یا تغییرات محسوس در روابط همراه شود، میتواند بسیار مؤثر باشد. اما گاه فیلم بهجای آنکه این تغییر را در رفتار شخصیتها و کنش صحنهای نشان دهد، به توضیح و انتقال اطلاعات تکیه میکند. بخشهایی از روایت حالت گزارشی پیدا میکنند و بهجای گسترش تجربه دراماتیک، وظیفه دارند تماشاگر را از پیوند رخدادها آگاه سازند.
« بااینحال، تمرکز فیلم بر لوسیا گاهی او را بیش از اندازه درونگرا و کمحرف تصویر میکند. »
قوتها و کاستیها
از سوی دیگر، حذف برخی رویدادها و فشردهسازی فاصلههای زمانی، پیوستگی تاریخی داستان را کمرنگ میکند. این محدودیت برای اثری با زمان روایی فشرده قابلفهم است، اما گاهی حس میشود میان تجربههای مهم، پلی که باید تغییرات شخصیتها را توضیح دهد، کامل ساخته نشده است. فیلم در این لحظات میان تاریخگویی و درامپردازی معلق میماند.
موسیقی و لحن معنوی موسیقی و طراحی صوتی، در ساختن فضای رازآلود سهمی مهم دارند. فیلم بهجای آنکه در سراسر روایت بر هیجان بیرونی تکیه کند، از سکوت و انتظار نیز بهره میبرد. گاه همین فاصله میان صداها، نگاهها و مکثها بیش از یک تأکید موسیقایی آشکار، حس نگرانی را منتقل میکند. در لحظههای پرتنش، موسیقی میتواند شکوه و سنگینی واقعه را افزایش دهد؛ اما هرجا بیش از اندازه بر عظمت یا اهمیت معنوی صحنه تأکید میکند، امکان دارد احساس تماشاگر را پیشاپیش هدایت کند.
لحن فیلم آشکارا همدلانه و مؤمنانه است. اثر در پی آن نیست که ماجرا را از فاصلهای خنثی و پژوهشگرانه بررسی کند؛ ترجیح میدهد جهان داستان را از موضع احترام به تجربه دینی کودکان بازنمایی کند. این موضع، به فیلم انسجام میدهد و برای مخاطبی که به این روایت علاقهمند است، تجربهای صمیمی و معنادار فراهم میآورد.
در مقابل، کسانی که انتظار دارند پرسشهای تاریخی یا تردیدهای مربوط به ماجرا با بیطرفی مستندگونه بررسی شوند، ممکن است با محدودیت رویکرد فیلم روبهرو شوند. «The 13th Day» بیش از آنکه اثری برای داوری نهایی درباره رخدادها باشد، بازآفرینی سینماییِ یک روایت ایمانی است. جمعبندی «The 13th Day» بازسازیای آراسته، جدی و سرشار از باور به اهمیت داستان خویش است.
« از سوی دیگر، حذف برخی رویدادها و فشردهسازی فاصلههای زمانی، پیوستگی تاریخی داستان را کمرنگ میکند. »
جمعبندی
سیاهوسفیدِ همراه با رنگهای محدود، قاببندیهای سنجیده و فضای روستایی، به آن هویتی بصری میبخشند که از گزارش تاریخی خشک فاصله دارد. تمرکز بر تجربه سه کودک نیز به ماجرا بُعدی انسانی میدهد و نشان میدهد ادعای یک تجربه قدسی چگونه میتواند زندگی خانوادگی و اجتماعی آنان را دگرگون کند.
در عین حال، روایت گاه کند و توضیحی میشود، حذف برخی رخدادها پیوستگی تاریخی را کاهش میدهد و تصویرپردازی لوسیا و پدرش با همه روایتهای تاریخی سازگار نیست. این کاستیها بهویژه زمانی آشکار میشوند که فیلم بخواهد هم وفاداری تاریخی را حفظ کند و هم مسیری دراماتیک و فشرده بسازد. بااینهمه، اثر بهواسطه زبان بصری متمایز و رویکرد معنوی روشن خود، تجربهای قابلتوجه فراهم میآورد.
ارزش آن بیش از آنکه در ارائه تصویری جامع از همه جزئیات تاریخی باشد، در تبدیل خاطره فاطیما به فضایی سینمایی نهفته است؛ فضایی که در آن ایمان، ترس، امید و تردید در کنار هم حضور دارند.
« بااینهمه، اثر بهواسطه زبان بصری متمایز و رویکرد معنوی روشن خود، تجربهای قابلتوجه فراهم میآورد. »
ثبت دیدگاه