نقد و بررسی
نقد لیزی بوردن تبر به دست (Lizzie Borden Took an Ax) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پروندهای که از واقعیت به افسانه بدل شد «Lizzie Borden Took an Ax» درام تلویزیونی سال ۲۰۱۴ به کارگردانی Nick Gomez است؛ اثری که به پرونده جنجالی لیزی بردن و محاکمه او در پی قتل پدر و نامادریاش میپردازد. فیلم از همان آغاز با پرسشی آشنا اما همچنان وسوسهبرانگیز روبهروست: چگونه میتوان میان واقعیت، گمانهزنی و افسانهای که جامعه ساخته است تمایز گذاشت؟
اهمیت ماجرا فقط در جنایتی هولناک خلاصه نمیشود؛ نگاه عمومی، مطبوعات و دادگاه نیز در ساختن چهرهای ماندگار از لیزی نقش دارند. فیلم این عناصر را کنار هم میگذارد، اما در نهایت بیش از آنکه به کاوشی عمیق در حقیقت بدل شود، روایتی پرکشش از پروندهای مشهور باقی میماند. چهرهای میان سکوت و سوءظن نقطه اتکای اصلی فیلم بازی Christina Ricci است.
او لیزی را نه کاملاً بیگناه و آسیبپذیر تصویر میکند و نه به هیولایی ساده و یکبعدی فرو میکاهد. در نگاهها، مکثها و واکنشهای کنترلشدهاش نوعی ابهام شکل میگیرد که با موقعیت شخصیت سازگار است: زنی که هر حرکتش زیر ذرهبین جامعه قرار گرفته، اما ذهن و انگیزههایش همچنان دستنیافتنیاند.
ریچی در ساختن این حس رازآلود موفق است و حضورش بارها صحنه را از لغزش به سوی ملودرام نجات میدهد. بااینحال، جذابیت بازیگر لزوماً به معنای عمق شخصیتپردازی نیست. فیلم لیزی را بیشتر از بیرون و از خلال اتهامها و واکنش دیگران مینگرد تا از درون. تماشاگر با زنی روبهرو میشود که رفتارهایش قابل تفسیرند، اما کمتر به لایههایی از تجربه، ترس یا خواستهایش راه پیدا میکند.
« چهرهای میان سکوت و سوءظن نقطه اتکای اصلی فیلم بازی Christina Ricci است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نتیجه، شخصیتی تماشایی اما کموبیش بسته است؛ معمایی که فیلم بهخوبی از آن برای حفظ تعلیق بهره میگیرد، بیآنکه همیشه آن را به شناختی تازه بدل کند. فضای تاریخی و طراحی دیداری فیلم در بازآفرینی جهان اواخر قرن نوزدهم، بیش از همه به طراحی لباس و ظاهر دوره تکیه دارد. پوششها و جزئیات بصری، مناسبات سختگیرانه و منزلت اجتماعی خانواده را به ذهن میآورند و به قابها کیفیتی تاریخی میبخشند.
خانه، دادگاه و فضاهای عمومی، هر یک به شکلی یادآور نظمی هستند که در آن ظاهر و آبرو اهمیت فراوان دارد. این زمینه برای داستانی درباره زنی که هم زیر اتهام است و هم زیر نگاه جامعه، کارکردی فراتر از تزئین پیدا میکند. اما بازسازی دوره در همه ابعاد یکدست نیست. گاه عناصر مدرن، بهویژه در موسیقی، با فضای تاریخی فاصلهای محسوس ایجاد میکنند.
چنین انتخابی میتواند تلاشی برای امروزیکردن روایت یا برجستهساختن لحن نامتعارف آن باشد، ولی همیشه با تصویر و فضای صحنهها همنشین نمیشود. در نتیجه، فیلم میان بازآفرینی تاریخی و بازنمایی سبکپردازانه مردد میماند: لباسها و محیط به گذشته اشاره دارند، در حالی که برخی تصمیمهای صوتی و روایی تماشاگر را از آن بیرون میکشند.
دادگاه؛ صحنه نمایش حقیقت و نمایش قدرت بخشهای دادگاهی ستون اصلی روایتاند. در این صحنهها، پرونده از مسئلهای خانوادگی به نمایشی عمومی تبدیل میشود: شاهدان، وکلا، پرسشها و واکنش حاضران، هر یک بخشی از تصویری را میسازند که جامعه از لیزی میپذیرد یا رد میکند. فیلم بهدرستی نشان میدهد که دادگاه فقط محل سنجش شواهد نیست؛ صحنهای است که در آن جنسیت، طبقه اجتماعی و تصورهای رایج درباره خشونت نیز بر برداشتها اثر میگذارند.
« خانه، دادگاه و فضاهای عمومی، هر یک به شکلی یادآور نظمی هستند که در آن ظاهر و آبرو اهمیت فراوان دارد. »
شخصیتها و اجرا
از این منظر، محاکمه فرصتی برای پرداختن به سازوکار قضاوت عمومی فراهم میآورد. بااینهمه، همین بخشها گاهی بیش از اندازه کش میآیند. تکرار اطلاعات و رفتوآمد میان ادعاها و واکنشها، ضرباهنگ را کند میکند و از نیروی تعلیق میکاهد. هرگاه فیلم به جای پیشبردن کشمکش، بر بازگویی مکرر ابهامها تکیه میکند، دادگاه از میدان نبردی زنده به زنجیرهای از صحنههای توضیحی بدل میشود.
در نتیجه، روایت میان دو گرایش گرفتار است: میل به بازسازی روند حقوقی و نیاز به حفظ ضرباهنگ یک تریلر رازآلود. مطبوعات و تولد یک چهره بدنام یکی از ظرفیتهای مهم داستان، پرداختن به نقش روزنامهها در شکلگیری شهرت لیزی است. پروندهای که در دادگاه دنبال میشود، بیرون از آن نیز در تیترها و روایتهای عامهپسند ادامه پیدا میکند.
فیلم نشان میدهد که چگونه نام متهم میتواند از فردی واقعی جدا شود و به نمادی فرهنگی تبدیل گردد؛ نمادی که مردم دربارهاش داوری میکنند، حتی وقتی حقیقت همچنان محل اختلاف است. این بُعد، فیلم را از یک معمای جنایی صرف فراتر میبرد و به موضوعاتی چون شهرت، شایعه و قدرت روایت عمومی پیوند میزند.
با این حال، پرداخت فیلم به رسانهها به اندازهای نیست که این ایده را به محور تحلیلی مستقل تبدیل کند. مطبوعات بیشتر نیرویی برای افزایش فشار و تشدید رسواییاند تا نهادی که شیوه کار و اثرگذاریاش بهتفصیل بررسی شود. فیلم به امکان مهمی اشاره میکند—اینکه افکار عمومی میتواند پیش از پایان دادرسی حکم خود را صادر کند—اما اغلب به سرعت از کنار آن میگذرد تا دوباره به مسیر معمای جنایی بازگردد.
« از این منظر، محاکمه فرصتی برای پرداختن به سازوکار قضاوت عمومی فراهم میآورد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تعلیق، خشونت و محدودیت روایت فیلم برای حفظ دلهره، از تصویرهای گذرا و بازگشتهای مکرر به خشونت پرونده بهره میگیرد. این شیوه میتواند خاطره جنایت را چون سایهای بر روایت نگه دارد، اما تکرار بیش از حد آن گاهی اثر معکوس دارد: به جای افزایش اضطراب، توجه را به شگردی آشنا جلب میکند. تعلیق زمانی مؤثرتر است که از شکاف میان آنچه دیده میشود و آنچه نمیتوان با اطمینان دانست پدید آید؛ فیلم در لحظاتی به این کیفیت نزدیک میشود، اما در بخشهایی دیگر با تأکید مستقیم بر تصاویر خشن، ظرافت ابهام را کاهش میدهد.
از سوی دیگر، روایت فقط یک برداشت از پرونده را پیش میگذارد و امکان چندصداییِ واقعی را محدود میکند. فیلم میتواند گمانهها و تردیدها را در مسیر داستان به کار گیرد، اما همه این احتمالات را به کاوشی تاریخی یا روانشناختی تبدیل نمیکند. هرجا بازسازی نمایشی جای بررسی دقیق را میگیرد، اثر در معرض سادهسازی قرار میگیرد: شخصیتها به جای آنکه در تناقضهایشان شناخته شوند، بیشتر در خدمت پیشبرد راز قرار میگیرند.
بنابراین، بهتر است فیلم را نه گزارشی جامع از پرونده، بلکه برداشتی دراماتیک و گزینشی از آن دانست. ریتم و ساختار ساختار فیلم میان صحنههای خانوادگی، فضای عمومی و دادگاه حرکت میکند. این جابهجایی میتوانست به شکلگیری تصویری چندلایه از فشار اجتماعی بینجامد؛ خانه محل تنشهای خصوصی باشد، خیابان و روزنامهها عرصه قضاوت جمعی، و دادگاه میدان رسمی تعیین حقیقت.
در بخشهایی، این پیوند کار میکند و پرونده را از یک رشته رویداد منفرد به داستانی درباره نگاه جامعه گسترش میدهد. اما گذارها همیشه به اندازه کافی روان نیستند و بعضی صحنهها بهجای افزودن معنای تازه، همان حس سوءظن را تکرار میکنند. ریتم نیز از همین ناهماهنگی آسیب میبیند. فیلم در لحظات پرتنش انرژی مناسبی دارد، ولی دادگاه و گفتوگوهای توضیحی گاه حرکت آن را متوقف میکنند.
« از سوی دیگر، روایت فقط یک برداشت از پرونده را پیش میگذارد و امکان چندصداییِ واقعی را محدود میکند. »
قوتها و کاستیها
درام میتوانست با کاستن از تکرار و تمرکز بیشتر بر رابطه لیزی و خواهرش، به تعادل بهتری میان معما و عاطفه برسد. پیوند خانوادگی در داستان ظرفیت احساسی چشمگیری دارد، اما به اندازه کافی بسط نمییابد تا وزن عاطفی لازم را در برابر کشش پرونده پیدا کند. جمعبندی «Lizzie Borden Took an Ax» بیش از هر چیز بر جذابیت خودِ پرونده و حضور رازآلود Christina Ricci تکیه دارد.
طراحی لباس و فضای تاریخی، زمینهای چشمنواز برای روایت فراهم میکنند و بخشهایی از محاکمه و فشار افکار عمومی، داستان را پرتنش نگه میدارند. در مقابل، کندی بعضی صحنههای دادگاه، استفاده نهچندان منسجم از موسیقی و عمق محدود شخصیت اصلی، مانع از آن میشوند که فیلم به کاوشی ژرف در انگیزهها و پیامدهای اجتماعی پرونده بدل شود.
اثر در نهایت تجربهای دیدنی برای علاقهمندان به درامهای جنایی تاریخی است، بهویژه برای کسانی که از تماشای چهرهای مبهم و بحثبرانگیز بر پرده لذت میبرند. اما اگر انتظار روایتی دقیق، چندجانبه و تازه درباره لیزی بردن وجود داشته باشد، فیلم برآوردهکردن آن را دشوار مییابد. ارزش اصلیاش نه در حلکردن معما، بلکه در یادآوری این نکته است که گاهی تصویر عمومی یک متهم، از حقیقت پرونده هم ماندگارتر میشود.
« درام میتوانست با کاستن از تکرار و تمرکز بیشتر بر رابطه لیزی و خواهرش، به تعادل بهتری میان معما و عاطفه برسد. »
ثبت دیدگاه