نقد و بررسی
نقد افسانههای شهر اوز: بازگشت دوروتی (Legends of Oz: Dorothy's Return) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به اُز؛ میان نوستالژی و تکرار «افسانههای اُز: بازگشت دوروتی» میکوشد قصهای آشنا را از جایی ادامه دهد که خاطرهٔ سفر نخستین دوروتی به سرزمین اُز هنوز زنده است. دوروتی پس از بازگشت به کانزاس، بار دیگر به جهان جادویی فراخوانده میشود تا دوستان قدیمیاش را از تهدید جَستر نجات دهد.
در مسیر، همراهانی تازه پیدا میکند و از سرزمینهایی میگذرد که هر یک با تصویری خیالانگیز و رنگارنگ ساخته شدهاند. این الگو از همان ابتدا روشن میکند که فیلم بیش از آنکه بخواهد افسانهٔ اُز را از نو تعریف کند، در پی زندهکردن حالوهوای ماجرایی آشنا برای مخاطبان جوان و خانوادههاست.
مسئله آنجاست که یادآوری یک جهان محبوب، بهتنهایی برای ساختن روایتی تازه کفایت نمیکند. فیلم بارها به نشانهها و مسیرهای قصهٔ پیشین تکیه میکند: قهرمان به سفری خطرناک میرود، در راه با یاران تازه روبهرو میشود و سرانجام باید در برابر نیرویی تهدیدگر بایستد. این ساختار برای مخاطبی که با روایتهای کلاسیک ماجراجویانه آشناست، قابلفهم و خوشدست است؛ اما در اینجا کمتر به گسترش جهان داستان میانجامد و بیشتر یادآور الگویی است که پیشتر، با تأثیرگذاری و شخصیتپردازی عمیقتر، به کار گرفته شده بود.
قصهای آشنا با نیروی دراماتیک محدود داستان از موقعیتی بالقوه جذاب آغاز میشود: دوروتی که تازه با پیامدهای گردباد در کانزاس روبهرو شده، به اُز بازمیگردد و درمییابد که دوستانش در خطرند. این تقابل میان خانه و سرزمین جادویی میتوانست زمینهای برای بررسی دلبستگی، مسئولیت و معنای بازگشت فراهم کند.
« مسئله آنجاست که یادآوری یک جهان محبوب، بهتنهایی برای ساختن روایتی تازه کفایت نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم خیلی زود تمرکز خود را از این کشمکشها به حرکت پیاپی میان ماجراها و سرزمینهای رنگارنگ منتقل میکند. رویدادها پیدرپی رخ میدهند، اما پیوند عاطفی میان آنها همیشه به اندازهٔ کافی شکل نمیگیرد. کمبود اصلی، نه فقدان حادثه، بلکه کمرنگبودن تأثیر هر حادثه بر شخصیتهاست.
دوروتی با موانعی روبهرو میشود، دوستانی تازه مییابد و در مسیر به راهحلهایی میرسد؛ اما این تجربهها کمتر به تغییر درونیِ ملموسی منتهی میشوند. نتیجه، روایتی است که حرکت دارد، ولی گاه شتابزده و از پیشتعیینشده احساس میشود. حتی وقتی فیلم به موقعیتهای پرتحرک پناه میبرد، دشوار است که از سرنوشت شخصیتها نگرانی عمیقی پیدا کنیم، زیرا زمینهٔ عاطفی لازم برای چنین نگرانیای بهاندازهٔ کافی فراهم نشده است.
جهان بصری؛ تخیل زنده، اجرای نابرابر از نقاط قوت فیلم، میل آشکار آن به ساختن چشماندازهایی خیالانگیز است. اُز در اینجا صرفاً پسزمینهای برای تعقیبوگریزها نیست؛ فیلم میکوشد سرزمینهای تازهای را با منطق بصری مستقل خلق کند. رنگهای پرنشاط، شکلهای اغراقشده و طراحی محیطهایی که از خوراکیها و اشیای روزمره الهام گرفتهاند، برای مخاطب کودک جذابیت فوری دارند.
سرزمینهای رنگارنگ فیلم گاهی همان حس بازیگوشانهای را زنده میکنند که از قصههای پریان انتظار میرود. بااینحال، جذابیت طرحها همیشه به کیفیت اجرای تصویری نمیرسد. حرکت شخصیتها و بافت اشیا در بخشهایی خشک و کمانعطاف به نظر میرسد و تصویر، آن عمق و سیالیای را که میتواند جهان خیال را باورپذیر کند، بهطور پیوسته حفظ نمیکند.
« رویدادها پیدرپی رخ میدهند، اما پیوند عاطفی میان آنها همیشه به اندازهٔ کافی شکل نمیگیرد. »
شخصیتها و اجرا
اختلاف میان ایدهٔ بصری و پرداخت فنی در برخی نماها آشکار است: محیطها میتوانند پرجزئیات و دلنشین باشند، اما شخصیتها گاه چنان تخت و صیقلی جلوه میکنند که انگار از فضای پیرامون جدا افتادهاند. این ناهمگونی مانع از آن میشود که زیباییهای طراحی به تجربهای کاملاً یکپارچه بدل شوند.
شخصیتهای آشنا و همراهان تازه بازگشت مترسک، شیر، مرد حلبی و گلندا از نظر عاطفی وعدهٔ مهمی به مخاطب میدهد. حضور آنان قرار است رشتهٔ پیوند فیلم با ماجرای پیشین باشد، اما نقششان در روایت چندان پررنگ نیست. شخصیتهایی که زمانی با خواستهها و کمبودهای روشن شناخته میشدند، در اینجا اغلب به حضورهایی کوتاه یا کارکردهایی فرعی محدود میشوند.
ازاینرو، بازگشتشان بیشتر یادآور خاطرهٔ گذشته است تا فرصتی برای کشف وجهی تازه از آنها. همراهان جدید، از جغد دانا تا مارشال مارشمالو و شاهدخت چینی، امکان گسترش جهان داستان را فراهم میکنند. برخی از این ایدهها بهخودیخود ظرفیت کمیک یا بصری دارند و میانشان لحظههایی از شوخی و صمیمیت شکل میگیرد.
بااینهمه، پرداخت شخصیتها معمولاً به چند ویژگی سریع و قابلتشخیص بسنده میکند. آنها وارد سفر میشوند، در کنار دوروتی قرار میگیرند و در مسیر نقشی ایفا میکنند، اما کمتر فرصت مییابند به شخصیتهایی چندوجهی تبدیل شوند. صداپیشگی گروهی شناختهشده نیز نمیتواند بهتنهایی خلأ پرداخت در متن را پر کند.
« این ناهمگونی مانع از آن میشود که زیباییهای طراحی به تجربهای کاملاً یکپارچه بدل شوند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دوروتی؛ قهرمانی مهربان، اما کمتحول دوروتی همچنان مرکز اخلاقی و عاطفی داستان است. او با مهربانی و شجاعت به دل خطر میزند و بهجای آنکه تنها در پی رهایی خود باشد، برای یاریرساندن به دیگران حرکت میکند. این ویژگیها فیلم را برای خانوادهها مناسب و پیامش را روشن میکند: اعتماد، همدلی و همکاری میتوانند در برابر ترس و آشفتگی نیرویی سازنده باشند.
اما قهرمانبودن دوروتی بیش از آنکه از کشمکش درونی برآید، از تصمیمهای درست و پیدرپی او ساخته میشود. فیلم کمتر به تردیدها، ترسها یا تناقضهایش مکث میکند؛ در نتیجه، شجاعت او بیشتر یک صفت تثبیتشده است تا دستاوردی که در جریان ماجرا شکل بگیرد. اگر روایت زمان بیشتری به رابطهٔ او با گذشته و معنای بازگشت به اُز اختصاص میداد، میتوانست میان سفر بیرونی و رشد درونیاش پیوندی عمیقتر برقرار کند.
ترانهها و موسیقی؛ تنوعی که به خاطره بدل نمیشود ترانهها بخشی جداییناپذیر از هویت یک ماجرای موزیکالاند و فیلم با افزودن قطعههای متعدد میکوشد به روایت انرژی ببخشد. تغییر لحن و حضور ترانههای دونفره، بهویژه در لحظاتی که رابطهٔ میان شخصیتها شکل میگیرد، به فضای فیلم رنگی شاد و خانوادگی میدهد.
این قطعهها گاه ریتم ماجرا را از یکنواختی بیرون میآورند و به شخصیتها فرصتی میدهند تا احساسات یا خواستههایشان را آشکار کنند. بااینحال، ترانهها بهندرت از محدودهٔ کارکرد لحظهای فراتر میروند. بعضی از آنها بیش از آنکه از دل موقعیت داستانی بجوشند، همچون وقفههایی برای حفظ حالوهوای موزیکال به نظر میرسند.
« دوروتی؛ قهرمانی مهربان، اما کمتحول دوروتی همچنان مرکز اخلاقی و عاطفی داستان است. »
قوتها و کاستیها
ملودیها و مضمونها نیز همیشه آنقدر متمایز نیستند که پس از پایان فیلم در ذهن بمانند. بنابراین، موسیقی به فیلم شور مقطعی میبخشد، اما کمتر موفق میشود به امضایی هنری یا خاطرهای ماندگار تبدیل شود. فیلمی خانوادگی با جذابیتهای محدود «بازگشت دوروتی» در نهایت اثری است که مخاطب هدف خود را بهروشنی میشناسد.
رنگ، شوخیهای ساده، موجودات عجیب و پیامهای مستقیم آن برای تماشای خانوادگی طراحی شدهاند. فیلم در بخشهایی سرگرمکننده است و جهانش برای کودکانی که نخستینبار با اُز روبهرو میشوند، میتواند جذاب باشد. همچنین مضمونهای دوستی، شجاعت و یاریرساندن به دیگران، بیابهام و قابلفهم عرضه میشوند.
اما فیلم برای آنکه از یک ماجرای خانوادگی گذرا فراتر برود، به انسجام روایی، شخصیتهایی زندهتر و تخیلی نیاز داشت که نهفقط در طراحی محیطها، بلکه در ساختار داستان نیز حضور داشته باشد. اتکای زیاد به الگوی آشنای سفر، محدودماندن نقش شخصیتهای محبوب و نابرابری میان ایدههای بصری و اجرای انیمیشن، مانع از آن میشود که بازگشت دوروتی به اُز نیرویی همسنگ با خاطرهٔ ماجرای نخست پیدا کند.
جمعبندی «افسانههای اُز: بازگشت دوروتی» از مادهٔ خامی دوستداشتنی بهره میبرد: قهرمانی آشنا، سرزمینی جادویی و گروهی از همراهان رنگارنگ. همین عناصر، در کنار طراحیهای خیالانگیز و پیامهای خانوادگی، لحظههایی دلنشین میآفرینند. بااینحال، داستان بیش از اندازه به مسیرهای آشنا تکیه میکند و به شخصیتها فرصت کافی برای عمقیافتن نمیدهد.
« ملودیها و مضمونها نیز همیشه آنقدر متمایز نیستند که پس از پایان فیلم در ذهن بمانند. »
جمعبندی
انیمیشنِ گاه خشک و ترانههایی که کمتر در حافظه میمانند نیز فاصلهٔ میان بلندپروازی اثر و دستاورد نهاییاش را آشکار میکنند. فیلم میتواند برای تماشایی سبک و خانوادگی مناسب باشد، اما بازگشتش به اُز بیشتر یادآور جادوی پیشین است تا آفرینندهٔ جادویی تازه.
ثبت دیدگاه