نقد و بررسی
نقد ریموند و ری (Raymond & Ray) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به سایهٔ پدر «Raymond & Ray» از موقعیتی نامتعارف آغاز میشود: دو برادر ناتنی که سالها از یکدیگر دور بودهاند، پس از مرگ پدری که هیچیک دل خوشی از او ندارند، دوباره کنار هم قرار میگیرند. خواستهٔ عجیب پدر ــ آنکه پسرانش خودشان قبر او را بکنند ــ از همان ابتدا لحن دوگانهٔ فیلم را روشن میکند؛ مرگ در اینجا نه فقط اندوهی خانوادگی، بلکه فرصتی برای طنزی سیاه و پرسشی آزاردهنده دربارهٔ میراث عاطفی پدران است.
ریموند و ری به مراسمی میروند که قرار است پایان رابطهای باشد که عملاً سالها پیش فروپاشیده، اما خیلی زود درمییابند دفنکردن یک مرد لزوماً به معنای پایاندادن به حضور او نیست. فیلم بهجای آنکه روایت خود را بر حادثهای بزرگ یا کشفی تکاندهنده بنا کند، به برخوردهای کوچک و گفتوگوهای میان شخصیتها تکیه دارد.
این انتخاب با موضوع اثر تناسب دارد: سوگ برای پدری که دوستش نداشتهاند، سوگی سرراست و یکدست نیست. خشم، دلزدگی، کنجکاوی، شرم و حتی میل به فهمیدن، همزمان در آن حضور دارند. بااینحال، همین روایت کمحادثه گاهی به کندی و پراکندگی میانجامد؛ فیلم مسئلهای جذاب پیش میکشد، اما همیشه نمیداند چگونه آن را به مسیری دراماتیک و پرکشش تبدیل کند.
دو برادر، دو شیوهٔ بقا نقطهٔ قوت اصلی فیلم، رابطهٔ میان ریموند و ری است؛ رابطهای که نه با صمیمیتی فوری و ساختگی، بلکه با فاصله، کنایه و آشناییهای قدیمی شکل میگیرد. آنها از یک خانوادهٔ زخمی میآیند، اما اثر آن زخم را به شیوههایی متفاوت حمل میکنند. ریموند ظاهر مرتبتر و کنترلشدهتری دارد؛ مردی که زندگی شخصیاش چندان سامانیافته نیست، اما همچنان میکوشد همهچیز را در قالبی معقول و قابلمدیریت نگه دارد.
« این انتخاب با موضوع اثر تناسب دارد: سوگ برای پدری که دوستش نداشتهاند، سوگی سرراست و یکدست نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ری، در مقابل، آشکارتر بیقرار است؛ گذشتهٔ اعتیاد و کنارگذاشتن موسیقی در او به شکل آشفتگی و مقاومت جلوه میکند. ایتن هاوک و ایوان مکگرگور این تضاد را با جزئیات رفتاری میسازند، نه صرفاً با تفاوت در لحن یا ظاهر. یکی در مکث و نگاه، دیگری در واکنش تند و شوخیِ دفاعی خود را آشکار میکند.
حاصل، شیمیای باورپذیر است که گاه حتی از خود متن پیشی میگیرد. وقتی این دو بازیگر در کنار هماند، گفتوگوهای معمولی نیز جان میگیرند؛ زیرا در زیر کلمات، سابقهای طولانی از محبت، رقابت و دلخوری حس میشود. فیلم بهدرستی میفهمد که نزدیکی برادرانه همیشه به معنای توافق نیست؛ گاهی یعنی بتوانی از دیگری عصبانی باشی، بیآنکه پیوند را انکار کنی.
میراث پدری و امکان شناخت دوباره یکی از پرسشهای مرکزی اثر این است که آیا میتوان پدری را که در کودکی آزارگر و خودخواه بوده، در سالهای پایانی عمرش به شکلی دیگر شناخت؟ ریموند و ری، پس از ورود به جهان آدمهایی که در سالهای آخر با پدرشان رابطه داشتهاند، با روایتهایی روبهرو میشوند که تصویرشان را پیچیدهتر میکند.
این آدمها او را نه همان مردی میشناسند که پسرانش به یاد دارند و نه لزوماً انسانی بیعیب؛ آنها نسخهای دیگر از او را دیدهاند. فیلم در اینجا به نکتهای انسانی میرسد: تجربهٔ دیگران از یک شخص، تجربهٔ ما را باطل نمیکند. آنکه برای غریبهای مهربان بوده، ممکن است برای فرزندش منبعی از ترس و رنج باشد.
« ری، در مقابل، آشکارتر بیقرار است؛ گذشتهٔ اعتیاد و کنارگذاشتن موسیقی در او به شکل آشفتگی و مقاومت جلوه میکند. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، این ایده گاهی بیش از اندازه توضیح داده میشود. شخصیتهای فرعی در بعضی صحنهها بیشتر به حاملان اطلاعات و تفسیرها شبیهاند تا آدمهایی با مسیر مستقل؛ گویی وظیفه دارند قطعهای از تصویر پدر را برای دو برادر کامل کنند. همین امر از ابهام اخلاقی جذاب داستان میکاهد و آن را به سوی جمعبندیهای روشن و آماده میبرد.
طنز تلخ در کنار سوگ قرارگرفتن طنز در دل مراسم خاکسپاری، خطر لغزیدن به ابتذال یا بیحرمتی را دارد، اما «Raymond & Ray» اغلب از این دام میگریزد. شوخیهای فیلم معمولاً از نامتعارفبودن موقعیت و واکنشهای شخصیتها زاده میشوند، نه از دستانداختن خود مرگ. درخواست پدر برای کندن قبر، هم مضحک است و هم تلخ؛ عملی که میتواند فرمان آخر یک مرد سلطهجو باشد، یا تلاشی عجیب برای واداشتن پسرانش به روبهروشدن با گذشته.
این دوگانگی به فیلم نیرویی میدهد که درام صِرف شاید از آن محروم میماند. صحنههای مربوط به مراسم خاکسپاری از بهیادماندنیترین بخشهای اثرند، چون فضای آیینی را با بینظمی و طنز انسانی درهم میآمیزند. در این جهان، آدمها همزمان میتوانند بخندند، خشمگین شوند و از اندوهی که انتظارش را نداشتهاند غافلگیر شوند.
فیلم گاهی از این آمیزه به لحظههایی واقعاً مؤثر میرسد؛ لحظههایی که احساسات را با موسیقی یا سخنرانی طولانی تحمیل نمیکند، بلکه اجازه میدهد از دل رفتارهای کوچک بیرون بیایند. در سوی دیگر، تغییر لحن در برخی بخشها کمی ناهموار است و شوخی یا احساس، پیش از آنکه فرصت رسوب پیدا کند، جای خود را به بخش بعدی میدهد.
« بااینحال، این ایده گاهی بیش از اندازه توضیح داده میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیها؛ نیرویی فراتر از متن هاوک و مکگرگور بار اصلی فیلم را بر دوش میکشند. مکگرگور در نقش ریموند، خویشتنداری مردی را نشان میدهد که نظم ظاهریاش راهی برای فاصلهگرفتن از آسیبهای قدیمی است. او نقش را به نمایش یک شخصیت خشک و بیروح تقلیل نمیدهد؛ زیر آن ظاهر کنترلشده، احتیاجی جدی به پیوند و تأیید دیده میشود.
هاوک نیز در نقش ری، با ترکیبی از زخمخوردگی، شوخطبعی و بیقراری، شخصیتی میآفریند که گاهی از حد و مرز نوشتهشده فراتر میرود. واکنشهای او، بهویژه در مواجهه با یادگارهای زندگی گذشته، معنایی را منتقل میکنند که متن همیشه بهروشنی صورتبندی نکرده است. بازیگران مکمل نیز به فضای انسانی فیلم کمک میکنند.
ماربیل وِردو و سوفی اوکوندو به شخصیتهای خود گرما و تفاوت میبخشند و حضورشان جهان داستان را از محدودهٔ دو برادر بیرون میبرد. بااینحال، فرصت فیلم برای پرورش این شخصیتها محدود است؛ برخی از آنها بیشتر بهعنوان آینههایی برای دیدن وجهی از ریموند یا ری عمل میکنند. کیفیت بازیها این کمبود را تا حدی جبران میکند، اما نمیتواند آن را بهکلی از میان ببرد.
فیلمنامه و ریتمی که گاه از نفس میافتد فیلمنامهٔ رودریگو گارسیا ایدهای ساده اما پربار دارد: دو مرد در مراسم پدرشان، با گذشتهای روبهرو میشوند که هنوز در شکلگیری هویتشان دخالت دارد. مشکل آنجاست که فیلم گاهی میان ظرافت و توضیحگویی توازن مناسبی برقرار نمیکند. بعضی گفتوگوها چنان روشن و مستقیم مضمون را بیان میکنند که جایی برای استنباط مخاطب باقی نمیماند.
« بازیها؛ نیرویی فراتر از متن هاوک و مکگرگور بار اصلی فیلم را بر دوش میکشند. »
قوتها و کاستیها
شخصیتها در این لحظات بهجای آنکه با سکوت، تناقض یا کنش خود شناخته شوند، دربارهٔ معنای تجربهشان سخن میگویند. ریتم نیز به همین نابرابری دچار است. فضای آرام و کمشتاب فیلم بهخودیخود ایراد نیست، اما چند بخش از سفر و دیدارها کارکرد دراماتیک روشنی پیدا نمیکنند و روایت را کشدار میسازند.
در نتیجه، داستان با وجود بازیهای جذاب، همیشه نیروی لازم برای حفظ توجه را ندارد. همچنین مسیر تحول هر دو برادر بهاندازهای که موضوع فیلم اقتضا میکند، پرداخت نمیشود. اثر از امکان تغییر حرف میزند، اما برای آنکه این تغییر در پایان قانعکننده به نظر برسد، باید زمینهچینی عمیقتری فراهم میکرد.
جمعبندی «Raymond & Ray» فیلمی است که بیش از هر چیز با دو بازیگر اصلیاش و با موقعیت غریب اما انسانی خود در خاطر میماند. ایدهٔ مواجهه با پدری آزارگر پس از مرگ، و کوشش برای جداکردن آنچه او بر پسرانش تحمیل کرده از آنچه آنها خود انتخاب کردهاند، ظرفیت عاطفی قابلتوجهی دارد. طنز تلخ فیلم، لحظههای دلنشین مراسم خاکسپاری و رابطهٔ پرتنش اما گرم دو برادر، آن را به اثری گاه خندهدار و گاه بغضآور تبدیل میکند.
در مقابل، فیلمنامه از پراکندگی و توضیحگویی رنج میبرد، ریتم در بخشهایی فرو مینشیند و قوس شخصیتی برادران به استحکام لازم نمیرسد. فیلم به جای آنکه همهٔ ظرفیت ایدهاش را به تجربهای کاملاً ماندگار بدل کند، بیشتر به اجرایی خوشتماشا و متکی بر بازیها بسنده میکند. بااینهمه، تماشای همراهی هاوک و مکگرگور و دیدن تلاش این دو شخصیت برای بازپسگرفتن بخشی از زندگیشان از سایهٔ پدر، ارزش تجربهکردن فیلم را دارد.
« در نتیجه، داستان با وجود بازیهای جذاب، همیشه نیروی لازم برای حفظ توجه را ندارد. »
ثبت دیدگاه