نقد و بررسی
نقد Bring It On Again | 2004
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به فرمول آشنا «Bring It On Again» ساختهٔ Damon Santostefano، کمدی ورزشی نوجوانانهای است که در سال ۲۰۰۴ منتشر شد و داستانی مستقل از فیلم نخست مجموعه دارد؛ شخصیتها و گروه بازیگرانش تازهاند، هرچند فیلم همچنان به جهان رقابتهای تشویق و رقص گروهی تعلق دارد. در مرکز روایت، ویتیِر و مونیکا قرار گرفتهاند؛ دو دانشجوی تازهوارد که به تیم رسمی دانشگاه میپیوندند، اما از فضای تحقیرآمیز و سلطهجویانهٔ آن دلزده میشوند.
آنها با کنار کشیدن از تیم و گردآوردن دانشجویان بهحاشیهراندهشده، گروهی تازه میسازند و در پی بهدستآوردن حق نمایندگی دانشگاه در رقابتهای پیش رو برمیآیند. همین طرح، از همان آغاز، مسیر آشنایی را پیش چشم میگذارد: جدایی از گروه مسلط، شکلگیری تیمی ناهمگون، تمرین و آمادهشدن برای رویارویی نهایی.
روایت و پیشبینیپذیری فیلم در ساختن کشمکشی فوری و قابلفهم موفق است. تماشاگر زود درمییابد که نزاع فقط بر سر پیروزی در مسابقه نیست؛ مسئله، اختیار، تعلق و این پرسش است که چه کسانی اجازه دارند نمایندهٔ جمع باشند. با این حال، روایت در همین نقطه به ظرفیت کامل ایدهاش نمیرسد. تقابل میان تیم رسمی و گروه تازهتأسیس بهسادگی در قالب «قدرتمندان در برابر طردشدگان» قرار میگیرد و فرصت چندانی برای پیچیدهترشدن پیدا نمیکند.
« روایت و پیشبینیپذیری فیلم در ساختن کشمکشی فوری و قابلفهم موفق است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از آنجا که فیلم با الگوی آشنای کمدیهای رقابتی نوجوانانه پیش میرود، بسیاری از ایستگاههای داستانی قابل حدساند. اختلاف، جدایی، گردآمدن گروهی نامتجانس، تمرین و سپس رقابت، ساختاری است که بارها در آثار مشابه به کار رفته است. اثر برای غافلگیری روایی تلاش چندانی نمیکند و بیشتر بر انرژی موقعیتها و جاذبهٔ اجراهای گروهی تکیه دارد.
این انتخاب فیلم را سرراست و آسانتماشا میکند، اما تعلیق و تازگی آن را نیز محدود میسازد. شخصیتها و روابط ویتیِر و مونیکا نمایندهٔ دو واکنش متفاوت به محیطی ناعادلانهاند، اما فیلم بهندرت این تفاوت را به کشمکشی درونی و ماندگار تبدیل میکند. آنها بیش از آنکه در طول داستان دگرگون شوند، در نقشهایی از پیش تعیینشده باقی میمانند: یکی محور حرکت و تصمیمگیری است و دیگری همراه و پشتیبان.
دوستیشان زمینهٔ عاطفی روایت را فراهم میکند، ولی عمق و جزئیات لازم را نمییابد تا به رابطهای واقعاً پیچیده بدل شود. اعضای گروه تازه نیز در درجهٔ نخست برای رنگآمیزی تیم و ایجاد موقعیتهای کمیک حضور دارند. پیوند میان دانشجویانی که علایق یا انجمنهایشان به حاشیه رانده شده، بالقوه میتواند دربارهٔ همبستگی و یافتن جایگاهی مشترک سخن بگوید.
« اختلاف، جدایی، گردآمدن گروهی نامتجانس، تمرین و سپس رقابت، ساختاری است که بارها در آثار مشابه به کار رفته است. »
شخصیتها و اجرا
با این همه، فیلم بهجای آنکه به هر شخصیت فرصت دهد انگیزه و مسیر مشخصی پیدا کند، بسیاری از آنها را در حد نشانههایی گذرا از تفاوت و طردشدگی نگه میدارد. در نتیجه، موفقیت گروه بیشتر به ایدهای دلگرمکننده شباهت دارد تا حاصل رابطههایی که بهتدریج ساخته شدهاند. اجراها و شخصیتهای مقابل بازیگران در مجموع وظیفهٔ پیشبردن صحنهها را انجام میدهند، اما فیلمنامه فضای کافی برای ظرافتهای شخصیتی در اختیارشان نمیگذارد.
Anne Judson-Yager در نقش ویتیِر و Faune A. Chambers در نقش مونیکا، دو چهرهٔ مرکزی فیلماند؛ با این حال، مسیر عاطفی آنها معمولاً در محدودهٔ واکنش به رخدادهای بیرونی میماند. Bree Turner در نقش تینا، کاپیتان تیم رسمی، حضوری برجستهتر دارد؛ اقتدار و تندی شخصیتش به کشمکش اصلی نیروی بیشتری میبخشد، هرچند خود او نیز بهندرت از قالب حریف آشنا فراتر میرود.
مشکل اصلی نه فقدان کامل حضور بازیگران، بلکه محدودیت متن است. شوخیها گاه بیش از آنکه از خصلت شخصیتها برخیزند، برای پرکردن فاصله میان دو موقعیت طراحی شدهاند. از همین رو، بعضی لحظههای طنز بهجای آنکه طبیعی و خودجوش به نظر برسند، حالتی تصنعی پیدا میکنند. فیلم در جاهایی به نشاط بازیگران متکی است، اما این نشاط همیشه نمیتواند ضعف گفتوگو یا کمعمقی رابطهها را جبران کند.
« در نتیجه، موفقیت گروه بیشتر به ایدهای دلگرمکننده شباهت دارد تا حاصل رابطههایی که بهتدریج ساخته شدهاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حرکت، رقص و ریتم بزرگترین سرمایهٔ سرگرمکنندهٔ فیلم، جنبوجوش بصری آن است. تمرینها و اجراهای گروهی به روایت ضرباهنگ میدهند و میان صحنههای گفتوگومحور، فرصتی برای تماشای هماهنگی بدنها، حرکتهای سریع و آرایش جمعی فراهم میآورند. این بخشها روح رقابتی فیلم را زنده نگه میدارند و به آن حالوهوایی شاد و پرتحرک میبخشند.
فیلمبرداری و تدوین نیز عموماً در خدمت حفظ سرعتاند و نمیگذارند داستان، با وجود تکرار الگوهایش، کاملاً از حرکت بازبماند. با این حال، پرتحرکی همیشه برابر با هیجان نیست. برخی اجراها بیش از آنکه از شخصیتها و موقعیت داستانی بجوشند، همچون شمارههایی مستقل در فیلم قرار گرفتهاند. گاه طراحی حرکت چشمنواز است، اما تأثیر عاطفی یا دراماتیک چندانی بر جای نمیگذارد.
وقتی رقص به جای آنکه نتیجهٔ تمرین، اختلاف یا رشد گروه باشد، صرفاً به نمایش مهارت تبدیل میشود، پیوندش با داستان سست میگردد. ریتم تند، سرگرمی لحظهای میآفریند، ولی جای پرداخت روایی را نمیگیرد. مضمون جمعگرایی و استقلال ایدهٔ گردآمدن دانشجویانی که پیشتر در گروههای جداگانه یا کماهمیت شمرده شدهاند، هستهٔ امیدوارکنندهٔ فیلم است.
« حرکت، رقص و ریتم بزرگترین سرمایهٔ سرگرمکنندهٔ فیلم، جنبوجوش بصری آن است. »
قوتها و کاستیها
تیم تازه میتواند صورت نمادینی از جامعهای باشد که اعضایش نه بر پایهٔ شباهت، بلکه با پذیرش تفاوتها همکاری میکنند. این مضمون با کشمکش میان تیم رسمی و گروه مستقل تناسب دارد و به داستان فراتر از یک مسابقهٔ نمایشی، معنایی دربارهٔ حق مشارکت میبخشد. اما اثر این معنا را بیشتر اعلام میکند تا آنکه بپرورد.
تصمیمهای نهادی و محرومشدن انجمنها از حمایت، زمینهای مناسب برای بررسی عدالت و نابرابری فراهم میآورد، ولی فیلم معمولاً از این مسائل بهسرعت عبور میکند تا به تمرین یا شوخی بعدی برسد. بنابراین پیام استقلال و همبستگی روشن است، اما چندان به پرسشهای دشوار راه نمیبرد: پیروزی گروه تازه چه تغییری در ساختار قدرت ایجاد میکند و آیا کنار هم ایستادن، بهتنهایی برای رفع بیعدالتی کافی است؟
فیلم پاسخ ژرفی نمیجوید و به همین دلیل مضمونش خوشایند، اما کمعمق باقی میماند. جمعبندی «Bring It On Again» اثری سبک و پرتحرک است که جاذبهٔ اصلی خود را از رقصهای گروهی، فضای رقابتی و پیام سادهٔ ایستادگی در برابر سلطه میگیرد. این فیلم برای تماشاگرانی که به کمدیهای نوجوانانهٔ ورزشی و قصههای تشکیل گروهی نامتجانس علاقه دارند، سرگرمی بیدردسری فراهم میآورد.
« اما اثر این معنا را بیشتر اعلام میکند تا آنکه بپرورد. »
جمعبندی
در عین حال، داستان کلیشهای، شخصیتپردازی محدود و شوخیهایی که گاه تصنعی به نظر میرسند، مانع از آن میشوند که اثر به چیزی فراتر از تکرار فرمولی آشنا برسد. ارزش فیلم بیش از آنکه در تازگی روایت یا ژرفای شخصیتها باشد، در سرزندگی اجرایی و حالوهوای شاد آن قرار دارد. لحظاتی که گروه در هماهنگی حرکت میکند، فیلم به انرژی مطلوبش نزدیک میشود؛ اما هرگاه از اجرا فاصله میگیرد و باید کشمکشهای انسانی را بسط دهد، کمبود پرداخت آشکارتر میشود.
حاصل، اثری خوشریتم و گاه چشمنواز است که میتواند مخاطب را سرگرم کند، ولی بعید است به سبب داستان یا شخصیتهایش در خاطر بماند.
« ارزش فیلم بیش از آنکه در تازگی روایت یا ژرفای شخصیتها باشد، در سرزندگی اجرایی و حالوهوای شاد آن قرار دارد. »
ثبت دیدگاه