نقد و بررسی
نقد کوچولو (Little) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای آشنا با زاویهای معاصر «کوچولو» بر پایهٔ یکی از سازوکارهای آشنای کمدیهای فانتزی بنا شده است: بزرگسالی که ناگهان به نسخهٔ نوجوان خود بازمیگردد و ناچار میشود جهان را از جایگاهی کاملاً متفاوت تجربه کند. جردن سندرز، مدیر بانفوذ و سختگیر یک شرکت فناوری، درست در آستانهٔ ارائهای تعیینکننده، در بدن سیزدهسالگیاش بیدار میشود.
اپریل، دستیار وفادار اما فرسودهٔ او، تنها کسی است که از حقیقت خبر دارد و باید همزمان با بحرانهای محیط کار، مراقب رئیس نوجوانشدهاش نیز باشد. این موقعیت، هم دستمایهٔ شوخی است و هم زمینهای برای وارسی رابطهٔ قدرت، خاطره و همدلی. فیلم بهجای آنکه صرفاً بر شگفتیِ جسمانیِ بازگشت به کودکی تکیه کند، از این جابهجایی برای برهمزدن نظم تثبیتشدهٔ جردن بهره میگیرد.
کسی که عادت دارد دیگران را با اقتدار و تندی وادار به اطاعت کند، ناگهان در فضایی قرار میگیرد که کنترل چندانی بر آن ندارد. تضاد میان جایگاه اجتماعیِ بزرگسالانه و آسیبپذیریِ بدن نوجوان، موتور اصلی کمدی و تحول شخصیت است. البته تازگی ایده بیشتر در امکانهایش نهفته است تا در خودِ طرح؛ فیلم باید با جزئیات رفتاری و کیفیت اجرا، این امکانها را به تجربهای زنده بدل کند.
جردن؛ اقتدار، زخم و انزوا جردن در آغاز، تصویری از موفقیت حرفهای است که بهای انسانی آن بهتدریج آشکار میشود. او در شرکت خود اقتدار دارد، اما این اقتدار بیشتر بر ترس و فشار استوار است تا اعتماد. رفتار تندش با کارکنان را میتوان ادامهٔ منطقیِ سازوکاری دانست که در آن، آسیبدیدگی گذشته نه به همدلی، بلکه به نوعی دفاع دائمی تبدیل شده است.
« این موقعیت، هم دستمایهٔ شوخی است و هم زمینهای برای وارسی رابطهٔ قدرت، خاطره و همدلی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم ریشههای این شخصیت را در تجربههای نوجوانی و برخوردهای آزاردهندهٔ گذشته جستوجو میکند؛ گذشتهای که در جردنِ بزرگسال محو نشده، بلکه به شیوهای نادرست بازتولید شده است. نکتهٔ قابلتوجه این است که فیلم نمیکوشد همهٔ رفتارهای جردن را با گذشتهاش توجیه کند. او همچنان مسئول انتخابهای خویش است و قرار گرفتن دوباره در بدن نوجوان، برایش مجوزی جهت گریز از پیامدهای رفتارش فراهم نمیآورد.
بااینحال، روایت گاه در تحلیل این دگرگونی شتاب میگیرد: جردن باید هم خصلتهای سخت و آزاردهندهاش را از نو ببیند و هم به چهرهای پذیرفتنیتر بدل شود، و فیلم برای این مسیر زمان کافی در اختیار ندارد. نتیجه، شخصیتی است که جذابیت بالقوهٔ زیادی دارد، اما بعضی از لایههای درونیاش بیش از آنکه کاویده شوند، به پیام اخلاقیِ قصه خدمت میکنند.
بازیها و توازن دوگانهٔ شخصیت رجینا هال در نقش جردنِ بزرگسال، انرژی قاطع و گاه ترسناک شخصیتی را میسازد که ورودش به هر اتاق، فضای آن را تغییر میدهد. او در کنار این اقتدار، نشانههایی از ناامنی و زخم قدیمی را نیز در بازی خود نگه میدارد؛ ترکیبی که جردن را از یک رئیس بدخلقِ تکبعدی فراتر میبرد.
در سوی دیگر، ایسا ری نقش اپریل را با خویشتنداری و گرمایی دلنشین پیش میبرد. خستگی و دلخوری او از رئیسش باورپذیر است، اما بازیگر اجازه نمیدهد این تلخی، شخصیت را به واکنشی صرفاً منفعل تبدیل کند. اپریل فردی است با خواستهها و تواناییهای مستقل، حتی اگر فیلم گاهی بیش از اندازه او را در نسبت با جردن تعریف کند.
« نکتهٔ قابلتوجه این است که فیلم نمیکوشد همهٔ رفتارهای جردن را با گذشتهاش توجیه کند. »
شخصیتها و اجرا
مارسای مارتین، که نقش جردنِ نوجوان را بر عهده دارد، یکی از عوامل اصلی سرزندگی فیلم است. او باید نه فقط نوجوانی پرجنبوجوش را بازی کند، بلکه حضورِ شخصیت بزرگسال جردن را نیز در رفتار و لحن خود حفظ کند. این دوگانگی، هستهٔ اجراییِ ایده است: اگر بازیگر تنها بر شیرینی و شیطنت سن پایین تکیه میکرد، پیوند میان دو نسخهٔ جردن سست میشد.
مارتین اغلب از پس این تعادل برمیآید و به نسخهٔ کوچکتر شخصیت، نوعی اعتمادبهنفس آمیخته با دستپاچگی میبخشد. همراهی سه بازیگر، بهویژه در جابهجایی میان اقتدار، آشفتگی و صمیمیت، از نقاط قوت روشن اثر است. کمدی؛ لحظههای موفق و شوخیهای کمجان بخش عمدهٔ طنز «کوچولو» از برخورد جردن با موقعیتهایی شکل میگیرد که در مقام یک بزرگسال میتوانست بر آنها مسلط باشد، اما اکنون ناچار است از جایگاه نوجوانی با آنها روبهرو شود.
کشمکش میان ذهنیت مدیریتی و شرایط روزمرهٔ مدرسه، دستمایهٔ موقعیتهایی است که میتوانند هم مضحک باشند و هم شخصیتپردازانه. همچنین، رابطهٔ جردن و اپریل ظرفیت خوبی برای کمدی دارد: یکی ناگهان وابسته شده و دیگری باید در همان حال که بحران را مهار میکند، با رفتارهای غیرقابلپیشبینی او نیز کنار بیاید.
بااینهمه، کیفیت شوخیها یکنواخت نیست. بعضی لحظهها از دل شخصیتها و تضاد موقعیت بیرون میآیند و به همین دلیل طبیعی و بانشاطاند؛ برخی دیگر بیش از اندازه بر تکرار واکنشهای اغراقآمیز یا طنزهای قابلپیشبینی تکیه دارند. در این لحظات، فیلم گویی بیش از آنکه به شکلگیری خنده اعتماد کند، آن را به زور مطالبه میکند.
« مارسای مارتین، که نقش جردنِ نوجوان را بر عهده دارد، یکی از عوامل اصلی سرزندگی فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین تفاوت باعث میشود تجربهٔ تماشاگر به ریتمی نامنظم برسد: صحنهای میتواند گرما و انرژی داشته باشد و صحنهٔ بعد، با شوخیهایی کماثر، آن انرژی را فرونشاند. ضعف کمدی نه از فقدان قابلیت بازیگران، بلکه بیشتر از محدودیت نگارش و گزینش موقعیتها ناشی میشود. اپریل و دنیای کار؛ فرصت رواییِ نیمهتمام محیط شرکت، در کنار مدرسه، یکی از دو عرصهای است که فیلم در آن تضادهای خود را میآزماید.
جردن در گذشته با مدیریت سختگیرانه، فرصت دیدهشدن دیگران را محدود کرده است؛ وقتی حضورش از صحنه کنار میرود، اپریل ناچار میشود توانایی خود را بدون تکیه بر اعتبار و اقتدار رئیسش آشکار کند. این خط داستانی، امکان مهمی برای پرداختن به سهم نامرئی کارکنان در موفقیت سازمان و نابرابری میان عنوان شغلی و استعداد واقعی فراهم میآورد.
اپریل در این بخش صرفاً همراهِ جردن نیست؛ او باید تصمیم بگیرد چگونه از زیر سایهٔ مدیری بیرون بیاید که مدتها کار و خلاقیتش را کماهمیت شمرده است. این استقلال، به رابطهٔ آن دو عمق میدهد، زیرا تغییر جردن را به مسئلهای شخصی و اخلاقی بدل میکند، نه فقط نتیجهٔ یک طلسم یا اتفاق خارقالعاده.
بااینحال، فیلم میان فضای کاری و ماجرای نوجوانی گاه رفتوآمدی ناپیوسته دارد. هر دو خط، مضمون مشترکی دربارهٔ دیدهشدن و احترام دارند، اما پیوندشان همیشه بهاندازهٔ کافی محکم نیست. ازاینرو برخی بخشهای میانی کش میآیند و مسیر پیشروی قصه گاهی شلخته به نظر میرسد. بلوغ و همدلی؛ پیام روشن، پرداخت نابرابر در زیر لایهٔ کمدی، فیلم دربارهٔ فاصلهٔ میان زندهماندن از یک تجربهٔ دردناک و تبدیل آن به رفتاری آسیبزا با دیگران سخن میگوید.
« ضعف کمدی نه از فقدان قابلیت بازیگران، بلکه بیشتر از محدودیت نگارش و گزینش موقعیتها ناشی میشود. »
قوتها و کاستیها
جردن، که در نوجوانی طعم طردشدن و تحقیر را چشیده، به بزرگسالی بدل شده که میتواند همان الگو را در محیط کار بازتولید کند. بازگشت او به سن پایین، راهی برای مواجههٔ دوباره با آن تجربه است؛ نه به معنای پاککردن گذشته، بلکه فرصتی برای دیدن آن از منظر تازه و درک پیامد رفتارهای کنونیاش.
این مضمون زمانی مؤثرتر میشود که فیلم از اندرز مستقیم فاصله میگیرد و اجازه میدهد تغییر از دل رابطهها شکل بگیرد. اهمیت اپریل و دوستیهای نوجوانانهٔ جردن نیز در همینجاست: آنها آینههاییاند که رفتار او را بازمیتابانند و امکان انتخابی متفاوت را پیش رویش میگذارند. پیام خودباوری و رشد، در مجموع گرم و دلگرمکننده است، اما گاهی فیلم میخواهد تحول را زودتر از آنچه روایت آماده کرده به نتیجه برساند.
ازاینرو، احساس پایانی میتواند صادقانه و خوشایند باشد، بیآنکه همهٔ مراحل رسیدن به آن به یک اندازه قانعکننده پرداخت شده باشند. جمعبندی «کوچولو» کمدی فانتزیای است که بر ایدهای ساده اما پربازده بنا شده و با کمک بازیهای پرانرژیِ رجینا هال، ایسا ری و مارسای مارتین، لحظههایی سرگرمکننده و صمیمی میآفریند.
بهترین بخشهای فیلم از برخورد جردن با محدودیتهایی حاصل میشوند که زمانی دیگران را وادار میکرد از او بترسند؛ و از رابطهای که اپریل را از حاشیهٔ داستان بیرون میآورد و به شخصیتی صاحب اراده بدل میکند. اثر همچنین در طرح مضمونهایی چون آسیبهای کودکی، مسئولیتپذیری و اهمیت احترام، گرمی و نیت انسانی دارد.
« اثر همچنین در طرح مضمونهایی چون آسیبهای کودکی، مسئولیتپذیری و اهمیت احترام، گرمی و نیت انسانی دارد. »
جمعبندی
در مقابل، شوخیها بهطور یکسان موفق نیستند، بخشی از روایت ریتمی کند پیدا میکند و پیوند میان ایدهٔ مرکزی و پیام رشد، گاه بیش از اندازه شتابزده به نظر میرسد. فیلم میتوانست از ظرفیت شخصیتها و موقعیتهایش عمیقتر بهره ببرد، اما در نهایت بیشتر به یک کمدی خوشقلب و سبک نزدیک میشود تا اثری که ایدهٔ خود را تا انتها با انسجام کامل بپروراند.
تماشای آن برای کسانی که به کمدیهای مبتنی بر جابهجایی سن و تحول شخصیتی علاقه دارند، تجربهای دلنشین خواهد بود؛ هرچند جذابیت بازیگران و پیام امیدوارکنندهاش بیش از همه در خاطر میماند.
ثبت دیدگاه