نقد و بررسی
نقد دختر نهایی (Final Girl) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای جذاب در دل یک ژانر آشنا «Final Girl» از عنوانش تا هستهٔ داستانیاش با یکی از کهنترین نقشمایههای وحشت بازی میکند: دختری که از دل خطر جان به در میبرد و در برابر شکارچیانش میایستد. فیلم این جایگاه را از پایان قصه به نقطهٔ آغاز میآورد؛ ورونیکا نه بازماندهای تصادفی، بلکه جوانی است که از کودکی برای مواجهه با خشونت تربیت شده است.
وقتی گروهی از پسران او را به جنگل میکشانند تا شکارش کنند، مناسبات شکارچی و شکار دیگر بدیهی نیست. در این جابهجایی، امکان نوعی انتقامجویی معکوس پدید میآید: قربانی بالقوه، قواعد بازی را میشناسد و میتواند آن را علیه طراحانش به کار گیرد. این ایده بهخودیخود ظرفیت زیادی دارد؛ هم برای ساختن تعلیق و هم برای بررسی این پرسش که آیا تربیت یک انسان برای خشونت، او را آزاد میکند یا تنها شکل دیگری از اسارت را بر او تحمیل میسازد.
فیلم گاه به این پرسش نزدیک میشود، اما اغلب از بسط آن بازمیماند. ورونیکا؛ معصومیت و مهار ابیگیل برسلین نقش ورونیکا را با تضادی بنیادین میسازد: ظاهر آرام و کمخطر او با آمادگیای که در رفتار و تصمیمهایش آشکار میشود، پیوند دارد. این دوگانگی برای اجرای نقشهٔ شخصیت ضروری است؛ ورونیکا باید بتواند هم اعتماد برانگیزد و هم هنگامی که خطر فرا میرسد، حسابگر و قاطع باشد.
« وقتی گروهی از پسران او را به جنگل میکشانند تا شکارش کنند، مناسبات شکارچی و شکار دیگر بدیهی نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
برسلین در لحظات سکوت بهتر از صحنههای پرتحرک عمل میکند؛ در نگاه و مکثهایش میتوان نشانی از انضباط آموختهشده و فاصلهٔ عاطفی شخصیت را دید. بااینحال، نقشآفرینی او همیشه از دشواریهای اجرایی فیلم عبور نمیکند. ورونیکا قرار است مبارزی ماهر و آماده باشد، اما حرکات بدنی و صحنههای درگیری گاه این توانایی را به اندازهٔ کافی باورپذیر نمیکنند.
مسئله فقط کیفیت مبارزه نیست؛ فیلم در معرفی شخصیت نیز بیشتر بر مهارتهای او تکیه دارد تا بر تجربهٔ درونیاش. در نتیجه، ورونیکا بیشتر طرحی از یک قهرمان انتقامجو به نظر میرسد تا انسانی که بتوانیم پیچیدگیهایش را بهتمامی لمس کنیم. مربی، آموزش و پرسش اخلاقی رابطهٔ ورونیکا با ویلیام، مربی و سرپرست او، به قصه بُعدی فراتر از رویارویی با یک گروه تبهکار میدهد.
ویلیام جهان را بهمنزلهٔ مکانی خطرناک میبیند و آموزش را راهی برای آمادهکردن ورونیکا در برابر آن معرفی میکند. این رابطه میتوانست مرکز عاطفی و فکری فیلم باشد: چه کسی حق دارد کودکی را به ابزار مقابله با شر بدل کند؟ آیا مهارتهای دفاعی، وقتی با مأموریتی خونبار گره میخورند، هنوز دفاع از خود محسوب میشوند؟
« بااینحال، نقشآفرینی او همیشه از دشواریهای اجرایی فیلم عبور نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم نشانههایی از این تنش را عرضه میکند، اما پاسخهایش پراکنده و ناقصاند. ویلیام شخصیتی رازآلود باقی میماند و گذشته و انگیزههایش بهاندازهای روشن نمیشوند که بتوان رابطهٔ میان او و ورونیکا را بهدرستی سنجید. رمزآلودگی بهخودیخود میتواند جذاب باشد؛ مشکل زمانی پدید میآید که راز، بهجای ایجاد لایههای معنایی، جای توضیح و پرداخت را بگیرد.
فضاسازی؛ تصویری زیباتر از جهان داستان یکی از ویژگیهای برجستهٔ فیلم، تأکید آن بر تصویر است. جنگل، سایهها و ترکیببندیهای حسابشده، فضایی رؤیاگونه میسازند که با واقعگرایی معمول فیلمهای تعقیبوگریز تفاوت دارد. کارگردان، تایلر شیلدز، پیش از این تجربهٔ عکاسی داشت و در نخستین تجربهٔ بلند سینماییاش نیز به تصویرپردازی توجه ویژه نشان میدهد.
فیلم با رنگ، نور و میزانسن میکوشد برای خود هویتی بصری بسازد؛ گویی جهان آن کمی از واقعیت روزمره فاصله گرفته و به صحنهای آیینی بدل شده است. این سبک، برای داستانی دربارهٔ شکار و نمایش قدرت، انتخابی قابلتوجه است. گاه قابها بیش از گفتوگوها حرف میزنند و حس غریب و سردی به محیط میدهند.
« فیلم نشانههایی از این تنش را عرضه میکند، اما پاسخهایش پراکنده و ناقصاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما زیبایی بصری همیشه در خدمت تعلیق قرار نمیگیرد. تصویرهای چشمنواز میتوانند تأثیرگذار باشند، ولی اگر مخاطب به شخصیتها و خطر پیش رو پیوند عاطفی پیدا نکند، زیبایی به سطحی تزئینی نزدیک میشود. در بخشهایی از فیلم، همین فاصله احساس میشود: قابها جذاباند، اما اضطراب در آنها به اندازهٔ کافی جان نمیگیرد.
ریتم و تعلیق؛ انتظار طولانی برای رویارویی فیلم پیش از آنکه به رویارویی اصلی برسد، زمان زیادی را صرف آموزشها و آمادهسازی ورونیکا میکند. این بخش از نظر ایده مهم است، زیرا باید نشان دهد قهرمان چگونه به جایگاه کنونیاش رسیده؛ بااینحال، تکرار تمرینها و اطلاعاتی که هنوز به درام زندهای تبدیل نشدهاند، ریتم را کند میکنند.
وقتی بخش اصلی داستان آغاز میشود، بیننده از پیش میداند که ورونیکا آمادگی ویژهای دارد؛ بنابراین، بخشی از امکان غافلگیری و نگرانی از نتیجه کاهش یافته است. گروه پسران نیز برای ایجاد تهدید نیازمند شخصیتپردازی دقیقتر است. آنان در مقام نماد خشونت و بیرحمی کارکرد دارند، اما اگر هرکدام تنها با نشانهای ساده از شرارت تعریف شوند، خطرشان کلی و کمعمق میماند.
« اما زیبایی بصری همیشه در خدمت تعلیق قرار نمیگیرد. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، تقابل بهجای آنکه برخورد دو جهان پیچیده باشد، بیشتر به زنجیرهای از موقعیتهای ازپیشقابلحدس نزدیک میشود. صحنههای مبارزه نیز با وجود نقش مهمشان، از تنوع و هیجان لازم برخوردار نیستند و گاه بیش از آنکه پرتنش باشند، صرفاً کارکرد داستانی دارند. روایت و خلأهای فیلمنامه فیلمنامه اطلاعاتی دربارهٔ گذشتهٔ ورونیکا و مأموریتی که در پیش دارد در اختیار تماشاگر میگذارد، اما پیوند میان این دادهها همیشه روشن نیست.
برخی انگیزهها و بخشهای مهم ماجرا توضیح کافی دریافت نمیکنند؛ از همین رو، تماشاگر ممکن است بهجای دنبالکردن کشمکش عاطفی، سرگرم پرسیدن این شود که چه چیزی از روایت حذف شده است. معما زمانی مفید است که پرسشهای تازهای بسازد و سرنخهایش در نهایت معنایی بیابند؛ اما ابهامهای این فیلم گاهی بیشتر به کمبود اطلاعات شباهت دارند تا طراحی روایی سنجیده.
این کاستی، بهخصوص برای داستانی که به آموزش، انتقام و اخلاق خشونت میپردازد، مهم است. برای آنکه تصمیمهای ورونیکا تأثیرگذار باشند، لازم است مخاطب از نیرویی که او را به آن تصمیمها رسانده آگاهی کافی داشته باشد. وقتی گذشته و انگیزهها نیمهروشن میمانند، لحظات مهم نیز بخشی از وزن عاطفی خود را از دست میدهند.
« این کاستی، بهخصوص برای داستانی که به آموزش، انتقام و اخلاق خشونت میپردازد، مهم است. »
جمعبندی
جمعبندی «Final Girl» فیلمی است که طرح مرکزیاش از اجرای نهاییاش گیراتر مینماید. وارونهکردن نقش شکارچی و قربانی، حضور ورونیکا در قالب قهرمانی آموزشدیده و فضاسازی تصویری رازآلود، همگی اجزای بالقوهٔ اثری متمایزند. ابیگیل برسلین نیز تضاد میان ظاهر آرام و مهارت نهفتهٔ شخصیت را بهخوبی درک میکند و در لحظات کمتحرک، بیش از هر جای دیگر به ورونیکا عمق میبخشد.
بااینحال، کندی ریتم، کمپرداختگی شخصیتها، ابهامهای روایی و مبارزههایی که به اندازهٔ ایدهٔ اصلی تأثیر ندارند، مانع از آن میشوند که فیلم ظرفیتش را کامل شکوفا کند. حاصل، اثری است با هویتی بصری و طرحی بهیادماندنی، اما با روایتی که در ساختن تعلیق و پرداخت پرسشهای اخلاقیاش محتاط و ناتمام میماند.
فیلم بیش از آنکه بهعنوان تجربهای پرهیجان یا درامی روانشناختی کامل کامیاب شود، به شکل طرحی جذاب از فیلمی میماند که میتوانست باشد.
« جمعبندی «Final Girl» فیلمی است که طرح مرکزیاش از اجرای نهاییاش گیراتر مینماید. »
ثبت دیدگاه