نقد و بررسی
نقد هوس زیر درختان نارون (Desire Under the Elms) | 1958
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زمین؛ میراثی که به میدان نبرد بدل میشود در فیلم «Desire Under the Elms» ساختهٔ دلبرت من، مزرعه صرفاً پسزمینهای روستایی نیست؛ نیرویی است که آدمها را به خود وابسته میکند و رابطههای خانوادگی را از درون میفرساید. افرایم کَبوت زمین را نه خانهای برای زیستن، بلکه داراییای میبیند که باید به هر قیمت در تملک او بماند.
پسرانش نیز، هر یک به شکلی، در همان مدار حرص و محرومیت میچرخند. اِبِن خود را وارث حقیقی مزرعه میداند، زیرا خاطرهٔ مادرش و گذشتهٔ خانوادگی را پشتوانهٔ ادعای خود میسازد. در این جهان، زمین هم مایهٔ معاش است و هم نماد قدرت؛ چیزی که قرار است تعلق بیاورد، اما عملاً خصومت و رقابت را تشدید میکند.
از نمایشنامهٔ یوجین اونیل تا پردهٔ سینما فیلم اقتباسی از نمایشنامهٔ یوجین اونیل در سال ۱۹۲۴ است و این خاستگاه در زبان و ساختار آن آشکار میماند. روایت بیش از آنکه بر جزئیات روزمره و رفتارهای کموبیش طبیعی تکیه کند، بر برخوردهای شدید، اعترافها و کشمکشهای آشکار بنا شده است. دیالوگها گاه چنان فشرده و پرطنیناند که شخصیتها به جای گفتوگوی عادی، انگار بارِ یک تراژدی دیرینه را به زبان میآورند.
این کیفیت از یک سو به فیلم شکوهی نمایشی میدهد و از سوی دیگر، فاصلهای میان تماشاگر و زندگی ملموس شخصیتها ایجاد میکند. من، که پیشتر با درامی کمادعا و واقعگرا شناخته میشد، اینجا با مادهای روبهروست که از آغاز به سوی اغراق و تقدیرگرایی میل دارد. فیلم میکوشد شدت عاطفی متن را حفظ کند، اما گاه در تبدیل آن به زبان سینما، به جای آنکه تنش را از دل نگاه و سکوت بیرون بکشد، آن را در بیانهای صریح و تأکیدهای نمایشی میگذارد.
« افرایم کَبوت زمین را نه خانهای برای زیستن، بلکه داراییای میبیند که باید به هر قیمت در تملک او بماند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
حاصل، اثری است که نیروی ادبی و تراژیک خود را حفظ میکند، ولی همیشه از قید صحنهپردازی تئاتری رها نمیشود. خانوادهای گرفتار در چرخهٔ تملک رابطهٔ پدر و پسر در قلب فیلم قرار دارد، اما این رابطه بر مهر یا حتی نفرت ساده استوار نیست. افرایم و اِبِن هر دو مزرعه را میخواهند و هر دو ادعای خود را به گذشته پیوند میزنند.
یکی با اقتدار پدرسالارانه و دیگری با یاد مادر و احساس بیعدالتی. همین شباهت، خصومتشان را پیچیدهتر میکند: اِبِن در برابر پدر میایستد، اما خواستهاش او را از منطق تملکگرایانهٔ همان پدر بیرون نمیبرد. دو برادر دیگر نیز بخشی از این سازوکارند، هرچند مسیرشان از اِبِن جدا میشود. تصمیم آنان برای ترک مزرعه، فضای داستان را برای تمرکز بر مثلث اصلی باز میکند؛ اما اثر حضورشان را از دست نمیدهد، زیرا نشان میدهند که سلطهٔ افرایم چگونه همهٔ اعضای خانواده را به راهی متفاوت میراند.
در این خانواده، میراث نه رشتهای پیونددهنده، بلکه وعدهای است که هر کس را به رقیب دیگری بدل میکند. آنا و اِبِن؛ کشش، میل و ناسازگاری ورود آنا، همسر تازهٔ افرایم، نظم خشک خانه را برهم میزند. او تنها شخصیتی تازه در خانواده نیست؛ حضورش میل و امکان انتخاب را به فضایی میآورد که پیشتر زیر سلطهٔ کار، مالکیت و رنج بوده است.
نزدیکی او و اِبِن بهتدریج از رقابت بر سر مزرعه فراتر میرود و به پیوندی عاطفی بدل میشود؛ پیوندی که هم شور دارد و هم از آغاز با گناه، رقابت و نابرابری قدرت آمیخته است. آنتونی پرکینز در نقش اِبِن، آسیبپذیری و بیقراری شخصیت را برجسته میکند. او جوانی را میسازد که خشمش از پدر با نیاز عمیقش به پذیرفتهشدن درهم تنیده است.
« حاصل، اثری است که نیروی ادبی و تراژیک خود را حفظ میکند، ولی همیشه از قید صحنهپردازی تئاتری رها نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
در سوی دیگر، سوفیا لورن حضوری پرقدرت و چشمگیر دارد؛ بااینحال، همین قدرت حضوری گاهی با شکنندگی و پیچیدگی آنا سازگار نمیشود. شکاف میان تصویر ستارهای لورن و بافت خام و تلخ نقش، در لحظاتی از باورپذیری رابطه میکاهد. کشش میان دو شخصیت از نظر داستانی روشن است، اما هماهنگی اجرایی آن همیشه به همان اندازه قانعکننده نیست.
بازیها و زبان ملودرام بازیها در «Desire Under the Elms» ناگزیر با لحنی نمایشی همراهاند. برل آیوز در نقش افرایم، چهرهای زمخت و مسلط میآفریند که حضورش بر خانه سایه میاندازد. او به شخصیت نیرویی بدنی و اقتداری بیانعطاف میبخشد؛ با این همه، افرایم گاهی بیش از آنکه مردی با تناقضهای درونی باشد، به تجسمی از سلطه و آزمندی نزدیک میشود.
پرکینز در برابر این صلابت، شکنندگی و تلاطم درونی را نمایندگی میکند و تضاد میان این دو، یکی از سرچشمههای اصلی تنش فیلم است. اما تأکیدهای عاطفی، دیالوگهای خطابهوار و واکنشهای بزرگ گاه از ظرافت روانشناختی میکاهند. فیلم به ندرت اجازه میدهد احساسات در سکوت و رفتارهای کوچک رسوب کنند؛ بیشتر اوقات، رنج و میل باید بهروشنی بر زبان بیایند یا در چهرهها آشکار شوند.
این انتخاب با سنت ملودرام سازگار است، ولی تماشاگرانی را که به بازیهای فروخورده و واقعگرایی رفتاری دلبستهاند، ممکن است از اثر دور کند. فضا، دکور و تصویر از نظر بصری، فیلم در سیاهوسفید تصویری سنگین و عبوس از خانه و مزرعه میسازد. فضای بستهٔ خانوادگی، حس محاصرهشدن شخصیتها را تقویت میکند و زمینهای پیرامون، با آنکه موضوع اصلی نزاعاند، کمتر به جهانی آزاد و رهاییبخش شباهت دارند.
« شکاف میان تصویر ستارهای لورن و بافت خام و تلخ نقش، در لحظاتی از باورپذیری رابطه میکاهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
انتخاب فیلمبرداری در دکورهای استودیویی، امکان کنترل نور و ترکیببندی را فراهم میکند، اما در عین حال مانع از آن میشود که محیط، سختی و خشونت مادیِ زندگی روستایی را با تمام وزن خود منتقل کند. این مصنوعبودن گاهی به سود وجه نمادین فیلم عمل میکند: خانه به صحنهای برای نزاعی تقریباً اسطورهای بدل میشود.
بااینحال، در لحظاتی دیگر، دکور آنقدر آشکار است که از واقعیت داستان فاصله میگیرد. در نتیجه، فیلم میان دو شیوه معلق میماند: میخواهد هم درامی زمینی دربارهٔ خانواده و مالکیت باشد و هم تراژدیای فراواقعی دربارهٔ میل و سرنوشت. این دوگانگی همیشه به وحدت نمیرسد، اما بخشی از هویت بصری اثر را شکل میدهد.
میل و تقدیر؛ زیر سایهٔ درختان نارون عنوان فیلم به درختانی اشاره دارد که حضوری خاموش و سنگین در فضای اثر دارند. آنها را میتوان نشانهٔ گذشتهای دانست که بر خانه و ساکنانش سایه میاندازد؛ گذشتهای که نه فراموش میشود و نه بیاثر میماند. در چنین جهانی، میل شخصی بهآسانی از خواستههای مادی و زخمهای خانوادگی جدا نمیشود.
عشق، امید به مالکیت و نیاز به رهایی در هم میپیچند و هر انتخاب را با پیامدهایی فراتر از نیت اولیهاش روبهرو میکنند. این وجه تقدیرگرایانه، داستان را از یک ملودرام سادهٔ عشقی فراتر میبرد. فیلم میپرسد آیا آدمها میتوانند از میراثی که با خشونت و محرومیت ساخته شده بیرون بزنند، یا ناچارند همان الگو را به شکلی تازه تکرار کنند؟
« بااینحال، در لحظاتی دیگر، دکور آنقدر آشکار است که از واقعیت داستان فاصله میگیرد. »
قوتها و کاستیها
پاسخ فیلم تلخ و بدبینانه است، اما ارزش آن در طرح پرسش نهفته است: زمینی که قرار است آینده را تضمین کند، شاید در حقیقت گذشته را به شکلی بیپایان بازتولید کند. جمعبندی «Desire Under the Elms» اثری ناهموار اما پرمایه است؛ فیلمی که جذابیتش را از برخورد میان تراژدی ادبی، ملودرام هالیوودی و کشمکشهای خانوادگی میگیرد.
بازی پرتنش پرکینز و اقتدار آیوز به تقابل مرکزی جان میبخشد، در حالی که حضور پرقدرت لورن هم به آنا جلوهای بهیادماندنی میدهد و هم گاه مانع از باورپذیری کامل او میشود. دیالوگهای خطابهوار و دکورهای آشکارا استودیویی از واقعگرایی اثر میکاهند، اما فضای تیره و حس تقدیر شوم را تقویت میکنند.
فیلم در همهٔ لحظات خود به تعادل نمیرسد و گاه وزن نمایشنامه را بیش از ظرفیت زبان سینمایی بر دوش میکشد. بااینحال، همچنان تصویری گیرا از خانوادهای ارائه میدهد که در آن زمین، عشق و میراث به جای آنکه پیوند بسازند، به میدان رقابت و رنج بدل میشوند.
« فیلم در همهٔ لحظات خود به تعادل نمیرسد و گاه وزن نمایشنامه را بیش از ظرفیت زبان سینمایی بر دوش میکشد. »
ثبت دیدگاه