نقد و بررسی
نقد ناشناختهٔ شناختهشده (The Unknown Known) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پرترهای ساختهشده از واژهها «The Unknown Known» مستندی درباره دونالد رامسفلد است؛ سیاستمداری که دههها در ساختار قدرت آمریکا حضور داشت و در مقام وزیر دفاع، در تصمیمگیریهای منتهی به حمله به عراق نقشی محوری ایفا کرد. اما فیلم به زندگینامهای خطی و متعارف بسنده نمیکند. اریس موریس، کارگردان، رامسفلد را روبهروی دوربین مینشاند و از خلال گفتوگو با او، یادداشتهای اداریاش و تصاویر آرشیوی، به سراغ رابطه میان قدرت، حافظه و مسئولیت میرود.
بخش مهمی از فیلم بر همان یادداشتهایی تکیه دارد که رامسفلد در طول سالها نوشته و «برفدانهها» نام گرفتهاند؛ نوشتههایی که قرار است دریچهای به شیوه اندیشیدن او بگشایند. بااینحال، این دریچه بهسادگی به شناخت نمیانجامد. آنچه فیلم پیش چشم میگذارد، نه صرفاً روایت یک دوره سیاسی، بلکه کوشش برای فهم ذهنی است که در آن واژهها، تصمیمها و پیامدهای انسانی بارها به هم گره میخورند؛ گاه روشن، گاه مبهم و گاه آگاهانه از یکدیگر فاصلهدار.
عنوانی که به روش فیلم راه میبرد عنوان فیلم از دستهبندی مشهور رامسفلد درباره دانستهها و نادانستهها میآید؛ عبارتی که در ظاهر بازی با مفاهیم است، اما در اینجا به کلید خواندن شخصیت او بدل میشود. رامسفلد در گفتوگوها به مفاهیم انتزاعی، تعریفها و ظرافتهای زبانی علاقه نشان میدهد.
او میتواند درباره یک واژه یا عبارت مکث کند، آن را از چند زاویه بسنجد و با دقتی سرد به بحث بگذارد. همین توانایی، هم جذاب است و هم نگرانکننده: زبان در فیلم نه فقط ابزار توضیح، بلکه گاهی سپری در برابر پرسشهای دشوار میشود. موریس عنوان را به معمایی درباره حدود آگاهی و مسئولیت تبدیل میکند.
« اما فیلم به زندگینامهای خطی و متعارف بسنده نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
چه چیزهایی در زمان تصمیمگیری معلوم بودهاند؟ چه چیزهایی نادیده گرفته شدهاند؟ و آیا میتوان پیامدهای یک تصمیم را در ابهام واژگانی پنهان کرد؟ فیلم پاسخ سادهای عرضه نمیکند؛ تماشاگر را وامیدارد فاصله میان آنچه گفته میشود و آنچه از گفتهها فهمیده میشود، خود بسنجد. گفتوگویی که از رویارویی میگریزد هسته اصلی مستند، مصاحبه مستقیم میان موریس و رامسفلد است.
قابهای نزدیک، چهره و واکنشهای او را به مرکز توجه میآورند: مکثها، لبخندها، تغییر آهنگ صدا و لحظههایی که پاسخ بهجای مواجهه با پرسش، به توضیحی تازه منحرف میشود. این نزدیکی، حس صمیمیت ایجاد نمیکند؛ برعکس، نوعی تنش خاموش میسازد. مخاطب آنقدر به صورت رامسفلد نزدیک است که فرصت ندارد حضورش را به یک صدای دوردست در کتاب تاریخ تقلیل دهد.
موریس پرسشهای تیز مطرح میکند، اما تیزی پرسش بهتنهایی تضمین نمیکند که پاسخ روشنی به دست آید. رامسفلد اغلب مسیر گفتوگو را با اعتمادبهنفس و مهارت کلامی خود تغییر میدهد. گاهی با تعریف دقیقتر یک اصطلاح، گاهی با بازگویی زمینهای تاریخی، و گاهی با فاصله گرفتن از اصل اتهام. حاصل، مصاحبهای است که بهندرت به شکل مناظرهای پیروزمندانه پیش میرود.
فیلمساز میتواند پرسش را تکرار کند، اما نمیتواند پاسخگویی را به زور از مصاحبهشونده بیرون بکشد. همین محدودیت، هم نقطه ضعف فیلم است و هم بخشی از موضوع آن. تماشاگر ممکن است از اینکه پرسشهای دشوار بارها در پیچوخم بیان رامسفلد گم میشوند، کلافه شود؛ اما این ناکامی تصویری از خود مناسبات قدرت نیز به دست میدهد: کسانی که مدتها در مرکز تصمیمگیری بودهاند، ممکن است با زبان و صورتبندی روایت، کنترل گفتوگو را همچنان در دست نگه دارند.
« چه چیزهایی در زمان تصمیمگیری معلوم بودهاند؟ »
شخصیتها و اجرا
یادداشتها و تاریخِ شخصیشده تصمیم موریس برای استفاده از یادداشتهای رامسفلد، به مستند ساختاری فراتر از یک مصاحبه طولانی میدهد. این نوشتهها هم سندند و هم اجرا: رامسفلد آنها را میخواند، توضیح میدهد و درباره معنایشان نظر میدهد. از خلال آنها، دورههای گوناگون حضور او در واشینگتن به هم پیوند میخورند؛ از سالهای نمایندگی در کنگره تا مسئولیتهای دولتی و مسیر منتهی به جنگ عراق.
اما یادداشت اداری، بهخودیخود، حقیقت بیطرفانه نیست. هر یادداشت بخشی از واقعیت را انتخاب میکند، لحظهای را ثبت میکند و بسیاری لحظههای دیگر را بیرون میگذارد. فیلم این مسئله را به شکلی مؤثر پیش میکشد: مخاطب تاریخ را نه فقط از مسیر رویدادها، بلکه از راه کسی میبیند که میکوشد رویدادها را به زبان خود روایت کند.
اسناد، هم به حافظه شکل میدهند و هم میتوانند حدود آن را آشکار کنند. این شیوه، بهویژه زمانی گیرایی دارد که تصویر آرشیوی با صدای آرام و کنترلشده رامسفلد در کنار هم قرار میگیرد. فاصله میان لحن مرتب او و سنگینی موضوع، تضادی میسازد که فیلم لازم نیست آن را با توضیح مستقیم برجسته کند.
گاهی همین کنار هم گذاشتن تصویر و کلام، پرسشی اخلاقیتر و دشوارتر از هر داوری صریح به وجود میآورد. زیبایی بصری و سرمای اخلاقی فیلم از نظر بصری به گفتوگو محدود نمیماند. نماهای آرشیوی، جزئیات چهره، نوشتهها و تصاویر شاعرانه فضایی میسازند که هم اندیشمندانه است و هم اندکی وهمآلود.
« این نوشتهها هم سندند و هم اجرا: رامسفلد آنها را میخواند، توضیح میدهد و درباره معنایشان نظر میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موسیقی نیز بهجای آنکه صرفاً هیجان بیافریند، بر حس سنگینی و ناآرامی میافزاید. این عناصر، مستند را از ثبت ساده سخنان یک سیاستمدار به تجربهای سینمایی تبدیل میکنند. بااینهمه، زیبایی سبک همواره در خدمت وضوح نیست. تصاویر شاعرانه گاهی فضای تأمل میسازند، اما گاهی نیز مخاطب را از خشونت ملموس پیامدهای سیاسی دور میکنند.
فیلم بارها با این خطر روبهرو است که زیبایی قاب و پیچیدگی زبان، جای مواجهه مستقیم با رنج انسانی را بگیرد. این تنش بهویژه درباره جنگ اهمیت دارد: تصمیمها در قالب یادداشت و عبارت اداری بیان میشوند، حال آنکه نتیجه آنها در زندگی واقعی، انتزاعی نیست. مسئله پاسخگویی محدودیت اساسی مستند در نسبت میان پرسش و پاسخ آشکار میشود.
موریس میخواهد رامسفلد را با تناقضها و پیامدهای سخنانش روبهرو کند، اما رامسفلد همیشه پذیرای این رویارویی نیست. او از امتیاز مصاحبهشوندهای برخوردار است که تجربه، اطلاعات و تسلط بیانی فراوان دارد و میتواند بحث را به قلمرویی آشنا برای خود ببرد. از این رو، فیلم بهندرت به لحظهای میرسد که در آن نقاب روایی کنار برود و اعترافی روشن جای آن را بگیرد.
برای برخی تماشاگران، این ناکامی احتمالاً مایه سرخوردگی است: اگر فیلم نمیتواند پاسخگویی صریحی به دست آورد، چه چیزی به شناخت ما میافزاید؟ پاسخ فیلم در خودِ نحوه طفرهرفتن نهفته است. مکثها، تغییر موضوعها و بازگشت به تعریفها، همگی بخشی از پرتره رامسفلد میشوند. اما باید پذیرفت که این راهبرد همیشه به یک اندازه ثمربخش نیست.
« موسیقی نیز بهجای آنکه صرفاً هیجان بیافریند، بر حس سنگینی و ناآرامی میافزاید. »
قوتها و کاستیها
در بخشهایی، مستند بیشتر ناظر میماند تا چالشگر؛ پرسش مطرح میشود، اما فشار لازم برای پیشبردن آن احساس نمیشود. ریتم و بهای تماشای طولانی ساختار فیلم بر گفتوگوهای ممتد و بازگشتهای پیدرپی به اسناد تکیه دارد. این انتخاب با موضوع سازگار است: رامسفلد شخصیتی است که با واژهها کار میکند و فیلم نیز میخواهد بگذارد جملهها، مکثها و اصلاحهای او مجال ظهور پیدا کنند.
در نتیجه، شتاب روایی جای خود را به تأمل میدهد و مستند از الگوی پرتحرک و پرحادثه فاصله میگیرد. بااینحال، تأمل همیشه به معنای عمق بیشتر نیست. تکرار برخی الگوهای گفتاری و طولانی شدن بخشهایی از مصاحبه، بهتدریج ریتم را کند میکند. وقتی پرسشهای اصلی بارها بیپاسخ میمانند، سکون صحنه ممکن است از تنش سازنده به ملال بدل شود.
فیلم در این لحظات از تماشاگر انتظار صبر دارد، اما همیشه پاداشی متناسب با این صبر نمیدهد. اگر مخاطب به تاریخ سیاسی و تحلیل زبان علاقهمند باشد، این کندی میتواند بخشی از لذت تماشا باشد؛ برای کسی که در پی روایتی پرشتابتر یا مواجههای قاطعتر است، احتمالاً مانع خواهد شد. جمعبندی «The Unknown Known» بیش از آنکه شرحی جامع و بیطرفانه از یک دوره تاریخی باشد، مطالعهای سینمایی درباره زبان قدرت و دشواری پاسخخواهی از صاحبان آن است.
نقطه قوتش در شیوهای است که مصاحبه، یادداشت و تصویر آرشیوی را کنار هم مینشاند تا مخاطب به چهرهای پیچیده و گاه گریزپا نزدیک شود. قابهای نزدیک، موسیقی رازآلود و توجه به جزئیات گفتار، فضای متمایزی میسازند که پس از پایان فیلم نیز در ذهن میماند. در برابر این دستاورد، محدودیتهای روش فیلم نیز جدیاند.
« ریتم و بهای تماشای طولانی ساختار فیلم بر گفتوگوهای ممتد و بازگشتهای پیدرپی به اسناد تکیه دارد. »
جمعبندی
رامسفلد بارها از پرسشها فاصله میگیرد و موریس همیشه نمیتواند این فاصله را از میان بردارد؛ ریتم کند نیز مجال میدهد برخی بخشها بیش از اندازه کش پیدا کنند. بااینحال، فیلم را نمیتوان صرفاً با این معیار سنجید که آیا از مصاحبهشونده اعتراف گرفته است یا نه. اهمیتش در این است که نشان میدهد چگونه میتوان تاریخ را با کلمات مرتب و توضیحهای حسابشده بازگفت، بیآنکه مسئولیت و پیامدهای آن به همان اندازه روشن شوند.
همین شکاف میان گفتار و داوری، سرچشمه نیروی انتقادی و ناآرامی ماندگار مستند است.
« بااینحال، فیلم را نمیتوان صرفاً با این معیار سنجید که آیا از مصاحبهشونده اعتراف گرفته است یا نه. »
ثبت دیدگاه